امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


نور چشم پیمبری حمزه

چه قدَر مثل حیدری حمزه

اسدالله دیگری حمزه

به خداوند، محشری حمزه

ای مُلقّب به سیّدالشهدا

حامی مُخلص رسول خدا

هم عمو هم برادرش بودی

همه جا یار و یاورش بودی

تو علمدارِ لشکرش بودی

جنگجویِ دلاورش بودی

تا نظر بر سپاه می کردی

روزشان را سیاه می کردی

بین لشکر وجود تو لازم

بین میدان ، حریفِ تو نادم

افتخار قبیلۀ هاشم

می نویسم برایِ تو دائم

می نویسم کمال داری تو

مثل جعفر دو بال داری تو

 

*خیلی امیرالمومنین هم به برادرش هم به حمزۀ سیدالشهدا تکیه می کرد .. اینا همیشه کنارِ هم بودن ، بیخود نبود اون روزی که دستاشُ بستن ، وقتی می کشاندنش به طرفِ مسجد دو تا اسمُ خیلی صدا میزد هی میگفت وا حمزتا .. وا جعفرا .. بیاید ببنید دارن علی رو دست بسته میبرن ..*

 

بی سبب نیست این که "سرداری"

به علی رفته ای جگر داری

وقتِ حمله به سینه پر داری

همه دیدند که هنر داری

با دو شمشیر حمله می کردی

وَ دمار از همه در آوردی

مرحبا بر تو ای عمویِ رسول

که چنین شد سفید ، روی رسول

با تو محفوظ چار سویِ رسول

کم نگردید با تو موی رسول

کاش حمزه مدینه هم بودی

دور بیت الحزینه هم بودی

بیعتت با نبی چه دیدن داشت

اَشهدت آن زمان شنیدن داشت

عطر اسلام تو وزیدن داشت

رنگ بوجهل هم پریدن داشت

با کمانت سرش ز هم پاشید

از تو و نام حمزه می ترسید

 

*یه بار شنید ابوجهل جسارت کرده به پیغمبر بلند چنان کمانشُ به سرِ ابوجهل زد دیگه حساب کار دستش اومد گفت تا من زنده ام مراقب باش دیگه دورِ پیغمبر نبینمت .. یه جسارت ازت ببینم دیگه جونتُ میگیرم ؛ ای جانم فدات .. چه عمویِ خوبی بود حمزه .. آدم بعضی وقتا دلش به عموش قرصِ .. بیخود نبود کنارِ علقمه کمرِ حسین شکست .. بیخود نبود تا علقمه رو ترک کرد اومد کنارِ خیمه ها دیدن زینب دست رو سرش گذاشت .. بیخود نبود صدا زد إِذَا مَضَیْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِی .. بیخود نبود عمودِ خیمه شُ زمین زد صدای ضجۀ  وا ضَیعَتا بَعدَک بلند شد .. ای جانم فدات .. یه دونه دیگه شم بگم صدا نالت بلند شه .. بی خود نبود اربعین که برگشتن دیدن سکینه یه مشک بغل گرفته .. عمو نبودی تو راه همه رو زدن .. مثه مادر بزرگش تو مدینه .. مادربزرگشم میومد زیر آفتاب .. عمو بینِ در و دیوار لگدم زدن عمو .. عمو دستایِ علی مو بستن عمو .. عرضم تمام و التماس دعا ..*

 

ما پیاده ولی سواره، شما

یکی از راه هایِ چاره، شما

روضه هایِ پر از اشاره، شما

تکّه تکّه و پاره پاره، شما

اهل بیت از تو یاد می کردند

بر تو گریه زیاد می کردند

 

*تا قبلِ کربلا همه برا حمزه گریه می کردن میگفتن سیدالشهدا حمزه ست .. اما دیگه بعدِ کربلا .. لایوم کیومک یا اباعبدالله ...*

 

در کمین بود ، نیزه را انداخت

پیکرت را چه بی هوا انداخت

تا نبی روی تو عبا انداخت

همه را یاد بوریا انداخت

اوّلین رکن پنج تن می خواند

روضۀ شاه بی کفن می خواند

ته گودال پیکرش افتاد

جلویِ چشم خواهرش افتاد

جای خنجر به حنجرش افتاد

ناله ای زد وَ مادرش افتاد

یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم

یا بُنَیَّ قتیل عریانم

 

*دیدن یه صدایی میاد .. بُنَیَّ قتلوکَ .. میخوام بگم آقا کسی ندید بدنتُ مثله کردن ؛ اما من یه آقایی رو سراغ دارم دخترش یه نگاهی کرد دید عمه یه بدنِ پاره پاره رو بغل گرفته .. «عمّتی هذا نعش مَن؟» ( نمیدونم چرا بی بی اینجور جواب داده .. آدم یه خبره بد و میخواد بده مقدمه چینی میکنه خصوصاً اگه دختر باشه ..) تا سکینه صدا زد این بدنه کیه ؟ صدا زد این بدنِ بابات حسینِ .. آخ خودشُ انداخت رو بدن .. یه نفر نیمد این دخترُ نوازش کنه .. ریختن تو گودال .. ای حسین ...

 

زینتِ دوش نبی رویِ زمین جای تو نیست

خار و خاشاک زمین منزل و ماوایِ تو نیست





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:21 ب.ظ | نظرات()

حمله کرد خالد ابن ولید (لعنت الله) همه فرار کرده بودن .. یه عده پِیِ غنیمت ،یه عده لشکرُ دیدن از پشت داره هجوم میاره جنگی که پیروز شده بودن ،مغلوبه شد .. همه فرار کردن ،پیغمبر محاصره شد .. هیچ کسی نموند ،تک و تنها امیرالمومنین ایستاد پیشانیِ پیغمبر شکست .. دندانِ مبارک شکست ..تنها کسی که ایستاد و یه تنه دور پیغمبر میگشت امیرالمومنین بود .. نود زخمِ کاری به بدن آقا رسید ولی از پا ننشست .. آسمانی ها مبهوتِ جنگِ علی شدن ..

 

انقده تک و تنها دورِ پیغمبر گشت خطاب اومد همه شنیدن این ندا رو منادی بین زمین و آسمان ندا داد : لا فَتی اِلاّ عَلی لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار .. این برا امروز بوده .. یه تنه ایستاد جانِ پیغمبرُ نجات داد .. زخم هاشُ بی بیِ ما حضرت زهرا مرهم می گذاشت بعدِ جنگِ اُحد ؛ پرستارِ علی ابن ابیطالب فاطمه بود .. هر زخمی رو مرهم میذاشت میگفت علی جان ان شالله جبران کنم .. دست مریزاد علی چه کردی امروز .. جانِ بابایِ منو نجات دادی .. ان شالله جبران کنم .. یه گریز بزنم برگردم .. فرمود علی جان ان شالله عمرم باقی باشه برات جبران کنم .. میدونی کجا جبران کرد .. وقتی دستایِ علی رو بستن .. داشتن میبردنش سمتِ مسجد .. حائل شد ، کمرِ مولا رو گرفت .. صداش بلند شد ..

 

ای کعبه خودم دورِ سرت میگردم

پروانۀ شمعِ سحرت میگردم

امروز به جبرانِ نود زخم احد

بنگر که چگونه سپرت میگردم

 

*رکنی بود حمزه .. بیخود نبود نامش شد حمزۀ سیدالشهدا فاطمه (س) با این که آسیب دیده بود ،با این که پهلوش شکسته .. بازو آسیب دیده .. میاد سرِ قبرِ حمزه .. ببین چه مقامی داره فاطمه میاد اونجا حرفاشُ بزنه آرام بشه .. خودِ مولا وقتی داشتن میبردنش سمتِ مسجد ( میخوام مقامِ حمزه جا بیفته ، بدونیم امشب برا کی داریم گریه میکنیم ) انقدر مقام بالاست اسدالله علی ابن ابیطالب دارن میبرنش ، یه نفر از اونایی که اسم برده جلو درِ خونه ،حمزۀ سیدالشهداست .. فرمود حمزه اگه تو بودی اینا جرات نمی کردن درِ خانۀ ما رو آتش بزنن .. بعد از اینی که پیغمبر فرمود عمویِ من گریه کن نداره ، زن ها همه کشته هاشونُ رها کردن ،برا حمزۀ سیدالشهدا گریه کردن .. رسم شد تو مدینه هرکی کشته ای می داد ، شهیدی می داد اول برا حمزۀ سیدالشهدا گریه می کردن بعد برا شهید خودشون ..

 

در غزوۀ اُحد چو اُحد بود پا به جا

تا عاقبت ز حربۀ وحشی زپا فتاد

دشمن همین به کشتنِ او اکتفا نکرد

در فکرِ مثله کردنِ آن پارسا فتاد

جسمش درید و دیگر اجزایِ او برید

قلبش به دستِ هندۀ شوم دغا فتاد

این قرعۀ ستم که ز تزویر هنده بود

آوخ به نام حمزۀ شیر خدا فتاد

 

*مثله کردن بدنُ .. نوشتن با اجزایِ بدنِ حمزه گردن بند درست کرد به گردن انداخت ..*

 

هر کس برفت تا خبر آرد به مصطفی

زان کشته در کنارِ وی از غم ز پا فتاد

 

*هرکی میومد بدنُ میدید دیگه نمی تونست برگرده .. *

 

تا خود پیمبر آمد و چون حال حمزه دید

زد ناله آنچنان که طنین در فضا فتاد

 

*نشست شروع کرد گریه کردن یه وقت خبر آوردن یا رسول الله خواهرش داره میاد .. عمۀ شما صفیه خانم داره میاد .. خودش جلو دوید فرمود عمه برگرد .. اگه میشه شما بالاسرِ برادر نیا .. ( نمیشه که )خواهره .. خبرِ شهادتُ شنیده ولی تا بدنُ نبینه دلش آرام نمیشه .. فرمود عمه جان شرط داره .. اول فرمود عبا بندازن رو بدنِ حمزه .. انقدر رشید بود پاهایِ حمزه از زیرِ عبا بیرون آمد ، فرمود خار و خاشاکِ بیابون هارو جمع کردن حتی خواهر پاهایِ برادرم نبینه .. عمه جان شرط داره ، اگه میخوای بدنُ زیارت کنی عبارو کنار نمیزنی .. اگه می خوای بدنُ ببوسی از رویِ عبا .. بغل میکنی از رو عبا .. (چه بدنی ؟..) تازه این بدنی که مثله شده سر در بدن داره ...*

 

در شرح این مصیبت جانسوز ناگهان

دل در هوای واقعه ی کربلا فتاد

وقتی که راه قافلۀ غم نصیب شام

برکشتگان بی سر دشت بلا فتاد

 

*راوی میگه همچین که این زن و بچه رو از کنارِ کشته ها رد میکردن دونه دونه از رو ناقه ها می افتادن ...*

 

وقتی که چشم زینب کبری به قتلگاه

بر جسم نورِ دیدۀ خیرالنسا فتاد

بی اختیار نعرۀ هذا حسین او

سر زد چنان که آتش ازو در جهان فتاد

شاعر : موید

 پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:04 ب.ظ | نظرات()

داغ از دو عزا شدی ای دل
مجلس بویِ کربلا میده

هوایِ زیارت با چشمایِ خیس
کبوتر ، یه گنبد ، حرم یا کریم
دلا وقتی تنگه میشه کربلا
زیارت میریم ما به عبدالعظیم

تو از بس کریم و گداپروری
گذاشتی به روزیتون عادت کنم
منه بی کس و کار و آلوده رو
گذاشتی که عرض ارادت کنم

 « ای دل .. رحیم آقا ، سیدالکریم آقا .. »
« جان آقا جان آقا ، جان آقا جان آقا »

آقای رشید و رشادت
ضرب المثلی به ارادت
لبیک به تو حضرت حمزه
نوشیدۀ شَهد شهادت

تو ای نور چشم رسول خدا
شدی مُثله مُثله فدائیِ دین
عباشُ پیمبر کشید رو تنت
نبینه تورو خواهرت رو زمین

اُحُد ، کربلا شد برا تو ولی
تن تو زیر سُم اسبا نرفت
بدن بی کفن روی خاکا نموند
سرت بر نوک نیزه بالا نرفت

آقا هر بلایی که اومد سرت
نبود پیش تو لااقل خواهرت
کی دیده بِبُرن رگ حنجرو
بشه قاریِ روی نیزه سرت

« ای بی حبیب آقا ، مظلوم و غریب آقا »
« جان آقا جان آقا ، جان آقا جان آقا »




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:56 ب.ظ | نظرات()

اینجاست خاک ری وَ ملقب به کربلاست

خیلی گران تمام شده ، مُلکِ خون بهاست

هرگوشه زین دیار اگر هیئتی بپاست

پشتِ قباله و سندش یک سر جداست

زان روز که معامله شد سرزمینِ ما

ری نیست نام آن و شده وادی البکاء

از آن به بعد فاطمه زین خاک رو گرفت

این سرزمین به گریۀ عشاق خو گرفت

آنقدر گریه شد که کمی شستشو گرفت

از خانۀ امام حسن آبرو گرفت

اوضاع را امام حسن رو به راه کرد

زهرا دوباره جانبِ ایران نگاه کرد

عبدالعظیم آمد و عبدِ خدا شدیم

با عشق اهل بیت دگر آشنا شدیم

همسایۀ عزیز دل مجتبی شدیم

در هر طواف زائرِ کرب و بلا شدیم

پیچیده باز در حرمِ یار عطر سیب

صلی علی الحسینُ و صَلی علی الغَریب

یا ذَالکرم عزیز حسن سید الکریم

امشب زنامِ توست سخن سید الکریم

پرده زرُخ کنار بزن سیدالکریم

سر می نهم به پای تو من سیدالکریم

گریه میان صحنِ شما مستی آور است

با گریه در حریم حسینی برابر است

پر می کشیم از حرمت محضر حسین

پرواز می کنیم به دورِ سر حسین

عمری شدیم با مددِ خواهر حسین

شبهایِ جمعه هم نفس مادر حسین

فریاد یا بُنَیَ به گوش همه رسید

با قد خم به کرب وبلا فاطمه رسید

فریاد می زند پسرِ من سرت کجاست

قدت رشید بود بگو پیکرت کجاست ...

جایِ لبش که هست ولی خواهرت کجاست

سیمین گلو عزیزِ دلم حنجرت کجاست ....

*فرمود هر کسی عبدالعظیم الحسنی رو زیارت کنه  کَمَن زارَ الحُسَین(ع) بِکَربَلا ... آقاجان ... آبرویِ شهرُ دیارِ ما شمایید ...قبلۀ پایتختِ ما شمایید آقا ... یاسیدالکریم ، اما امروز ، روزِ شهادتِ سیدالشهداءِ اُحد ، حمزۀ سید الشهداست ... انقدر پیغمبر گریه کرد برایِ حمزه ... (اجازه بدید من دیگه شعر نخونم ، روضه بگم ، همه گریه کنیم ...) ان شالله دستِ جمع بریم اُحد کنارِ پنجره هایِ اُحد اونجا زیارت کنیم ...

جنگِ اُحد تمام شد،پیغمبر فرمود کیه منو از عموم حمزه خبری برساند،همه سر به زیر انداختن،می دونستن حمزه به شهادت رسیده ... راه افتادن بینِ کشته ها تا رسیدن بالایِ سرِ حمزۀ سیدالشهدا (یاالله) چشمِ پیغمبر به بدنِ حمزه افتاد،دید این بدن رو پاره پاره کردن ...سینۀ مبارکش رو شکافته بودن،لبها رو بریده بودن،گوش ها رو بریده بودن ... اولین بدنی هست که تو اسلام پاره پاره کرده بودن و مُثله کرده بودن ... پیغمبر کنارِ بدن نشست شروع کرد بلند بلند گریه کردن ... یکی صدا زد یا رسول الله عمۀ بزرگوارتون ، صفیه خانم داره میاد ... به عجله پاشد ، فرمود جلوش رو بگیرید ، نزارید بیاد ... با این که فاطمه همراهیش می کرد ، قولِ پیغمبر رسید ، صفیه خانم برگشت،رسولِ خدا فرموده شما رو برگردانیم،شروع کرد گریه کردن ... پیغمبر آمد ، افتاد به پایِ پیغمبر ... رسول خدا اجازه بده من یه بار برادرم رو ببینم،انقده اصرار کرد ... انقده گریه کرد پیغمبر اجازه داد ... فرمود یه عبا رو بدنش بندازید پاهاش رو با خارِِ بیابان پوشاندن ، خواهر اومد کنارِ بدن ... اجازه بدید صورتِ برادرم رو ببینم ... آخ گوشۀ عبا رو کنار زدن ... چشمش افتاد به بدنِ پاره پاره ...مُثله شده ... به ناگاه صیحه ای زد ، زمین افتاد ... زن ها دورش رو گرفتن ... فرمود رسولِ خدا ، نگفتم خواهر برادر رو نمی تونه اینگونه ببینه ... ببریدش ....

اما با احترام بردنش،زن ها با احترام صفیه خانم رو بردن،دیگه کسی تازیانه نزد ... دیگه کسی لگد نزد ... دیگه کسی قلافِ شمشیر نزد ... کعبِ نی نزد ... (حالا می خوای روضه بخوانم ..(

اومد کنارِ بدنِ حسین،یه نگاه کرد به بدنِ پاره پارۀ برادر ... یارسول الله گفتی خواهر طاقت نداره برادر رو اینگونه ببینه ... آخ چه گذشت به عمۀ سادات ... همچین که بدن رو دید رو کرد سمتِ مدینه ... اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّا ،بعد از سلام صدا زد «هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُقَطَّعُ الاعَضاء مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّدَاءِ» شروع کرد با بدن حرف زدن،داداش هرگز گمان نمی کردم من زنده باشم سر از بدنت جدا ببینم ... بدنتُ زیرِ سّمِ اسب ها ببینم ... بدنتُ غارت شده ببینم .*آی حسین ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:36 ب.ظ | نظرات()

               

وقتی خبر شهادت جناب حمزه رو به پیامبر دادن ، میگن پیغمبر اشک ریخت .... وجود حمزه کنار پیغمبر ، خیلی نشان دهنده ی قدرت اسلام بود .... الله اکبر .... مریض دارا ... گرفتارها ... لحظه ، لحظه ی استجابت دعاست ...

چی میخوام بگم ؟!! میخوام بگم وقتی خبر شهادت رو به پیغمبر دادن ، قلب رسول خدا شکست ... اما دلش خوش بود یه علی هست ....

تکیه گاه پیغمبر علی بود ... تا علی هست کسی جرات نداشت به پیغمبر آسیبی برسونه ... میخوام یه جمله بگم ... میخوام بگم وقتی خبر شهادت اباالفضل رو به ابی عبدالله دادن ... وقتی رسید کنار علقمه ...

یه نگاه کرد دید همه رو خاک افتادن ... دلش بی کی خوش باشه حسین ...؟! ... یه علی داشت اربا اربا رو خاک ... (حالا که خیلی خیلی گرفتاری ، بگم و ناله بزنی ... ) اما حسینم یه علی داشت ... پیغمبر علی ، امیرالمومنین رو داشت ، حسینم کنار علقمه دلش خوش بود یه علی داره .... کدوم علی ...؟!!

وقتی تکیه داد به نیزه ... صدا زد هَل مِن ناصر یَنصُرنی ؟ ....

دیدن یه علی تو گهواره دست و پا میزنه .... یعنی بابا من هستم ....

حسین ....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:54 ب.ظ | نظرات()

ای مسیحا دم رسول الله

چون علی مرهم رسول الله

سپر محکم رسول الله

عزّت پرچم رسول الله

حمزه، ای افتخار اسلامی

مظهر اقتدار اسلامی

در عبادت قیامتی داری

با مناجات اُلفتی داری

بین میدان شجاعتی داری

به علی چه ارادتی داری

آسمان زیر گام های شماست

آخر عشق ابتدای شماست

قد احمد ز غصّه ات تا شد

تا که یک نیزه بر تنت جا شد

آه بالا سرت چه غوغا شد

بر سَرِ غارت تو دعوا شد

لشگری دور پیکرت آمد

جِگرت را زنی به دندان زد

*بدنِ حضرتُ پاره پاره کردن ... غیر از این اون نانجیبه ، هندِ جگر خوار اومد جلو ، پهلویِ آقا رو شکافت ...جگرشُ درآورد ... صورتِشُ مُثله کرد ...*

گرچه خیلی بلا سرت آمد

گرچه قاتل برابرت آمد

تا کنارِ تو خواهرت آمد

یک عبا رویِ پیکرت آمد

*خبر دادن یا رسول الله زنانِ قریش همراهِ عمه هایِ گرامِت و دخترِ کوچکِت دارن میان به سمتِ اُحد ... همه پیاده می دویدن ... پایِ برهنه ... چون منافقین اعلام کردن تو مکه که خودِ پیغمبرم به شهادت رسیده ... پیغمبر دستور داد عباشُ آوردن ، انداخت رو بدنِ حضرت ، از بس که قدِّش رشید بود ، پاهایِ مبارک بیرون افتاد  دستور داد خارهایِ بیابون رو جمع کنن ،آروم رو بدن بزارن ...*

یک عبا رویِ پیکرت آمد

تا نبیند صَفیه حالت را

وای از روضه های کرب و بلا

کربلا دِشنه دارها بودند

یک نفر نه ، هزارها بودند

وسطِ نیزه زارها بودند

روی سینه ، سوارها بودند

*یا رسول الله ، اجازه بده بدنِ داداشمُ ببینم ...فرمود جانِ من روپوش رو از رو صورت برندار ... چون میدونِست اگر این صورتِ پاره پاره  رو صفیه خانم خواهرش ببینه ، جان میده ... ، قسمش داد ... قربونِت برم بی بی جان .... وقتی اومد دید گلو هنوز رگ ها حرکتی داره ... سر بریده و برده شده ... یه نگاهی به بدنِ پاره پاره کرد ...*

وسطِ نیزه زارها بودند

روی سینه ، سوارها بودند

آبرویِ قبیله غارت شد

پیش زینب به تن جسارت شد

حرم الله در خطر افتاد

ردّ شلاّق بر کمر افتاد

خواهری بین صد نفر افتاد

بین بازار و هر گذر افتاد

همه دیدند ضعف تن ها را

مَردها می زدند زن ها را





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:43 ب.ظ | نظرات()

                          

شهادت حمزۀ سیدالشهداست ، فقط یه جمله روضه عرض کنم و دعا کنم ...

قربونت برم آقا ... پیغمبر خیلی ها رو فرستاد ، فرمود برید خبر از حمزه برام بیارید ، خیلی از اصحاب رفتن خبری از حمزه بیارن ، ولی همچین که به بدن حمزه رسیدن نگاه به این بدن کردن مُتحیر موندن ... نتونستن برا پیغمبر خبر ببرن .... پیغمبر امیرالمومنینُ فرستاد فرمود علی جان تو برو خبر بیار ....

امیرالمومنین هم اومد یه نگاه به بدن حمزه انداخت دید این بدن اصلاً قابل شناسایی نیست ، بدن رو مُثله کردن ، تکه تکه کردن ....

دستا رو بریدن  ، پاها رو بریدن ، سینۀ حمزه رو شکافتن ... گوش ها رو بریدن ، بینی رو بریدن ، لب ها رو بریدن .... عجب جسارتی به بدن حمزه کردن ... امیرالمومنین هم متحیر موند چه طوری خبرُ برا پیغمبر ببرم ... ببینم دلت کجا میره ....

الله اکبر .... گذشت ، سال های سال وقتی پیغمبر مکه رو فتح کرد ، خیلی ها میومدن توبه می کردن پیشِ پیغمبر ... یکی از اونها وحشی حَبشی بود ...

اومد پیش پیغمبر ، شنید هر کَس میره پیش پیغمبر ، پیغمبر قبولش می کنه ، اَشهَد می گفت و به پیغمبر نزدیک میشد ... تا نزدیک شد پیغمبر سوال کردن کی هستی ؟ گفت من وَحشی حَبشی هستم ، گفت چی کار داری ؟ گفت اومدن توبه کنم ... گفت من همون کسی هستم که حمزه رو کشتم "...

پیغمبر ناراحت شد ، فرمود توضیح بده چطوری کُشتی حمزۀ ما رو ، توضیح داد ، پیغمبر خیلی ناراحت شدن ، صدا زدن ؛ فرمودن برو از جلو چشمایِ ما دور شو ... برو یه جایی که ما اصلا نتونیم ببینیمت ، چشممون به چشمت نیفته ...

اینجا یه نفر بود ، نمی تونست قاتلِ عموشو ببینه .... آخ دلا بسوزه برا اون آقایی که از کوچه هایِ مدینه که رد میشد ... دائم مُغیره رو می دید ... دومی رو می دید ... قُنفذ رو می دید ....

اینجا یه نفر بود ، نمی تونست قاتلِ حمزه رو ببینه ... اما دلا بسوزه برا اون خانمی که ، چهل منزل ، چشمش تو چشمِ شمرِ ... چشمش تو چشمِ خولیِ ... چشمش تو چشمِ سنانِ .... بمیرم برا اون خانمی که دائم داره حرمله رو می بینه ...حسین .....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:22 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم