امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


امشب بریم دَرِ خونه ی امیرالمؤمنین،ببینیم چه خبره؟بریم حالِ امیرالمؤمنین رو بپرسیم،خیلی ها امشب اومدن دَرِ خونه اش،اَصبَغ بن نُباته،از اصحاب امیرالمؤمنینِ،میگه: من دم خونه ی مولا بودم،مردم همه جمع شده بودن،وِل وله ای بود، صدای گریه و شیون بلند بود،"فخرج الحسن علیه السلام  و قد ملأت المکان بالصمت" حسن در رو باز کرد،سکوت همه جا رو فرا گرفت،یه نگاهی به جمعیت کرد،فرمود:مردم! حال بابام اصلاً خوب نیست،نمیتونه کسی رو ببینه....{امشب ما هم اومدیم دَرِ خونه ات،دَرِ خونه ات رو باز کن،مارو از دَرِ خونه ات رد نکن}....

امام حسن فرمود:مردم! "یقول لکم أمیر المؤمنین انصرفوا إلى منازلکم فانصرفوا رحمکم الله"امیرالمؤمنین فرمودند:بروید خونه هاتون،خدا بهتون خیر بده... اَصبَغ بن نُباته میگه: "فانصرف القوم" مردم پراکنده شدند،رفتند خونه هاشون،ولی من جایی نرفتم" و لکن بقى أصبغ بن نباتة أحد أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام" میگه: من دَرِ خونه ی امیرالمؤمنین موندم،با خودم گفتم:یه عُمری زیر سایه ی علی بودم، حالا کجا برم؟

 

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر کنم

 

"و لَم یستطع الإنصراف" نرفت،نتونست بِره،آقام داره با سر و دل شکسته جون میده من کجا برم؟  "و اشتد البکاء من منزله فبکی"  میگه:از داخل خونه ی مولا صدا گریه بلند می شد،همچین که صدا بلند میشد منم گریه می کردم،داد می زدم "و خرج الإمام المجتبى علیه السلام ثانیةً"دوباره امام حسن اومد بیرون،فرمود: "یا أصبغ أ ما سمعت قولی عن قول أمیر المؤمنین" مگه نشنیدی حرف امیرالمؤمنین رو؟مگه نگفت: همه بروید؟...

{یه حرف بزنم:این خانواده عادتشونِ ،میگن: بروید...نمونید،حسینش هم همه روز عاشورا گفت بروید،اینها فقط منو میخوان...}

"قال أصبغ: بلى و لکنی رأیت حاله"....اصبغ میگه: می دونم ولی حال و روز مولام رو که می بینم نمیتونم بروم... "فأحببت أن أراه مرة أخرى" دلم میخواد یه بار دیگه ببینمش...اصبغ میگه من التماس کردم،امام حسن برگشت داخل،چیزی نگذشت دوبارهآمد بیرون،فرمود: داخل شو...میگه داخل منزل شدم، "فدخلت فإذا أنا بأمیر المؤمنینعلیه السلاممعصب بعصابة صفراء" دیدم آقام بستر نشین شده، دیدم یه دستمال زردی به سرش بسته، "و قد علا صفرة وجهه على تلک العصابة" میگه: نفهمیدم صورتش زردتر شده یا اون دستمال زردترِ" فإذا هو یقلع فخذا و یضع أخرى من شدة الضربة و کثرة السَم" میگه از شدت درد، از شدت زیادیِ سَم،دیدم امیرالمؤمنین هی پاهاشو رو زمین میکشه...

میخوام روضه امیرالمؤمنین بخونم،ولی برا امام حسین در روایت داره" وَالحسین یَجُودُ بِنَفْسِهِ" یعنی:از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین..او صدا می زد:حسین! دست و پا می زد حسین...

میگه دیدم آقام هی پاهاش رو روی زمین میکشه" فأکببت علیه"خودم رو روی مولام انداختم،" فقبلته و بکیت" صورت مولا رو بوسیدم و های های گریه کردم...مولا فرمود:اصبغ! گریه نکن من دارم به بهش میرسم...گفتم آقا جان!من میدونم شما دارید می روید بهشت،ولی من برای درد از دست دادن شما و دوری شما گریه میکنم،چه جوری دوریِ شمارو تحمل کنم؟...

آره... دوری از علی خیلی سخته،این تازه حال اصبغ بود...زینب باید چیکار بکنه،اُم الکلثوم،حال حسن و حال حسین و عباسش رو...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:20 ق.ظ | نظرات()

" لَمّا كانَت لَیلَةُ إحدى وعِشرینَ و أظلَمَ اللَّیلُ وهِیَ اللَّیلَةُ الثّانِیَةُ مِنَ الكائِنَةِ جَمَعَ أبی أولادَهُ و أهلَ بَیتِهِ ووَدَّعَهُم "مثل امشب،شب بیست و یکم،وقتی هوا تاریک شد،امام حسن میگه:بابام همه بچه هاشو جمع کرد،دونه دونه صداشون کرد،باهاشون خداحافظی کرد،براش طعام آوردیم،ولی چیزی نخورد،به دو لب امیرالمؤمنین خیره شدیم،یه وقت این پیشانیِ نورانی شروع کرد به عرق کردن،آقا با دست خودش عرق هارو پاک کرد..گفتم:باباجونم! چرا پریشونی؟فرمود:از رسول اکرم شنیدم،یکی از نشونه های مرگ،عرق کردنِ پیشانیِ...امام حسن عرضه داشت،بابا! این چه حرفیِ؟چرا حرف رفتن میزنید؟ مولا فرمود: "یا بُنَیَّ إنّی رَأَیتُ جَدَّكَ رَسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله فی مَنامی قَبلَ هذِهِ الكائِنَةِ بِلَیلَةٍ" پسرم! یک شب قبل از این اتفاق پیغمبر رو در خواب دیدم"  فَشَكَوتُ إلَیهِ ما أنَا فیهِ مِنَ التَّذَلُّلِ وَالأَذى مِن هذِهِ الامَّةِ "از اینکه این جماعت که خون به جگرم کردند شکایت کردم.پسرم! پیغمبر فرمود:اینهارو نفرین کن" فَقالَ لی: ادعُ عَلَیهِم، فَقُلتُ: اللّهُمَّ أبدِلهُم بی شَرّاً مِنّی و أبدِلنی بِهِم خَیراً مِنهُم" گفتم:خدایا! بدتر از من رو بر اینها مسلط کن،من رو به بهتر از اینها برسان...بعد اینجا پیغمبر فرمود: "قَدِ استَجابَ اللّهُ دُعاكَ" علی دعات مستجاب شد... "سَیَنقُلُكَ إلَینا بَعدَ ثَلاثٍ" پیغمبر فرمود: سه روز دیگه به ما ملحق میشی..." وقَد مَضَتِ الثَّلاثُ" حسنم! سه روز گذشته،دیگه چیزی نمونده،دیگه دارم میرم کنار پیغمبر،کنار فاطمه،راحت میشم از این مردم...محمد حنفیه میگه: مولا اینجا یه نگاهی کرد به حسن و حسین فرود:" یا أبا مُحَمَّدٍ ویا أبا عَبدِ اللّهِ كَأَنّی بِكُما وقَد خَرَجَت عَلَیكُما مِن بَعدی الفِتَنُ مِن ههُنا، فَاصبِرا حَتّى یَحكُمَ اللّهُ وهُوَ خَیرُ الحاكِمینَ" حسنم!حسینم! انگار شمارو می بینم؛بعد از من بلاها بر سر شما میاد،ولی صبر کنید،خدا احکم الحاکمینِ...اینجا به امام حسن و حسین نگاه کرد...اما یه وقت روش رو کرد سمت یک نفر...روش رو کرد سمت امام حسین،فرمود:"  یا أبا عَبدِ اللّهِ أنتَ شَهیدُ هذِهِ الامَّةِ" حسین تو شهید این امت هستی...{زبان حالِ: حسینم این مردمی که بیرون دارن برا من گریه می کنند،تو رو میکشن،همین بچه هایی که هر شب براشون نون و خرما بردم،همین هایی که با ظرف شیر  اومدم پشت در خونه،بزرگ میشن..میان کربلا... خوبی هام رو جبران میکنن...}

" فَعَلَیكَ بِتَقوَى اللّهِ وَالصَّبرِ عَلى بَلائِهِ" حسینم! بر بلا و مصیبت صبر کن،خیلی سختِ ولی صبر کن،خیلی داغ می بینی ولی صبر کن...زینب تا این حرف هارو شنید دلش لرزید...*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:19 ق.ظ | نظرات()

قلب مرا دوباره به آتش مزن پدر

باچشم بسته لب مگشا بر سخن پدر

آهسته حرف‌های خصوصی خویش را

پنهان ز اهل خانه مگو با حسن، پدر

از کربلا و هجمۀ غم‌ها و تیغ و تیر...

گفتی حکایت تَنِ بی پیرهن، پدر

خیره شدی به معجر روی سرم چرا؟

خون می‌چکد ز چشم تو در پیش من پدر

رنگت پریده است پدرجان، سکوت کن

دیگر بس است روضه! به قرآن سکوت کن

گاهی نظر به کام حسن می‌کنی و گاه...

باچشم خیس می‌کشی از عمق سینه آه

گاهی زهوش می‌روی و بعد... بی رمق

می‌افکنی به حلق حسینم فقط نگاه

جانم به لب رسیده پدر بسکه بهر من

گاهی ز کوفه حرف زدی، گاه قتلگاه

گفتی که اهل کوفه مرا سنگ می‌زنند

پیش سربریده و اطفالِ بی پناه

آن روز پس دلاور رعنای من کجاست؟

عباس، تکیه گاه حسین و حسن کجاست؟

شاعر مجتبی روشن روان

 

*شاید امیرالمؤمنین میگه:زینبم! یه روز مادرت به تو سفارشِ حسین رو کرد،حالا من به برادرت عباس سفارشِ حسین رو میکنم،که تنهاش نذاره...

اما بالاخره یه زمانی میرسه ازعلقمه صدا بلند میشه::"یا اَخا! اَدرک اَخاک" همون لحظه ای که، مشک رو پر از آب کرد،به دوشش انداخت،به طرف خیمه هاحرکت کرد،چه اتفاقی افتاد؟یه وقت دیدن مشک رو به دندان گرفته،دست راست و چپش رو بریدند،خون از دستاش روان شده،ولی حواسش به چیزی به غیر از رسوندن مشک به خیمه ها نبود،داشت بتاخت میاومد که فهمیدن چه جوری اباالفضل رو متوقف کنن،تیراومد به مشک اصابت کرد "فَجاءَهُ سَهْمٌ فَاَصابَ الْقِرْبَهَ وَ اُریقَ ماؤُها" آب ریخت،آبرو ریخت...صحنه ی العطش بچه های حسین،لب های خشک حسین،بدن بی جون اصغر،نگاه پر از التماس رباب اومد جلو چشاش،یاد باباش افتاد که حسین رو بهش سپرده بودن،شاید هم عباس این زمزمه رو می شنید اون لحظه ی آخر:*

 

می آید صدایِ العطش دوباره

رفته عمو که آب بیاره...

 

وای،بارونِ سنگ اگه بباره

اگه که مشکش بشه پاره...

 

وای تموم بچه ها می دونن

قول عمو نشد نداره

 

حیدرِ کربلا اباالفضل...

ساقیِ کربلا اباالفضل...

 

بحق اون آقایی که روایی میگه:وقتی آب از مشکش ریخت، "وَ وَقَفَ الْعَباس مُتِحَیِّرا" هیچ حرکتی نکرد،اسب ایستاد،خودش متحیر موند،اشک می ریخت زمزمه می کرد... 

 

 آب آب تشنگان زد آتشم

 خجلت از سقایی خود می کشم

کاش از اول نام من سقا نبود

یا در این دشت بلا دریا نبود

 

داشت به آبرویِ ریخته اش فکر می کرد" ثُمَّ جاءَهُ سَهْمٌ آخَرُ، فَاَصابَ صَدْرَهُ فَانْقَلَبَ عَنْ فَرَسِهِ" یه تیر دیگه ای اومد به سینه اش اصابت کرد،ازروی اسب به زمین افتاد...

 

بدونِ دست، کسی که تنش پُر از تیر است

 خدا کند ز بلندی، فقط زمین نخورد

 

*وقتی از روی اسب رو زمین افتاد" فَصاحَ اِلی اَخیهِ الْحُسَیْنُ اَدْرِکْنی یا اَخاهُ" صدا زد:برادر بیا به فریادم برس، اینجا امام حسین به داد عباس رسید،اما ساعتی نگذشت دوباره همین صحنه تکرار شد...سیدبن طاووس میگه:امام حسین از جنگ خسته شد..*

 

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

 نه شاه تشنه لبان بر جدال طاقت داشت

 

بیرق عشقت بالا،اباعبدالله...

کُلُّ یومٍ عاشورا،اباعبدالله

حسین!

سلامِ ای بالا نشین

سلام این خونین جبین

بخر مارا اربعین

من الغریب تو اوجِ تمام روضه‌های تو

خدا چه روضه‌ای خوانده، برای تو

حسین ذبیح العطشان

حسین قتیل العریان




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:18 ق.ظ | نظرات()


امشب این خانه باز پُر شده از

گریه و سوز و آه و دلشوره

حال اُم‌البنین تماشایی است

گاه اشک است و گاه دلشوره

 

مادری بود سر به زیر و علی

که تَرَک خورده بود احساسش

همه بر گِرد بسترش اما

دَمِ در ایستاده عباسش

 

تا بُریده نَفَس نَفَس میزد

گریه در‌ بینِ خانه می‌اُفتاد

مردِ خیبر مقابلِ زینب

هِی سَرش رویِ شانه می‌اُفتاد

 

گفت آقا شب وصال است و

دلخوشم با صدایِ زهرایم

همه از دورِ بسترم بروند

همه جز بچه‌هایِ زهرایم

 

سر ‌به زیر رشیدِ این خانه

سمت در داشت جان به لب می‌رفت

دست بر سینه داشت آهسته

رو به بابا عقب عقب می‌رفت

 

ناگهان گفت جانِ بابا باش

پیشِ من پیشِ خواهرانِ حسین

ای تمامِ وصیتم عباس

جانِ تو جانِ دخترانِ حسین

 

همه را تا سپرد بر عباس

گفت راحت خیالت ای مادر

در جوابش به گریه اُم‌ِبنین

گفت شیرم حلالت ای مادر

 

علقمه دید خم شده بر مَشک

آنقدر تیر خورد تا اُفتاد

همه در پشتِ نخل ها بودند

همه گفتند مرتضی اُفتاد

 

*دیگه به خیمه نرسید آب ... اما فقط این نبود تا خبر آوردن عباس رو زمین افتاد ...*

 

ای برادر من ، چشم تو روشن

روم نمیشه بگم رفت ، معجر از سرم

 

*بزار روضه مو اینجور برات بگم ، تا رو زمین افتاد ، وقتی یه عده بیان دور یه شیر نر ، زخمی ؛ اونایی که جسورترن میرین با یه وسیله ای ، چیزی ، چوبی ... میزنن به بدنِ شیر ، ببینن زنده است یانه .. هی میومدن جلو ، میدیدن یه عباس هنوز نفس میکشه .. همه میرفتن کنار ...

یه عده که تا افتاد ، رفتن خیمه غارت کنن .. دست که در بدن نداشت ... تا ابی عبدالله رسید بالا سرش دید هم دست ها بریده شده هم پاهایِ مبارک ...*

 حسین ... به آبرویِ علمدارِِ حسین ، الهی العفو ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:23 ب.ظ | نظرات()

شبِ ضربت خوردن  امیرالمؤمنینِ، امشب اون شبیِ که ندایِ "فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه " از محراب مسجد کوفه بلند شد،امشب تا صبح که درِ خونه ی خدایی،هی بگو:ای وای علی،ای وای علی...اصلاً از اعمال شبِ نوزدهمِ،هرکی نگفته بگه:" اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمِیرَالمُؤمِنِین" خدای ابن ملجم رو لعنت کن،فقط ابن ملجم نیست،اونهایی که خون به دلِ علی کردن...آقایِ مظلومم!...

اِبن شهرآشوبِ مازندرانی یه روایت عجیبی نقل کرده: "أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام لَمْ یَقُمْ مَرَّةً عَلَى الْمِنْبَرِ"امیرالمؤمنین از هیچ منبری بالا نرفت"إِلَّا قَالَ فِی آخِرِ كَلَامِهِ قَبْلَ أَنْ یَنْزِل"اِلا اینکه آخرین حرفش یه جمله بود"مَا زِلْتُ مَظْلُوماً،مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ" از وقتی پیغمبر از دنیا رفت،منِ علی همیشه مظلوم واقع شدم....

ای خدا! دلم میخواست امشب مسجد کوفه بودم،روبرویِ محراب می نشستم،برای آقام گریه می کردم...

مجلسی روایت کرده: "فلمّا احسّ الامام بالضّرب"وقتی آقایِ ما ضربه ی شمشیر رو حس کرد،"لم یتأوّه" ناله نزد"وَ صَبَرَ " صبر کرد،"وَ وَقَعَ عَلی وَجهِه"علی با صورت رو زمین افتاد....

شبِ زیارتیِ امام حسینِ،علی جان شنیدم پسرات کربلا با صورت رو زمین افتادن،شنیدم عباست از شما یاد گرفت،وقتی دستِ راستش رو جدا کردن،صبر کرد"فَقَطَعَ یَدَهُ الْیُسْری مِنَ الزَّنْدِ" دست چپ رو که جدا کردند صبر کرد....آی عاشقا! دلِ شنیدنش رو دارید یا نه! "فَجاءَهُ سَهْمٌ فَاَصابَ الْقِرْبَهَ وَ اُریقَ ماؤُها" یه تیری اومد به مشک اصابت کرد،آب ریخت،اینجا پسرش چه کرد؟"وَ وَقَفَ الْعَباس مُتِحَیِّرا" عباس همین طور ایستاد...یه چیزی باید به این حیرت خاتمه بده،یه وقت عمود آهن به سرش زدن،مثل بابایِ غریبش با صورت به زمین افتاد...*

 

علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست

تیر آنقدر به او خورد که از نا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد

ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد

 

ده مرتبه صدا بزنید: یا حسین....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:11 ب.ظ | نظرات()

امشب که مهمان منی با چشم تر بابا

خیلی هوایِ وصل داری بیشتر بابا

من را مکن با گریه‌هایت خون‌جگر بابا

از رفتن مسجد بیا و درگذر بابا

 

شاید هوایِ روضه‌های فاطمه داری

انّا الیه الراجعون را زمزمه داری

 

دیدم که با خونِ جگر افطار می‌کردی

بر خوردن نان و رُطَب اصرار می‌کردی

نام خدا را زیر لب تکرار می‌کردی

گاهی شکایت از در و دیوار می‌کردی

 

وقت اذان صبح دیدم اشک می‌باری

یافاطمه یافاطمه روی لبت داری

 

سی سال درد سینه را با چاه می‌گفتی

این روزهای آخری جانکاه می‌گفتی

در سجده‌هایت ذکر یا الله می‌گفتی

سُبحان یا قدّوس را با آه می‌گفتی

 

آهِ دلت را امشب از سینه برو‌ن کردی

قلب مرا قصد سفر کردی و خون کردی

 

باید بمانی سایۀ بالاسرم باشی

دلواپس جسم حسین و معجرم باشی

ای دل شکسته ، قوت بال و پرم باشی

حالا که مادر نیست جایِ مادرم باشی

 

سی سال، بعد مادرم مویَت پریشان است

شب‌های بعد فاطمه شام غریبان است

 

قصد جدایی کرده‌ای از دخترت امشب

دیگر توانی نیست در بال و پرت امشب

خیلی شدی دلتنگِ رویِ همسرت امشب

این چه بلایی هست کآید بر سرت امشب

 

اصرار من را گوش کن، من دخترت هستم

دلواپس این حال گریه‌آورت هستم

 

گفتم نرو، رفتی سرت را غرق خون کردی

این قامت استاده‌ات را واژگون کردی

از خون فرقت پیکرت را لاله‌گون کردی

نقش زمینت معنیِ هُم راکعون، کردی

 

رفتی و حالا دخترت ماند و پریشانی

من مانده‌ام با سینه‌ای از غصه طوفانی

 

شاعر : رضا باقریان

 

* شعر زیاده روضه بگم صدا ناله ت بلند شه ..*

 

مجتبی باز عصای دگری گردیده

خوب در کار عصا تجربه دارد پسرت

 

امام حسن عجب اوضاعی داره .. یه روز تو کوچه زیر بغل مادرو می‌گیره ، یه روز تو کوفه زیر بغل پدرو گرفته .. یه روز دست به دیوار شدن مادرو دید ، یه روزم دست به دیوار شدن بابا رو دیده .. یه شبی هم رفت زیر تابوت مادر ، یه شبی هم رفت زیر تابوت پدر ...

عجب اوضاعی داره...

 

اما امیرالمؤمنین دم درِ خونه که رسید فرمود حسن جان زیر بغلم رو رها کن.

همۀ اینا مَردَن تحمل‌شون زیادِ ، میتونن تحمل کنن .. مردا تحملشون از زنها و دخترا بیشترِ ، اگه مرد ببینه زنش ، خواهرش زمین خورده شاید بتونه تحمل کنه ...

 

اما همه‌ی اینها یه طرف، زینب یه طرف ...

همۀ اینایی که گفتم توی فاصلۀ طولانی چندین سال پیش اومده، اما زینب تو یه روز دیده

یکی رو سینۀ داداشش نشسته....

 

سرشُ اشقیا میبُرَّن ..

چقدَر بی‌حیا میبُرَّن ..

بمیرم از قفا میبُرَّن ..

پیش چشم زهرا میبُرَّن ..

  حسین ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:17 ب.ظ | نظرات()

برا چی نَگِریَم،برا چی نبارم

الان یک دو روزِ،که بابا ندارم

 

بازم داغ مادر،برام گشته تازه

نشد که برم باز به تشییع جنازه

 

منم دختری که، اسیرِ غروبم

برا داغِ بابام،به سینه می کوبم

 

تویِ گریه زاری،دعا من همینه

که هیچکی باباشو،شکسته نبینه

 

امون از یتیمی،امون از یتیمی...

 

سلام ای سَرِ در طبق آرمیده

می دونی رقیه ات چه رنجی کشیده

 

سلام ای پُر از زخم،پر از زخمِ کاری

چرا جای سالم، تو صورت نداری؟

 

میدونم که بُردن، چه جور پیروهن رو

می دونی که بردن النگوی من رو؟

 

می دونم چه جوری سرت رو بریدن

می دونی چه جوری موهام رو کشیدن؟

 

*یه نگاه کرد به رگای بریده، "مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ!؟" حسین....

 تو کوفه امیرالمؤمنین ملاحظه ی زینب رو کرد،گفت: زینبم نبینه فرق سرم شکافته،یه جمله بگم،بگم: یا علی! زینبت تو کوفه سی و پنج سالش بود،اونم می خواستی فرق شکافته رو نبینه،بچه هات زیر بغل هات رو گرفتن،این دو سه روزِملاحظه ی زینب رو کردن،سی و چند سال کجا،یه دختر سه ساله ی کتک خورده کجا؟ با دستای لرزونش سر رو از تو طبق برداشت،گرفت تو بغلش،بابا محاسنت چرا خاکیِ؟...

تاریخ میگه:قبل از شام،قبل از منزل خرابه،یه منزلی هست دیرِ راهب،تو دیرِ راهب یه اتفاقی افتاد،اون راهب سرِ مقدس ابی عبدالله رو با گلاب شست،سر رو از خون وخاک پاک کرد...

 

میخوام یه جمله بگم،اونایی که اهل روضه باشن از من جلوتر میرن،سر شسته اومد شام،تمیز،معطر،اما وقتی تو خرابه رقیه بغلش کرد، دید همه محاسنش خونیِ،لباش ترک خورده و پاره پاره است،دید دندوناش شکسته است...بابا!بابا! حالا فهمیدم دیروز چوب خیزران کجا میخورد،هی رو پنجه ی پا بلند شدم،گفتم:عمه! اون سرِ بابایِ منِ...ای حسین...

 

همه به نیت فرج،به نیت شفای مرضا،همه نیت کنن،هیچکی نیست بگه من بی حاجت اومدم،همه الان سه مرتبه خدا رو قسم بدیم،به رحمةالله الواسعه،بیار دستت رو بالا، بالحسینِ یا الله.....ای خدا به اون لحظه ای که صورت گذاشت رو صورت باباش،لب هاش رو گذاشت رو لبای باباش،" ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف،هی تقول: یا لَیْتنی كَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ" گفت بابا کاش کور بودم نمیدیدم باهات چه کردن...




 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:53 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم