سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های امام حسن مجتبی علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


http://s8.picofile.com/file/8290882568/1392102.jpg

"اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا مُحَمَّد ، یا اِمام َالغَریب ، اَیُّهَا الغَریب وَ ابنُ الغریب ،
اَیُّهَا الکَریم و َابنُ الکَریم ، یا مولانا اَیُّهَا المُجتَبی یابنَ رَسولِ الله"

فکر تواَم و صحن و سرایی که نداری
داغِ حرم و درد بنایی که نداری

لَه لَه زده ام تا بنشینم لب حوض و
فواره ای و آب نمایی که نداری

*آخه حرمت همش خاکِ ... "مثل روز اول محرم ناله بزن ...."*

زَوّار تو حیران که چگونه بنشینند
در گوشۀ تنهاییِ جایی که نداری

کو کهنه رواقی که به قلبم بفشارد؟
هفتاد و دو تا کرب و بلایی که نداری

آنقدر غریبی که نیفتاده کنارت
مشک و علم و دست جدایی که نداری

*ببین داداشت چقدر دورش شلوغِ ، یه طرف کف العباسِ ، یه طرف تل زینبیه است ،
یه طرف خیمه گاهِ*

به جز غمت آقا ، غمی تو سینه نیست
شلوغِ کربلا ، کسی مدینه نیست

زهرا برات گریه میکنه

*هیچ کسی که نباشه مادرت هست ، تازه یه مادر دیگه هم هست ،
دو تا مادر برات گریه می کنند*

زهرا برات گریه میکنه
اُم البنین سینه میزنه

آهای بقیع نرفته ها
وقتِ مدینه رفتنِ ....

نواده های تو حرم دارن ولی
چقدر غریبی ای حسن ابن علی

به لطف و یاریِ آقام امام رضا
می سازیم ما برات یه گنبد طلا





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:59 ب.ظ | نظرات()

 http://s9.picofile.com/file/8293212326/photo_2017_04_26_18_51_26.jpg

سلام من به اون آقایی

که دل سپردشم خدایی

 

کریمی که بر سر سفرش

همه میان برا گدایی ...

 

به درد عالمی طبیب ِ

مدینه بی یار و حبیب ِ

 

سلام میدم به اون آقایی

حتی تو خونشم غریبِ

 

غصه تو چشمای تَرِش بود

غریب آقا،غریب آقا

 

تشنه به خونِش همسرش بود

غریب آقا،غریب آقا

 

ای وای از این شهر مدینه

غریب آقا،غریب آقا

 

گفتن مذل المومنینِ

غریب آقا،غریب آقا

 

با اون محاسن سپیدش

زخم زبون چقد شنیدش

 

بارونی بود همیشه چشماش

وقتی مغیره رو میدیدش ...

 

اون کوچه بود مسیر راهش

بلند میشد ناله و آهش

 

چهل ساله که هر روز آقا

رد میشه از تو قتلگاهش

 

به زخمِ مادرش نمک خورد

غریب آقا،غریب آقا

 

به صورتش مُهرِ فدک خورد

غریب آقا،غریب آقا

 

یادش نمیره رویِ نیلی

غریب آقا،غریب آقا

 

تو گوششه صدایِ سیلی

غریب آقا،غریب آقا

 

*یه دفعه دید صدای سیلی اومد ، محکم مادر به دیوار خورد ...*

 

تابوتُ می برن رو شونه

چشم همه کاسۀ خونه

 

این آقا هم شبیه مادر

کاشکی که دفن میشد شبونه

 

لعن حق به جِبت و طاغوت

قاسم شده خیره و مبهوت

 

دلارو میبره تو گودال

تیرا که میخورن به تابوت

 

دیگه به پیش زینب

غریب آقا،غریب آقا

 

تنش نرفت به زیر مرکب

 

*حسین ..... دل امام حسن رو به دست بیار خودش امروز گفت : حسین .....*

 

شد به تنش اگه جسارت

غریب آقا،غریب آقا ...

 

انگشترش نرفت به غارت

غریب آقا،غریب آقا

 

*کربلا زینب رسید تو گودال ، دید یه بدن رو خاک افتاده ، سر نداره ، پیراهن نداره ، عمامه نداره ، بمیرم ، اینها همش کنار ، حرف من اینجاست ، میخوام بگم : من قبول ندارم زینب حسین رو نشناخت ، سید مهدی قوام خدا رحمتش کنه میگن این جوری روضه میخوند ، می گفت : یه نفر میره کربلا بر می گرده ، یه سفر ، یه بار میره بر میگرده ، تو جا مُهری هزار تا مُهر باشه ، مُهر کربلا رو میشناسه ، همچین که بوش کنه میگه : این بوی حسین میده ، این مهُر کربلاست ، یه نفر یه بار بره کربلا بیاد مُهر کربلا رو میشناسه ، چطور زینبی که پنجاه و چهار سال با حسینش زندگی کرده ، اما اومد تو گودال با تعجب پرسید : آیا تو برادر منی ؟ باور نمیکنم ... یه بدن رو یا از رو سرش میشناسن ، یا از رو لباسش میشناس ، یا از روی علامت مشخصه میشناسن ، یا نه ، یا از رو حجم بدن میشناسن ، زینب دید بدن از هم متلاشی شده ، " مُقَطَّع الاَْعْضآءِ" حسین .... *

 

ای کاش که روت را نمی بوسیدم

ای کاش که موت را نمی بوسیدم

 

تقصیر من است زیر و رویت کردم

ای کاش گلوت را نمی بوسیدم

 

فرج امام زمان بگو : حسین ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:52 ب.ظ | نظرات()


تصور کن که این آقا برای خود حرم دارد

کریم آل طاها چند تا باب الکرم دارد

 

شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم

به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم

 

به پاس لطف بسیاری که آقا کرد در حقم

منم دارایی ام را نذر خرج روضه ها کردم

 

نشد که سرمه ی چشمم کنم خاک مزارش را

ولیکن دیده را با خاک پرچم آشنا کردم

 

رمضان تا محرم از محرم تا صفر هرشب

نشستم روی سجاده حسن جان را صدا کردم

 

خودش با دست خود من را نشانده بر سر سفره

اگر کم از سر این سفره بردارم خطا کردم

 

به هر ماتمسرایی سر زدم دیدم حسینیه ست

حسینی ام ولی در دل حسنیه بنا کردم

 

اگرچه بر سر و سینه زدم با روضه های او

ولی با خویش میگویم خطا کردم خطا کردم

 

نفهمیدم که آقایم به هرچه کوچه حساس است

از او شرمنده ام امشب اگرکه کوچه وا کردم

 

از آنجایی که حتی خواهرش لطمه به صورت زد

میان روضه ها من هم به زینب اقتدا کردم ...

 

شاعر : علیرضا خاکساری

 

*یکم روضه بخونم ... یا امام حسن ...

آری یک عمر دلش غرق عزاداری بود ...

خدا خیرت بده خوب برا امام حسن عزاداری کردی ... شام غریبان امام مجتبی ، بین ما رسمه بزرگی که از بین ما میره ، دفنش میکنن ، اولین شب قبرش همه میان تو خونه ش جمع میشن ... تو خونه ی امام حسن هم ابی عبدالله نشسته بود ، اباالفضل بود ، زینب بود ، قاسم بود دیگران بودن ... امشب بگو آقا ممنونیم ما رم از خودتون دونستید راهمون دادید اجازه دادید بیایم براتون گریه کنیم و ناله بزنیم ....*  

 

آری یک عمر دلش غرق عزاداری بود ...

تا چهل سال فقط کار حسین زاری بود ...

 

از همان کوچکی اش کوچه گرفتارش کرد

جگر خون شده اش حامل اسراری بود

 

دم به دم تکیه به دیوار غریبی میداد

آنکه بر مادر خود فکر عصا داری بود

 

هفت بار از اثر زهر به خود پیچیده

بارها این جگرش صید جفا کاری بود

 

آخرین بار که زهر از گلویش پایین رفت

روزه بود و به خدا لحظۀ افطاری بود

 

از همان روز که در خانۀ آقا آمد

نقشۀ جعدۀ ملعونه جگر خواری بود

 

خدا خودش و باباش و داداشش رو لعنت کنه ... باباش تو شهادت امیرالمؤمنین دست داشت ، دخترش امام حسن رو زهر داد ، پسرشم رفت کربلا تو قتل ابی عبدالله ....*

 

زیر لب زمزمۀ وا حسنا زینب داشت

خواهری که همه جا در صدد یاری بود

 

ناگهان دید به احوال تعجب زینب

تشت رنگین شده و لخت جگر جاری بود

 

با خبر کرد در آن حال برادرها را

باز هم دخت علی فکر پرستاری بود ...

 

بی خبر بود ز آثار هلاهل ای وای

اثر سودۀ الماس عجب کاری بود ...

 

قاسم اش در بغل حضرت عباس گریست

کار عبدالله دردانۀ او زاری بود ...

 

با وجودی که خودش حال عجیبی دارد

همه جا ام مصائب پی دلداری بود ...

 

*میخوام جای دیگه ببرمتون ....*

 

آنکه در تشت طلا پاره جگر دید همان

دید در تشت طلا اوج گرفتاری بود

 

خیزران بود و لب قاری قرآن در تشت

غرق در خون دهن و لعل لب قاری بود

 

*همچین که سر و از تشت برداشت ، دیدن لب و دهان امام حسن خون آلوده ... خدای نکرده تا حالا دیدید دندانت یا دهانت یه ضربه ای ببینه ؟لب و دهانت خون آلود میشه ... تا زینب چشمش افتاد به لب و دهان امام حسن ، چنان به صورتش لطمه زد ...

صدا زینب خواهرم گریه هات رو نگه دار ... یه روزی میاد ، تو وارد یه مجلسی میشی ... آه ....

 

اجازه بدید شام شهادت امام حسن یه روضه از ابی عبدالله بخونم ... آخه دید حسین داره خیلی شدید گریه می کنه ، گفت حسین جان گریه چرا میکنی ؟ ...

گفت داداش مثل تو رو دارم از دست میدم ...گفت حسین جان هیچ روزی مثل روز تو نیست ...

سرت رو میان تشت قرار میدن ... وارد مجلس می کنن ... راوی میگه دیدم تا سر رو وارد کردن زن و بچه رو پا بلند شدن ....

ای حسین .....


 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:25 ب.ظ | نظرات()

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

جانم فدای آن بنایی ...که نداری

قربان آن گلدسته هایی ...که نداری

 هرجا حرم دیدم سرودم زیر لب از

دلتنگی گنبد طلایی ...که نداری

 باب الرضا رفتم نشستم گریه کردم

*بعضی ها خیلی با معرفت هستند، هر وقت میرن حرم امام رضا،روز اول فقط برا امام حسن مجتبی گریه می کنند*

 باب الرضا رفتم نشستم گریه کردم

با یاد باب المجتبایی ...که نداری

 قالیچه ارثیه مادر بزرگم

نذر تو و صحن و سرایی ...که نداری

 من هر شب جمعه سلامی می دهم به

شش گوشه ی کرببلایی ...که نداری

 ما سینه زنهایت حسن کم گفته ایم آه

در مجلس دارُ البُکایی ...که نداری

*دو ماه برا امام حسین گریه می کنی،دو ماه برا حسین به سر و سینه می زنی، یه امروز اومدی برا این آقا گریه کنی، یه امروز اومدی برا این آقا ناله بزنی، طول سال هم میگی :حسین! فقط یه روز تو سال اومدی بگی:حسن!.

همچین که حسن و حسین شروع کردن با هم کشتی بگیرن، پیغمبر نسشته،امیرالمؤمنین هم نشسته، بی بی دو عالم هم نشسته، همه دارن یه حرفی میزنن،اما دیدن پیغبر هی دارن میگن:جانم حسن! بی بی دوعالم سئوال کرد:بابا جان! حسین کوچیکتر از حسنِِ ،اگرم بخوای تشویق کنی، باید حسین رو تشویق کنی، چرا هی دارید میگی: جانم حسن! پیغمبر صدا زد:دخترم مگه نمی شنوی؟ همه ی عالم دارن میگن:حسین.. من دیدم کسی نمیگه:حسن! خیلی پسرم غریب ِ...فرمود: هر کسی به اندازه ی بال مگسی برا حسنم گریه کنه، فردای قیامت که همه چشما گریانِ، چشمی که برا حسنم اشک ریخته باشه،گریان نمیشه*

 دردی که داری در خودت میریزی آقا

*دردش رو به هیچ کسی نمیگه آقا، تا حالا دیده بودی کسی تو خونه ی خودش هم غریب باشه؟تا حالا دیده بودی کسی بین زن و بچه اش هم غریب باشه؟*

دردی که داری در خودت میریزی آقا

حق می دهم درد آشنایی ...که نداری

 شاعر : محمد جواد پرچمی

*دیدن یکی داره در خونه رو میزنه، بی بی دو عالم اومد پشت در، هر وقت در این خونه رو میزنن بی بی میاد در و باز میکنه،بی بی میشه امروزم ما اومدیم برا حسنت گریه کنیم،تو بیایی در و به رومون باز کنی؟



 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:12 ب.ظ | نظرات()


تا در و باز کرد دید مرد عربی ِ، بهش فرمود: چی می خوای؟ گفت: اومدم پیغمبر رو زیارت کنم، گفت: مگه نمیدونی بابام مریضِِ، تو بستر افتاده، اجازه نمیده کسی بیاد عیادتش. رفت دوباره در زد، برا بار دوم بی بی همون جواب رو بهش دادن،بار سوم که در زد،پیغبر فرمود: دخترم،کیه داره در میزنه؟ گفت:بابا نمیدونم، یه مرد عربیِ،میخواد شما رو ببینه، تا این حرف رو زد، پیغمبر صدا زد: دخترم بخدا، برادرم عزرائیلِ.

پیغمبر میخواد به فاطمه اش بگه: ببین،عزرائیلم میخواد بیاد داخل باید از تو اجازه بگیره.... اما من یه عده رو سراغ دارم اجازه که نگرفتن که هیچ تازه هیزم آوردن، اول در خونه رو آتیش زدن، هی داد میزدن میگفتن:علی بیا بیرون*

ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شد

با رفتنش صد قصه دیگر شروع شد

دلشوره هایش یک به یک معنا گرفت و

از آنچه می ترسید پیغمبر شروع شد

در وقت دفن مصطفی، تنها علی بود

ایام سخت غربت حیدر شروع شد

*امروز از یک طرف باید برا امام حسن گریه کنیم، اما بیشترش رو باید برا غربت علی گریه کرد، از امروز به بعد دیگه امیرالمؤمنین تنها میشه، از امروز به بعد دیگه کسی جواب سلامش رو هم نمیده،همه منتظر بودن پیغمبر بره،تلافی کنند*

گفتند با هم در سقیفه بی حیاها

وقت تلافی کردن خیبر شروع شد

بعد از پیمبر هر کسی هر چه شنیده

باید بداند روضه از یک در شروع شد

گفتند از بغض علی با یاد خیبر

باید که آتش زد به این خانه به این در

وقتی که آتش بر در و دیوار افتاد

امام حسن در عالم رؤیا به عبدالزهرا فرمود: چرا روضه ی مارو نمیخونی؟ عرضه داشت،آقا! من بارها روضه ی شمارو خوندم،مگه روضه ی شما تشت طلا و پاره های جگر شما نیست؟فرمود: نه عبدالزهرا روضه ی ما اون روزی است که تو کوچه ها دستم تو دست مادر، از کوچه ها رد میشدیم*

کوچه ای تنگ و دلی سنگ...

کسی که دریای کرم باشه

خودش نباید بی حرم باشه

دریای غرق خاک مگه میشه

این اوج ماتم و غریبیشه

ممنوع ِ اشک و گریه می دونم

توی دلم هی روضه می خونم

بقض گلوم راه صدامو بست

یه سیلی کاش بقض منو می شکست

اینجا نگهباناش چه بی رحمند

فرق زن و مرد رو نمی فهمند

از نسل اون نامرد چپ دستند

دستای سنگینی دارن پستند

کریمِ بی حرم حسن جانم....

غربت یعنی مردی توی خونه اش

حتی کنار بانوی خونه اش

تنها بمونه بی حبیب باشه

تو خونه ی خودش غریب باشه

آقای ما تو خونه تنها موند

زخم زبونا قلبش سوزوند

همدم نمونده غیر آه واسش

شد کنج خونه قتلگاه واسش

از دست خانمش دلش خونه

هر چی میخواد پاشه نمیتونه

هی کنج خونه دست و پا می زد

حسین و زینب و صدا می زد

کریمِ بی حرم حسن جانم....

تا تکیه به دیوار یا در داده

یاد روزای کوچه افتاده

تا که بخوای زخم زبون خورده

هر بار مغیره رو دیده مُرده

چهل سالِ کابوس شباش اینه

هی خواب اون سیلی رو می بینه

این غصه ها شد قاتلش دیگه

درداشو امشب به حسین میگه

رد شد دستش از رو سرم افسوس

می ترسم از تکرار این کابوس

بسه یه سیلی واسمون داداش

جون تو و ناموسمون داداش

مظلوم کربلا حسین جانم

مُقطع الاعضاء حسین جانم

غریب گیر آوردنت داداش

با لب تشنه گشتنت داداش

به زور نیزه بردنت داداش


*صدا زد زینبم! تشتی برام بیار،سریع دوید تشتی آماده کرد گذاشت جلو امام حسن، اما تا داخل تشت رو نگاه کرد،دید پاره های جگر امام حسن ِ، داره خون بالا میاره، سریع اومد صدا زد:حسینم،عباسم!پاشید بیایید حسنم داره جون میده،شاید همچین که حسین و عباس اومدن، قبل از اینکه برن سراغ امام حسن اومدن زیر بغل های زینب رو گرفتن. چه خبره؟ آخه زینب تشت خونی دیده.چه خبره؟ زینب پاره های جگر امام حسن رو دیده، خود امام حسن هم صدا زد: "لا یوم كیومك یا أباعبدالله" اینجا یه تشت بود زینب نمیتونه ببینه، یه تشت دیگه رو هم من سراغ دارم، اون لحظه ای که دید کاروان رو وارد بزم عوام کردن، داره مجلس به هم میریزه، میدونی چه کار کرد؟ سر حسین رو بیارید،یه مرتبه دیدن یه تشت خونی رو آوردن، سر مقدس ارباب من و تو، میون تشت،یه مرتبه تا تشت رو آوردن،دیدن سریع رباب دوید سر رو بغل کرد،آخ حسین...


 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:11 ب.ظ | نظرات()

*دلا بره مدینه و قبرستان بقیع و کنار قبورِ با خاک یکسان ائمه ی مظلوم بقیع علیهم السلام*

"السَّلامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ"

یه سلام مخصوص هم باید، عرضه بداریم محضر کریم اهلبیت امام حسن مجتبی علیه السلام" السَّلامُ عَلَیْكَ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ" آقا جانم! چه کردن با وجود نازنین میوه ی دل فاطمه ی زهرا سلام الله علیها، غریب مدینه لقبش دادن،گاهی سجاده ی نمازش رو از زیر پاش کشیدن، گاهی عصای زهرآلوده به پاش گذاشتن،گاهی خنجر به ران پای مبارکش زدند، گاهی به خودش جسارت کردن،گاهی به باباش علی ِ مرتضی بد می گفتند، غریب آقام، با همه ی این غربت و مظلومیت و مصیبت ها، دشمن خانگی هم داشت، بمیرم، روزه بود زهرش داد.*

آخر بسوخت آتش کینه جسم و جان من

برخواست دود غم دگر از دودمان من

کامم که خود زغصه ی ایام تلخ بود

شد تلخ تر زهمسر نامهربان من

زهر جفای او جگرم پاره پاره کرد

لبریز گشته خونِ دلم از دهان من

هر کس به آب رفع عطش می کند ولی

یک جرعه آب ریخته آتش به جان من

واحسنا....

*بارها مسمومش کردن، اما هر بار اثر زهر مرتفع شده بود، مرتبه ی آخر هم منتظر بودن آقا زهر رو برگردونه،بمیرم، یه وقت ببینن لخته های خون،پاره های جگر میان تشت،این یه  تشت بود روزگار نشون زینب کبری سلام الله علیها داد،یه تشت هم تو همین ماه مجلس یزید،اما میان تشت نازنین سر بریده ی عزیز فاطمه، حسین.....حسین جانم*


 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:03 ب.ظ | نظرات()

 

یارب نصیبِ هیچ غریبی دگر مکن

دردی که گیسوانِ حسن را سپید کرد

 

با صد امید حامی مادر شدم ولی

سیلی زنی امید مرا نا امید کرد

 

*قدیم کاروان میخواست بره کربلا ، اول می رفتند بقیع رو زیارت می کردند بعد می رفتند کربلا ؛ گوشۀ حرم ابی عبدالله دیدن یه پیرمرد ایرانی شمع روشن کرده گریه میکنه،زیر لب میگه:قربونت برم حرم نداری ... آقا جان زائر نداری ... قبرت چراغ نداره ... اومدن جلو گفتند : این آقا که این همه زائر داره، لوسترای زیبا، حرم به این قشنگی داره ... گفت:دست از دلم بردار، بقیع بودم اومدم کربلا ، نذر امام حسن داشتم یه شمع روشن می کردم ، تا شمع روشن کردم تو بقیع نگهبانای بقیع منو زدند، حالا اومدم نذرم رو حرم داداشش ادا کنم، می خوام بگم:حسین جان!داداشت خیلی غریبه ...

 

اما من اینجوری بگم دادت بلندشه: غریب اون کسی نیست که زائر نداره، غریب اون کسی نیست که حرم نداره ، غریب به کسی میگن جلو چشمشش مادرش رو بزنن ، اما چون سن و سالی نداره نمیتونه کاری بکنه ، آخ مادر ...

 

یه وقت بی بی زینب سلام الله علیها وارد شد دید پاره های جگر حسنش بالا اومده ، روضۀ من همین یه جمله ست ، اینقدر به سر و صورت زد ، یه وقت دید حسن سرش رو بالا آورد ، لبها خونیِ ، یه نگاه کرد صدا زد : زینب دیگه راحت شدم ... دیگه چشمم به اون کسی که جلو راهِ مادرمُ گرفت نمی افته ...

 

کربلا وقتی ابی عبدالله نامۀ امام حسن رو باز کرد دید نوشته ، حسین جان! من کربلا نیستم کمکت کنم ، بذار قاسم عوض من بره میدون ، چقدر حساس بود نسبت به حسین . میخوام دلت رو ببرم کربلا ، بعد کوچه ، امام حسن این ذکر رو می گفت:

 

الهی بشکنه دستِ مغیره

میونِ کوچه ها بی مادرم کرد

 

*این همیشه ورد زبون همۀ بچه های حضرت زهرا  هم بود ، اما تا رسیدن کربلا این نوحه رو یه نفر عوض کرد ، اونم یه خانمی بود ، هی می گفت:*

 

الهی حرمله دستت قلم شه

کبوتر بچمو از من گرفتی

 

حسین ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:51 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic