سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های امام حسین علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



برادرا دلم از رفتنت قرار ندارد

چرا که گردشِ ایام اعتبار ندارد

 

چو مقابل شدی به لشکرِ دشمن

بگو که خواهرِ من تابِ انتظار ندارد

 

به خیمه منتظرِ تو نشسته عابدِ بیمار

میانِ بسترِ تب غیر گریه کار ندارد

 

گرفتم آنکه پس از تو رضا شود به اسیری

توانِ آنکه به اُشتر شود سوار ندارد

 

مبر به جانبِ میدان علیِ اصغر خود را

که طفل تابِ پیکانِ آب دار ندارد

 

سکینه را بنشان در کنارِ خویش زمانی

که طفل تابِ دوری بابِ بزرگوار ندارد

 

*یک وقت دید دیگه اسبش قدم برنمیداره .. وقتی نگاه کرد دید دخترِ کوچکش دستایِ ذوالجناحُ بغل گرفته .. بابا نمیگذاری به میدان روم ؟.. گفت بایستی از اسب پیاده شوی بابا .. ابی عبدالله از اسب پیاده شد .. گفت بابا دلم میخواد به رویِ زمین بنشینی بابا ... امام حسین نشست به رویِ زمین ، این دختر نشست بالایِ زانویِ باباش.. ای دختر دارا .. دختر به پدر خیلی علاقه منده ..

این دختر نشست به رویِ زانویِ بابا گفت منزلِ زباله یادم نمیرود .. خبرِ شهادتِ مسلم رو به شما دادن ، شما دخترِ کوچکه مسلمُ صدا زدی .. به رویِ زانو نشاندی .. دستِ یتیمی به سر و صورتش کشیدی ..

 

بابا دلم میخواد با همون دست ها به سر و صورتم من بکشی بابا .. بابا میدانم دیگه بعد از این یتیم شدم بابا .. دیگه کسی نیست از من دلجویی کنه .. این پدر گریه کرد ، دختر گریه کرد .. آمدن به هر نحوی که بود این دخترُ از بغلِ بابا جدا کردن .. اما دیگه این دختر باباشُ ندید .. (تا چه وقت؟!) تا اون وقتی که آمد کنارِ گودیِ قتلگاه .. وای دید عمه ش یه بدنِ پاره پاره ای رو در بغل گرفته .. داره گریه میکنه ، اشک میریزه ، ناله زنه .. صدا زد عمه بدنِ کیست داری گریه میکنی ؟! .. فرمود عزیزم حق داری نشناسی .. بدنِ بابایِ غریبت حسینِ ..

 

ای مظلوم حسین ...

ای غریب حسین ...

 

خودشُ انداخت رو بدنِ بابا ، گفت بابا به خدا یتیمی ام زود بود بابا .. بابا بی پدری ام زود بود بابا .. گفت بابا :

 

به فدایِ این تنِ بی سرت ، اَبا یا اَبا ..

بشود سکینه ی دخترت ، اَبا یا اَبا ..

 

اگر امشب من از تو جدا شوم

به سیاهیِ شب به کجا روم

اَبا یا اَبا ... اَبا یا اَبا ...

 

یه دخترِ پدر از دست داده رو میان دلداری میدن ، تسلیت میگن .. نمیزارن گریه کنه .. اما آمدن با تازیانه بر بدنش زدن .. هی صدا میزد بابا ببین دارن منو کتک میزنن ..*

 

مزنیدم ، مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

گرچه گل نیست ولی صحنه ی گلزاری هست

 

ساربانا! مزنید این همه آواز رحیل

آخه این قافله را قافله سالاری هست

 

دریغُ درد که نگذاشتند ای جناب پدر

کنار نازنین بدن یک شبی بمانم من

 

دریغ و درد که نگذاشتند جان پدر

تن مبارکت از آفتاب برادرم

 

نداد شمر امان کز رخت نگاهی سیر

برای توشه ی شام خراب بردارم

 

شاعر : صامت بروجردی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:46 ق.ظ | نظرات()


منت خدای را به غمت مبتلا شدم

صد شکر عاشقِ نجفُ و کربلا شدم

 

اُفتاده ام به دامِ تو صیادِ مهربان

 

*عجب گرفتارم کردی آقا .. از هرچه بگذریم سخنِ دوست خوش ترست .. نزدیکِ یک ماهِ از پایانِ ماهِ صفر میگذره دل ها بهونه میگیره برا حسین زار بزنه .. گرچه این روزها داره مریض داری میکنه .. دورِ بسترِ مادرش داره میگرده ..*

 

حسین جانم .. حسین جانم ...

حسین جانم .. جانم .. جانم ..

 

اُفتاده ام به دامِ تو صیادِ مهربان

وز قید و بندِ غیرِ تو یکجا رها شدم

 

*چی بگم از آقایی و بزرگواری و کرامتت .. فرمود زینب جان برو اون پیراهن کهنه رو بیار .. پیرهنُ پوشید راوی میگه دیدم آقا چند پیرهن قیمتی و با ارزشُ رو این پیرهن پوشید رو این پیرهنا زره پوشید زینب سوال کرد حسین جان ، تو این هوایِ گرمُ و آفتابِ سوزان چرا چند تا پیرهن رویِ هم پوشیدی؟!.. فرمود زینب جان اونی که برا غارت میاد تو گودال به یه امیدی میاد .. نمیخوام دست خالی بره بیرون .. این لباس هایِ قیمتی رو پوشیدم که ببرن ..

عزیز برادر این پیرهن کهنه رو چرا پوشیدی؟! فرمود زینب جان ، لباس هامو میبرن .. خواستم بدنم برهنه نمونه .. اُف بر این مردم .. یه وقت زینب واردِ گودال بشه ببینه بدنِ برهنه ی حسین ..

 

لباسِ کهنه چه حاجت که زیرِ سم ستور

تنی نمانده که پوشند کهنه یا کفنت

 

قباله ای که دلِ مادرم از آن خون شد

تو را شهید با همان قباله کرده است عدو

 

*روزِ عاشورا جمعه بود .. ولی زینب تا بدنُ دید گفت سلام بر کشته ای که روز دوشنبه کشتنش .. یعنی حسین جان همون روزی که لگد به در زدن .. همون روزی که پهلویِ مادرمُ شکستن .. همون روزی که صورتِ مادرنُ نیلی کردن .. همون روز تو رو کشتن ، حسنُ کشتن ، علی رو کشتن ..

 

اللّهُمّ العَن اَوَّل ظالِم ظَلَمَ حَق مُحَمَّد و آل محمد و آخِرَ تابع لَه علی ذلک اَللهم العَنِ العِصابَه الَّتی جاهَدَتِ الحُسَین و شایعَت و بایعَت و تابعَت عَلی قَتلِه اللّهُمّ العَنهُم جَمیعاً ..  *

 

گلی گم کرده ام میجویم او را

به هر گل میرسم میبوسم او را

 

گل من یک نشانی در بدن داشت

یکی پیراهنِ کهنه به تن داشت

 

آن تشنه شهید را تماشا میکرد

از اشک دو دیده را چو دریا میکرد

 

میگفت که از این همه تیر و پیکان

ای کاش یکی به قلبِ من جا میکرد

 

اگر کشتن چرا آبت ندادن

چرا زان دُّرِ نایابت ندادن

 

اگر کشتن چرا خاکت نکردن

کفن بر جسمِ صد چاکت نکردن

 

دعا کن خواهرت زینب بمیرد

نباشه بعدِ تو ماتم بگیرد

 

اگر کشتن چرا آماده هستن

به پایِ اسب نعلِ تازه بستن





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:56 ق.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَظلوُم یا اَباعَبْدِاللَّهِ ..

 

آی نوکرا ، گریه کنید میخوان حسین رو بکشن ...

 

رفتنِ تو می زند آذر به خیلی چیزها

زل زده از رویِ تل خواهر به خیلی چیزها

 

گفتی ابنُ الحیدرم آخر نمی دانی مگر

می شود حبّ علی منجر به خیلی چیزها

 

دیده جایِ خالی ات را آن سوار و دوخته

چشم بر گهواره بر معجر به خیلی چیزها

 

روی پیشانی زِجایِ مهر خون جاری شده

سنگ دارد می زند لشگر به خیلی چیزها

 

تیرِ را جایِ جلو از پشت در می آوری

*دامنِ عربی بالا زد .. خونِ پیشانی پاک کنه .. آی حرمله دستت قلم بشه .. با تیر به سینۀ ابی عبدالله .. هر کاری کرد تیرُ از جلو در بیاره ..*

 

تیرِ را جایِ جلو از پشت در می آوری

گیر کرده ظاهراً از پَر به خیلی چیزها

 

آنطر ف از دور دیدم سارقی را در کمین

چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیزها

 

*خود حضرت شهادت داده روزِ عرفه ، همه حرفا رو زده .. بزار خودش روضه بخوانه ، یا صاحب الزمان .. گفت :

 

اَنَا اَشْهَدُ یا اِلهی بِحَقیقَةِ ایمانی، وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقینی،وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدی، وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیری، وَعَلائِقِ مَجاری نُورِ بَصَری، وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینی، وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفْسی، وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینی، وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعی، وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتایَ، وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانی، وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمی وَفَکّی،وَمَنابِتِ اَضْراسی، وَمَساغِ مَطْعَمی وَمَشْرَبی،وَحِمالَةِ اُمِّ رَأْسی،وَبُلُوعِ فارِغِ حَبآئِلِ عُنُقی،وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ صَدْری،وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینی،وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبی، وَأَفْلاذِ حَواشی کَبِدی،وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعی وَحِقاقُ مَفاصِلی،وَقَبضُ عَوامِلی، وَاَطرافُِ اَنامِلی، وَلَحْمی وَدَمی،وَشَعْری وَبَشَری، وَعَصَبی وَقَصَبی ، وَعِظامی وَمُخّی وَعُرُوقی ، وَجَمیعُِ جَوارِحی ...

 

گفت داداش همۀ اینا میدونن ، ما خانواده چه قدر غیرتی هستیم .. همه از غیرتِ بابام علی خبر دارن که هر وقت میخواستیم بریم سرِ قبرِ پیغمبر ، چند نفر منو احاطه میکردن .. کسی قد و قامتِ زینبُ نبینه .. یا صاحب الزمان .. اینو هم میدونن حسین چقدر غیرتیِ .. اختلاف شد بینشون یه عده گفتن حسین تموم کرده .. یه عده گفتن نه هنوز جان داره .. گفتن اگه میخواید ببینید زنده ست یا نه ، به خیمه ها حمله کنید .. اگر زنده باشه عکس العمل نشون میده .. تا سمتِ خیمه ها حمله کردن .. رویِ نیزه شکسته بلند شد .. گفت نانجیبا بیاید سراغِ من .. با زینب چه کار دارید .. با سه ساله چه کار دارید ... مگه دین ندارید ..

 

بالاخره اونی که نباید میشد شد .. ادامۀ روضه و یه جمله عرض کنم .. یا صاحب الزمان .. تا صدایِ ذوالجناح از پشتِ خیمه اومد ..

 

همه از خیمه ها بیرون دویدن

ولی سالارِ زینب را ندیدن ..

 

دیدن زین واژگون .. یال غرقِ خون .. بدن پر تیر .. راوی میگه دیدم ذوالجناح جلو داره حرکت میکنه .. این زن و بچه دنبالِ ذوالجناح هی فریاد میزنن حسین ...

 

آنطر ف از دور دیدم سارقی را در کمین

چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیزها





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:05 ب.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

ای غبارِ حرمت تاجِ سر نوکرها

نوکری ات شده تنها هنرِ نوکرها

 

در قیامت تو به فکرِ من و امثال منی

میشوی سنگِ صبور و سپر نوکرها

 

عده ای را طلبیدی به زیارت اما

نشده قسمتشان بیشترِ نوکرها

 

کشته ی اشک چه داریم برایت بدهیم

ای به قربانِ تنت چشم ترِ نوکرها

 

کاش مانند شهیدان خودت آخرِ عمر

بگذاری سر زانوت سر نوکرها

 

اربعین پای پیاده به حرم می آییم

میشود پخش در عالم خبر نوکرها

 

شاعر : محمدحسن بیات لو

 

امشب نگاه کن به دو چشمم زیادتر

چون پرسه میزند به دلم غم زیادتر

 

امشب نگاه کن‌ به دو چشمم زیادتر

چون‌ پرسه میزند به دلم غم زیادتر

 

دستی بکش به رویِ سرم سایه ی سرم

زینب فدات گریه نکن در برابرم

 

پروانه ام ولی تو مرا شمع میکنی

از رویِ خاک خار چرا جمع میکنی؟

 

*آن غلام میگه نیمه های شب از خیمه ها فاصله گرفت ابی عبدالله ولی هی میشینه بر میخیزه .. خم میشه بر میخیزه .. به مقدار که دنبالش اومد صدا زد تو کیستی ؟! گفت آقا من فلانی ام . برا چی دنبالِ من اومدی ؟! عرض کردم آقا نگران بودم یه وقت دشمن از پشت به شما حمله نکنه .. آقاجان چی کار میکنی منم کمک کنم . فرمود دارم دونه دونه خارهایِ اطرافِ خیمه ها رو جمع میکنم .. آی هلال فردا شب این بچه های من در به درِ این بیابونا میشن ..*

____

پیچیده به کل بیابان

آوای مناجاتُ قرآن

سرِ سجاده ، شده آماده

امام شهیدان ..

 

کعبه رخِ حسین است امشب

ذکرِ حسین گرفته هر لب

دستِ حسین به دستِ زینب

واویلا .. واویلا ..

 

محزونُ دل آشفته خواهر

میگوید برادر برادر

به لب ها جان است

شبِ هجران است

شدم زار و مضطر

 

یاسمُ از غمت پژمردم

غصه ی تو فراوان خوردم

قبلِ تو کاش که من میمردم ..

واویلا .. واویلا ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:57 ب.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...

 

عصرِ فردا ز اهل بیت رسول

زَهرِچشمی شدید می گیرند

 

*این ناله هاتون رو آزاد کنید،به یک چشم بهم زدن شب عاشورا رسید،زن و مرد ناله بزنن،شیون کنند،آه بکشید آی نوکرا...*

 

وقتِ تاراجِ خیمه های حرم

چند کودک ز ترس می میرند

دور کن از زنان و دخترها

هر چه خلخال در حرم داریم

خواهرم داخلِ وسایلِ خود

روسری اضافه هم داریم؟

عصر فردا بدون شک اینجا

میزند گرد و باد و خاکستر

با صبوری به معجرت حتماً

گره ی محکمی بزن خواهر

__________

شبِ آخر ، بگذارید ، پر من باز شود

بیش تر روی تو، چشم تر من باز شود

حرف حجران مزن اینقدر ، مراعاتم کن

دست بردار ، دل مضطر من باز شود

جانِ زینب، برو از کرب و بلا ، زود برو

مگذاری گره ی معجر من باز شود

آه راضی نشو، بنشینم و گیسو بکشم

آه راضی نشو ، مویِ سر من باز شود

پایِ دشمن به روی پیکرِ تو باز شود

روی دشمن به رویِ معجر من باز شود

جانِ من ، حِرز بیانداز مگذار

 جایِ این بوسه ی پیغمبرِ من باز شود

جانِ زینب ، برو  مگذار ، غروبِ فردا

سمتِ گودال ، رَهِ مادرِ من باز شود

حیف از این زیر گلو  نیست خرابش بکنند

پس اجازه بده تا حنجر من باز شود

لااقل قول بده ،زود خودت جان بدهی

بلکه راهِ نفسِ آخرِ من باز شود

__________

بلند مرتبه شاهی و پیکرت افتاد

همینکه پیکرت افتاد، خواهرت افتاد

تو نیزه خوردی و یک مرتبه زمین خوردی

هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد

همین که از طرف جمعیت دو تا چکمه

رسید اولِ گودال، مادرت افتاد

تورا به خاطر دِرهَم ،چه دَرهَمَت کردند

چنان که شرحِ تَنِ تو به آخرت افتاد

ولی به جانِ خودت خواهرت مقصر نیست

در آن شلوغی اگر بارها سرت افتاد

خبر رسید که انگشترِ تو را بردند

میان راه، النگویِ دخترت افتاد

کنار خیمه رسیده است لشکر کوفه

و خواهرِ تو به یادِ برادرت افتاد

 

*ای دستات رو بیار بالا،این دست ها فقط نگاهِ ابی عبدالله رو میخواد،اُفتاده بود تویِ گودال،ولی برا همه دعا می کرد...امشب خیلی ها گرفتارن،خیلی ها التماس دعا گفتن،این دستات رو بیار بالا یه جوری صدا بزن،صدات برسه امشب حرمِ حسین،بلند صدا بزن:حسین....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:49 ب.ظ | نظرات()


شبِ عاشوراست امشب

 کربلا غوغاست امشب

 

اول مجلسی میخوام صاحب مون رو صدا بزنیم... "اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. اللهم عجل لولیک الفرج"

 " السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلف بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین. همه با هم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین "

 

در میانِ خیام ثارالله

رنگ هر سجده رنگ میقات است

آنچه آید ز خیمه ها بر گوش

ناله ی یا رب و مناجات است

 

دختری در کنار خواهرها

معجر از عطر یاس می بندد

کودکی روی دامن مادر

با صفای تمام می خندد

 

مردها تا به زیرِ یک خیمه

پای حرف حسین بنشستند

همه پیمانِ محکم خود را

با امامی غریب می بستند

 

*من حال و هوای خیمه ها رو دارم می خونم.. همه دور امامشون جمع شدند. حضرت فرمود: روشنایی ها رو کم کنید. بدونید فردا همه ی ما کشته می شویم. هر کی می خواد بره، بره... یه جمله ای هم به عباس فرمود. عباس جان! بیا دست زن و بچه ی منو بگیر شما برید. سرشو پایین انداخت،فرمود: محاله از شما دست بردارم آقاجان*

 

 

مردها تا به زیرِ یک خیمه

پای حرف حسین بنشستند

همه پیمانِ محکم خود را

با امامی غریب می بستند

 

همه گفتند جان نثار توایم

نه که یک دفعه بل هزاران بار

تو بگویی بمیر می میرم

زنده ایم ما همه برای تو یار

 

زیر سقف عزای یک خیمه

خواهری دست بر دعا دارد

روبروی دل خودش امشب

از لبش التماس می بارد

 

آی هستی من حسین بیا

یادگار غریب مادر من

زیر این آفتاب تنهایی

سایه ات را نگیر از سر من

 

تو اجازه بده به من فردا

خشم حق را عیان کنم یک سر

می کنم موی خود پریشان و

می زنم ناله تا شود محشر

 

حرف رفتن مزن که می میرم

ای همه دلخوشی من امشب

کن دعا آفتاب فردا را

نکند درک، دیده ی زینب

 

منکه پنجاه سال دلواپس

بوده ام از رسیدن فردا

کن دعا تا که جان دهد خواهر

نرسم من به دیدن فردا

 

 

*تو خیمه ها، بنی هاشمی ها یه جایی جمع شدند، یه جایی هم یارانی که دونه دونه جمع شدند...زهیر، حبیب،... همه پیرمردا.. وَهب.. همه جمعند. تو خیمه، هاشمی ها همه میگن: فردا اول ما باید میدان بریم، اینا مهمون ما هستند. اما تو خیمه ی یاران و اصحاب همه می گن: ما باید اول بریم میدان. اینا بچه های پیغمبرن. اینا بچه های علی هستند. اینا بچه های فاطمه ان.

"امشب باید داد بزنی، گفت: هر چی تو این عالم مردونه اش خوبه اما گریه برای حسین زنونه اش خوبه. گفت: زهرا جان! غصه نخور یه عده آخرالزمان میان مرداشون مثل زن جوان مرده برا حسین گریه می کنند. دیگه آخرین شبی است که زینب کنار حسینِ. دیگه آخرین شبی است که به قد و بالای علی اکبر نگاه می کنه. دیگه آخرین شبی است که رقیه راحت می خوابه....*

 

یه دختری تو خیمه ها

 خواب اسیری می بینه

 

خواب می بینه سر باباش

 رو نیزه ها قرآن می خونه

 

خواب می بینه گهواره رو

 دارن به غارت می برن

 

بچه ها رو تو قتلگاه

 برا زیارت می برن





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:22 ب.ظ | نظرات()



حسین جان!

 

حرف رفتن مزن که می میرم

ای همه دلخوشی من امشب

کن دعا آفتاب فردا را

نکند درک، دیده ی زینب

 

*چهارساله بودم، مادرمو از دست دادم. گفتم سایه حسین بالا سرم  هست، سایه بابام بالا سَرمِ. شب بیست و یکم ماه مبارک بابامو از دست دادم.. گفتم داداش دارم. هفتم  صفر، پاره های جیگر داداش حسنم رو دیدم، گفتم: خدا سایه ی حسینم رو از سرم کم نکنه. داداش امشب یه جوریه. امشب زینب خیلی بی قراره. داداش نکنه فردا زینب بی برادر بشه؟

 

یه مرتبه ناراحت، نگران، آقای من و شما، اباالفضل شمشیرشو داره تیز می کنه و حرف می زنه. اگه فردا آقام اجازه بده احدی رو نمی ذارم زنده از کربلا بیرون بره. مگه عباس مُرده بذاره حسین غریب و تنها باشه؟ یه مرتبه شنید یکی داره به پرده خیمه اش میزنه. کیه؟ یه صدای ملیح و مهربونی اومد، عباس! من خواهرت زینبم. تا گفت زینب، زودی اومد سرش رو پایین انداخت. خانم جان! "هر چی زینب می گفت: داداش بهش، یه بار بهش نگفت خواهر... اینقدر مودب بود" بله خانم جان! گفت: عباس جان! اومدم باهات دردِ دل کنم. قدمتون به چشمم بی بی جان. عباس جان یادته تو کوفه بودیم، یادته شب بیست و یکم، بابام فرمود: همه بیرون برن فقط بچه های فاطمه باشن؟ بله خانم جان. عباس جان یادته بابام فرمود: عباس بیاد، فرمود: عباس هم پسر فاطمه ست؟ بله بی بی جان. یادته بابا صدا زد: دست تو رو گرفت، با یه دست، دست حسین رو گرفت. دست تو رو تو دست حسین گذاشت؟ بله خانم جان. یادته گفت یه روزی کربلا حسینم تنها میشه. نکنه حسینمو تنها بذاری؟ بله خانم جان یادمه. گفت عباس جان شنیدم برات امان نامه آوردن... "دنیا رو سر اباالفضل خراب شد." خانم جان! لحظه ای از آقام دست برنمی دارم.

حبیب بن مظاهر میگه گوشه های خیام همچین که می گشتیم دور تا دور، نگهبان خیمه ها عباسِ.. میگه یه مرتبه متوجه شدم یه کسی اونجا هی میشینه، هی بلند می شه. اومدم جلوتر گفتم کیه که جرات کرده نزدیک خیمه ها بشه؟ اومدم جلوتر گفتم کی هستی؟ یه مرتبه صدا زد: حبیب! من حسینم. می گه دیدم ابی عبدالله هی می شینه بلند می شه. جلوتر اومدم ببینم چه می کنه؟ دیدم بوته ها و خارهای بیابونارو می کنه. گفتم آقاجان چه می کنی؟ فرمود: حبیب! فردا همه ی مارو می کُشن. زن و بچه مونو اسیر می کنن. این بچه ها آواره بیابونا میشن. با پای برهنه. میخوام پاهاشون کمتر آسیب ببینه...

مثل فردا،هفت تا وداع داشت ابی عبدالله. حالا می خواد با خواهرش تو خیام وداع کنه. داره میره. علی اکبرو کشتند. عباس رو کشتند. یاران رو کشتند. غریب و تک و تنها شده. همه زن و بچه ها و همه رو سرپرستی شونو به زینب سپرد. همچین که سوار ذوالجناح راه افتاد، زینب صدا زد: حسین جان! صبر کن. اما حسین داره به راهش ادامه می ده. گفت الان یه کاری می کنم قدم از قدم برنداره. یه نگاه کرد، صدا زد: حسین! جانِ مادرم. همچین که صبر کرد زینب اومد بغلش گرفت. گفت داداش اومدم به وصیت مادرم عمل کنم. به من فرمود: زینب جان یه روزی کربلا حسین ازت اگر یه لباس کهنه ای خواست، بدون برود دیگه برنمی گرده. عوض من زیر گلوی حسین رو ببوس. ...*

 

زینب و نگذار با غصه هاش

داداش داداش، داداش داداش...

 

جدا شو از من، یواش یواش

داداش داداش، داداش داداش

 

زنِ تنهایِ این غروبم

تو نرو تا که پا نکوبم

تو بری خواهرت اسیره

الهی زینبت بمیره

 

*خواهری که ساعتی نگذشت که از برادر جدا شد. کی باورش میشه یه کاری کردند زینب اومد تو گودال، چشمش افتاد به بدن، نشناخت. یه مرتبه صدا زد: حسین! همه جا زینب رو یاری می کردی، این بارم خواهرت رو کمک کن... اومد بره سمت خیمه. یه وقت شنیدن زیر سنگ ها و نیزه ها. یکی میگه "اُخَیَّ إلَیَّ".خواهرم! بیا... حسین...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:20 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic