سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب متن اشعار مجالس حاج حسن خلج
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


 http://s5.picofile.com/file/8287390850/_2016_03_11_14_34_54.jpg

همیشه اسمِ هر فردی

مشخص می کند در لحظۀ تصمیم گیری

نوع تصمیمات او را با حقیقت هایِ اطرافش

که باشد یا نباشد بیاید یا نیاید

یا بگیرد یا نگیرد یا هزاران یایِ دیگر که

یکی اش میشود مقبول در دنیا اطرافش

اگر عباس باشد می شود شیری که با چشمانِ خود

در دام می آرد شکارش را

و با یک پلک کارش را به پایان می رساند

بی برو برگرد به پایان می رساند کار او را پس

بدونِ جنگ و خون ریزی بدونِ یک خراش کوچک سطحی

بدونِ درد اگر زینب شود هم می شود در کربلا و شام و کوفه

زینت بابایِ خود حیدر

به حدی که تصور می کند کوفه

به دنیا آمده یک حیدرِ دیگر

به این علت شبیهِ حضرتِ حیدر

که شد فرقش دو تا،زینب به چوب محملش باید بکوبد سر

اگر قاسم شود باید شود بین همه تقسیم

بگردد آهِ فرزند حسن یک نیم و فرزند عمو یک نیم

که جانش را به بابا و عمو با هم کند تقدیم

شود قسمت به روز و شب میان نجمه و زینب

بگردد میان نجمه و زینب میان اکبر و اصغر

میانِ نیزه و خنجر ...

بگردد پیکرش کوچک میانِ خار ها تک تک

میان ازدحام تیر میان آن همه شمشیر

تنش را پخش کرده در میانِ دشت

همان طوری که بابایش جگر را در میانِ تشت

که بابایش کریم است و پسر ابن کریم آری

که بزل و بخشش و جودِ حسن را دیده قاسم از قدیم آری

بیایید امشب از تجزیه و تحلیلِ عمقِ روضه قاسم بگذریم آری

که تشریح فضایِ روضه قاسم به شدت روضه باز است

که پایانش در آغاز است

که فعلِ سختُ و بی رحمِ کشیدن

بچه ها در کربلا مانند یک راز است

کشیدن می شود آغاز در کرب و بلا

آنجا که حر صف می کشد با لشکرش در محضر ارباب

و آقا دست خود را می کشد ارام بر مویِ رقیه دخترش شاید نگوید آب

کشیدن می شود آنجا که عابس

می کشد فریاد و از هم می درد پیراهنِ خود را

حبیب ابن مظاهر می کشد بر خاکِ صحرا هی تن خود را

وهب در خاک و خون می غلطد و

مادر برای دیدنش این سو و آن سو می کشد هی گردن خود را

علیِ اکبرِ ارباب هم دامن کشان دارد به میدان می رود در محضرِ بابا

علی پا می کشد بر خاک صحرا

می کشد تیر هی قلب مضطر بابا

و بر نعش جوانش می کشد فریاد علی اکبر بابا

کشیدن می شود بی رحم

آنجا که کمان را می کشد هی حرمله تا جا شود

تیر سه شعبه آه در نایِ علی اصغر

کشیدن می شود زجر اور انجا که

به جای اینکه بابا تیر را بیرون کشد

از حنجر این طفل با دقت گلو را می کشد از تیر بیرون

وای بابایِ علی اصغر ...

کشیدن می شود غمناک وقتی میکشد بابا عبا

بر قد و بالای علی اصغر

ولی اوج کشیدن می شود تصویر بینِ روضۀ قاسم

که بر رویِ زمین هی میکشد شمشیر را

وقتی به میدان می شود عازم

زنی کِل می کشد در دشت

وقتی تازه داماد حسن با رختِ دامادیِ خود

دامن کشان با خنده دارد می رود میدان

کشیده کار قاسم جان به جایی که

پسر ها و خودِ ازرق ز تیغش نیم می گردند

پس از تفریق و جمع و ضرب با شمشیر قاسم پیش پاهای عمو

تقسیم می گردند

کشده کار قاسم آه حالا بین تیغ و تیر

که هر کس می کشد چیزی

یکی نیزه یکی شمشیر بمیرم مادرش هم می کشد آه از نهادش

که او را دوره کردند عاقبت

شمشیر های بی مروت از پس و از پیش

کشیده روضه از کرب و بلا حالا به یک خانه

دوباره روضۀ پهلو یکی میخُ آن یک با سر نیزه

ولی هر دو غریبانه

کشیدند و کشاندند و عمو را این چنین کشتند

کشاندند اسب ها را بر تنِ قاسم به صحرا و عمو را روی زین کشتند

کشیده می شود روضه کشیده می شود قاسم

بمیرم نکته اش این است که این نوجوان

در زیرِ سمِ اسب ها مانده ولیکن ظاهراً سالم

که قاسم از درون مثل علی اکبر رعنایِ لیلا شد

که قاسم از درون مثل بابایش شکست و اربا اربا شد

فقط یک پوست ماند از او و

اعضایی پر از نیزه

در آغوش عمو جانش به سمتِ خیمه در راه است

آقایی پر از نیزه ...

کسی که اول روضه بزرگش بود جوشن ها

کفن کوتاه گشته بر تنش حالا در این صحرا

کشیدند و کشاندند و عمو را بار ها کشتند

اه از شرم حسن در کربلا کشتند

عمو را از شرم حسن در کربلا کشتند

کشیدند و کشاندند و عمو را بارها کشتند

آه از شرمِ حسن در کربلا کشتند عمو را ...

حسین جانم ...حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم .....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 02:35 ب.ظ | نظرات()

قسم به این دلی که خون شد
به مادری که قد کمون شد
تو دست رد مزن به سینم
ببین که اشکِ من روون شد ....

تو چشمام زمزم ... اشکایِ مادرِ
همه هستیِ من این دو تا نوکرِ ....

غم تو رو تو سینه دارم
ببین که سر به پات میذارم
فدایِ زلف تو دو عالم
اینا که قیمتی ندارن ...

نباید سهم من از کسی کمتر شه
نذار زینب خجل از روی مادر شه
آبرو داری کن برای من
تا برن میدون لاله های من

بذار برای تو سپر شن
تو قتلگاه بدونِ سر شن ...
میخوام که هدیه هایِ زینب
رو نیزه با تو همسفر شن

میخرن دردایِ تو شامِ بلا رو
میگیرن تو کوفه جلویِ سنگا رو ....
عمریه دارم تو دلم امید
تا منم باشم مادر شهید

*یه وقت عباس دید خانم ام کلثوم رفت تو خیمه تنها نشست *






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 02:31 ب.ظ | نظرات()

منم قاهر ، منم والی ، منم غالب

منم لحظه به لحظه درد را طالب

حسین ابن علی را اولین نائب

علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

منم دریایِ بی ساحل

منم پیغمبری که کربلا بر او شده نازل

نه یک بخشش!تمام بخش هایش کاملاً کامل

تمام کربلا با سوره های قاسم و عون و علی اکبرو

آیات کوتاه علی اصغر و آیات مکی ابوفاضل

منم آنکه سنان و ازرق و خولی و شمر و حرمله

با هم مرا گشتند هی قاتل

همین که چشم وا کردم خودم دیدیم علی اکبر ارباب پیش چشم بابایم قدم میزد

قدم میزد دل بابا و نظم شانه های محکم عباس و سقف آسمان را با قدم هایش بهم میزد

برای قد بابایم خمیدن را رقم میزد ...

همین که چشم بستم در میان دشت غوغا شد

همین که چشم وا کردم بمیرم قاتلش از پیکرش پا شد

نفهمیدم چه شد از حال رفتم

تا صدایی آمد از دشمن چرا ساکت نشستید؟..آی فرزند رشیدش در میان خاک صحرا اربا اربا شد ...

*بازم بگم چی دیدم ؟!!...*

هراسان نجمه را دیدم که بالای سر نعشی کشیده ...

گوییا داغ امام مجتبی دیده

که قاسم هست اگر چون آن جگر گوشه برایش مثل آن روزی که می امد

جگر های حسن در تشت حالا پیکر قاسم میان دشت روی خاک پاشیده ...

*آخ نمی دونید چه روزی بود اون روز ... چشمم و باز میکردم یه غمِ تازه ...*

دوباره چشم بستم ناگهان تسبیح خاک کربلا افتاد از دستم

صدای داغ هل من ناصرا در گوش من پیچید

پدر بر روی دستش برد اصغر را  ...

 دل خانم رباب آشوب شد ترسید،گمانم قاتلش را که کمان برداشت بین آن جماعت دید

نمی گویم چه شد اما پدر خون علی اصغرش را در هوا پاشید ...

نمی گویم چه شد اما پدر در موقع برگشت می لرزید

نمی گویم چه شد اما پدر گم کرد دست و پای خود را و عبایش را به سرعت دور او پیچید ...

همین که رفت پشت خیمه من هم رفتم از حال و

همین که حال من آمد به جایش،خودم دیدم که دارد میرود با چکمه شمر آنجا توی گودال ...

دوباره رفتم از هوش و صدای شیحه اسبی که خون میریخت از زین و تن و سم و سر و یال و دهانش ....

*حسین ......

اگر این است تاثیر شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن ...*

باعثِ این شد،بفهمم که پدر هم بی گمان رفته

و با علم امامت خود ببینم که پس از شمر لعین در گودی گودال

با نیزه سنان رفته و از بس لطمه دیده سر به نوک نیزه،با زحمت ... نه ! با یک تکان رفته ...

وزینب بعد از آنی که نیزه و شمشیرها را پس زده ، سمت حرم لطمه زنان ....

منم من حضرت سجاد راوی هزاران روضۀ مکشوف

آنجا که خودم دیدم سر بابا ز روی نیزه اش افتاد

منم اصلا خوده روضه که هی مجلس به مجلس میرود از کربلا تا شام

منم آن مجلسی که سوخته زیر آتشی که ریخته از بام ...

منم آن مجلسی که آخرش از اول لبریز اشکش میشود پیدا

منم آن مجلس کنج خرابه ، آه ،وقتی روضه خوانی میکند طفل سه ساله با سر بابا

منم آن مجلسی که روضه اش پایان نمی گیرد

در این مجلس رقیه تشنه است اما نمی دانم چرا باران نمیگیرد ...

منم آن مجلسی که دعوتی هایم برای خواندن روضه،سر بر روی نی ماندست

منم بی تاب،منم خسته،منم غمگین،منم والی

منم قالب علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

 حسین جانم ... حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:26 ق.ظ | نظرات()


کاروان آمده از راه ، پُر از ماه

چونان که طرفی در قُرقِ جون و حبیب است و بریر است

و در آن سو طرفی هم قرقِ نافعُ و سعد است و زهیر است

نفَسِ کرب و بلا زیرِ قدم هایِ علی اکبر و عباس فرو رفت

که حرف از زدن تیر و گلو رفت

مبادا که مبادا دو شب بعد بگویند عمو رفت ...

نفس کرب و بلا رفت فرو دم نزد این خاک

و با سینۀ صد چاک،فقط دید و فقط دید

فقط زرد شدُ سرخ شدُ سرخ شد

از آخرِ این حادثه ترسید ...

بگذارید که این بار روایت کنم از زاویۀ دیدِ صحابه،جریان را

بگذارید که عابس که خودش هست بهم ریختۀ حضرت عباس

روایت بکند صحنۀ جانسوز ورودیۀ هفتاد و دو جان را

بگذارید که در پایِ حبیبِ ابن مظاهر بکنم ذبح زمان را

بگذارید که این بار نگویم که وزید آه نسیمیُ و دلِ خواهرِ ارباب بهم ریخت

بگذارید نگویم که همان بدو ورودیه هم از گریۀ یک طفل دلِ آب بهم ریخت

بگذارید نگویم زِصدایِ نفسُ شیحۀ ده اسب،رقیه وسطِ خواب بهم ریخت

بگذارید شبی در وسطِ ظهر بگوید که چنان شد

بگذارید غلامی که سیاه است و مثلِ شب چارده دارندۀ ماه است

و بالقوۀ عون است که بالفعلِ همان عاشق بی واهمه جون است

بگوید که حسین ابن علی،کرد نگاهی به علی اکبر خویشُ

نگران شد که همان لحظۀ اول قدِ ارباب کمان شد

بگذارید که امسال حبیب ابن مظاهر بدهد شرحِ ورودیۀ اربابِ خودش را

و به تصویر کشد غصۀ اصحابِ خودش را

که پریشانیِ ارباب پریشان بکند نوکرِ خود را

و در آن لحظه حبیب ابن مظاهر برَد از شرم به پایین سر خود را

که به یک دست حسین ابن علی در بغل آرام کشد دختر خود را

و با دستِ دگر یک سره آرام کند خواهر خود را

و نگاهش بکند بدرقه کم کم علیِ اکبر خود را

نگذارید که امسال ورودیه شود مَدخَل آن روضۀ بی پردۀ گودال

نگذارید که امسال ورودیه شود روضۀ باز دو عدد گوش

و غم آن دو سه مثقال ....

*خیمه ها به پا شد ، آقا نگاه کرد این طرف و ان طرف دید زینب نیست ... سراغِ زینبُ گرفت ... بچه رفتن عمه رو پیدا کنن ... یه وقت دید علی اکبر سراسیمه آمد ، بابا عمه رفته پشتِ خیمه زانوهاشو بغل گرفته ، چی شده؟ چی میگه ؟؟... هی زیرِ لب میگه:حسین جانم،حسین جانم ... حسین جانم جانم جانم جانم ... سایۀ ابی عبدالله رو ، رو صورتش احساس کرد،سرش بالا کرد یه نگا به قدُ بالایِ حسین گفت الهی خدا سایه ت رو از سرم کم نکنه ....(زبانِ حال)

نگذارید که بر تل برود خواهری از حال

نگذارید که آن چکمه به هر جا بنشیند ...

نگذارید که این مرتبه بالا بنشیند

نگذارید که با پا بنشیند

نگذارید که بر سینۀ آقا بنشیند ...

نگذارید که خواهر همۀ فاجعه را آه ببیند

و پس از شمر سنان را وسطِ راه ببیند

و سکینه بغلش گاه نبیند چه شد و گاه ببیند

نگذارید که امسال ببرد زِ قفا شمر گلو را

نگذارید که امسال ورودیه فقط شمر بگیرد سَر مو را

و سنان بر سر سرنیزه نشاند سر او را ....

حسین جانم،حسین جانم،حسین جانم جانم جانم جانم ...

                                



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 03:41 ب.ظ | نظرات()

چنان کند در را از آن حصنِ سنگین

که گر حلم او حلقه بر در نمیزد

زمین را هم از جا بکند و فکندی

به جایی که مرغ نظر پر نمیزد

*حالا دیدی فاطمه حق داشت ... گفت یعنی تو همون علی منی ؟؟ ... چی شده مثلِ بچۀ داخلِ رحم زانواتُ بغل گرفتی ، گوشۀ حجره نشستی ... مگه نمی بینی جلو درِ خونۀ من جمع شدن ....

علی علی علی .......

اما قدرت نمایی حقیقی امیرالمومنین ، در کندن درِ قلعۀ خیبر نیست ... قدرت نماییِ حقیقیِ علی اینجاست " میتونه عالمُ زیر و رو کنه سرشُ بلند کرد گفت فاطمه جان ، چه کنم بابات دستم و بسته ... فرمود اگه میخوای دینی باقی بمونه ، باید صبر کنی ، صبر کن زهرا جان ... حوصله کن فاطمه جان ... فهمید علی مامورِ به صبرِ ... ریختن تو خونه ، ریسمان بستن ، دارن میکشَن ...

به آستانۀ در رسیدن ... امیرالمومنین با این دو تا انگشت انداخت تو حلقومِ دومی ... فرمود میدونی اراده کنم ، رگِ حیاتتُ و قطع میکنم ... اما چه کنم پیغمبر امر کرده ... علی جانم ...*

می رفت علی و میکشید از دل آه

واز همسرِ خویش بر نمی داشت نگاه

دیدن که زیرِ لب علی می گوید

لا حولَ و لا قُوه اِلّا بالله ....

*شما جشن گرفتید، خدا رو خوش نمیاد جشنِتونُ به عزا تبدیل کنم ... اما از طرفی امام صادق فرمود : اینا برا ما عِیدی نذاشتن ... از اون روزی که مادرِ هیجده ساله ام زمین خورد ... از اون روزی که عمه جانم زینبُ تو کوچه پس کوچه هایِ کوفه و شام ....

کم کم بویِ محرم داره میاد ... امام حسینیا دلشوره دارن ... خیلی وقتِ تو روضه دارن التماس میکنن ... حسین جانم ، نکنه محرمتُ و نبینم آقاجانم ...

آقا نکنه یکی یه یاحسین بگه ، دلِ من نلرزه ... حسین جانم جانم ....

قربونِ قافله ت که تو بیابونا .... ای حسین جانم ... من معذرت میخوام ، اخه اسم حسین بیاد همه چی یادمون میره ... اصلاً یادمون رفت شما جشنِ غدیر دارین ... دلم رفت دنبالِ اون قافله ای که تو بیابونا در به درِ ....

شاید همین روزا بود ، حُر جلو ابی عبدالله رو تو قبلِ کربلا تو یه منزلی بست  ... آقا فرمود بزا ما بریم یه طرف دیگه ، گفت نمیشه ... گفت بزا برگردیم ، گفت نمیشه ... حتی داره که گفت بزا ما بریم ایران ، گفت نمیشه ... سرشُ انداخت پایین ، گفت مادرت به عزات بشینه ... جلو زینب .... آقا جانم ...*

 

نمیشد حِصین حَصن دین گر زِمردی

قدم بر درِ حِصنِ خیبر نمیزد

چنان کند در را از آن حِسن سنگی

که گر حِلم او حلقه بر در نمیزد

*به جانِ امیر المومنین همین کار رو عباس کربلا می کرد ، اگه ابی عبدالله اجازش میداد ... یه کاری میکرد کارِستون که تا خدا ، خدایی می کنه ، هیچ اَحدی  جرات نکنه ، هیچکس از دخترایِ فاطمه ، به سایۀ دخترایِ زهرا نگاه کنه ....*

گر از شوقِ دیدار حیدر نبودی

بهشت اینقدر زیبُ و زیوَر نمیزد

یقین کعبه تا حشر بتخانه بودی

قدم گر به دوشِ پیمبر نمیزد

نبی را نبودی نبوّت مُسلّم

به روزِ غدیر هر که منبر نمیزد

*دستِ امیرالمومنین رو گرفت ، برد بالا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ .... آخ رفقا ، نمیدونید فاطمه چه قندی تو دِلش آب می کرد ... به زن هایِ بنی هاشم میگفت شوهرِ منه ها نگاه کن ... آقایِ من ها ... رو دست بابام پیغمبر ...

آخ چشمِ بد چقد بده ... آخ حسودی چقد بده ... بودن زن هایِ خَبیثِشون بودن ... گفتن حالا یه علی نشونت بدیم ....*

زندگی با تو بس که شیرین بود

شور چشمان ، مَرا نظر زدن ...

انکارِ خدایِ ازلی نتوان کرد

تفریقِ رسول از ولی نتوان کرد

ماتم که علی را به چه تشبیه کنم

تشبیه علی به جز علی نتوان کرد ...

 یا علی ، مالکِ مُلکِ دلی

نامِ زیبایِ تو شد رافِعِ هر مشکلی

یا علی ، یا مولا ای نگارِ زهرا ....

یا حیدر یا حیدر یا مرتضی .......

                           



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 02:32 ب.ظ | نظرات()


خوب نیگا کن،که داره بارون می باره

آقایِ من مهدی دیگه خواب نداره ...

آسمون و زمینُ غصه می گیره

مادرشم پیرهَنِ خونی میاره ...

 دنیا پُر از غم شد

پشتِ فلک خم شد

ماهِ محرم شد ....

همه امیدم همین چِشایِ تَرمه

سایۀ این نور یه عمرِ رویِ سرمه

لباس مشکی هدیۀ مادرمه ...

*رفقا ، اومد فصصلِ عاشقی ... روزا و شبایی که منتظرش بودید رسید ... دیگه ان شالله تو این دهه براش بمیریم ...*

همین که روضۀ عطش رسید به سر

انگار یه خانوم ایستاده پهلویِ در

تا بوده رسم روضه ها این بوده که

مادر بیاد برایِ مجلس پسر ...

روضه بخون مادر

از بوسۀ حَنجر

از پیکرِ بی سر ...

راسته میگن تو قتلگاه رسیدیُ و ...

با قامتِ خَمت همش دویدیُ و ...

جسارتِ شمر و سنان و دیدیُ و ...

*شبِ اولیِ بریم مدینه ببینیم چه خبره ... بشینیم پایِ حرفایِ امیرالمومنین  ... *

یه عده بی حیا با هیزم اومدن

نامردما خونَمونُ و آتیش زدن ...

 مثلِ در خونه دلم شعله ورِ

تمومِ زندگیِ من پشتِ درِ ....

سوخته همه خونه م

ابریه بارونَم

ماتُ و پریشونم ...

آتیش گرفتم از سوزِ آهت فاطمه

داری میسوزی تو قتلگاهِت فاطمه

خانوم خونه م چی بود گناهت فاطمه

*ایشاالله هیچ مادری رو جلو بچه هاش نزنن .... *

تو ازدحام جلو چشام تو رو زدن

پیشِ نگاهِ بچه هام تو رو زدن ...

میریزه لاله از کنارِ معجرت

ردِ غلاف خنجرِ رویِ پرت ...

بازوت و شکستن (الله اکبر ...)

جلو  چشای تو

دست من و بستن ...

*صحبتِ یه خانومِ هجده ساله هستا ... صحبت از یه پیرِ زنِ نود ساله نیستا ...*

میلرزه دستات تو موجِ سرد دلهوره

خاکایِ کوچه نقشِ غریبه چادرِ ....

*رسیمان بستن ... دارن علی رو میکِشن ، میبرن ...فاطمه بینِ در و دیوار پشتِ در افتاده ...به قول بعضی ها نه بینِ در ، در کنده شده .... در نیمه سوخته رو پا بند نبوده ... بی ادبِ بی تربیت چنان به در کوبیده ، در کنده شده رو بی بی افتاده ... علی رو دارن میبرن .... صحنه یه صحنه ای بود علی رسید عبا از دوش برداشت .....

وای ... مادرم ... وای ... مادرم ...

چه کنم دهۀ عاشوراست ، فصلِ مردنِ عاشقاس ، الان نگم کِی بگم ..."

خوش به حالت علی ، یه عبایی داشتی رو ناموسِت انداختی .... زینب اومد تو گودال ... گفت حسین جانم ....

ندارم معجری ......*

حسین ....

حسین جانم،حسین جانم،حسین جانم جانم جانم ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:44 ب.ظ | نظرات()

هزار خاطرۀ غم نمیرود از یاد

غروبِ سرخِ محرم نمیرود از یاد ...

 

*چکارکردن ...چیکار کردن آقاجون ؟ میتونی یه جمله شو بگی ؟*

 

به خون تمامیِ گلهایِ باغ آغشتن

نه گل ، نه غنچه ، نه بلبل ، تمام را کشتن

 

*به کوچیک و بزرگمون رحم نکردن .....*

 

حسین ...........

 

هزار خاطرۀ غم نمیرود از یاد ...

 

*عمه هام میدویدن .... دامنِ عمه کوچولوم آتیش گرفته بود ...

 

آقا دیگه بگو از خاطراتت .... *

 

به گاهوارِۀ خالیِ اصغرم سوگند

ربابُ خیمۀ ماتم نمیرود از یاد .....

 

*خرجِ محرم و صفر رو بگیر ازین آقا ....

یه جوری شد اوضاع ، ما بچه ها تو این خیمه ها می گشتیم ، یه چیکه آب پیدا کنیم ... هی علی اصغر خودشُ از گهواره می انداخت پایین .... ای آقام ..... حسین ....*

 

فرات بود و عطش بود و کودکانِ حرم ...

 

*من در هر سنی باشم امامم ... من حجتِ خدا هستم ، اما عمه ها ، برادرا و برادرزادها و کوچولو هایِ دیگه طاقت نداشتن ... این دامن هایِ عربی رو بالا زدن ... رو کفِ خرابه .... جیگرم آتیش گرفته بود .... جیگرم می سوخت .....*

 

حسین .........

 

اللهم العجل لولیک الفرج .......




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:35 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic