امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.






این مطلب تو مقدمۀ دیوانِ مُقبلِ کاشانیِ:

مقبل می گفت من خیلی آرزو داشتم کربلا برم ... همه آرزو داریم کربلا بریم .. امروز بگیم حسین جان اسمِ مارم بنویس .. همۀ ما آرزو داریم ، زن و مرد .. حسین جان ما دوست داریم کربلا بیاییم ..

 

گفت اسمم رو نوشتم یه سال عاشورا کربلا برم ،گفت راه افتادیم اومدیم راهزنا حمله کردن همۀ اموالمُ بردن .. منم دستِ خالی ، پناه آوردم به این شهرِ گلپایگان ، خودمو معرفی کردم گفتم من مُقبِلم ، شاعرِ اهل بیت (ع) گلپایگانی ها هم پذیراییم کردن ، پناهم دادن گفتن نوکرِ امام حسینِ .. نزدیکِ محرمم بود ، گلپایگانی ها گفتن این دیگه قسمتِ ما بوده نزدیکِ محرم تا اینجا هم اومدی دهۀ محرمُ بمون تو حسینیۀ ما بخوان ، ما مداحم نداریم . گفت نه دیگه من الان شرایطم مناسب نیست ، مالمُ بردن ، کربلام نتونستم برم ، میرم کاشان .

 

گفت دیگه به زور نگه م داشتن ، منم دلُ دماغِ خوندنم نداشتمش تا صبح گریه می کردم ، می گفتم اگه من نوکری بودم که امام حسین منو قبولم داشت می طلبید ، همینی که نزاشت من پابوسش برمو حرمشُ ببینم ، معلومه من مردودم .

خیلی حالم خراب بود تو اون دهه ، حالِ خوندنم نداشتم ، شبا یه چند بیتی می خوندم ، شبا اغلب به گریه می گذشت ، تا شبِ عاشورا .. گفت شبِ عاشورا انقد گریه کردم ، خوابم برد ، خواب دیدم کربلا هستم ..

(ان شالله خواب ببینید کربلایید .. خواب ببینی بالاتره ها .. کربلا رو پول میدی میری ، اما خواب بخوای ببینی باید حسین باید بیاد ..)

 

 تا یار کرا خواهد ومیلش به که باشد ...

 

گفت خواب دیدم ، خیلی ذوق کردم اومدم برم تو حرم دیدم یه خادمی اومد ، گفتش مقبل امشب حرم قرق شبِ عاشوراست ، انبیا اومدن ، مادرش اومده ، پیغمبر اکرم اومده اماما اومدن ، حرمو  قرق کردن . گفتم اخه من آرزو داشتم شبِ عاشورا کربلا باشم ، یه جوری باشه من حداقل ضریحُ ببینم، گفت یکی از این کفش دارا دلش سوخت ، گفت بیا رو این صندلی بشین ، گفت منو نشوندند دیدم ضریح پیدا شد ، یه سلام کردم ، دیدم صدرِ مجلس پیغمبراکرم نشسته ، دورشم همۀ اماما نشستن ، انبیا هم روبرویِ حضرت ، حضرتم حالتِ عزا گرفته آستین ها رو بالا زده به هیبتِ عزادارا ، همش هم به این جلویی ها میگه دیدین با حسینِ من چه کردن .. دیدین امتِ من با نوۀ من چه کردن .. اونا هم ضجه میزدن .. میگه بعد پیغمبر فرمودند محتشم کجاست ؟ .. (محتشم هم دورۀ مقبلِِ) مقبل می گفت من اونو ندیده بودم ، یه وقت دیدم یه پیرمرد بلند شد گفت یا رسول الله من اینجام . گفت من اولین بار بود محتشم رو دیدم ، گفت بیا جلو بیا جلو .

گفت وقتی رفت جلو دستُ و پایِ پیغمبرُ بوسید فرمودند برو بالای این منبر یکم روضۀ امام حسین بخوان ، من دلم گرفته دلم می خواد برا حسینم گریه کنم ..

 

گفت من دیدم همۀ انبیا نشستن ،محتشم گفت من همین پلۀ اول بشینم ؛ فرمودند نه برو بالا ، انقد بالا رفت تا رسید پلۀ آخر و بالایِ منبر .. (چه معنا دارد آقا جایی که امیرالمومنین هست ،اماما هستن ، یه روضه خوان اینقد بره بالا بشینه ؟ .. واقعاً عجیبِ آقا ... .)

 

گفت منم ازکفش داری دارم نگاه می کنم ببینم چه جوری ورود می کنه ،از کجا وارد میشه، گفت همینجور که نشسته بودم دیدم اینجور شروع کرد :

 

از آب هم مضایقه کردن کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

 

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید

خاتم ز قحطِ آب سلیمانِ کربلا

 

گفت وقتی به بیتِ سوم رسید ، دیدم یه خادمی اومد گفت محتشم دیگه ادامه نده .. مادرش از حال رفت ... گفت پیغمبر بلند شد این عباش رو انداخت رو دوشِ محتشم ، صله بهش داد .

گفت کم کم جمعیت متفرق شد ، منم اومدم از کفش داری بیرون ، خیلی دلم شکست که چرا پیغمبر منو صدا نزد ، خوب منم مداحم ، منم شاعرم ، منم یه دو سه بیتی تو این حلسه می خواندم .. پیشِ خودش گفت از همین جا معلومه نوکریِ منو قبول ندارن ولی برا محتشم امضا شده .. گفت داشتم تو حیاط می رفتم یه وقت یه خادمی اومد گفت مقبل ، مادرش میگه تو بیا برا من بخوان ...

 

گفت دیدم یه منبر گذاشتن،جلوش پرده زدن ،گفت من زن ها رو نمی دیدم پشتِ پرده ،رفتم بالا منبر (حالا مقبل می خواد شروع کنه ، ببینیم این می خواد چی کار کنه،اونم اینجور شروع کرد( :

 

بلند مرتبه شاهی ز صدرِ زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

 

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب واژه گون گردید

 

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:10 ب.ظ | نظرات()


"فَأُولَئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ"

 اللّهُمَّ وارْزُقْنِی رُؤْیَةَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ ...اللّهُمَّ ارْزُقْنا حَلاوَةَ زیارت الحُجَةِ بنِ الحَسَن روحی و ارواح الْعالَمینَ له الفدا

 

 ای پرستویِ حرم صبر کنُ اُوج مگیر

مثلِ من مرغکِ بی بالُ پری در راه است ...

 

ای ملائک که بر احوال بدم می نگرید

این دلِ سنگِ مرا هم اثری در راه است ...

________

 

خدا رحمت کنه میرزا اسماعیل دولابی ، گفت یکی از نجفی ها خواب دید موقفِ حساب شده همین جا ، گفت به حساب کتابش رسیدگی کردن ، جهنمی شد .  امر کردند ببریدش تسلیمِ آتشِ جهنمش کنید ، این ملائکه هم قرآن میگه : «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیم صَلُّوهُ» میگیرن آدم گنه کارو غل و زنجیر میکنن بعد با حالت خِفَت میکشونن ...

 

گفت این عادت کرده بود نجف ، کربلا هرجا سیاهیِ اباعبدالله (ع) ، پرچم امام حسین علیه السلام میدید یه سلام به امام حسین می کرد ( خوبه بعضی ها ازاین اخلاقا دارن ، هرجا پرچم ابی عبدالله رو میبینن احترام میزارن ، میبوسن .. انقده تکرار می کنن تا ملکۀ ذهن بشه(.

گفت اینم براش ملکه شده بود . یه وقت دید بیرقِ ابی عبدالله رو دارن تو محشر جابجا می کنن ، اینم عادت کرده بود تو همون حالتِ گرفتاری سه مرتبه صدا زد :

 

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ  .....

 

گفت آقا تشریف آوردن .. یه نگاهی کردند فرمودند چیه ؟ چی شده ؟ ... ملائکه گفتن که این نامۀ عملش سیاهِ به ما امر شده اینو ببریمش به سمتِ جهنم ...

امام فرمودند بدین نامۀ عمل رو من ببینم ، ملائکه گفتند آقا کلشو نخون .. حضرت یه نگاه کوتاهی انداختند. میگه منم که تو غل و زنجیر بودم ، حضرت یه نگاهی به من کرد ، گفت :

 

_ چیه اینا اینجا ثبت شده .....

 

رفقا به خدا عذابِ ما همینه  ، خیلی عذابه ها ... خدا کنه همینم پیش نیاد .. که بگن چیه اینا ثبت شده ... تو  ادعایِ محبت ما رو می کردی ... تو برا ما مشکی می پوشیدی ... تو برا ما ناله میزدی ....

 

میرزا اسماعیل می گفت ، یه وقت این دو تا ملک به هم گفتن بویِ بهشت نمیاد ؟!! مسیر عوض نشده ؟!! گفت چرا بویِ بهشت میاد ... اون یکی بهش گفت نگاه کن ببین آقا چیزی زیرِ اون نامه مرقوم نفرموده ؟ .. گفت اینا باز کردند دیدن با خط سبز خیلی زیبا پایینِ نامه نوشته : «یا مُبَدّلَ السَیّئات بالحَسَنات» .... ای خدایی که گناها رو به حسنه تبدیل می کنی ، این محّبِ ما بود ...

 

به امام زمان بگیم : «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا» همونجوری که بچه هایِ یعقوب اومدن به باباشون گفتند پدر جان برا ما استغفار کن ... رومون سیاهِ ... یه مشت آلوده ... یه مشت گنه کار ... پناه آوردیم امشب به حجت ابن الحسن روحی له الفدا ...  یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ  وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا  ... هم خودمون بیچاره شدیم ... هم زن و بچه مون بیچاره شدن ... حتماً امام زمان دعامون می کنه ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:42 ق.ظ | نظرات()

الان بقیع یه دونه زائر نداره ... الان یه نفر نیست تو بقیع به امام حسن سلام بده .. همۀ مفاتیحُ زیر و رو کنی امام حسن یه زیارت نامه نداره که اگه یه وقت بقیع رفتی بتونی برا امام حسن زیارتنامه بخوانی ..

 

خیلی امام حسن مظلومِ ... الان اگه بری حرم حضرت عبدالعظیم میگن شش پشتش به امام حسن میرسه الان چقدر زائر داره .. چقد اونجا زیارتنامه میخونن .. شبا بری اصلاً این حرم غرقِ نورِ .. اما شب بری بقیع یه شمع بالا قبرِ امام حسن روشن نیست .. روز بری یه سایبان ندارد .. یه زائر به اون سلام نمی کند ...

جوونا ، خانما ، آقایون هر جا هم برید واعظا ، مداحا میگن حسین غریبه ... اما همین الان شما کربلا باشی امام حسین چقدر زائر داره ؟.. چند روز دیگه اربعین میشه ، ببینید یه برادر بیست میلیون زائر داره یه برادر یه دونه زائر نداره ... این آقا این همه زائر داره . این همه عاشق داره .. اما بقیع یه نفر نیست یه سلام به حسن ابن علی بده ... این امام حسین این همه زائر داره .. این بارگاهِ عظیم رو داره ..

 

یه زنی خدا بهش داده بود مثه رباب ... همین اربعین که اومد کربلابعضی ها میگن یک سال کربلا موند ... از امام زین العابدین اجازه گرفت گفت من برام همسرم عزاداری نکردم ، اشک نریختم .. من از مادرش فاطمه خجالت می کشم ، اجازه بدید من یه سال اینجا بمونم سوگ نگه دارم ، عزاداری کنم .. میگن انقد میومد زیرِ آفتاب ناله میرد و گریه می کرد ، تمامِ صورتش پوست انداخته بود ... بنی اسد گفتن بابا این عروسِ فاطمه ست ، یادگاریِ ، امانتِ ؛ یه سایبان درست کردن ازش خواهش کردن که زیرِ آفتاب نشین بیا زیرِ این سایه بان .. یه بار زیرِ سایه بان نرفت .. بنی اسد گفتن سایه بان که هست ، گفت اخه پسرِ فاطمه که زیرِ سایه بان نرفت ...

گفت سه روز و سه شب انقده آفتاب به این بدن تابید ... این یه همسر ... اما امام حسن یه همسر داره جعده (لعنت الله) ... امام روزه دار بود جگرشُ پاره پاره کرد ... روزه دار چقد تشنه میشه ؟ .. میگن همین کوزه رو برداشت آب رو سر کشید صدا زد کنیزا بگین زینبم بیاد ... جگرش پاره پاره شد .. امام حسین سربازایی داشت جلوش ایستادن حضرت نماز بخونه ، اما امام حسن داشت نماز می خوند سربازاش اومدن سجاده رو از زیرِ پاش کشیدن .. با صورت زمین خورد ... با خنجر رانِ پایِ حضرت رو مجروح کردن ... حضرت بینِ لشگرش که می اومد زره می پوشید ، زیرِ عبا زره می پوشید ترورش نکنند ... اما می خوام بگم ، کاشک به همین اکتفا می کردن و بدنِ مطهرش رو تیر باران نمی کردن ...

 

دلها بسوزد برایِ اون آقایی که وقتی آوردن کنارِ بقیع این بدن رو گذاشتن زمین این تشییع کننده ها جمع شده بودن یکی یکی این تیرها رو از بدن حضرت خارج می کردن ... بعضیا میگن تا هفتاد تا تیر از این بدن خارح کردن ... امام حسین هی صدا می زد غارت زده کسی نیست که اموالش رو غارت کرده باشند ، غارت زده منم که داداشی مثه تو رو اینحور دارم به خاک می سپارم دیگه عطر استعمال نمی کنم .. دیگه محاسنم رو خضاب نمی کنم ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:03 ب.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَیْن، علیه السلام

 

خورشیدِ رویِ بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین زنها

محبوبه ی محبوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

 

*دیدی دختر چهار ساله چطوری میگه بابا ... مخصوصا اگه سیلی خورده باشه ... مخصوصا اگه از ناقه افتاده باشه ...*

 

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

 

*دیدی دختر چهار ساله ،وقتی چادر سر میکنه..میاد جلو بابا روشو میگیره .. میگه بابا چادرم قشنگه ... بابا بغلش میگیره ..

باباجان، یادت آمد دَمِ خیمه گفتی

 دخترِ من  به تو  چادر چقدر میآید ..

 

بابا پاشو ببین چادرم خاکی شده بابا .. بابا .. بابا، پاشو ببین  چادرم آتیش گرفته ... بابا ...*

 

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا برای خود دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه، صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

 

*امشب مجلسمون با شبهای دیگه فرق داره، امشب حضرت رقیه سلام الله سفره داره ... امشب شهدای مدافع حرم هم میان  ... شب دخترهای سه ، چهار ساله اس ...*

 

امشب خدا دعای مرامستجاب کرد

بابامرا برای خودش انتخاب کرد

من که توان پاشدن از جا نداشتم

خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

 

*من دیگه نمیتونستم بلند بشم عمه زیر بغلهامو گرفت .. عمه پاشو بابا اومده عمه ...*

 

با اینکه من خودم پر درد و جراحتم

زخم لب تو زخم دلم راکباب کرد

دروازۀ پر از غم ساعات یکطرف

مارا یزید وارد بزم شراب کرد ...

 

*داره با بابا درد دل میگه .. امشب با درد دلهای این خانم بسوز .. امشب یه دلت کنار حرمش باشه .. یه دلت تو حرم ابی عبدالله باشه .. بابا خیلی دوستش داره .. اگر دوستش نداشت با سر بریده دیدنش نمیامد .. امشب اونهایی که دختر چهار ساله همراهشونه .. یه خواهش ازتون دارم .. اگر دختر چهار ساله روی زانو ت نشسته یا کنارت نشسته .. اهسته این دستت رو صورتش بگذار .. ببین دستت بزرگتر از صورت دخترت هست!!!... حالاببینید این سیلی چه کرد‌ ... بابا*

 

در شام شامِ دختر تو تازیانه بود

عمه تمام خرج سفر را حساب کرد

 

*یعنی هر وقت خواستن ما رابزنن عمه می آمد .. بازوشو سپر میکرد..*

 

زجری که من کشیده ام ازدستهای زجر

عکسی کبود ازمن دردانه قاب کرد

 

*بابا گفتم نزن ..که بال و پرم دردمیکند ...خواهر کوچک داری اگه یکی بهش سیلی بزنه چکار میکنی ..*

 

گفتم نزن که بال و پرم درد میکند

اما چه سود خواهش من را جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا

حالا خدادعای مرامستجاب کرد

 

از شهر کوفه ،تا به شام، سنگم زدن از روی بام

انقدر بهم سیلی زدن، دیگه نمی بینه چشام

یکی بگه این دختره ، نزن .. نزن ..

ضرب لگد زجر آوره ، نزن .. نزن ..

 

حالا که اومدی بابا گوش بده دردِ دلمو

زخمهای روی بدنم سَر میبره حوصله مو

خسته شدم از قافله بابا، بابا...

پاهام شده پر آبله بابا،بابا...

 

وای!!! از سنان و حرمله ...بابا،بابا...

حرمله منو میزد !!!...بابا،بابا...

 

*توی همین اشکهات هر چی میخوای  ازش بخواه ،بی بی دست کسی رو خالی رد نمیکنه

بابا همیشه تو منو روی زانوت می نشوندی بابا.. اما امشب که مهمونم شدی میخوام تلافی کنم بابا ... امشب من میخوام سرت رو روی زانوم بگذارم اما دستهام توان نداره ...*

 

آنقدر زخم به پیکر دارم

نتوانم که سرت بردارم ...

یا ابتا، یا حسین ...

یا ابتا یاحسین‌....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:17 ب.ظ | نظرات()

                 

عقیل آمده برایِ خواستگاری گفتش که امیرالمومنین ، دخترِ شما رو میخواد «حِزام بن خالد» پدرِ همین فاطمه بوده است . گفت امیرالمومنین خواستگاری کرده دخترِ شما رو این «حِزام» خیلی براش این مطلب سنگین بود ، حالا ما به زبانِ خودمون میگیم .

گفت آخه دخترِ من یه دختری هست که تو یه قبیلۀ بَدوی زندگی می کنه و با یک زندگیِ بیابانی ، اما خانۀ علی ، خانۀ وحیِ ... محلِ رفت و آمده ملائکه هست ، این که آدابِ اون خانه رو بلد نیست ؟ این که آداب صحبت کردنِ با اهلِ وحی رو نمی داند اهلِ آن خانه یکیش حضرتِ زینب سلام الله است ، یکیش امام حسینِ (ع) یکیش امام حسنِ(ع) یکیش خوده امیرالمومنینِ ... خو این چه جوری بیاد با اونا زندگی کنه ؟ ... این دخترِ بدوی ست ... یه دخترِ بیابونی ست ...

عقیل یه نگاهی بهش کرد گفت امیرالمومنین اینا رو میدونه و از دخترِ شما خواستگاری کرده ، گفت من میرم با دخترم مطرح می کنم .

اومد مادرِ این فاطمه بود ، خودِ فاطمه هم بود ، اینو مطرح کرد ، گفت امیرالمومنین آمده خواستگاریِ تو اما این خانه یه همچین خانه ای هست .

 

فاطمه گفتش که من قبول می کنم اما به عنوانِ کنیز میرم خانۀ امیرالمونین ...

به حسن که خدمت میتونم کنم ... به حسین که خدمت میتونم کنم ...من به عنوان کنیز میرم خانۀ امیرالمومنین ... و آمد ...

 

آقایان تاریخ ندیده ، خانم ها متوجه میشن من چی میگم ؛ تاریخ ندیده است که هیچ هوویی بچه هایِ هوو رو به بچه هایِ خودش مقدم کرده باشد ... اصلاً این نمونه نداره .... هوو به هوو حساسِ اونم حساسیتِ شدید .. تنها زنی که بچه هایِ هوو رو آورد به بچه هایِ خودش مقدم کرد ، این خانم هست ...

 

قنداقۀ عباس رو می آورد دورِ سرِ امام حسین می گردوند ... میگفت اصلاً این صدقۀ شماست ... فداییِ شماست ... همه جا بچه هایِ فاطمه رو مقدم می داشت ... چون او میدانست خدمتِ به این خانواده خدمتِ به خداست ... محبتِ اینا محبتِ خداست ... رضایتِ اینا رضایتِ خداست ... خواستِ اینا خواستِ خداست ... برا همین خودشو وقفِ این خانه کرد ...

 

هر چی حضرتِ عباس یاد گرفته از این مادرست ... برا همین وقتی واردِ خانه شد ، دارد امیرالمومنین او را فاطمه صدا میزد ، خوب حسنین خیلی براشون سخت بود که ببینند یک زنِ دیگه ای آمده جایِ مادرشون رو گرفته پدرشون او را فاطمه صدا میزنه ...یه روزی آمد گفتش که علی جان من یه خواهشی از شما دارم ، من یه کنیه ای در قبیله ام دارم و تو قبیله مون به این کنیه مشهورم ، منو به کنیه ام صدا بزنید.... حضرت فرمود کنیه ات چیه ؟ عرض کرد منو ام البنین بهم می گفتن تو قبیله مون ، منو ام البنین بگید ، چون این بچه ها طاقت ندارن منو فاطمه صدا بزنید ....

دیگه همه جا او را ام البنین صدا میزدن ... یه روزی هم مدینه داد میزد زن هایِ مدینه ... دیگه منو ام البنینم نگید .... تو اطراف بقیع که میرفت گریه می کرد میگفت من اون موقع مادرِ پسرا بودم که چهارتا پسر داشتم ... حالا دیگه به من ام البنین نگید....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:45 ق.ظ | نظرات()

اونایی که احترام به حضرت زهرا سلام الله علیها میکنند خیلی خوش عاقبت میشن...

حر تو کربلا یه احترام گذاشت.همتون میدونید دیگه...اون موقعی که امام حسین علیه السلام رو تو کربلا محاصره کردن...اباعبدالله الحسین علیه السلام وقتی خواست از یه طرفی بره؛حر گفت:اجازه ندارم؛نمیشه از این طرف برید.امام حسین فرمود"ثَکَلَتکَ اُمُّک"مادرت به عزات بنشینه.

حر برگشت گفت:حسین! اگر کس دیگه ای غیر از تو نام مادرم رو میبرد،نام مادرش رو میبردم،اما چه کنم که مادر تو فاطمه هست....یه احترام کرد...شد حر که تا قیامت ما بهش سلام میدیم.

شما جزء شهدای کربلا،هفتاد و خورده ای،تو بعضی نقلا کمی بیشتر،اگر از کسی بخواید نام ببرید شاید ۶-۷تا رو بیشتر ندونید...اما یکی از اونایی که اسم میبرید حر هست.تو ذاکره ها...تو خاطره ها مونده.احترام به حضرت زهرا چه میکنه!

دیگه از مثل امروز و امشبی خونه ی امیرالمومنین خیلی سوت و کور شد...

 

*بتاب ای مه بر کاشانه ی من

که تاریک است امشب خانه ی من...

بتاب ای مه که من با قلب خسته

دهم خود،غسل پهلوی شکسته

ببین بشکسته پهلویش

سیه گردیده بازویش

بریز آبِ روان رویش

ولی آهسته...آهسته...*

 

دیگه امیرالمومنین تنها شد...فقط بعدها دارد که سرِ قبرِ زهراش نیمه شب ها می آمد...شاید خیلی هم نمیتونست زیاد معطل بمونه...یه اشعاری منسوب به حضرت هست:

"مالی وَقَفتُ عَلی قُبورِ مُسَلَّماً قبرَ الحبیبِ و لَم یَرُدَّ جوابی...."

چرا سلام میدم دیگه جواب نمیشنوم؟!

گاهی موقعا هم می اومد:

 

"نفسی علی زَفَراتِها مَحبوسَة

یا لیتها خَرَجَت مَعَ الزَّفَراتی..."

 

جانِ من با ناله ی من تو گلوم گیر کرده...

ناله هم نمیتونست امیرالمومنین بزنه...ناله ی من تو گلوم گیر کرده...ای کاش هر دو خارج بشه.

"لا خیرَ فی الحیاة اَبکی مَخافَةَ اَن تَطولَ

حیاتی..."

فاطمه جان دیگه بعد از تو این زندگی خیری توش نیست...فقط میترسم که عمرم زیادطول بکشه...میترسم زیاد تو این دنیا بمونم...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:25 ق.ظ | نظرات()


جبرییل نازل شد؛یا رسول الله خونه رو خالی کن.هیچ کسی غیر از خودت و علی نباشه.خونه خلوت شد.

یا رسول الله! از طرف خدای متعال دو تا پیغام دارم.به علی بفرمایید.

 

پیغام اول اینکه به علی بفرمایید بعد از شما خلافت به علی نخواهد رسید.باید صبر کنه.این پیغام رو به امیرالمومنین رسوند.فرمود:چشم یا رسول الله،صبر میکنم.

 

پیغام دوم از خدا:یا رسول الله به علی این پیغام دوم را هم بفرمایید.

وقتی این پیغام دوم رو به امیرالمومنین،پیغمبراکرم داد"غُشیَ عَلَی"

امیرالمومنین افتاد.

 

الله اکبر! اون کسی که تو هیچ جنگی زانوهاش نلرزید،اینجا لرزید و افتاد.وقتی که بلند شد با اشکِ در چشم و بغضِ در گلو گفت:یا رسول الله! اگر خدا این رو میخواد چشم.

 

پیغام دومی که جبرییل به پیغمبر داده بود که به علی بفرمایید این بود که زهراتو جلوی چشمت میزنند ولی باید صبر بکنی.چشم یا رسول الله.

 

افتاد و با بغض در گلو و اشک در چشم گفت:چشم.چون عبده..‌چون بنده هست.

خدا انقدر ازش امتحان شهادت گرفت...علی جان! تو امتحان شهادت ۲۰ شدی.تو چه جنگ ها و موقعیت هایی بود که تو  تنها ایستادی وخیلیا بودند که فرار کردند.

 

ولی علی جان خدا میخواد ازت یه امتحان دیگه بگیره.تا حالا امتحان مردن ازت گرفتیم؛میخوایم حالا امتحان نمردن  ازت بگیریم....وایسی کتک خوردن زهراتو ببینی و نمیری....این سخت تر از امتحان قبلیه ها...از امتحان شهادت سخت تره...چون امیرالمومنین اگر بارها خودش به شهادت میرسید براش آسون تر بود تا وایسه و این صحنه رو ببینه.

 

امیرالمومنینی که میگفت :اگه یه زیوری از پای یک زن یهودی در حکومت من برداشته بشه؛اگر یک مسلمانی دق کند از این ظلم حق داره و پیش من ملامت شده نیست اون وقت شما نگاه کنید باید بایسته این صحنه رو ببینه و نمیره...ولی علی اون کسی هست که عبده...وقتی خدا این رو میخواد،چشم




...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:15 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم