امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.






                        

*وقتی تو کوچه جلوی مادر ما زهرا رو گرفت...(جریان کوچه صحت داره...نامه رو اولی ملعون نوشت برای حضرت زهرا سلام الله علیها...برگه ی  فدک رو داد بعد پیغام داد برا دومی که من چنین کاری کردم برو یه کاریش بکن.)اومد تو کوچه جلوی مادر ما رو سد کرد.بعد گفت:برگه ی فدک رو بده.حضرت امتناع کرد.یه قدم به سمت مادر ما آمد.نامحرمه دیگه...باید بره عقب دیگه...قدم دوم به سمت مادرمون اومد...مادر یه قدم به عقب تر رفت...یه قدم به سمت مادر....اما قدم سوم دیگه شونه ی مادر ما به دیوار برخورد کرد...راه فرار نمونده...یه قدم به سمت مادر ما اومد..

 

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف!*هر چی قدمو بلند کردم...نشد..‌دستش از روی سرم رد شد و...تا برگه ی فدک را گرفت...آب دهان برآن انداخت و پاره ش کرد...

 

من میخوام چهار تا کلمه بگم...خودتو مادر تو زنتو ناموستو تصور کن این بلاها سرتون آمده...

کلمه ی اول کلمه ی "ضَرَبَ" هستش...ضرب یعنی چی؟یعنی زدن...زدن ممکنه با دست باشه...ممکنه با پا باشه...

کلمه ی دوم کلمه ی "رَکَلَ" هستش...رکل یعنی لگد زدن به در...اونم ضرب شدید یه دفعه ای...اگه میخوای ضربه شدید باشه اول باید یه قدم بیای عقب...خیز کنی...جفت پا بزنی تو در...به این میگن "رَکَل..."

کلمه ی سوم کلمه ی "صَفَقَ" هستش....یعنی زدن به دو طرف...

 

"عَصَرَ"یعنی چی؟یعنی فشار دادن...

یه کلمه داریم "رَضَضَ" یعنی شکسته شده...

یه کلمه داریم"هَضَمَ" یعنی له شده...یعنی کوبیده شده...یعنی زیر پا گذاشته شده...یه کلمه داریم

"لَطَمَ"یعنی با مشت به صورت زدن...

یه کلمه داریم "نَبَتَ" یعنی بیرون آمدن...

بغدادی میگه وقتی در به سینه ی زهرا نشست" نَبَتَ المسمار..."

"رَفَسَ "یعنی چی؟یعنی لگد زدن به سینه...اومد تو خونه...دید زهرا افتاده...

 

 

اگر این است تاثیر شنیدن...

شنیدن کی بود مانند دیدن...

 

 

علی داره این صحنه ها رو میبینه...این مسمار به سینه زهرا نشسته...من از شما سوال میکنم...این خانوم مگه باردار نبوده.....؟

چه جوری این مسمار به سینه رسیده؟

وقتی دید فاطمه بین در و دیواره...میگه اونقدر این در رو فشار دادم....فشار دادم...فشار دادم....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:39 ق.ظ | نظرات()

 http://s6.picofile.com/file/8243885834/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C2.jpg

بچۀ بیجار بود ، تویِ یه روستایی بهش گفتن چرا انقدر خودت رو اذیت میکنی؟صبح تا غروب تو این نانوایی کار میکنی ، غروب هم که میری تو مغازۀ دیگران ؛

گفت من صبح تا غروب که کار میکنم ، تمامِ مزدم و می فرستم برا مادرُ و خواهرم ، بابا ندارم .شبا که کار میکنم برا خودم کار می کنم "

گفتم برا چی ؟ گفت چهارصد تومان پول لازم داشتم ، دویست تومنشُ جمع کردم ، دویست تومن دیگه میخوام . همون گوشۀ مغازه هم میخوابید "

گفتم برا چی ؟ گفت خیلی دلم میخواد برم کربلا ...

 

هیچی نداره ها ... اما این محبت حسین(ع) رو داره ، محبت حسین(ع) رو در دل داری بدون خدا بهت نگاه کرده ... محبتِ زیارتِ حسین رو به دل داری ، بدون خدا بهت نگاه کرده ....

 

من خیلی دلم می خواد برم کربلا .....

 

اونایی که کربلا نرفتن ... یه بار ، یه لحظه دلتون بسوزه ، کار راه می اُفته .... اونایی که کربلا رو ندیدید ... آخ کربلا دیدنیِ .... بین الحرمین ... این عکس ها شنیدن یا دیدن تو عکس ، نه نه ... باید بری ببینی ... همین که تو حرم میری این ضریح اصلاً تمامِ وجودت رو میگیره ... این ورِ ضریح یه جاییِ بهش میگن گودیِ قتلگاه ...

 

هر کی بره کربلا و برگرده ، تو این دوران که میره و میاد دورانِ عمرِ او حساب نمی شه ... یعنی خدا به زائرِ حسین طولِ عمر عنایت می کنه ...

هر خاکی رو بخوری حرومه ، الا خاکِ قبرِ حسین ... حتی خاکِ حرمِ پیغمبر رو نمی تونی بخوری ولی خاکِ قبر حسین نه تنها اشکالی نداره بلکه وَالشِّفاءَ فی تُربَتِهِ ...

 

زیرِ ناودونِ طلا دعا کن ، ممکنه مستجاب بشه ، ممکنه رد بشه ، تو هر جایی ، تو هر حرمی دعا کنی ، ممکنه دعات مستجاب بشه ممکنه رد بشه ، اماروایت می فرماید محاله زیرِ قبۀ ابی عبدالله یه دستی بلند بشه اون دست ناامید بر گرده ... و اِجابَةَ الدُّعاءِ عِندَ قَبره .. چه ویژگیِ منحصر به فردی در امام حسین هست که این ویژگی رو داره؟ کامل الزیاراتِ ابن قولویه : وقتی میری تو حرمِ امام حسین از تو حرم میای بیرون ، یه ملکی میاد دست رو سینۀ زائرِ حسین میزاره و میگه ای زائرِ حسین پیغمبر به تو سلام رسونده ....

همۀ شما الان تو کربلا نشستید ، مجلسِ امام حسین کربلاست ، حرمِ امام حسینِ ...

 

زائرِ کرببلا حقِ شفاعت دارد

قطره در کویِ تو دریاست اباعبدالله

 

اگر کسی به زیارت ابی عبدالله (ع) مشرف بشه از تو حرم بیرون بیاد ، یه ملکی میاد دست رو سینه ش میزاره ، ای زائرِ حسین ، پیغمبر برات سلام رسونده و فرموده گناهایِ گذشته ات بخشیده شد ، عمل جدید شروع کن ...

 

شَقی یعنی بدبخت ، سعید یعنی خوشبخت ، اگر کسی قرار شقی باشه یعنی بدبخت ، بره تو حرمِ امام حسین خوشبخت بیرون میاد ... روایت تمام، میفرماید که اگر شقی بره تو حرم ، سعید از تو حرم بیرون میاد ... ببینم امشب میتونی یه کاری کنی یه امضا بگیری ... دلیلش چیه ؟

 

هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت

او نظر کردۀ زهراست اباعبدالله ...

 

روایت میفرماید ، اول دعا گویِ زائرِ حسین ، مادرش حضرتِ زهرا (س) ست .... ببین چه سفره ای برامون پهن کردن ... این همه امتیازات که خدا برا ابی عبدالله قائل شده چرا ؟ جواب : حسین به معنایِ اَتم و اَکمَل بندگی رو برا خدا به معرضِ ظهور و بروز گذاشت ... هرچی که داشت داد ... حسین تموم سرمایه هاش رو برا خدا داد ... اصلاً نمیشه تو جریانِ امام حسین و خدا با ظرف حقیرِ عقل ورود کرد ... اصلاً نمیشه ... عقل نمیفهمه ...

 

خدا میفرماید قبل از اینکه نگاه به حاجی ها تو صحرایِ عرفات کنم به زائرایِ قبرِ حسین نگاه می کنم ... اگر تربت تو کفن باشه ، اگر این دستمال اشک ها که انقدر علما به ما توصیه کردن و سیرۀ علما بوده و ....

امام زمان میفرمایید اگر برا ابی عبدالله گریه کردی ، گناهات تبدیل به ثواب میشه ... نه پاک بشه فقط " جوون ببین حضرتِ زهرا چقدر دوسمون داره ، ببین چه سفرۀ بابرکتی برامون پهن کرده ...

 

بهارش گذشت که مُحَرَم بود خصوصاً دهۀ اول ، الان دیگه کم کم داره تموم میشه ولی هنوز فرصت هست ، یه لحظه ، یه شب دلت بشکنه ... کار درست میشه ...



 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:36 ب.ظ | نظرات()

                   

صلی الله علیک یا اباعبدالله ...

خودتون امروز روضه خوان باشید ،من فقط کتاب میخونم،هیچی مثل این کلمات رو دل اثر نمیگذاره،مقتل الحسین عبدالرزاق مقرم از مقاتل معتبر هست رو میخوام میگم

*وقتی همه به شهادت رسیدند امام حسین ع به بالین اباالفضل رفت،عباس هم به شهادت رسید، حالا داره برمیگرده*

وقتی حضرت ابالفضل ع شهید شد و امام ع از کنار بدن قطعه قطعه شده ی عباس بلند شد،نگاهی به خیمه ها کرد،دید کسی نیست تا او را یاری کند،زیرا تمام یاران و اهلبیتش با بدن های قطعه قطعه شده و بدون سر روی زمین افتاده بودند ...و از طرفی صدای گریه و شیون زنان و کودکان در خیمه ها بلند شده بود ،با صدای بلند،به قسمی که همه بشنوند حسین ناله زد:

هل من ناصر ینصرنی؟!

هل مِن معین یعیننی؟!

هل مِن ذابِّ یَذُبُّ عن حرم الله و حرم رسوله؟!

هل مِن مغیثِِ یرضُ الله فی اِغاثَتِنا؟!

آیا کسی هست مرا یاری کنه؟

با شنیدن استغاثه ی امام،صدای گریه و شیون زنان و کودکان از خیمه ها بلند شد،در همین هنگام امام سجاد در خیمه ها بود،تنهایی و بی کسی پدر را دید،از جای برخاست،ازشدت ضعف و ناتوانی و بیماری نتوانست به سمت گودی قتلگاه و میدان جنگ برگردد،اما به زحمت و سختی و عصا به دست در حالیکه شمشیر روی زمین کشیده میشد،از خیمه ها به سمت میدان حرکت کرد، امام علیه السلام به محض دیدن امام سجاد رو کردند به ایشان و فرمودند: خواهرم علی رو برگردون !

با شهادت او دودمان آل محمد منقرض میشود ،پس از آنکه امام سجاد رو به خیمه ها برگرداندند ، امام در میان خیمه در کنار زنان و خواهران و این بی بی ها حاضر شد،در حالیکه جامه ای از خز سیه فام پوشیده، عمامه ای گلگون بر سر نهاده،تحت الحنک آن را به دو طرف آویزان کرده، شمشیر پیغمبر و عبای پیغمبر را در برگرفته،آمد تا با اهل حرم وداع کند، ضمن وداع و خداحافظی درخواست کرد که جامه ای برایش تهیه کنند که هیچ کس را در آن رغبتی نباشد ، میخواست آن را زیر جامه هایش بپوشد،تا پس از شهادت بدنش را برهنه نگذارند ... یک پیراهن کهنه و یک شلوار سیاه کهنه برای حضرت آوردند،اما دیدند حسین با خنجر آن را سوراخ سوراخ کرد،آن را نیز شکافت و زیر لباس هایش پوشید تا آن را نربایند و بدنش را بدون ساتر برهنه نگذارد ..

 امام شروع به جنگ کرد،جنگ سختی در گرفت، دست به حمله میزد،کسی در برابرش نمی ایستاد و تمام آن ها همچون بزغاله فرار میکردند،پسرسعد که این وضعیت را مشاهده کرد،بر سپاهیان خود نعره زد:مگر نمیدانید این شخص فرزند کسیست که دلش آکنده از علم و ایمان به خداست؟

مگر نمیدانید او فرزند کسیست که پدرش دمار از روزگار عرب درآورده و کسی نتوانست با او بجنگد و او را شکست دهد؟شما نمیتوانید با او تن به تن بحنگید،اگر بخواهید موفق شوید باید از هر سو دسته جمعی به سوی او یورش آورید، پس از صدور این فرمان از ناحیه ی عمرسعد،چهارهزار تیرانداز ماهر حمله را به سمت خیمه و خرگاه حسین آغاز کردند، وقتی امام علیه السلام،آن یورش ناجوانمردانه ی سپاهیان عمرسعد را مشاهده کرد،بلند فرمود:

"یا شیعةَ آل ابی سفیان! اِن لَم یَکُن لکم دینُُ و کنتم لا تَخافونَ المعاد،فکونوا احراراََ فی دنیاکم"

مرد نیستید و ایمان به قیامت ندارید،لااقل در دنیا مرد باشید،اگر دین ندارید لااقل مرد باشید.

شمر صدای او را شنید و گفت:ای پسرفاطمه! چه میگویی؟!

*اینو سربسته میگم:اگر در معرکه ی جنگ کسی رو به اسم مادرش صدا بزنند یعنی دارن به او فحش میدن..*

امام علیه السلام فرمود : من با شما میجنگم و شما با من میجنگید ، زنان و کودکان جرم و گناهی ندارند،پس جلوی این دیوانه های بی شرم و گستاختان را بگیرید و نگذارید مادامی که من زنده ام متعرض اهلبیت من شوند،شمر گفت: راست میگویی! دستور داد سپاهیان از حرم امام برگردند و حمله را متوجه خود امام کنند ، نبرد سختی در گرفت،بر اثر نبرد سخت و گرمی فوق العاده هوا به شدت امام تشنه شد،تشنگی و گرسنگی و خستگی بر او غلبه کرد.

پس از آنکه امام به خیمه ها رسید و ملاحظه کرد که ساکنان در خیمه ها همه سالمندند مجدد با آن ها وداع کرد و خداحافظی نمود ، همه را امر به صبر کرد،آن گاه جامه ای پوشید و خطاب به اهل حرم این جمله را کرد:

"اِستَعِدّوا لِلبَلاء "خودتان را آماده کنید که بلای عظیمی در انتظار شماست ...







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:12 ب.ظ | نظرات()

                

زمانیکه صدای هل من ناصر ینصرنی ابی عبدالله بلند شد و تنهایی حسین را دید*این زمانی هست که کسی برای جنگیدن نمونده و امام سجاد علیه السلام که تو بسترن و بیمارن و حضرت ابوالفضل.

مردی نمونده دیگه تو خیمه ها ... زنها از تو خمیه ها ریختن بیرون... *خیلی حرف سنگینیه ها ... خیلی بیارم سطح رو پایین،خیلی پایین، خیلی پایین، شان شما اجل سطح رو میارم پایین، یه جا مرد نیازِ به کمک داشته باشه،هیچ حامی نداشته باشه،زنها بیان کمکش کنن ... چه به دل اون مرد میگذره...؟! عباس طاقت نیاورد. اومد مقابل امام حسین،حضرت رو به دشمن ایستاده،از پشت سر خیالش راحته ، عباس دارم از خیمه ها هیچ نگرانی ندارم.

 رو کرد دید از پشت سر صدایی میاد ... "یا اخی! هل مِن رُخصَة؟ " حسین جان اجازه میدی تا برم جانمو فدات کنم؟ امام حسین علیه السلام برگشت دید عباس هست ، فرمود عباسم توئی؟! عباسم "انتَ صاحِبُ لوائی و علامة عسگری" تو علمدار منی، تو نشانه منی ... "اذا مَضَیتَ تَفَرَّق عسگری...." اگر تو کشته بشی، لشگر من متفرق میشه ... من در مقابل کوفیا دیگه نمیتونم دوام بیارم ...

 

عباسم "انت صاحب لوائی ،اذا مضیت تفرق عسگری" لشکر من از هم میپاشه ، دارد امام حسین "فَبَکی بُکائاََ شدیداََ...." حسین بلند بلند گریه کرد "حتّی  اِبتَلَّت لِحیَتُهُ بِالدُّموع..." انقدر گریه کرد که این محاسنش به اشک تر شد ...

 

عباس علیه اسلام این صحنه رو دید، عرض کرد حسین جان "قَدْ ضاقَ صَدْری و سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ ..." حسین جان سینه م داره منفجر میشه ...

بدم میاد از این زندگی ... "قد سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ  و أُرِیدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِی مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِین َ..." میخوام برم خون بهای خودم و عزیزانم رو از این منافقین بگیرم.

 

امام حسین علیه السلام رو کردن به ابوالفضل، "ما تری ما هل بنا من الْعطش؟!" عباسم نمیبینی چقدر تشنه ای؟ "و اَشَدُّ الاشیاء عَلینا عطشُ الاطفال و الحرم..." بدتر از همه تشنگی بچه ها و اهل حرمه. میخوای بری عباسم؟ "اِمْض الی الْفرات..." برو به سمت فرات "و اْتنی بشئِِ من الْماء..." برو یه خرده آب بیار...بچه ها از تشنگی دارن میمیرن، عباس علیه السلام رفت نزد بنی امیه، اونها رو موعظه و نصیحت کرد،اثر نبخشید، سخن عباس رو نشنیدن، پس مراجعت نمود و به امام حسین عرض کرد آقا اینا نصیحت رو ...

 

ببینید اذن جنگیدن نداره،برو آب بیارالان فعلا به صورت امری نیست. تا امر صد درصد از مولا صادر بشه، عباس وارد میشه ... عباس علیه السلام وارد شد بر امام حسین علیه السلام، عرض کرد آقا این ها ممانعت کردن ، یه وقت یه صدایی به گوش ابالفضل رسید " فَسَمِعَ الاطفال یُنادون.... " شنید بچه ها هی دارن میگن: "العطش..."  همین که صدای اطفال را شنید "رَمَقَ بِطَرَفِه الی السَّماء..." همین که شنید ابوالفضل صدای اطفال رو، سرش  به آسمون بلند کرد "الهی و سیدی اُرید ..."

 

خدایا،ای خدا ای خدای من ای خدای مهربان ، امیدوارم برگردم و به وعده خود به این اطفال وفا کنم و آب برای اینها بیاورم، "فَرَکَب فَرَسَهُ..." سوار بر مرکب شد "و َاَخَذَ رِمحَه" نیزه خود را برداشت "وَ قَصَدَ الفرات" رفت به سمت فرات ... به اطفال رو کرد حضرت ابوالفضل و فرمود من میروم آب بیاورم ، انقدر گریه و ناله نکنید و دعا کنید من صحیح و سالم برگردم ... آن اطفال کنار خیمه سر خود را از روی خاک برداشتند ... دست ها را بلند کردند به درگاه خداوند عالم ، یا حمید متعال عم بزرگوار ما عباس را صحیح و سالم برگردان که آب برای ما بیاورد که جگر ما از تشنگی کباب شده ...

پس ابوالفضل علیه السلام روان شد، به امیدی که برگردد، به این سبب با برادر خود مثل سایر شهدا وداع نکرد ... امام علیه السلام به علم امامت میدانست که عباس میرود،برنمیگردد ... همین که چند قدم راه رفت، دید از عقب سرش صدای گریه می آید و کسی او را صدا میزند ... تا نگاه کرد دید امام مظلوم گریه کنان می آید ... آهسته آهسته ... مبادا بچه ها بفهمن ... مبادا زینب بفهمه ... مبادا دخترا بفهمن ... آهسته آهسته صدا میزد: ای برادر ... عباس! صبر کن تا تو را سیر ببینم ... عباس علیه السلام چون این را شنید ، گریست و عرض کرد: ای حسین جان! ای برادر! مگر من کشته می شوم؟!

 

حضرت گریست و آن دو برادر دست در گریبان یکدیگر درآوریختند، انقدر گریستند نزدیک بود بی هوش شوند ... پس از وداع ، حضرت ابوالفضل راهی فرات شد " فَاَحاطَت بِه أربعةُ آلافِِ منَ الموكّلینَ بالفرات ..." 4000 تیرانداز که موکل به شریعه فرات بودن، همه آماده بودن که ابوالفضل بیاد ... واویلا ... "فقالَ لَهم" *خاک به دهن من ... این موعظه اباالفضل به لشگرِ ، خدا میدونه قلب آدم درد میگره ... به خدا روضه خواندن از روضه شنیدن سخت تره... خدا شاهده یه وقتایی آدم هنگ میکنه اصلا چی بگه؟ سالی یه بار آدم دهنش باز میشه اینو بگه...

 

ببخشید اگر یه وقتایی یه کلماتی می شنوید، من عین متن رو میخونم ،از خودم کم و زیاد نمیکنم*" فقال لهم" به این 4000 نفر فرمود

" انتم کَفَرَه او مسلمون؟! "شما کافرید یا مسلمونید؟ چی کاره اید شما؟ "هل یجوزُ دینَکُم اَن تَمنَعَ الحسین و اطفالِه شربَ الماء؟! " در دین شما جایزه حسین و بچه های حسین از آب منع بشن؟ *ببخشید عذر میخوام* خودتون میخورید از این آب، یهود و نصاری میخورن از این آب.. مرکباتونو سیراب میکنید ... * خاک به دهن من* سگ از این آب میخوره ... "و الکِلابُ و الخنازیر یَشَربون منه" سگ و خوک از این آب میخوره اما بچه های حسین "یموتون عطشا ..." شما چیکاره اید؟ "اَما تَذکَرونَ عطش قیامه؟" عطش قیامت را از یاد بردید؟ آیا رواست؟ ...

 

همین که این سخن عباس را شنیدند آن 4000 نفر شروع به  تیراندازی به طرف آن جناب کردند ... 500 نفر از ایشان تیرهایی به جانب آن آقا انداختند و به بدن اصابت کرد ... "فَحَمَلَ علیهم وتَفَرَّقوا عنه ..." حمله کردند ... حمله کرد اباالفضل علیه السلام به اونها و متفرقشون کرد و بعضی رو به قتل رسوند. 80 نفر از ایشان را به قتل رسوند با یک حمله ... "فَهَمَّ فَرَسَه الی الماء..." رفت به طرف شریعه فرات "فَاَرادَ اَن یشرُبَ مِن الماء..." یه مقدار از این آب را آورد بالا "فَذَکَر عطشُ الحسین و اطفالِه و عِیالِه..." چگونه آب بخورم؟ صدای العطش رسد به گوشم ...

 

"فَرَمَی الماء مِن یَدِه..." آب را رو زمین ریخت "لا ذُقتُ الماء و کان سیدی الحسین و اطفالِه عطشانا..." از این آب نخواهم خورد ، لب به این آب نخواهم زد تا زمانیکه حسین و بچه های حسین تشنه اند آب نمی خورم ، شنیدید از من کراراً، آب نخورد که هیچ، کفاره لمس آب را هم داد...

 

 گرچه آب را نخوردم اما کف در خنکای آب بردم

این دست ز تن بریده بادا

از حدقه برون دو دیده بادا...

کفاره لمس آب این است

خوش باش که عاشقی همین است ...

 

قربونت برم که حسین اومد این دستارو برداشت ... مشک را پر از آب نمود و بر دوش راست انداخت و از شط فرات بیرون امد "فَرفع راسُه الی السماء..." سرش رو بالا گرفت و این جمله را عرض کرد به خدا "فبکی..." گریه کرد "و قال الهی اَوصِلنی الیهم..." خدایا منو به بچه ها برسون....من وعده آب دادم، پس لشکر شام و کوفه دور عباس را گرفتند، علاوه بر موکلین به شریعه فرات، راه ها را بر عباس مسدود نمودند که نتواند آب به خیمه ...

" فَحارَبَهم محارَبَة عظیمة..." محاربه و جنگ عظیمی و جمع کثیری رو به قتل رسوند، و در این چنین امده "فَاَخَذه النَّبال..." انقدر نیزه و تیر..." فاخذه النَّبال مِن کلَّ مکانِِ..." از همه طرف انقدر تیر و نیزه به عباس خورد..." حتّی صارَت جِلدة کالقُنفُذ من کثرةِ النُّبل..."ترجمه کنم؟ هرکسی عباس را میدید فکر میکرد یه خارپشتیه .... اینقدر تیر به بدن حضرت خورد ... "فَحَمل علیه.." نوفل ارزق علیه العنه حمله کرد و دست راست عباس را هدف گرفت ...

 

تند بخونم رد شم ،دست راست را قطع کرد پس مشک را به دست چپ گرفت. پس همون نوفل ملعون ضرب دیگری به دست چپ زد، دست چپ نیز به زمین افتاد. "فحمل القِربه بِاسنانِه..." مشک را به دندان گرفت و مشک را زیر شکم قرار داد ...

 

"و بکی..."عباس گریه میکرد "و قال اللهم..." خدا ..."اِنَّ اطفالَ الحسین عطشان..." "فجَائَه سَهمٌ..." یه تیر آمد..."فأصَابَ القِربَة..."خورد به مشک "و اُریقُ مائُها..." آبش رو زمین ریخت... پس تیر دیگری آمد..." ثُمَّ جاءَ سهمُُ آخَر فَاصابَ صدرَه..." خورد به سینه ابوالفضل علیه السلام "فانقَلَب عن فَرَسَه..." عباس در خون خود غلطید...."فصاح..." اینجا عباس علیه السلام صیحه زد ای برادر برادر خود را دریاب. باد رسوند به گوش مبارک آقا سیدالشهدا علیه السلام، هرچی به عباس تیر میزدن، عباس فقط یه جمله خدا من وعده آب به اطفال دادم...

 

خدا من وعده دادم... وقتی تیر را به مشک زندن دیگه امید عباس ناامید شد ... به همین دلیل برگشت،دیگه نرفت سمت خیمه ها، دست که ندارم... تیر که خوردم... ولی با چشمش فراری میداد افراد رو ابوالفضل... اینجاست که باید این چشم رو بست... لا اله الا الله... این چشم رو بست ... چیکار کردن؟ تیر به چشم مبارک عباس ... بتونن از همه طرف عباسو محاصره کننن ... آمد تیرو خارج کنه،کلاه خود از سر عباس افتاد ... سر عباس اینجا برهنه شد... دست نداره ... چشم نداره ... افتاده رو زمین... حمله کردن... با شمشیرا زدن... با نیزه ها زدن ... یه حرام زاده ای یه عمودی به فرق عباس زد...تو ناحیه ی مقدسه میگه این رگای گردن متلاشی شد... کاری کردن..

 

اینو میگم فقط یه اشاره میکنم ... بیشتر از این نمیتونم برم جلو ... کاری کردن که سر عباس بالا نیزه بند نمیشد دیگه ... دیگه سرو به پهلو به نیزه زدن...سرو به نیزه بستن... نمیدونم... اما اینو میدونم حرمله کاری با عباس و سر عباس کرد که محاسن عباس رو زمین کشیده میشد... یه نفر اومد گفت: حرام زاده این ریسمانو کوتاه کن که این محاسن رو زمین کشیده نشه ... ولی عباس میگه بذار بیاد ... حرمله هرکاری میخوای با سر  من بکنی، بکن... بذار تو کوفه و شام همه نگاه به سر من کنن ... کسی نگاه به ناموس من نکنه ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:40 ب.ظ | نظرات()

              

هر چی داره میجنگه دید خبری از شهادت نیست،نگاه کرد دید بابا وایستاده داره نگاه میکنه،نگاه ولایی به پسرِ،علی میداند در خیمه ها آب نیست،اومد مقابل بابا ، یا اَبَتِ اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی ..."فرمود:علی جان"هاتَ لسانَک" زبانتُ بیار بابا...

علی زبان در میانِ دهان بابا گذاشت،چون حسین اگر بخواد زبان در دهان علی بگذاره یه اتفاق نمیفته ... علی زبان گذاشت،چه اتفاقی میفته؟ حسین برای آخرین بار بوسه بر لب و دندان علی بزنه،فرمود:برو! امیدوارم از دست جدت سیراب بشی ..

مادر دوتا شهید،سی متری جِی خونشونه،علی اصغرش زودتر به شهادت رسیده،علی اکبرش بعدا به شهادت رسیده،داره علی اکبرش رو داخل قبر میگذاره،

این مادر رفت تو قبر، برگشت یه جمله گفت بعد یه اتفاقی افتاد، بهش گفتن خانوم چه گفتی که بعد این اتفاق افتاد؟گفت:رفتم تو قبر،صورت پسرمو رو خاک گذاشتم یه جمله گفتم، گفتم:پسرم،علی اکبرم! به حق علی اکبرحسین یه بار دیگه به من نگاه کن.صورت این شهید رو خاکِ ،همه دیدند یه مرتبه صورت این شهید برگشت،چشماشو باز کرد،یه نگاه به مادر کرد، دوباره چشماشو بست، عجب سوزی داشته این مادر!

 ولی نمیدونم چرا ... دارد "فَصَاحَ الْحُسَیْنَ وَلَدِیَ "هر چی صدا زد پسرم ... اما چشمی باز نشد او را ببینه ... شهدا تو چه راهی رفتن؟!

ای انسان های غافل! این استخونا که داره میاد اینا گنجن ... اینا میخوان ما رو بیدار کنند.

آیت الله آ.شیخ جعفر شوشتری رفت رو منبر گفت:بیاید از کشته شدن حسین براتون بگم،کار به اینجا رسید:پدر اومد کنار پسر،صورت به صورت گذاشت،"فَصَاحَ الْحُسَیْنَ وَلَدِیَ ، ولدی،ولدی..."

این رو گفت و از منبر اومد پایین،گفتند:شیخ! قرار بود روضۀ کشته شدن حسین رو بخونی،نخوندی! گفت: خوندم، نفهمیدید، حسین کنار پیکر علی اکبر مرد، ناله های زینب باعث شد روح به پیکر زینب برگرده ، حسین هی صدا میزنه ولدی ...پسرم ... دیدند یه خانم هی به سر میزنه،میگه : وای برادرم .. وای برادرم ..

یه ملعونی شمشیر حوالۀ فرق علی کرد،خون رو ریخت رو صورت علی، دیگه نمیتونست رو اسب بند بشه دست انداخت گردن اسب،چشم اسب گرفته شد،به جای اینکه بیاد سمت خیمه ها،رفت تو قلب دشمن...کوچه براش باز میکردند...هم پسر حسینه هم اسمش علیِ ... زدنا... زدنا... تازه زره تنش بود "و قَطَّعوه بالسّیوف اِرباََ اِرباََ..." چرا کنار بدن علی اکبر میرسیم این تعبیر رو داریم در حالیکه به بدن ابی عبدالله میرسیم تعبیر عوض میشه؟! معادل فارسیش هر دو یعنی تکه تکه شدن... به بدن علی اکبر میرسیم میگیم ارباً ارباً ولی به بدن حسین که میرسیم میگیم: "مُقطعُ الاَعضا"

هر دوتاش معادل فارسیش یعنی قطعه قطعه شدن...عرب به قطعه قطعه شدن نامرتب میگه "ارباً اربا ..."برا بدن حسین وقت بود، اول برهنه ش کردند... بعد عضو عضوش کردند ... برا بدن علی اکبر وقت نبود، میترسیدند حسین بیاد... عباس بیاد... دیگه نمیدیدند کجا رو میزنند... زدنا... بدن افتاد...

یه جمله دیگه هم عرض بکنم:بدن علی رفت تو قلب دشمن...رفت پشت جبهه ی دشمن افتاد...کربلا رفته ها میدونند قتلگاه علی اکبر نزدیک مقام حضرت صاحبه...از خیمه ها خیلی دوره...قطعا حسین کنار پیکر علی اکبر آمده،قطعا زینب هم آمده،دیگه وقتی قضیه ناموسی میشه باید عربده بزنی،خانوما جیغ بکشن ... آقایون داد بزنن ... حسین بدن علی رو دید با زانو آمد رو زمین ... میخواست بلند بشه زانوها طاقت نداشت ... کشان کشان خودش رو کشید،رسید کنار بدن علی ... چه بدنی! چه جوری ببرمش... سر رو گذاشت رو زانوش آرام نشد... سر رو چسباند به سینه آرام نشد.. خم شد صورت به صورت گذاشت،حسین داد میزد : ولدی...پسرم... حسین صدا میزد ولدی... دید خواهر داره میاد میگه:وای برادرم... حسین اگه آمده شمشیر زده آمده... سواره آمده... عمه ی ما زینب میان لشگر کوفه و شام میدوه هی به زمین میخوره... حسین صدا زد علی جان بلند شو!*

خیز از جا آبرویم را بخر

عمه ات را از بین نامحرم ببر...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:28 ق.ظ | نظرات()

                  

حسین علیه السلام در مواردی با عقل بشریت سخن گفته،در مواردی با حماسه ای که آفرید با بشریت سخن گفته ، اما در مواردی هم امام حسین علیه السلام با حربۀ عاطفه و عشق آمد برای نجات بندگان؛آن هم لحظه ای بود که طفل رضیعش رو ، رو دست گرفت. امام حسین علیه السلام که علی اصغر علیه السلام رو ، رو دست گرفت میخواد با عاطفۀ تاریخ صحبت بکنه؛ در طول تاریخ هر کس این صحنه رو ببینه و بشنوه برا ابی عبدالله محزون میشه،نویسندۀ مسیحی نوشته ما سه مظلوم در طول تاریخ داریم ، دو مظلوم اول رو ما قبول نداریم؛ مظلوم اول: سقراط که اون رو با زهر مسموم کردند، مظلوم دوم: حضرت عیسی علیه السلام که ایشان را به دار آویزان کردند، پروندۀ این دو مختومه هست، کسی الان تو دنیا دنبال پروندۀ این دو مظلوم نیست؛قاضی نداریم که دنبال کنه یا مردم مطالبه بکنند؛اصلا از یاد رفته ،اما مظلوم سومی داریم به نام حسین بن علی علیهم السلام، در باز بودن این مظلوم همین بس که طفل شیرخواره ش رو تو بغلش سر بریدند، اینو یه نویسندۀ مسیحی نوشته،مرحوم سراج رضوان الله تعالی علیه از توی مسجد و روضه و هیات اومد بیرون،داره میره سمت منزل،تو کوچه دید یکی کف زمین نشسته،یه بچه م بغلشِ،اومد رد بشه،دید این ینده خدا ماتش برده،نتونست رد بشه؛برگشت"گفت:آقا کاری از دست من برمیاد؟ فکر کرد سائله، اومد پولی بهش بده‌؛گفت: آقا من گدا نیستم، گفت: من دیدم نشستی، بچه بغلتِ ،تصور کردم ... معذرت خواهی کرد، کاری از دست من برمیاد؟گفت: متحیرم ، بچه م تب کرد، حالت تشنج پیدا کرد، بچه رو بغل گرفتم، دویدم سمت درمانگاه، به اینجا رسیدم دیدم قلب بچه م از کار افتاده، حالا الان متحیرم! برم درمانگاه،فایده ای نداره ؛ با چه رویی برگردم خونه؟چون مادرش منتظرشِ چه جوری برگردم؟ ....امام زمان علیه السلام به مرحوم موسس حوزه علمیه قم فرمودند که برای رفع ابتلا متوسل بشید به طفل رضیعِ ابی عبدالله، این سند مظلومیت حسینِ .... آمدند پیش امام سجاد ، آقا مختار قیام کرده ، فوری فرمودند : بگید ببینم با این حرمله چه کار کرده؟ میان این همه قاتلین ، سراغ حرمله رو میگیرید؟ فرمود : آخه این یه داغی به دل ما اهلبیت گذاشته ...هر روز میومد پیش مرحوم موسس،آقا چه روضه ای بخونم؟آقا میفرمودند : روضه حضرت علی اصغر بخون، فردا قبل درس خارجشون تو حرم حضرت معصومه؛ آقا چی بخونم؟روضه علی اصغر؛ پس فردا،روضه علی اصغر؛ آقا روضه زیاده ، چرا هر روز روضه حضرت علی اصغر دارید ؟ آقا فرمودند : آخه هیچ مصیبتی مثل روضه حضرت علی اصغر نیست ...

آ.شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه الشریف میفرمایند : سنگین ترین روضه تو کربلا روضۀ علی اکبرِ ، چون هیچ کجا این جوری نشده ... حسین زانوهاش لرزید ... صورت به صورت علی گذاشت ... دارد : "فَصاحَ الحُسین ..." داد شدید ... داد بلند ... حسین صورت به صورت علی گذاشت هی داد میزد "وَلَدی ... وَلَدی ... "پسرم ... پسرم ... که زینب نبود حسین قالب تهی کرده بود ... این رو شیخ جعفر میفرماید ولی من عقیدۀ دیگری دارم ،من میگم سنگین ترین مصیبت تو کربلا ، مصیبت علی اصغرِ ، چرا؟ دلیلم چیه؟ هیچ کجا تو کربلا ، خود خدا وسط نیومد ...

زینب کنار بدن علی اکبر آمد ولی این مصیبت علیِ اصغر ، اینقدر سنگین بود که خود خدا وسط اومد ، تیر که به گلوی علی اصغر خورد ، حسین اون رو محکم به سینه چسباند ، رها نمیکنه ، یه وقت یه ندایی رسید "دَعهُ یا حُسَینُ ..." حسین! علی رو رها کن ... ما تو بهشت براش مُرضِعاً فِی الجَنَّةِ قرار دادیم ، رهاش کن .... خون ها رو که گرفت به آسمون پرتاب کرد ، قنداقه رو ، رو زمین گذاشت ، دو رکعت نماز خوند،این برداشت منه ... حسین نماز خوند؛خدایا چه کنم؟ میدونید چرا؟ یه لحظه برگشت سمت خیمه ها نگاه کرد دید رباب دم خیمه ایستاده ... خدایا چه کنم؟! ...

یکی از نکاتی که مربوط به ششم و هفتمِ اینه ؛ اگه دوستان دوست داشتن انجام بدن اینه : از امروز دیگه آب کمتر بخورید ... یه آقایی تو یه جلسه ای میگفت : به بچه هاتون کمتر آب بدید تا ... نه نه نه! به بچه ها آب بدید ... بچه طاقت نداره ، بچه اگه تشنگی بکشه رو چشمش اثر میگذاره ، به بچه  آب بدید ، خودتون آب نخورید ، بذارید یه خورده این حنجرتون بچسبه به همدیگه تا بفهمید عطش یعنی چه؟

مرحوم سراج دیگه از شب هفتم محرم خوابش نمیبرد ؛ میگفتند : آقا چرا نمیخوابید؟ میگفتند: آخه خوابم نمیبره وقتی صدایِ العطش بچه هایِ حسین میاد ... از دیروز ۳۰هزار نفر آمدند کربلا مستقر شدند ، حدود ۴هزار نفر برخی بیشتر نوشتند آمدند موکل شریعه فرات شدند که بین حسین و آب جدایی بندازن که آب به خیمه ها نرسه ...

دیگه از امروز ما بحران آب تو خیمه ها داریم ، صدایِ العطش بچه ها بلند میشه ، آبی هم میمونه این آب رو بین بچه ها تقسیم میکنند ، یه چیز دیگه هم که امروز و دیروز تو تاریخ گفتند ، بازار آهنگرا تو شهر کوفه بسیار شلوغه ... یکی آمده شمشیر بخره ، یکی آمده شمشیرش رو تیز کنه ، یکی آمده نیزه بخره ، یکی آمده نیزه ش رو درست بکنه ...

حتما حرمله هم دنبال یه آهنگر قابل میگرده،ببینه میتونه تیر سه شعبه درست کنه یا نه؟!

حتما یه عده اومدن دنبال غل و زنجیرایی میگردن که برده ها رو به هم میبندن ...

سندِ غربت و مظلومیت ابی عبدالله ، علی اصغرِ ...

من یکی دو تا کد میدم ... یکیش رو عرض میکنم محضرتون و رد میشم. کوچکترین شهید کربلاس ... تشنه ترین شهید کربلاس ... تنها شهیدیِ که تو بغل بابا وقتی ایستاده بود به شهادت رسوندنش ... گلوی یه بچه شیرخواره مگه چقدره؟ یقینا این تیر از گلوی علی رد شده ، سینۀ علی رو هم دریده ... تنها شهیدیِ که حسین بهش نماز خوند ، تنها شهیدیِ که حسین دفنش کرد ، تنها شهیدیِ که نبش قبرش کردند ...

گفت:هر کی ، هر کی رو کشته بره سر از بدنش جدا کنه ... سر بود که تو دارالحَرب از بدن جدا میشد ... سر عباس رفت ... سر عون رفت ... سر قاسم رفت ... یه عده هم سر گیرشون نیامد ... وای ... اومدن پشت خیمه ها ... اینقدر با نیزه ها به زمین زدن ... دیدید مین رو میخوان پیدا کنند چه جور به زمین میزنند؟!

من نمیدونم چه دلی داشتند؟ انقدر با نیزه به زمین زدند ... برا چی؟! برا اینکه بدن علی اصغر و پیدا کنند ... آخه سر بچه بالا نیزه زدن داره؟!ولی این بی حیاها برای گرفتن جایزه انقدر نیزه به زمین زدند ...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:55 ق.ظ | نظرات()

                       

جوونایِ بنی هاشم برا خودشون بزم شادی داشتند، شب عاشورا. دیدن یه آقازاده ای هی دور امام حسین میگرده. ایشالا سایه پدر از سرت نره. جوونی که سایه پدر از سرش بره ها، اون شادابی قبلُ دیگه نداره. اینجوری بگم بهتره، هی یه پا جلو میذاره یه پا عقب. بالاخره دلُ زد به دریا. میخواد بدونه عمو برای او محلی از اعراب قائل شده یانه؟ چون عمو فرموده همه. اومد محضر امام حسین، عموجان من هم؟ منم تو این همه هستم، فرمودی همه به شهادت میرسن.

قاسمم شهادت در نزد تو چگونه است؟ عموجان از عسل گواراتر...از عسل گواراتره...آره قاسمم شهید میشی اما قاسمم بلای عظیم در انتظارته ...

من مجدد مراجعه کردم ببینم نکته دیگه ای میشه استفاده کرد؟ مقاتلُ ورق زدم، مقاتلی که حالا اخیرا چاپ شده، نگاه کردم بلای عظیم جز این نمیتونه باشه. یکی با تیر به شهادت برسه که بلایِ عظیم نیست. بلا هست اما بلایِ عظیم نیست. بلای عظیم یه چیزی باید باشه که خود ابی عبدالله هم نکشیده باشه. یعنی بلای عظیم نمیتونه یه چیز معمولی سطحی باشه. یه چیز ویژه باید باشه. چطور امام حسین علیه السلام شد سیدالشهدا؟ چون هیچکس مثل ابی عبدالله به شهادت نرسید. حضرت حمزه سید الشهدا به شهادت رسید، اون شد سیدالشهدا، زمانیکه ابی عبدالله به شهادت رسید دیگه کسی به حمزه سیدالشهدا نگفت. آقای شهیدان شد امام حسین علیه السلام. این بلای عظیم چیه؟ قاسمم، آره عزیزم شهید میشی اما بلای عظیمی در انتظارته. نکته:کاریم از من عموت برنمیاد برات انجام بدم...از منم کاری برنمیاد برات انجام بدم... آره قاسمم...انقدر قاسم خوشحال شد، کنار جوونای بنی هاشم، شب عاشورا که مجلس جشن گرفتن، عمو براش محلی از اعراب قائل شد. شد روز عاشورا، هی میومد جلوی عمو ابی عبدالله خودی نشون میداد. تا کی بشه؟ بذارید بگم، میخواستم بگذرم دلم نمیاد. این بلای عظیم نمی تواند باشد جز اینکه عرض میکنم. همه بدن ها تو کربلا پامال سم اسب ها شدند، اما یک بار. تنها بدنی که دو بار زیر سم اسب ها رفت، بدن قاسم بن الحسنه...بازم تا اینجا بلای عظیم نیست.خب زیر سم اسب ها رفته، بدن امام حسینم رفته. نه. تنها بدنی که تو کربلا زنده زنده زیر سم اسب ها رفت، بدن قاسم بود...هرچی صدا میزد عمو! کاری ازش برنمیومد... کاری برنمیومد...صبح عاشورا یکی یکی جوونا رفتن، هی میومد پیش عمو، یه خودی نشون میداد تا کی بشه عمو بهش بگه قاسمم، نوبت توئه، برو.

 شهید زین الدین میخواست یه جوون 13 ساله رو برگردونه، بعد یه وقت این جوون 13 ساله، برگشت به شهید زین الدین گفت اگر میخوای منو برگردونی برگردون اما فقط این سوال منو جواب بده. اگر سوال منو جواب دادی قبول. حسین علیه السلام قاسم رو اگر برگردوند، تو هم میتونی من رو برگردونی. آقا شوخی نیست. تیره، ترکشه، گلوله ست. اما اصلا اینا واهمه ندارن. یه جوون 13 ساله، برمیگرده به فرمانده لشکر میگه تو منو میخوای برگردونی؟ سوال منو جواب بده ببینم، قاسم مگه 13 ساله ش نبود؟ تو داری به سن من گیر میدی؟ چطور حسین خودش رو آماده کرد و راهی میدان کرد؟ یکی دو تا مطلب کوچیکه اینجا، دنیایی از روضه درشه. یکی اینکه تا قاسم از میدان وارد معرکه شدا، شروع کردن مسخره کردن. کار حسین به جایی رسیده که اطفال رو داره میفرسته تو میدون جنگ. و اون کسی که میگه شعار کارگر نیست. اون کسی که میگه در برابر ابرقدرت، مؤثر نیست، سواد تاریخ اسلامو نداره. بی سواده در تاریخ اسلامه. بیا ببین قاسم چه جوری شعار داده؟و با این شعار، دل پهلوان شام را لرزونده.

یک یلم ، پورِ دلیر مجتبی ... یادگاری از علی مرتضی ...

امیری حسینٌ ...

شعار داده؟! حالا الان میگن شعار، قدیمیا میگفتن رجز . تو جهاد اصغر رجز حرف داره، رجز مؤثره. چرا بعضیا بی سوادن ، یه ژست و قیافه باسوادی هم به خودشون میگیرن. لااقل زبان در کام بگیرید که در جریان کربلا و تاریخ اسلام ورود پیدا نکنید. معلوم میشه تو عرصه های دیگه هم شما بی سوادین. شعار حرف میزنه، حالا روز تاسوعا هم اگر زنده بودم عرض میکنم شعار روز تاسوعا و همه شهدای کربلا رجز خوندند. عبدالله بن الحسن رجز خوانده، یه آقازاده 11 ساله. رجز چیزیه که ایجاد رعب و وحشت در دل بیگانه بکنه. در برابر ابرقدرته؟ بله، اتفاقا رجز در مقابل ابرقدرته که فکر نکنه خبریه. خب عبدالله بن حسن رو میزدند، آقا رو بدن ابی عبدالله شعار و رجزش این بود"والله لا افارق عمی" و با همین چقدُ دور کرد از بدن ابی عبدالله علیه السلام. مگه میشه اثر نداشته باشه؟! این یک که مسخره کردند، دوم چیزی که هست آقا نه کلاه خود اندازه قاسم بود نه زره اندازه ،عمامه باباش حسن شد کلاه خودش، یه پیراهن عربی هم شد زرهش. ببخشید این مردم همون مردمین که بدن علی اکبرو ... حالا با بدن قاسم چیکار کردن؟! چیکار کردن ...

یه نقلی هم دیدم انقدر با سنگ از دور به بدن این آقازاده زدن،  نتونست ... نتوست رو اسب بند بشه. باز نکته قابل دقت اینه، قاسم زمانی که میخواست سوار اسب بشه، پاش به رکاب اسب نمی رسید... پاش به رکاب نمی رسید ... زمانی که سوار اسب شد پاش به اون رکاب پایین اسب نمی رسید اما چیه وقتی که غبار جنگ خوابید، دیدن سر قاسم تو دامان امام حسینه. هی پاها رو، رو زمین خراش میده... هی پاها رو، رو زمین خراش میده... بدن قاسمو برداشت بیاره سمت خیمه ها. سینه قاسم بن الحسن به سینه ابی عبدالله اما پاهای قاسم رو زمین داره کشیده میشه ... پاها رو زمین داره کشیده میشه ... غیر ارادیه آقا، اصلا دست ما نیست.

یه ارتباطی وجود داره، بین قاسم بن الحسن علیهم السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها. روضه قاسم بن الحسن رو شما میخونید، غیرارادی یه تیکه از مدینه میاد وسط ، دست خود ما هم نیستا ، خدا میدونه دست ما نیست . تو حالات مختلف، یکی از مواردی که مسلم هست، امام حسین رسید کنار بدن قاسم، یه چیزی شاید تو ذهنش اومد، چطور؟ چون دید یه نیزه صاف تو پهلوی قاسم خورده، صاف به پهلو خورده ...

اما دو تا مطلبه، این دو تا مطلب اتفاق افتاده. اومد تو جلسه ای روضه خواند بعد از روضه برگشت گفت همه با هم چند بار بگید آی مظلوم حسین، مظلوم حسین. یا عالمی تو جلسه بود گفت با هربار مظلوم حسین باید آخرش بگی آی مظلوم علی، مظلوم علی. گفتن چرا؟ این تعبیر این آقا بود، من یه تعبیر دیگه ای دارم. گفت حسین گودی قتلگاه افتاد بود شنید یه صدایی میاد به خیمه ها حمله بکنه. تکیه به نیزه غریبی داد بلند شد و فرمود اگر دین ندارید، آزادمرد باشید، اول بیایید کار منو تموم کنید. تا وقتی حسین زنده بود کسی متعرض خیمه های حسین نشد اما مردم جلو چشم علی وارد خونه ش شدن. جلو چشم علی، به حرم علی جسارت کردن . لذا بعد از هر مظلوم حسینی بگید مظلوم علی. این شباهتی که اینجا یعنی کربلا با مدینه داره اینه، دو تا مطلبی که اتفاق افتاده... دو تا مطلبی که اتفاق افتاده ... یا الله. من فقط میگم و رد میشم ... چون واقعا آدم میخواد اشاره کنه به روضه های حضرت زهرا سلام الله علیها، من که قلبم درد میگیره، اصلا نمیتونم . روضه امام حسین علیه السلام رو راحت میخونما اما اشاره به روضه های حضرت زهرا سلام الله علیها، قلبم رو به درد میاره. ولی میگم و سریع رد میشم. چون این اتفاق برای قاسم بن الحسن علیه السلام افتاده

شباهت بسیار بالایی داره به مادرش حضرت زهرا تو این مصیبت و تو این بلای عظیم. سربسته و در بسته میگم. بلای عظیمی که قاسم کشید مادرش حضرت زهرا هم کشید، دو تا کلمه ست، یکی کلمه رَضَضَ است. یه کلمه هَضَم. رَضَضَ یعنی شکسته شده، یعنی خرد شده. تو زیارت آقا موسی بن جعفر عرض میکنیم. "السَّلامُ على المُعَذَبِ فی قَعرِ السُجون وظلم المَطامیر ذی الساق المَرضُوض بحلق القیود ..."

سلام بر اون آقایی که در اثر غل و زنجیر، این استخووناش خرد شد. این رضض، دومین رضض رو تو کربلا. اومدن گفتن عبیدالله به ما جایزه بیشتر بده، " نَحنُ رَضَضنَا الصَّدرَ بَعدَ الظَّهرِ" یه بار رو سینه ابی عبدالله تاختیم یه بار رو کمر ابی عبدالله تاختیم استخونای سینه حسینا ... تو این دو جا به صراحت کلمه رضض اومده اما یه جای سومی هم هست کلمه رضض نیست اما فعلی که اتفاق افتاده همین. رضض ست اونم بین در و دیواره. اون ملعون میگه اونقدر این درو فشار دادم. این رضض است. کلمه دیگه هَضَم ست. هَضَم یعنی چی؟ هَضَم یعنی له شده یعنی کوبیده شده، یعنی زیر پا گذاشته شده. به این میگن هَضَم. هَضَم رو شما هم تو کربلا میتونین ببنین هم تو مدینه میتونین ببنین. هم تو کربلا هم تو مدینه.  تو کربلا رو بگم بعدا برم تو مدینه. تو کربلا چه جوری اتفاق افتاد؟ همین که اومدن به اسباشون نعل تازه زدن، همین که رو بدن عزیزان فاطمه تاختن، چیزی از این بدن باقی نذاشتن. تو یه جمله، بدن ها رو با این هَضَم، متلاشی کردن. کاری کردن که ابی عبدالله بیان کنار بعضی از این بدنا از عبا استفاده کنه، انقدر این بدنا رو متلاشی کردن. زیرِ پا لگد کوب کردن . این هَضَم ... یه هَضَم هم تو مدینه داریم ...

ببخشید من فقط به اشاره میگم، به جان حضرت زهرا قلبم درد میگیره، اون ملعون وقتی لگد زد. مرحوم مجلسی میگه این در کنده شد، رو زهرا افتاد. سوال از من، جوابش تو گریه ی شما. من سوال میکنم شما با گریه تون به من جواب بدید. در کنده شد رو زهرا افتاد، خب؟ خونه علی چندتا در داره؟ یه در.  خاک به دهن من، ببخشید. خاک به دهن من، تا ته جلسه، زن و مرد. دیگه روضه ناموس امیرالمؤمنینه... باید ناموسی و غیرتی براش داد بزنید. نه گریه کنید، باید داد بزنید. در کنده شد رو یه زن باردار افتاد. میگن زنی که بارداره حتی لباس تنگ نباید بپوشه. مبادا به بچه فشار بیاد. لگد دارد، "رَکَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ"رفت عقب دورخیز برداشت، زد تو این در. در کنده شد رو مادر ما افتاد ....

 

سوال از من داد از شما. گریه نمیخوام، الکی داد بزنید. سوال میکنم، خونه علی چندتا در داره؟ یه در داره . شیش دنگ دلا با من، تا ته جلسه زن و مرد میخوام داد بزنید. این دیگه از گریه گذشته، باید داد بزنه قلب آدم بیاد بیرون. خونه علی چندتا در داره؟ یه در داره. ببخشید اون چهل تا که رفتن تو علی رو بیرون اوردن، از کجا رد شدن رفتن؟ مادر ما کجا بوده اون لحظه ...؟





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 03:41 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم