امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







گفتیم یا حسین و خدا هم خریدمان

امسال هم نکرده نا امیدمان

با پای خویش مجلس روضه نیامیدیم

زهرا خودش به ماه محرم کشیدمان

یاد تمام گریه کنان محرم بخیر

پیرغلامهای محاسن سپیدمان

آرام تا نوای حسین جان بلند شد

آمد صدای رفیق شهیدمان

اجداد ما برای حسین تکیه می زدند

پرچم به دوش روضه خدا آفریدمان

خاصیت حسین جدایی زغیر اوست

یک جلوه کرد و از همه عالم بریمان

با این همه گناه چه تحویلمان گرفت

گویا به وقت معصیت ندیدمان

جا ماندیم از سفر کربلا چقدر

آمد شمیم سیب و به اینجا کشیدمان

هرکس خوب گریه کند یار فاطمه است

زهرا برای یار ی خود برگزیدمان

مادر بُنیَّ گفت وهمه عالم ریخت به هم

*حضرت زینب فرمود: مادرم را خواب دیدم بعد عاشورا ،کجا بودی؟ فرمود: ندیدی منو شب عاشورا دور خیمه ها ناله میزدم ، ظهر عاشورا دنبال حسین، عصرعاشورا  تو گودال، قتلگاه سرحسین تو بغل من بود، شمر سر و جدا کرد دل میبریدم، صدا میزدم بُنیَّ این همه آب... *

آن آتش جگر چه به آتش کشیدمان

*سه ساله است بغل عمو ایستاده، دید خون بالا میاره امام حسن، پاره های جگر رودید، نوشت نامه ای امام حسن علیه السلام، داد به نجمه فرمود: روزی قاسم گیر میکنه بده بهش، اومد خدمت عمو اجازه بده برم، فرمود: برو یادگار حسن هستی، طاقت داغت رو ندارم ، اومد زانو بغل نشست، نجمه خانوم، چی شده؟ اشک میریزه صدا زد عمو منو قبول نکرد، گفت: بابات حسن نامه داده، دوید عمو نامه دارم ،تا ابی عبدالله دست خط امام حسن رو دید، از حال رفت، از بس گریه کردن، زینب اومد فرمود: براش زره بیار ،زره و کلاه خود اندازش ندیدند، کفن تنش کردن، وقتی عباس قاسم رو سوار اسب کرد، پاهاش به رکاب اسب نمی رسید*

دیدند خسان گلی ز ره می آید

طفلی سوی صد فوج و سپه می آید

گفتند اگر چه سیزده ساله است

به به که چو ماه چارده می آید

*اومد ایستاد صدا زد: "هل مِن مُبارز؟" رجز می خوند " ان تنکرونی فانا ابن الحسن(ع) سبط النّبیّ المصطفی المؤتمن "ازرق شامی چهار پسر داره، اولی اومد، با حربه گردنش رو زد،تا چهارمی، لشکر حسین ،زنها تکبیر گفتند، سپاه کوفه مسخره کردند ازرق رو، اومد جلوی قاسم ابن الحسن، ابی عبدالله فرمود: به نجمه بگید دعا کن توخیمه، اومد گفت بچه با این جسه ی کوچیکت چه جوری حریف من هستی؟ آقا فرمود:من بچه ام، تو با ادعات، بند پوتینت رو نبستی ،سرخم کرد، گردنش رو زد ،همه گفتند الله اکبر،یکی صدا زد این پسر شیر جمل است، گفتند زره نداره با سنگ بزنید، سنگباران کردند،سنگ زدند، بدن خون ریزی کرد، شمشیر و نیزه زدند *

ای حسن زاده حسن در حسنت میبینم

روح توحید میان سخنت میبینم

روی لبهای تو با نیزه نوشتند حسن

خط کوفی به  عقیق یمنت میبینم

گفته بودم که بپوشان سرگیسویت را

که به هم ریخته زلف شکنت میبینم

پدری کردم و بوسه  زتو حق من است

اثرنعل به روی دهنت میبینم

*ازبالای اسب رو زمین  افتاد ،صدا زد: عمو به فریادم، برس امام حسین علیه السلام آمد، دید قاتل نشسته روسینه سرقاسم روجدا کنه، دست قاتل رو جدا کرد، هفده نفر رو ابی عبدالله کشت، ناگهان شنید صدای قاسم میاد میگه عمو استخوانم شکست، وقتی بغلش کرد پاهاش روی زمین کشیده میشد، یعنی بند بند بدنش جدا شدند*

یوسف نجمه چه بسرت آوردند

پنجه گرگ براین پیرهنت میبینم

قدری آرام بگیر   ماندم از اسب چگونه به زمین افتادی

جای نیزه زدو سو بر بدنت میبینم

قدری آرام بگیر ی بغلت می گیرم

این چه وضعی است که بر حال تنت میبینم

*صدا زد برای عمو سخته چیزی بخواهی نتوانم برآورده کنم*

هرچه بالا بکشم سینه ی تو برسینه

باز برخاک بیابان بدنت میبینم






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:02 ب.ظ | نظرات()


*وقتی عموش کشته شد، راه علقمه رو بستند، خدایا عمه اجازه بده برم، عمه دستم و محکم بسته،  شد دیده بان خیمه ها، عمو رفت میدان، حالا عمه ایستاده، صدا زد: عمه دور عمو رو گرفتند،بالا ایستاده، صدا زد: عمه الان نیزه زدن پهلوش، از بالای اسب عمو زمین افتاد، دوید دیگه نتوست بایسته،  صدا زد: عمه "والله لا افارق عمی" من نمی تونم از عموم جدا بشم  باید برم*

می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش

ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش

گیسوان مادر ما را پریشان می کنی

بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش

تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او

پای خود را بردار از روی لبان اطهرش

دل مسوزان بی حیا عمه تماشا می کند

با نوک نیزه  مکن پهلو به پهلو پیکرش

دست من از پوست  آویزان به زیر تیغ تو

تا سپر باشد برای ناله های آخرش

نیزه باز یبا تن بی سرزمن آغاز کن

طعمه نیزه مگر دانی جسم اطهرش

از ضریح سینه اش برخیز ای چکمه به پا

پای خود مگذار روی بوسه پیغمبرش

دیدر اگر برخیزی از جای خودت یابن الدیی

عمه نفرین کرده دست خود بربرمعجرش

*دستش رو بالا آورد،صدا زد "یابن الخبیثة اتقتل عمی؟ "می خوای عموی منو بکشی... حسین جان




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:00 ب.ظ | نظرات()


*حضرت زینب "فنا فی الحسین ،حسین فنا فی الله" حضرت زینب نرفت سمت بچه هاش ,وقتی رو زمین افتادن، روایت داره ابی عبدالله گوشه محشر بدون سر وارد محشر میشه، حضرت زهرا چنان ناله میزنه همه اهل محشر مضطرب میشن،  اون موقع هم زینب "فنا فی الحسینِ" *

حاجت به شرح آن نیست دردی که خود عیان است

این اشک شور گونه شیرین ترین بیان است

ازعشق یوسف مصر یک دل فقط جوان شد

در خیمه حسینی دلها همه جوان است

بالاترین عبادت شادی قلب زهراست

شادی قلب زهرا ذکر حسین جان است

زهرا تمام ما را با اسم میشناسد

نزدیک درب هیئت چشم انتظارمان است

این سرخی بدنها با این به سرزدنهاست

ازجهل سینه زن نیست ازعشق بیکران است

اینجا گناه بخشند کوهی به کاه بخشند

وقتی پیرمردی با عشق روضه خوان است

آهی کشید خواهر در ماتم برادر

این آه تا قیامت در سینه ها نهان است

مثل لب برادر خون شد جبین خواهر

گویا که چوب محمل همدست خیزران است

*سینه تو دهان بچه ها میذاشت میگفت حسین، هرجا میرفت میگفت: حسین، عبدالله اومد، فرمود: دوتا شرط دارم من باید هرروز حسینم رو ببینم ،هرجا حسین رفت من باید باهاش برم، قبول کرد، سه روز از ازدواج گذشت ام سلمه میگه گفتم برم ببینم تو خونه نوعروس چه خبره، میگه اومدم در زدم در و باز کرد دیدم صورتش خیس، راضی نیستی؟ فرمود: نه سه روزه حسینم رو ندیدم، میگه دویدم خونه ابی عبدالله، دیدم داره گریه میکنه ،گفتم بیا بریم زینب داره اشک میریزه، اومدیم دیدم خوابش برده، داره نور آفتاب تو صورتش میتابه، میگه دیدم حسین تو نور آفتاب ایستاد، زینب بیدار شد دید، گفت یه روز جبران میکنم ، وقتی نیزه را از تو بدن ابی عبدالله در آورد سنگها رو کنار زد، سایه انداخت رو گلوی بریده داداش، سرت رو دیشب بردن کوفه، قربون رگهای بریده گلوت بشم

 علی اکبر رفت، قاسم رفت برادرهای عباس رفتن، اومدن خدمت مادر هردو عون و محمد فرمود بیایید دوتا کفن کرد بدنشون، شمشیر رو حمایل کرد گردنشون، بعد اومد چشماشون رو سرمه زد، فرمود برید پیش دایی اجازه بگیرید، رفت پشت خیمه، فرمود: برید به مادرتون بگید بیاد تا اومدن فرمود قبول نکرد ،گفتن دایی میفرماید شما بیایید، اومد صدا زد حسین جان! هدایای منو قبول نمی کنی؟ گفت داداش اجازه بده اینا برن دل من کنده بشه ،دلاوران استادشون عباس و علی اکبرِ، اومدن یه حرفی زدن دشمن گفت ایول الله ،زینب عجب خواهری است، صدا زدن: امیری حسین و ونعم الامیر، یکی گفت داغ این بچه ها رو به دل مادر میگذارم ،دورشون رو گرفتن بچه ها ابی عبدالله را صدا زدن، آقا اومد ،زینب فرمود: ترسیدم حسینم  خجالت بکشه*

تن من را به هوای تو شدن ریختند

علی و فاطمه را فاطمه در این دو بدن ریختند

تن تو گرکه می افتد تن من می افتد

واگر جان بدهی گردن من می افتد

دلم آشفته و حیران شد و حرفی نزد

نوبت رفتن یاران شد و حرفی نزدم

اکبرت راهی میدان شد و حرفی نزدم

درحرم تشنه فروان شد و حرفی نزدم

بذار این پسران نیز به دردی بخورند

این دوتا شیر جوان نیز به دردی بخورند

دست خالی اگر از محضرتان برگردند

دستمال پدرم را به سرم می بندم

وسط معرکه چادر کمرم می بندم

تو گرفتار ی و من از تو گرفتارترم

من که از نرگس چشمان تو بیمارترم

بخدا از همه غیراز تو جگردارترم

امتحان کن که ببینی حساسم

بخداوند قسم شیرتر از عباسم

بگذارم بروی باز شود حنجر تو

یا بدست لبه ای کند بیفتد سرتو

جای انگشت تو افتد پی انگشتر تو

می شود جان خودت گفت به من خواهر تو

طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد

ذره ذره به روی نیزه سرت می ریزد





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:50 ب.ظ | نظرات()


اول ماه سپردم گره ها را به حسین

نفس سینه زن کرب و بلا را به حسین

دستم از گریۀ ماه رمضان کوتاه است

برسانید من بی سر و پا را به حسین

*مثل فردا میاد ، کاش مارو هم قربونی میکردن*

جورعشاق کشیدن هنر معشوق است

درد دادند به ماها، دوا را به حسین

پنج تن موقع حاجات دوعالم فوراً

میکشانند سرانجام دعا را به حسین

*سلمان میگه اومدم گوشه کوچه،دیدم حسین نشسته، طفله، گریه میکنه، فرمود: جدم فرموده: "هرکس برای حسینم گریه کند این مزایا رو داره" من دارم برای بلایای خودم گریه میکنم*

آدم از خیر بهشتی که در آن بود گذشت

خوش به حالش که قسم داد خدا را به حسین

*دویست سال گریه کرد، جبرئیل اومد، آدم! بعد از  گریه دویست سال، حالا بگو: "یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمه یا محسن بحق الحسن یا قدیم الاحسان بحق الحسین" دلش لرزید ،اشکش جاری شد ،گفت: این چهارتا اسم یه طرف، آخرین اسم كیه؟گفت: این پسرپیغمبرآخرالزمانِ، میان دونهر آب ،سرش را تشنه ازقفا میبرند، گریه ای كه کردی، برابری کرد با دویست سال، چون برای حسینِ*

من گدای کهفش شده ام میدانم

میرساند سگ این خانه گدا را به حسین

حقم است ازهمه جا رانده شوم غیرحرم

قسم من فقط این است شما را به حسین

سفره را فاطمه انداخته مطمئناً

می سپارد محرم دل ما را به حسین

مادر آب بخوان نوحه کمی پیش فرات

که شهادت بدهد آب گوارا به حسین

*فردا صبح میرسند کربلا، یکی صدازد :چقدر درخت، ابی عبدالله فرمود دقت کن، دیدند اینها درخت نیست، نیزه هاست كه بالا رفته.

نامه رسیده به حُر كه حسین را بدترین جا بیار ،آقا فرمودند: بذار برم کشور دیگر، گفت: دستور دارم .

اما وقتی پشیمون شد،وقتی پوتین به گردن انداخت، زینب قاصد فرستاد برو به حر بگو: بی بی به تو خوش آمد میگه ."حتما به ما هم امشب خوش امد میگه" وارد کربلا شدند، فرمود: اینجا کجاست؟ یکی گفت: غاضریه. چند تا نام بردند ابی عبدالله فرمود نام دیگری نداره؟ پیری آمد گفت: نام دیگری هست عرض کرد قدیمیا میگفتن کرب وبلا آقا فرمود: "اعوذ بک  من الکرب والبلا" فرمود عباس جان خیمه ها را بزن وقتی مخدرات خواستند پیاده شوند دور ناقه را همه بنی هاشم گرفتند، قاسم عنان گرفت، علی اکبر زانو زد، اباالفضل مثل کوه، ابی عبدالله دست دراز کرد، بی بی زینب سلام الله علیها با احترام پیاده شد، بنی اسد میگه هیچ کدام از بانوان را ندیدیم ،خیمه را زدند، یک وقت هم صدا زدند: بیا زینب افتاده، ابی عبدالله دید خواهر داره زار میزنه سرش را بغل گرفت، تورا چه می شود؟ صدا زد اینجا کجاست؟ ازلحظه ای که وارد شدم دیدم ریگهای بیابان دارند به تو سلام میدهند، بوی خون رو حس می کنم.*

گرچه این خاک پناه همه پیغمبرهاست

روضه هایش سبب خم شدن مادرهاست

خواهرش زد به سرش گفت کجا آمده ایم

خار این سوست گودال در آن سوترهاست

ظهر امروز اذان گفتن علی را دیدم

ظهر یک روزسرت رو ی تن اکبرهاست

ساربان دید عقیق یمنت را امروز

بعد از این غصه من بردن انگشترهاست

خوش به حال من و کلثوم که با عباسیم

عصر یک روز سنان همسفر خواهرهاست

باز امروز من و بافتن گیسوهاست

حیف که قسمتشان آتش و خاکسترهاست

چقدر دختر نوپاست خدا رحم کند

بعد از این چنگ حرامی به سر دخترهاست

بنشین تا که از امروز گلویت بوسم

وای از روز دهم نوبت این حنجرهاست

چه بلایی به سر حنجر تان می آید

تقصیر من و کندی این خنجرهاست

دل من غرق امید است اگر باشی تو

معجرم نیز سفید است اگرباشی تو




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:33 ب.ظ | نظرات()

یک وقت از ما نوحه و دم را نگیرید

سینه زنی و شور وماتم را نگیرید

*حضرت زینب بالای گودال قتلگاه "فنادی بصوت الحزین یا حسین" دیدند اشتران اشک میریزند اسبها اشک میریزند حتی قاتلان هم اشک میریزند*

خیلی میان روضه هایت سود کردیم

یک موقع از ما روضه و غم را نگیرید

سینه زدم تا که گناهم را بریزید

این کمترین چیزی که دارم را نگیرید

حال بد ما با وجود روضه خوب است

از دست نوکرهات مرهم را نگیرید

آقا برای ما محرم خیرها داشت

از ما گنهکاران  محرم را نگیرید

با هم خریدی خوب و بد را بین روضه

این گریه کردنهای با هم را نگیرید

دربین روضه التماست میکنم من

جانم بگیری گریه هایم را نگیرید

در بین هیئت کار من پرچم زدن شد

دستان من خالی است پرچم را نگیرید

یک شب میان روضه ات گفتم خدایا

از نوکران شاه دوعالم را نگیرید

*حضرت مسلم توراه یک صحنه دید نامه نوشت اجازه بدهید برگردم با هم بیاییم کوفه، فرمود ابی عبدالله: برو وعده من و تو دروازه کوفه، آمد کنار نهر آبی ،دید آهویی داره آب میخوره ،دید یکی از کوفیان وقت نداد این زبونش تو آب بالا بیاد ،تیری به گلوی این حیوان زد، مسلم فهمید عجب دیار نامردی به حیوان  تو آب خوردن رحم نمی کنند، پسرفاطمه  داره میاد کوفه، خدا یا رحم کن، اومد کوفه بعد سه ماه پشتش رو خالی کردند ،نماز مغرب غروب روز 8ذی الحجه*

کم کم غروب شده همه رفتند خانه ها

پشت سرم چه زود در آمد بهانه ها

کم کم غروب شد همه در کوفه جازدند

در کوچه ها به من پشت پا زدند

دربین یک سپاه از این نامردها

یک پیرزن به بی کسیم رحم کرده است

اینها که زیر نامه ات انگشت می زنند

فردا بروی زینب تو مشت می زنند

من سنگ خوردم به گناه محبتت

این صورت شکسته به قربان صورتت

افتاده ام زمین و به یاد توام

من غصه دار زیر لگد بودن توام

هرچند دست بسته شدم خواهرم که نیست

هنگام دست و پا زدنم مادرم  که نیست

*که بگه بنی قتلوک..*

من ذبح می شوم زنم اما اسیرنیست

درکوفه دخترم زغم غصه پیرنیست

تیرسه شعبه دیدم و آب از سرم گذشت

یک لحظه حال و روز رباب از سرم گذشت

هرچند سخت بود خزانم حسین جان

روی عبا نرفت جوانم حسین جان

صد شکر مفتخر به وصال تو می شوم

من پیش مرگ اهل و عیال تو می شوم

*تا دروازه کوفه دختر مسلم آرام گریه می کرد تا سرمسلم رو آویزان دید، صدا زد یا سکینه دختر حسین! ببین اینم سربابای من حسینِ...*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:29 ب.ظ | نظرات()

هنوز از تو گرم است هنگامه ها

بسی آتش افتاده در جامه ها

به وقت سخن از تو ای عقل کل

جنون می چکد از سر خانه ها

تو در پاسخ نامه کوفیان

نوشتی به خون سطرها نامه ها

زتو باغشان زرد، خودخواه ها

زتو کامشان تلخ، خودکامها

تو نگذاشتی خیمه شب بازها

تدارک ببینند برنامه ها

بخوان آیه بر نیزه ی باغ سرخ

که از عطر تو پر شود شامه ها

بود نام تو عین جوشن کبیر

امیری حسین و نعم الامیر

تو گفتی که خوبان امیری کنند

دلاور شوند و دلیری کنند

مبادا جوانان به میدان رزم

ذلیلانه اظهار پیری کنند

مبادا در این فتنه عمارها

 به وقت سخن گوشه گیری کنند

تو گفتی صبوری کند خواهرت

چومجبورشان در اسیری کنند

تو گفتی که هیهات مردان ما

بمانند و ذلت پذیری کنند

تو موسی شدی تا ابالفضلها

برایت چو هارون بسیجی شدند

بعید است این شبه مردان شُوم

ترحم به طفل صغیری کنند

خدا خواست تا همه شیعیان

حسینی شوند وامیری کنند

امام حسین امشب سخنرانی كرد، فرمود: عباس جان تو هم می خوای بری برو،من حكم رو از تو هم برداشتم، اباالفضل صدا زد آقا جان من بدون شما كجا بروم،من می خوام جانم رو قربانتان كنم، جای اصحاب رو تو بهشت بهشون نشان داد،حبیب میگه من دور و بر  خیمه ابی عبدالله نگهبانی می دادم،یه وقت دیدم صدای زینب می آد،صدا زد داداش،یادته به سر دادش حسنم چی آوردند،یارانش تنهاش گذاشتند،آیا یارانت رو امتحان كردی؟فرمود:آری زینب جان،مانند اینها نبوده  و نخواهد  آمد،بهترینند. اما حبیب میگه تا این حرف رو شنیدم،آتیش گرفتم شمشیرم رو كشیدم،دویدم خیمه اصحاب،وای زهیر،مسلم بن عوسجه، بُریر، زینب هنوز به ما اطمینان نداره،گفتند:چه كنیم؟ گفتم شمشیرهاتون رو بكشید،دویدند آمدند پشت خیمه ی زنها،صدا زدند یا بنات رسو الله،زنها ریختند بیرون،گفتیم ما با شما كار نداریم،زینب سلام الله علیها بگید بیاد،بی بی آمد،فرمود:چه می شود شما را عزیزان برادرم، گفتند:بی بی جان اگه همین الان هم آقامون اجازه بده اینها رو تارو مار میكنیم. امشب بی بی زینب سلام الله علیها این سئوال رو از شما هم میپرسه،میگه می خواهید بروید یا بمونید؟ حسینی هستیم یا نه؟ یه خورده خجالت بكشیم از بی بی،بیرون از این خیمه چه خبره؟رو موبایلمون، تو جامعه،تو زندگی و... حسینی هستیم یانه؟بی حجابی نباشه تو خانواده هامون، با بی بی زینب سلام الله علیها عهد ببندیم كه حسینی می مانیم، امشب بواسطه ی بی بی زینب سلام الله علیها توبه كنیم، ذخیره ای باشد برای شب اول قبرمان،زنها گفتند ماشاء الله به وفای شما،همه رفتند، بی بی زینب سلام الله علیها فرمودند: بروم نگاه كنم ببنیم جوانهای خودمان چكار می كنند،این از اصحاب،آرام آمدم كنار خیمه عباس ، بنی هاشم همه جمع شدند، دیدم عباس رو دو كنده ی زانو نشسته،عین شیر می غرد، فرمود: چه میكنید بنی هاشم،علی اكبر فرمود:عمو جان،ما نگاهمون به شماست، هرچی شما بگویید ما همون رو انجام میدهیم، آقا فرمود: اگر فردا مولایم اجازه بده،یه نفر اینها رو زنده نمیگذارم،بی بی زینب سلام الله علیها میگه خوشحال شدم، اومدم دنبال حسین، حالا هلال بن نافع میگه:دیدم امام حسین علیه السلام دارد به سمت بیابان میرود،دنبالش اومدم،دیدم ابی عبدالله هی مینشیند ،پا میشوند، اقا منو دیدند فرمودند:چی می خوای؟گفتم آقا جان ترسیدم به شما گزندی برسد،فرمود: هلال می خوای یه راه بهت نشون بدم از پیش ما بری، افتادم به قدماش،آقا جان قربان شما بروم، من هم میخوام جانم را قربان شما نمایم، گفتنم:آقاجان چه میكنید؟فرمود: دارم این خارهای بیابان  رو میكنم،توی این خندق می اندازم، فردا شب بچه هام.... حسین...

شب آخر بگذار این پر من باز شود

بیشتر روی تو چشم تر من باز شود

امام چهارم میفرماید:من خودم رو كشاندم ببینم عمه ام با بابام چه می گوید،دیدم دو زانو جلوش نشسته،داره میگه داداش میشه به اینها بگی فردا سر من رو ببرند،فرمود: زینب جان این حرفی است كه جدم گفته،تا حسین ذكر مصیب كرد،امام چهارم میگه: دیدم عمه ام از هوش رفت رو زمین افتاد

حرف هجران مزن اینقدر مراعاتم کن

دست بردار دل مضطر من باز شود

جان زینب برو از کرببلا زودبرو

مگذار این گره معجر من باز شود

آه راضی نشو بنشینم و گیسو بکشم

آه راضی نشو موی سرمن باز شود

حسین....

امشب بمان کنارمن برادر برادر برادر

مبر زدل قرار من برادر برادر برادر

امروز عصر ابی عبدالله كنار خیمه چند لحظه خوابش برد،یه وقت با یه حالی بلند شد، خانوم زینب كنارشه، عرض كرد داداش چی شده،فرمود: الان چند لحظه خوابم برد، دیدم یه عده سگ دارند من رو پاره پاره میكنند، گذشت: امام حسین مثل امشب داره وصیت میكنه:زینب جان،این خلخالها رو بگو در بیارند، هرچی لباس كهنه دارند بپوشند، بی بی دست برادر را گرفت،داداش:به جان مادر این انگشتر رو از دستت بیرون میآرند،بابا فرموده: حسینم مقطع العضاء ، حسین.....

                                        دانلود روضه

 



برچسب ها : دانلود ،روضه ،شب ،10 ،ده ،محرم ،عاشورا ،
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 02:02 ب.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ وعَلى عباس الْحُسَیْنِ

یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ علیه السلام

 

وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر

جزکوچه چشم تو راهی نیست دیگر

جزتو به حاجتها الهی نیست دیگر

این جذبه ها خواهی نخواهی نیست دیگر

تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور          

مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی

ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی

بی شک یداللهی که پرچم را گرفتی

دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی

تا که بریزی زیر پای شاه بی سر        

جنگاوریت را زبابا میشناسی

ام البنین را عبد زهرا میشناسی

وقتی برادر را تو آقا میشناسی

ازهر کسی بهتر خودت را میشناسی

باب الحوائج میشوی تا روز محشر

امد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

بی بی حضرت سكینه اومد به علی اصغر سری زد،دید از بس كه پنجه كشیده به سینه مادر، زیر ناخوناش خون جمع شده،محاله سكینه برای  خاطرخودش عموش رو خجالت بده،لذا یكی از اولیاءالله می فرمایند:اگه می خوای از حضرت اباالفضل علیه السلام حاجت بگیری به یك چیز قسم بدی رد نمیكنه، ایشان می فرمایند:آقا رو قسم بدهید به شرمندگی كه از حضرت سكینه داشت.تا حضرت سكینه  داداشش علی اصغر رو به این حالت دید، گفت:الان می روم به عموم میگم برای علی اصغر آب بیاره،یه وقت  عباس دید بی بی سكینه یه مشك خشكیده رو به دست گرفته،عمو می روی برای این بچه آب بیاری.

امد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

ای مرد طوفانی نگاهت بارشی داشت

کم کم که موج سینه ات آرامشی داشت

درفکر دریا رفتی و لبهای اصغر

گفتی به آقایت که خون است آخر کار

لیلای من فصل جنون است آخر کار

انا الیه راجعون است اخر کار

حالا که میدانم که چون است آخر کار

اول به دستم تیغ میدادی برادر

از تشنگی گرچه نگاهت تیره میشد

اما همین که سمت لشکر خیره میشد

با تار و مار تیر مژگان چیره میشد

این منتزلت باید برایت سیره میشد

تا که کسی چشمش نیفتد سوی خواهر

***

ای همه لشکر من یا عباس

نور چشم تر من یا عباس

ای تکیه گاه اهل حرم

ای پشت و پناه خواهرم

آه مشک خالی شده راه نجات

آه میروی تو سوی نهر فرات

یا ابالفضل

عمو وای واعطشا

***

شق القمر شد که سرت برشانه افتاد

انگار از فرق اناری دانه افتاد

انار رو شكستی؟ دیدی چه جوری یهو میریزه بیرون؟

میگه تو بازار كوفه اومدم،دیدم یه مرد بدقیافه ای و بدریختی تو بازار كوفه گدایی میكنه،روش حساس شدم،گفتم:چه بلایی سرت اومده،چه كار كردی به این عذاب گرفتار شدی،گفت: میدونی من از كسانی بودم كه دور عباس بن علی رو گرفتم،ان شاءالله بری كربلا مقام امام زمان(عج)،همون جایی است كه عباس از شریعه بالا اومده،تا اومد بیاد بالا یكی صدا زد اگه این آب به خیمه برسه،حكم سقایی برداشته می شود دفعه ی بعد عباس برای جنگ می آید،گفتند:چه كنیم حریف این یل نمی شویم،گفت:بگو تیراندازها صف بكشند،چهار هزار تیرانداز،یه نقطه ی علقمه رو تیر باران كردند،پشت نخل ها پنهان شدند،اول دست راست رو جدا كردند،زود مشك رو به دست چپ داد،دست چپ رو هم جدا كردند،مشك رو به دندان گرفت، خودش را رو مشك انداخته،بدن تیرباران شد،روایت مقتل این جوریه،عباس كالقنفذ شده بود،یعنی مثل خارپشت بدنش پُر تیر شده بود،نانجیبی تیری به مشك زد،حرمله تیری به چشم راست آقا زد،سرش رو تكان داد،تیر جدا نشد،ما بین اسب و زانو، تیر رو گذاشت در بیاره،كلاه خود افتاد،یازهرا،یه وقت اسب و هی كرد،داره دنبال راهی میگرده از توی لشكر بیرون بیاد، یه نانجیبی اومد جلو،صدا زد كو دستات اباالفضل، با اشاره آقا فرمود: دیر آمدی. نانجیب گفت:عباس اگه تو دست نداری من دارم،وای.. عمود رو بالا آورد چنان بر فرق مبارك زد،اون ناجیب بازار كوفه میگه:تا عمود رو زد، دیدیم سر شكافته شد،یا حسین.......

                                  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:45 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم