سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های امام حسین علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      




شب عاشوراست  حالا میخوام  روضه بخونم....امشب شب سختیه ..هم شب مناجات ..هم شب روضه اس..بیایید امشبو همراه امام حسین مناجات کنیم ...

اقای ما... امشب مهلت گرفت مناجات کنه..

وگرنه امام‌حسین اهل امان خواستن از دشمن که نبود ...

اما میدونست شب اخره...

آخرین شب مناجات در این دنیاس ..

وقتی دشمن پیغام جنگ را به علمدار داد..*

اقا به عباسش فرمود :برادر..

 "ارجِع إلَیهِم... " برگرد باهاشون حرف بزن

"فَإِنِ استَطَعتَ أن تُؤَخِّرَهُم إلى غُدوَة..."

اگه تونستی جنگ را تا فردا به تاخیر بینداز..

وتَدفَعَهُم عند العَشِیَّةِ..."

بگو امشب را از ما صرف نظر کنن..

*ولی فردا هر کاری دلشون میخواست کردن ...

چه کارهایی که نکردن ..

دیدید ماهرسال

هرسال ما اینجا مقتل خوانی  داریم عصر عاشورا ،

چند جمله خوندیم تا حالا از مقتل امام حسین

من چند جمله از مقتل امام حسین به شما گفتم

خیلیهاشو شما نشنیدید....خیلیاشو....

فردا همه کار کردن ...*

اقای ما فرمود:..

"لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنَا اللَّیلَةَ "

تا ما یه شبه دیگه  ام نماز بخونیم‌..

"ونَدعوهُ ونَستَغفِرُهُ.."

دعا کنیم استغفار کنیم ...

" فَهُوَ یَعلَمُ أنّی قَد كُنتُ احِبُّ الصَّلاةَ لَهُ..."

خدا میدونه من دوست دارم من  براش نماز بخونم  "وتِلاوَةَ كِتابِهِ..."

*آی جوون بیا با نماز آشتی کنید*

" وكَثرَةَ الدُّعاءِ وَالاستِغفارِ!..."

*هی بیایی هیات نماز صبحت قضا بشه...

نماز اول وقتت بره...

هی  حسین ...حسین بگو ...

آقا تو مظهر فضل خدایی! میشه برامون استغفار کنی

بارمون سنگین شده...

امام صادق فرمود : (امشب شب عاشوراس (

ابا عبدالله الحسین از سمت راست عرش نگاه میکنه به گریه کناش نگاه میکنه...

خودش براشون استغفار میکنه...

خود امام حسین....

اونهایی که گریه میکنن...

بعد از پدران و اجدادش از اونا درخواست میکنه

که برای اینا استغفار کنه...

ای حسین ...

ای حسین باوفا منو نگاه کن

از عرش خدا منو صدا کن ...

)امشب از عرش خدا منو صدام کن...

نگام کن...

امشب میخوام برات گریه کنم..

اشک ،اشک...راه رو باز میکنه...(*

"وباتَ الحُسَینُ علیه السلام و أصحابُهُ تِلكَ اللَّیلَةَ "

امام حسین علیه السلام و اصحابشون تا صبح رو بیتوته کردند.

"ولَهُم دَوِیٌّ كَدَوِیِّ النَّحلِ..."

صدای زمزمه های عبادتشون مثل صدای زنبورعسل صحرا رو پر کرد.

"ما بَینَ راكِعٍ وساجِدٍ وقائِمٍ وقاعِد..."بعضیا در حال رکوع،بعضیا در سجده،بعضیا ایستاده...

*خوش به حالشون! امشب پیش امام حسین بیتوته کردند.حالا من یه چیزی بگم دلتون بسوزه.

امام صادق علیه السلام فرمودند:"مَن باتَ عِندَ قَبرِالحُسَین علیه السلام لیلةِ عاشوراء..."

*خوش به حال اونایی که الان کربلان...*

امام صادق علیه السلام فرمودند:کسی که شب عاشورا رو پیش قبر امام حسین علیه السلام بیتوته کنه..."لَقیَ اللهُ مُلَطِّخاََ  بِدمِه یوم القیامَه..." خدا رو درحالی ملاقات میکنه که انگار به خون خودش غوطه وره.

"کَاَنَّما قُتِلَ مَعَهُ فی عَرصَتِه" مثل اون کسیه که با امام حسین در کربلا شهید شده.

*حالا ما که کربلا نیامدیم...البته که شما مظهر فضل خدایید....

بعد منزل نبود در سفر روحانی

شاید ما امشب دست رو سینه گذاشتیم گفتیم "صلی الله علیک یا اباعبدالله..."شاید تو مارو زائر حساب کردی؛ولی آقا اربعین ما رو یادت نره...اگه من اربعین کربلا نرم با خودم مشکل پیدا میکنم.میگم:چقدر بدم! نه شب عاشورا کربلا بودم نه اربعین.

اربعین منو کربلا میبری دیگه؟!

پشت سر مرقد مولا

روبرو جاده و صحرا

بدرقه با خود حیدر

پیش رو حضرت زهرا...

مادرت برامون دعا کنه اربعین کربلا باشیم.*



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:27 ق.ظ | نظرات()



حالا شاید همین لحظاته...نمیدونم...که اصحاب دارن یکی یکی به آقا میگن:آقا ما هستیم.

*آقا من روم نمیشه اینطوری بگم.آخه من چی دارم که به درد آقام بخوره...؟! ولی من یه پیشنهاد دارم رفیق!

امشب بیا به چشمات التماس کن.

من همیشه به شماها گفتم.

گفتم به چشماتون بگید:یه عمر من حرف تو رو گوش دادم.هر جارو خواستی نگاه کردم...امشبی رو بیا تو به حرفِ من گوش کن.امشب،شبِ عاشوراس.

امشب به چشمات التماس کن! بگو:اشک بریزن.بگو:امشب من رو به خیمه ی امام حسین برسونید.میگن شهید چمران قبل از شهادت یه عادتی داشت.به پاهاش،به دستاش،قلبش،چشماش التماس میکرد.میگفت:یه کم دیگه با من راه بیاید.یه کم دیگه باید من رو برسونید.امشب شب مناجاته.امشب آقا مهمان زینبه.

امشبی را شه دین در حرمش مهمان هست

مکه ای صبح طلوع

عصر فردا....*

آقا بهشت رو به اصحابش نشون داد.از لابه لای دو انگشت همه به منازل خودشون در بهشت نگاه میکردند.

بهشت جا شده در لابه لای انگشتش ۲

چقدر دل نگرانم برای انگشتش....

حسییین....

*آقا شب عاشوراس....کم نخوای ها....دنیا بخواه....آخرت بخواه...برا خودت بخواه....برای دیگران هم بخواه....برای اونا که بهت بد کردن بیشتر بخواه....اونا رو بیشتر دعا کن.

*ای که میبخشی تو با انگشتری انگشت خویش ۲

دست خالی رد مکن ما را ز کویت یا حسین...*

طبری نقل میکنه از زین العابدین؛آقا فرمود:شب عاشورا نشسته بودم.

"وَ عَمَّتی زَینَب تُمَرِّضُنی‌‌.‌‌.."بی بی از من پرستاری میکرد.

" إذِ اعتَزَلَ أبی بِأَصحابِهِ فی خِباءٍ لَهُ..."دیدم پدرم( آقا اباعبدالله) کناره گرفت رفت داخل خیمه با اصحابش؛دیدم داره شمشیر تیز میکنه.اشعاری زیر لب زمزمه میکنه.

"یا دَهرُ افٍّ لَكَ مِن خَلیلِ..."

من فهمیدم منظور بابام چیه!

فَخَنَقَتنی عَبرَتی.."گریه راه گلوی من رو بست (اما(

"فَرَدَدتُ دَمعی ولَزِمتُ السُّكونَ..."بغضم رو خوردم؛ساکت شدم.

*میخواستم (عمه ام)زینب سلام الله علیها نفهمه.اما فایده ای نداشت.زینب سلام الله علیها شنید.

"وَثَبَت تَجُرُّ ثَوبَها..."یه وقت بلند شد،شروع کرد به حرکت کردن به سوی خیمه ی برادر.

میگه دامن عمه روی زمین کشیده میشد.

اومد خدمت برادر....گفت:حسینم! چی میگی؟!

فردا چه خبر میشه؟!

صدا زد:" وَاثُكْلاه! لَیتَ المَوتَ أعدَمَنِی الحَیاةَ! "

ای کاش مرده بودم این روز رو نمیدیدم.

" الیَومَ ماتَت فاطِمَةُ..."

انگار امروز مادرم زهرا از دنیا رفت.

*اسماء بنت عمیس میگه این دو آقازاده  وارد شدند.گفتند:اسماء! مادر ما کجاست؟!

یه نگاه کردند دیدند مادر خوابیده؛پارچه ی سفید روی سر کشیده.

گفتند:"یا اسماء! ما یُنیم اُمُّنا فی هذه السّاعه! "

 مادر ما هیچ وقت این موقع نمیخوابید!

اسماء گفت:"لیسَت اُمُّکُما نائمَه..."

مادر نخوابیده..."قَد فارَقَتِ الدُّنیا..."مادر از دنیا رفت....

اتفاقاتی افتاد....امام حسن رفت روی سینه ی مجروح....امام حسین رفت کفِ پای مادر...آقازاده ها رو به زور بلند کرد؛گفت:برید مسجد! بابا رو خبر کنید.

امیرالمومنین داخل مسجد بود.آمدند نزدیک مسجد.

"و رَفَعَ اَصواتَهُما بِالبُکاء..."شروع کردند بلند بلند گریه کردن.اصحاب آمدند بیرون؛"یَابْنَیْ رسول الله! "آقازاده ها چرا گریه میکنید؟! اینام بلند صدا زدند؛گفتند:"ماتَت اُمُّنا فاطِمَه..."مادر از دنیا رفت.

امیرالمومنین شنید....راوی میگه"فَوَقَعَ علیٌّ عَلی وَجهِه..."علی با صورت به زمین خورد...بعدا علمدارش تو علقمه به زمین خورد....فردا امام حسین با صورت به زمین خورد.زینب آمد به قتلگاه....هی به زمین خورد....هی بلند شد....هی باصورت به زمین خورد....هی بلند شد....

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:26 ق.ظ | نظرات()


اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِکَ ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیٰارَتِکُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَیْن، علیه السلام .

"اللهم عجل لولیک الفرج "

 

بوی ایثار و شهادت بوی خون می آید

عشق از پرده ی اسرار برون می آید

این سوی معرکه آوای جنون می آید

آن سوی معرکه پیوسته قشون می آید

این حسین است که سر سلسله ی مستان است

شبی را شَهِ دین در حرمش مهمان است

کربلا آینه در آینه حیران حسین

لشکر جن و ملک گوش بفرمان حسین

 همه ی کون و مکان دست به دامان حسین

 زینب آواره ی گیسوی پریشان حسین

 آنچه عشاق ندارند سَر و سامان است

 امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

*آقا نَمُردم شب عاشورا رو دیدم...خیلی ها الان داشتن میاومدن زن وبچه هاشونو می آوردن.. تو راه بخودشون میگفتن ،زن و بچه ام در امانن،اما امشب اقام دلشوره ی زن وبچه شوداره...درسته تشنه اند... اما توبغل عمه یکی خوابه،یکی رو ابالفضل دست رو سرش میکشه ...*

 

ساقی امشب به قدح باده ی غم می ریزد

عصر فردا همه ی عرش به هم می ریزد

خون سقای ادب پای علم می ریزد

 

دشمن از جانب هر سو به حرم می ریزد

زینب از ماتم فردای حرم گریان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

*مثل چنین شبی همه ی اصحاب دور آقا رو گرفتن ..هر کی خودشو نشون داد..زهیر بلند شدگفت :اگه من ،بارها و بارها در رکابت کشته بشم.. ،حاضرم وقتی بدنم را بسوزونن..،خاکسترم رو به باد بدن..،حاضرم بازم بیام برات جون بدم ...

همچین شبی حبیب بن مظاهر میگفت :باید یه کاری بکنیم ..فکر نکنن پیرمردا دور حسین رو گرفتن..

همچین شبی بحث بود بین خیمه ی هاشمی ها وبین اصحاب ..،اصحاب میگفتن: فردا  ما باید اول میدان بریم.. اینا بچه های پیغمبرن...هاشمیها میگفتن :اینا مهمان ما هستن ...فردا اول ما بریم میدان* ...

 

بین دشمن پسر فاطمه بی یاور بود

شب مظلومیت عترت پیغمبر بود

کربلا شاهد دل کندن یک خواهر بود

بین یک عاشق ومعشوق شب آخر بود

شب عاشق کشی و دلبری جانان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

حضرت فاطمه در کرب و بلا بود امشب

دل یاران پر از ایمان به خدا بود امشب

به لب اهل ولا ذکر و دعا بود امشب

ذکر طفلان حرم "واعطشا" بود امشب

شب پایانی آرامش این طفلان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

بعد سقا نکند از حرم عزت  برود

ازخیام  پسر فاطمه حرمت برود

نکند دختر زهرا به اسارت برود

 معجر عمه ی سادات به غارت برود

همه ی دشت پراز عطر خوش ایمان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:40 ب.ظ | نظرات()


اومدن گفتن زود بیا خواهرت دیگه طاقت  نداره.. دید زینب داره خیلی  بی تابی میکنه..   گفت :عزیزم اینجا همون وعده گاهی هست که جدّم فرموده خدا برام رقم زده...گفت داداش دلم خوش بود ،سایه ت بالای سَرَمِه..  منکه مادر ندارم منکه بابا ندارم ،داداش حسنمم که کشتن..

دلم خوش بود سایه ی تو بالای سرمه..گفت داداش این سینه ام سنگینی میکنه بیا برگردیم مدینه ...زندگیمون روبراه بود..مادرمون رو جوون کشتن..

زینب خیلی گریه کرد... ابی عبدالله دستشو به سینه ی زینب گذاشت فرمود: آرام باش خواهرم..

یه خورده  قلب زینب آرامش گرفت،این بچه ها تو خیمه ها بودن هی میگفتن مگه چه خبره ... مگه نگفته بودید مهمونی میخواهیم بریم ..سه روز هست آب نخوردیم .. ببین رباب داره برای علی اصغر داره بال بال میزنه ...*

همهمه بود ،شمشیرش رو داره تیز میکنه.. باشمشیرش حرف میزنه ..هی میگه عباس..اگه فردا آقات اجازه بده یه نفر رو نمیزاری از این کربلا بره ،امروز اون روز مدینه نیست جلوی مادرمون رو گرفتن..

من نمبتونم گریه سکینه رو  ببینم.. من نمیتونم ببینم رقیه از حال رفته ..من نمیتونم موهای رقیه رو پریشون ببینم ..

ای شمشیر  هواست باشه فردا خیلی کار داریم باهم ..یکمرتبه شنید، یکی داره  به پرده ی چادر  خیمه میزنه.. گفت کیه ؟..یکمرتبه یه صدای زنونه و مهربونی شنید  ..عباس ،من زینبم ..

زود بلند شد  گفت: خانم من غلامتم ..دستشو انداخت زیر صورت عباس گفت بالا آورد  عزیزم قربون اون حیات برم .. زینب مُردامّا  تو یکبار بهش خواهر نگفتی، دورت بگردم عباسم ..خانم جان ،من غلام شماهستم..

خانم جان، پای بی ادبی نذاری ،مادرم گفته غلامت باشم.. امر بفرمایید ..می فرمودید من خدمتتون میرسیدم ..گفت نه عزیزه دلم

دستشو روی شونه ی برادر گذاشت،چقدر کیف داره خواهر دست روی شونه ی برادر بذاره..نگاه به چشمش کنه.. اصلا زینب و حسین همیشه چشم تو چشم بودن ..یه جمله بگم جلوتر برم .. (یکیشون رو ناقه بود یکی روی نیزه بازم بهم نگاه میکردن(..

تا صحبتها را کرد، گفت عباس جان فقط اومدم  یادآوری کنم ،یادت میاد شب بیست و یکم ماه رمضان  تو کوفه فرق بابام شکافته شده بود ..بله خانم جان یادمه..یاد بابامون کردی.. 

یادته بابام فرمود همه برن بیرون فقط بچه های زهرا باشن ..بله خانم جان یادمه..یادته عباس جان، داداش حسنم اومد صدا زد فرمود عباس تو بیا داخل ..بابام فرموده عباسم پسر فاطمه اس ..

بله خانم جان یادمه ..عباس جان یادته بابام باصورت ورم کرده صدازد جلو بیا ..تومثل همیشه مودب جلو اومدی ..بله خانم جان یادمه ..یادته عباس، دستت رو  بابام گرفت با یه دست دیگه دست حسین رو گرفت ..بله خانم جان ..رنگ عباس پرید ،ببینه زینب چی میخواد بگه ..یادته دست رو گذاشت روی دست حسین..

گفت: عباس جان یه روزی کربلا همه حسین رو تنها میذارن ..اون وقت میخوام برای حسین شمشیر بزنی ...عباس جان نکنه حسینم رو تنها بزاری ..بله خانم جان یادمه ..گفت آخه عباس شنیدم ..خیمه به خیمه برات امان نامه آوردن ..

انگار همه ی عالم روی سر عباس خراب شد ..فرمودمگه  عباس بمیره کناره حسین نباشه.....








!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:39 ب.ظ | نظرات()


نیمه ی شب بود اصحاب دیدن حسین نیست ..هلال گشت دنبال آقا ..میگه دیدم از دور یه سیاهی هی میشینه  بلند میشه ..اومدم جلو دیدم ابی عبدالله س..

داره زیر لب مناجات میکنه ..هی بوته ها را داره جمع میکنه .. خارهای بیابون ،سنگها را داره جمع میکنه ..اومدم جلو گفتم قربونت برم..چه میکنی فرمود:هلال فردا منو میکشن .. هممون رو   شهید میکنن..زن وبچه مو اسیرمیکنن..بچه هام آواره ی بیابون میشن ..میخوام این خارها تو پای بچه هام نره...با تمام وجودبگو ...حسین ....*

 

زینبُ  نگذار، با غصه هاش، داداش داداش

جدا شو از من، یواش یواش، داداش داداش

زنِ تنها ی این غروبم..

تو نرو تا که پا نکوبم..

تو بری خواهرت اسیره ..

 

*بابا آدم با ناموسشم جایی  میخواد گذر کنه..اگه ببینه ازدحام جمعیت مرداس ،از جای دیگه میره..*

 

تو بری خواهرت اسیره ‌...

الهی زینبت  بمیره....

 

اومد جلو ..گفت داداش... مادرم وصیت کرده سرت رو بالا بگیر ..سرشو بالا آورد...دیدن زینب اومد  حلقوم حسین رو ...گفت داداش مادرم شب آخرم به من مادرم وصیت کرده زینب،اگه کربلا حسین ازت لباس کهنه ای رو خواست ... بدون دیگه حسین بره  بر نمیگرده .. عوض من زیر گلوش ببوس... ساعتی بعد وله وله راه افتاد ..حسین از ذوالجناح همچین که افتاد،صدای اهل حرم بلند شد... زینب به سرو صورت میزنه ... این بدن تیر خورداس...هی روی این خاکها می غلته  ...*

 

  او می دوید و من می دویدم

او سوی مقتل من سوی قاتل

 

او می نشست و من می نشستم

 

او روی سینه من در مقابل

او می کشید و من می کشیدم

 

او خنجر از تیغ من آه از دل

او می برید و من می بریدم


حسین ......



 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:38 ب.ظ | نظرات()


خطری میکنم از فتنه ی شیطان احساس

خطر خار جحیمی به روان گل یاس

در دل آل پیمبر همه افتاده هراس

*چرا ؟*

شمر آورده امان نامه برای عباس

زین مصیبت حرمِ پاکِ علی میلرزد

گوییا مُلک خدای ازلی میلرزد

کیست عباس ؟ امید دلِ خیرالناس است

کیست عباس ؟ شرف ، عشق، ادب، احساس است

شیشه را قصد شکارِ جگر الماس است

پاسدار حرم الله اگر عباس است

به نگاهیش عدو در سَقَر آواره شود

جگر شمر و امان نامه ی او پاره شود

باز دنیا به سوی حیدر کرار آمد

به سراغ قمر از راهِ شبِ تار آمد

دل شب سوی حرم، شمر ستمکار آمد

به شکار دل عباس علمدار آمد

گفت عباس ببین بخت تو را همراه است

که امان نامه ی تو خط عُبیدالله است

 

 *میدونستن جواب منفی بوده ...میدونستن تیرشون به سنگ میخوره ...میخواستن با اعصاب بازی کنن .میخواستن با احساسش بازی کنن .میخواستن روحیه اش رو خراب شه .چون کیِ ؟! پسر ام البنین ؟! *

 

چشم عباس که بر شمر ستمکار افتاد

پای تا فرق چو آهی که برآید ز نهاد

گفت ای کارِ تو بر آلِ پیمبر  بیداد

بر تو و خط و امان نامه ی تو نفرین باد

دور شو ! اینهمه افسانه نخوان در گوشم

به دو عالم پسرِ فاطمه را نفروشم

گفت ای لعل لبت تشنه، دلت دریایی

تا به کی پای تو در سلسله ی تنهایی ؟

به تو زیبنده بود سروری و آقایی

حیف از قدر و جلالت که کنی سقایی

تو امیری ز چه رو عبد برادر باشی ؟

نزد ما آی که فرمانده لشگر باشی

گفت روزی که اذان بر درِ گوشم خواندند

همگی بر رخم از اشک،گلاب افشاندند

مات و مبهوت به دیدار جمالم ماندند

همه دور پسر فاطمه ام گرداندند

تا فدای پسر فاطمه گردد ، هستم

پدرم اشک فشاند بوسه زده بر دستم

گفت ما بوسه گذاریم به خاکِ پایت

تو یل ام بنینی و قمر سیمایت

چه نیازی به حسین و بَنو الزهرایت ؟!

حیف باشد که ز هم قطع شود اعضایت

عوض آنکه حسین اشک برایت ریزد

باش با ما که زر سرخ به پایت ریزد

گفت: خاموش! که این بندگی ام آقایی است

مشک بر دوش گرفتم ،شرفم سقایی است

با خبر باش که عباس بَنِی الزهراییست

جگرم سوخته و چشم و دلم دریایی است

باشد از اسب زمین خوردنِ من پروازم

هر چه هستم به حسین بن علی مینازم

من جدا لحظه ای از آلِ پیمبر گردم ؟!

*لحظه ای ..؟!*

بهر حفظ سر و جان دور ز دلبر گردم ؟!

عشقم این است که دورِ علی اصغر گردم

پسر شیر خدا نیستم ار برگردم

نیست بازیچه ی مانند تویی احساسم

دورشو ....دور ...

ای فدای شرف دین و مرامت عباس

کوثر از جام نبی باد به کامت عباس

از ولادت به تو بالیده  امامت عباس

 تا قیامت ز رسل باد سلامت عباس

تو به شهرِ دلِ یک خلق امامت کردی

سربلند است قیامت که قیامت کردی ...

نه ز شمشیر ،نه ز تیر، تو را واهمه بود

از ازل مرغ دلت شیفته ی علقمه بود

زائر پیکر صد پاره تو فاطمه بود

آب را با تو به دور حرمت زمزمه بود

کای شرار عطشت در جگر آب، عباس

آب از شرم لب تشنه ی تو آب عباس

آبها تشنه ی داغ لب عطشان تو اند

نخلها سوخته و سر به گریبان تو اند

اشک ها وقف تو و زخم فراوان تو اند

دستها تا ابدالدهر به دامان تواند

چه شود تا ز گنه نامه ی او پاک کنند

نوکرِ دل شده را در حرمت خاک کنند ؟





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:14 ب.ظ | نظرات()



تصورم نمیکنم که بی تو باشم ابدا

تصورم نمیکنم..

 

*نیمه شبه .همه دارن عبادت میکنن .قمر بنی هاشم کنار خیمه ها داشت نگهبانی میداد .هر ذره ای  رو زیر نظر داره .آداب داره نزدیک شدن به خیمه اهل بیت؛دید یکی داره جلو میاد دست روی شمشیر گذاشت .کیستی؟ داری به حرم نزدیک میشی؟

حالا اون فرد کیه ؟ همه خیمه ها رو رفته گشته رسیده اینجا .سایه ای دید .کی هستی ؟ صدا زد : منم.عزیزم من خواهرتم .

دستشو از رو قبضه ی شمشیر برداشت رو سینه اش گذاشت گفت: خانوم جان! من نوکرشمام.زینب روی خاک نشست ...

عباس ایستاده بود ..بشین ...چرا اینقدر با ما غریبی میکنی ؟ نشست مودب به زانو کنار زینب .آروم آروم شروع کرد  سر حرف رو باز کردن .*

 

تصورم نمیکنم که بی تو باشم ابدا

داداش شنیدم اومدن بهت امان نامه بدن

 هرچند اگه تو نباشی شکسته میشه کمرم

اما شاید آسون بشه اسارتِ اهل حرم

 

*هی دارن میگن : سی و چهار تا بچه تو کربلا بود .فقط خلاصه بگم: مدینه هفده تا بچه برگشتن .*

 

اگه میخوای بری برو ولی دلم خالی میشه

دشمن میدونه برا ما هیچ کی ابالفضل نمیشه

لشگرِ دشمن که میخواد از ترس تو فرار کنن

خوب بلدن تو نباشی با خیمه ها چی کار کنن

 وای به حال دخترا وقتی که بی عمو میشن

 

یا علی پهلوان ما رفته، ماه از آسمان ما رفته

جان نداریم ...جان ما رفته ..

رفته تا با شتاب برگردد،آب با مشک آب برگردد

قوم و فامیل زحمتش دادند،نیمه شب برگه ی دعوتش دادند

آشناهاش غربتش دادند،پیش زینب خجالتش دادند

یک امان نامه شرمسارش کرد،تا خود صبح بی قرارش کرد

 

*گفت داداش شنیدم برات امان نامه آوردن .دستاش رو مشت کرد .به قول ما خون خونش رو داره میخوره .دندانهای مبارک رو فشار میداد .گفت خانوم جان صبح بشه یه امانی نشون اینا بدم ...میکشمشون...من انتقام مادرت فاطمه رو میگیرم از اینا .

صبح شد .خیلی کم عباس تونست تو میدون حاضر بشه .تا میرفت یه کسی رو بیاره بدنی رو بیاره ...ارباب ما صداش میزد .ابی عبدالله صداش میزد .هی میگفت کنار من باش .

تو میری من دلشوره دارم باش .همه حرم نگاهشون به توئه .تو دور میشی همه بچه ها دلهره پیدا میکنن.

بمیرم خبری ازش نشد .هر چی حسین صداش زد : "اناابن النبی المصطفی" صداش نیومد ."انا بن علی المرتضی" جواب نداد ."انا بن فاطمه الزهرا ..."نه صداش نیومد .رسید بالا سرش . عباسم با هر عذاب و زحمتی شده باید تو را از علقمه تا خیمه ها ببرم ..

 

آه یک یاعلی بگو و به همراه من بیا ...

می بردمت به خیمه اگر بود اکبرم ...

داداش تو سر نهاده ای به روی پای فاطمه ....

من را بگو که رو به زمین می شود سرم ...

تو سر نهاده ای دم آخر به سینه ام

من را بگو که شمر نهد پا به سینه ام

العطش کودکان،هلهله ی دشمنان

بر تن من....

وقت جسارت شده،موقع غارت شده

خواهرت آماده ی،بند اسارت شده ....

میرو علمدار من،یوسف بازار من ...

یار وفادار من...،ماه خیام حسین

*ای حسین*







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:13 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic