امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.






الان بقیع یه دونه زائر نداره ... الان یه نفر نیست تو بقیع به امام حسن سلام بده .. همۀ مفاتیحُ زیر و رو کنی امام حسن یه زیارت نامه نداره که اگه یه وقت بقیع رفتی بتونی برا امام حسن زیارتنامه بخوانی ..

 

خیلی امام حسن مظلومِ ... الان اگه بری حرم حضرت عبدالعظیم میگن شش پشتش به امام حسن میرسه الان چقدر زائر داره .. چقد اونجا زیارتنامه میخونن .. شبا بری اصلاً این حرم غرقِ نورِ .. اما شب بری بقیع یه شمع بالا قبرِ امام حسن روشن نیست .. روز بری یه سایبان ندارد .. یه زائر به اون سلام نمی کند ...

جوونا ، خانما ، آقایون هر جا هم برید واعظا ، مداحا میگن حسین غریبه ... اما همین الان شما کربلا باشی امام حسین چقدر زائر داره ؟.. چند روز دیگه اربعین میشه ، ببینید یه برادر بیست میلیون زائر داره یه برادر یه دونه زائر نداره ... این آقا این همه زائر داره . این همه عاشق داره .. اما بقیع یه نفر نیست یه سلام به حسن ابن علی بده ... این امام حسین این همه زائر داره .. این بارگاهِ عظیم رو داره ..

 

یه زنی خدا بهش داده بود مثه رباب ... همین اربعین که اومد کربلابعضی ها میگن یک سال کربلا موند ... از امام زین العابدین اجازه گرفت گفت من برام همسرم عزاداری نکردم ، اشک نریختم .. من از مادرش فاطمه خجالت می کشم ، اجازه بدید من یه سال اینجا بمونم سوگ نگه دارم ، عزاداری کنم .. میگن انقد میومد زیرِ آفتاب ناله میرد و گریه می کرد ، تمامِ صورتش پوست انداخته بود ... بنی اسد گفتن بابا این عروسِ فاطمه ست ، یادگاریِ ، امانتِ ؛ یه سایبان درست کردن ازش خواهش کردن که زیرِ آفتاب نشین بیا زیرِ این سایه بان .. یه بار زیرِ سایه بان نرفت .. بنی اسد گفتن سایه بان که هست ، گفت اخه پسرِ فاطمه که زیرِ سایه بان نرفت ...

گفت سه روز و سه شب انقده آفتاب به این بدن تابید ... این یه همسر ... اما امام حسن یه همسر داره جعده (لعنت الله) ... امام روزه دار بود جگرشُ پاره پاره کرد ... روزه دار چقد تشنه میشه ؟ .. میگن همین کوزه رو برداشت آب رو سر کشید صدا زد کنیزا بگین زینبم بیاد ... جگرش پاره پاره شد .. امام حسین سربازایی داشت جلوش ایستادن حضرت نماز بخونه ، اما امام حسن داشت نماز می خوند سربازاش اومدن سجاده رو از زیرِ پاش کشیدن .. با صورت زمین خورد ... با خنجر رانِ پایِ حضرت رو مجروح کردن ... حضرت بینِ لشگرش که می اومد زره می پوشید ، زیرِ عبا زره می پوشید ترورش نکنند ... اما می خوام بگم ، کاشک به همین اکتفا می کردن و بدنِ مطهرش رو تیر باران نمی کردن ...

 

دلها بسوزد برایِ اون آقایی که وقتی آوردن کنارِ بقیع این بدن رو گذاشتن زمین این تشییع کننده ها جمع شده بودن یکی یکی این تیرها رو از بدن حضرت خارج می کردن ... بعضیا میگن تا هفتاد تا تیر از این بدن خارح کردن ... امام حسین هی صدا می زد غارت زده کسی نیست که اموالش رو غارت کرده باشند ، غارت زده منم که داداشی مثه تو رو اینحور دارم به خاک می سپارم دیگه عطر استعمال نمی کنم .. دیگه محاسنم رو خضاب نمی کنم ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:03 ب.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَیْن، علیه السلام

 

خورشیدِ رویِ بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین زنها

محبوبه ی محبوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

 

*دیدی دختر چهار ساله چطوری میگه بابا ... مخصوصا اگه سیلی خورده باشه ... مخصوصا اگه از ناقه افتاده باشه ...*

 

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

 

*دیدی دختر چهار ساله ،وقتی چادر سر میکنه..میاد جلو بابا روشو میگیره .. میگه بابا چادرم قشنگه ... بابا بغلش میگیره ..

باباجان، یادت آمد دَمِ خیمه گفتی

 دخترِ من  به تو  چادر چقدر میآید ..

 

بابا پاشو ببین چادرم خاکی شده بابا .. بابا .. بابا، پاشو ببین  چادرم آتیش گرفته ... بابا ...*

 

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا برای خود دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه، صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

 

*امشب مجلسمون با شبهای دیگه فرق داره، امشب حضرت رقیه سلام الله سفره داره ... امشب شهدای مدافع حرم هم میان  ... شب دخترهای سه ، چهار ساله اس ...*

 

امشب خدا دعای مرامستجاب کرد

بابامرا برای خودش انتخاب کرد

من که توان پاشدن از جا نداشتم

خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

 

*من دیگه نمیتونستم بلند بشم عمه زیر بغلهامو گرفت .. عمه پاشو بابا اومده عمه ...*

 

با اینکه من خودم پر درد و جراحتم

زخم لب تو زخم دلم راکباب کرد

دروازۀ پر از غم ساعات یکطرف

مارا یزید وارد بزم شراب کرد ...

 

*داره با بابا درد دل میگه .. امشب با درد دلهای این خانم بسوز .. امشب یه دلت کنار حرمش باشه .. یه دلت تو حرم ابی عبدالله باشه .. بابا خیلی دوستش داره .. اگر دوستش نداشت با سر بریده دیدنش نمیامد .. امشب اونهایی که دختر چهار ساله همراهشونه .. یه خواهش ازتون دارم .. اگر دختر چهار ساله روی زانو ت نشسته یا کنارت نشسته .. اهسته این دستت رو صورتش بگذار .. ببین دستت بزرگتر از صورت دخترت هست!!!... حالاببینید این سیلی چه کرد‌ ... بابا*

 

در شام شامِ دختر تو تازیانه بود

عمه تمام خرج سفر را حساب کرد

 

*یعنی هر وقت خواستن ما رابزنن عمه می آمد .. بازوشو سپر میکرد..*

 

زجری که من کشیده ام ازدستهای زجر

عکسی کبود ازمن دردانه قاب کرد

 

*بابا گفتم نزن ..که بال و پرم دردمیکند ...خواهر کوچک داری اگه یکی بهش سیلی بزنه چکار میکنی ..*

 

گفتم نزن که بال و پرم درد میکند

اما چه سود خواهش من را جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا

حالا خدادعای مرامستجاب کرد

 

از شهر کوفه ،تا به شام، سنگم زدن از روی بام

انقدر بهم سیلی زدن، دیگه نمی بینه چشام

یکی بگه این دختره ، نزن .. نزن ..

ضرب لگد زجر آوره ، نزن .. نزن ..

 

حالا که اومدی بابا گوش بده دردِ دلمو

زخمهای روی بدنم سَر میبره حوصله مو

خسته شدم از قافله بابا، بابا...

پاهام شده پر آبله بابا،بابا...

 

وای!!! از سنان و حرمله ...بابا،بابا...

حرمله منو میزد !!!...بابا،بابا...

 

*توی همین اشکهات هر چی میخوای  ازش بخواه ،بی بی دست کسی رو خالی رد نمیکنه

بابا همیشه تو منو روی زانوت می نشوندی بابا.. اما امشب که مهمونم شدی میخوام تلافی کنم بابا ... امشب من میخوام سرت رو روی زانوم بگذارم اما دستهام توان نداره ...*

 

آنقدر زخم به پیکر دارم

نتوانم که سرت بردارم ...

یا ابتا، یا حسین ...

یا ابتا یاحسین‌....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:17 ب.ظ | نظرات()

                 

عقیل آمده برایِ خواستگاری گفتش که امیرالمومنین ، دخترِ شما رو میخواد «حِزام بن خالد» پدرِ همین فاطمه بوده است . گفت امیرالمومنین خواستگاری کرده دخترِ شما رو این «حِزام» خیلی براش این مطلب سنگین بود ، حالا ما به زبانِ خودمون میگیم .

گفت آخه دخترِ من یه دختری هست که تو یه قبیلۀ بَدوی زندگی می کنه و با یک زندگیِ بیابانی ، اما خانۀ علی ، خانۀ وحیِ ... محلِ رفت و آمده ملائکه هست ، این که آدابِ اون خانه رو بلد نیست ؟ این که آداب صحبت کردنِ با اهلِ وحی رو نمی داند اهلِ آن خانه یکیش حضرتِ زینب سلام الله است ، یکیش امام حسینِ (ع) یکیش امام حسنِ(ع) یکیش خوده امیرالمومنینِ ... خو این چه جوری بیاد با اونا زندگی کنه ؟ ... این دخترِ بدوی ست ... یه دخترِ بیابونی ست ...

عقیل یه نگاهی بهش کرد گفت امیرالمومنین اینا رو میدونه و از دخترِ شما خواستگاری کرده ، گفت من میرم با دخترم مطرح می کنم .

اومد مادرِ این فاطمه بود ، خودِ فاطمه هم بود ، اینو مطرح کرد ، گفت امیرالمومنین آمده خواستگاریِ تو اما این خانه یه همچین خانه ای هست .

 

فاطمه گفتش که من قبول می کنم اما به عنوانِ کنیز میرم خانۀ امیرالمونین ...

به حسن که خدمت میتونم کنم ... به حسین که خدمت میتونم کنم ...من به عنوان کنیز میرم خانۀ امیرالمومنین ... و آمد ...

 

آقایان تاریخ ندیده ، خانم ها متوجه میشن من چی میگم ؛ تاریخ ندیده است که هیچ هوویی بچه هایِ هوو رو به بچه هایِ خودش مقدم کرده باشد ... اصلاً این نمونه نداره .... هوو به هوو حساسِ اونم حساسیتِ شدید .. تنها زنی که بچه هایِ هوو رو آورد به بچه هایِ خودش مقدم کرد ، این خانم هست ...

 

قنداقۀ عباس رو می آورد دورِ سرِ امام حسین می گردوند ... میگفت اصلاً این صدقۀ شماست ... فداییِ شماست ... همه جا بچه هایِ فاطمه رو مقدم می داشت ... چون او میدانست خدمتِ به این خانواده خدمتِ به خداست ... محبتِ اینا محبتِ خداست ... رضایتِ اینا رضایتِ خداست ... خواستِ اینا خواستِ خداست ... برا همین خودشو وقفِ این خانه کرد ...

 

هر چی حضرتِ عباس یاد گرفته از این مادرست ... برا همین وقتی واردِ خانه شد ، دارد امیرالمومنین او را فاطمه صدا میزد ، خوب حسنین خیلی براشون سخت بود که ببینند یک زنِ دیگه ای آمده جایِ مادرشون رو گرفته پدرشون او را فاطمه صدا میزنه ...یه روزی آمد گفتش که علی جان من یه خواهشی از شما دارم ، من یه کنیه ای در قبیله ام دارم و تو قبیله مون به این کنیه مشهورم ، منو به کنیه ام صدا بزنید.... حضرت فرمود کنیه ات چیه ؟ عرض کرد منو ام البنین بهم می گفتن تو قبیله مون ، منو ام البنین بگید ، چون این بچه ها طاقت ندارن منو فاطمه صدا بزنید ....

دیگه همه جا او را ام البنین صدا میزدن ... یه روزی هم مدینه داد میزد زن هایِ مدینه ... دیگه منو ام البنینم نگید .... تو اطراف بقیع که میرفت گریه می کرد میگفت من اون موقع مادرِ پسرا بودم که چهارتا پسر داشتم ... حالا دیگه به من ام البنین نگید....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:45 ق.ظ | نظرات()

اونایی که احترام به حضرت زهرا سلام الله علیها میکنند خیلی خوش عاقبت میشن...

حر تو کربلا یه احترام گذاشت.همتون میدونید دیگه...اون موقعی که امام حسین علیه السلام رو تو کربلا محاصره کردن...اباعبدالله الحسین علیه السلام وقتی خواست از یه طرفی بره؛حر گفت:اجازه ندارم؛نمیشه از این طرف برید.امام حسین فرمود"ثَکَلَتکَ اُمُّک"مادرت به عزات بنشینه.

حر برگشت گفت:حسین! اگر کس دیگه ای غیر از تو نام مادرم رو میبرد،نام مادرش رو میبردم،اما چه کنم که مادر تو فاطمه هست....یه احترام کرد...شد حر که تا قیامت ما بهش سلام میدیم.

شما جزء شهدای کربلا،هفتاد و خورده ای،تو بعضی نقلا کمی بیشتر،اگر از کسی بخواید نام ببرید شاید ۶-۷تا رو بیشتر ندونید...اما یکی از اونایی که اسم میبرید حر هست.تو ذاکره ها...تو خاطره ها مونده.احترام به حضرت زهرا چه میکنه!

دیگه از مثل امروز و امشبی خونه ی امیرالمومنین خیلی سوت و کور شد...

 

*بتاب ای مه بر کاشانه ی من

که تاریک است امشب خانه ی من...

بتاب ای مه که من با قلب خسته

دهم خود،غسل پهلوی شکسته

ببین بشکسته پهلویش

سیه گردیده بازویش

بریز آبِ روان رویش

ولی آهسته...آهسته...*

 

دیگه امیرالمومنین تنها شد...فقط بعدها دارد که سرِ قبرِ زهراش نیمه شب ها می آمد...شاید خیلی هم نمیتونست زیاد معطل بمونه...یه اشعاری منسوب به حضرت هست:

"مالی وَقَفتُ عَلی قُبورِ مُسَلَّماً قبرَ الحبیبِ و لَم یَرُدَّ جوابی...."

چرا سلام میدم دیگه جواب نمیشنوم؟!

گاهی موقعا هم می اومد:

 

"نفسی علی زَفَراتِها مَحبوسَة

یا لیتها خَرَجَت مَعَ الزَّفَراتی..."

 

جانِ من با ناله ی من تو گلوم گیر کرده...

ناله هم نمیتونست امیرالمومنین بزنه...ناله ی من تو گلوم گیر کرده...ای کاش هر دو خارج بشه.

"لا خیرَ فی الحیاة اَبکی مَخافَةَ اَن تَطولَ

حیاتی..."

فاطمه جان دیگه بعد از تو این زندگی خیری توش نیست...فقط میترسم که عمرم زیادطول بکشه...میترسم زیاد تو این دنیا بمونم...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:25 ق.ظ | نظرات()


جبرییل نازل شد؛یا رسول الله خونه رو خالی کن.هیچ کسی غیر از خودت و علی نباشه.خونه خلوت شد.

یا رسول الله! از طرف خدای متعال دو تا پیغام دارم.به علی بفرمایید.

 

پیغام اول اینکه به علی بفرمایید بعد از شما خلافت به علی نخواهد رسید.باید صبر کنه.این پیغام رو به امیرالمومنین رسوند.فرمود:چشم یا رسول الله،صبر میکنم.

 

پیغام دوم از خدا:یا رسول الله به علی این پیغام دوم را هم بفرمایید.

وقتی این پیغام دوم رو به امیرالمومنین،پیغمبراکرم داد"غُشیَ عَلَی"

امیرالمومنین افتاد.

 

الله اکبر! اون کسی که تو هیچ جنگی زانوهاش نلرزید،اینجا لرزید و افتاد.وقتی که بلند شد با اشکِ در چشم و بغضِ در گلو گفت:یا رسول الله! اگر خدا این رو میخواد چشم.

 

پیغام دومی که جبرییل به پیغمبر داده بود که به علی بفرمایید این بود که زهراتو جلوی چشمت میزنند ولی باید صبر بکنی.چشم یا رسول الله.

 

افتاد و با بغض در گلو و اشک در چشم گفت:چشم.چون عبده..‌چون بنده هست.

خدا انقدر ازش امتحان شهادت گرفت...علی جان! تو امتحان شهادت ۲۰ شدی.تو چه جنگ ها و موقعیت هایی بود که تو  تنها ایستادی وخیلیا بودند که فرار کردند.

 

ولی علی جان خدا میخواد ازت یه امتحان دیگه بگیره.تا حالا امتحان مردن ازت گرفتیم؛میخوایم حالا امتحان نمردن  ازت بگیریم....وایسی کتک خوردن زهراتو ببینی و نمیری....این سخت تر از امتحان قبلیه ها...از امتحان شهادت سخت تره...چون امیرالمومنین اگر بارها خودش به شهادت میرسید براش آسون تر بود تا وایسه و این صحنه رو ببینه.

 

امیرالمومنینی که میگفت :اگه یه زیوری از پای یک زن یهودی در حکومت من برداشته بشه؛اگر یک مسلمانی دق کند از این ظلم حق داره و پیش من ملامت شده نیست اون وقت شما نگاه کنید باید بایسته این صحنه رو ببینه و نمیره...ولی علی اون کسی هست که عبده...وقتی خدا این رو میخواد،چشم




...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:15 ق.ظ | نظرات()

امام صادق علیه السلام میفرمایند:بعد از نماز مغرب و قبل از نماز عشا مادرمون از دنیا رفت.اون روز آخر انگار یه مقدار حالشون بهتر بود...بچه هاشو استحمام کرد...موقعی که داشت بچه های کوچکش را استحمام میکرد،دست رو سرشون میکشید،خودش دیگه میخواست آخرین بار بچه ها رو تو عالم دنیا استحمام بکنه.اسما وقتی این صحنه رو دید که خانوم بلند شده،کارا رو داره انجام میده،خیلی خوشحال شد.گفت:خانوم جان مثل اینکه الحمدلله،خداروشکر امروز بهترید.حضرت زهرا فرمود:اسما میخواستم خودم بار آخر بچه هام رو استحمام بکنم.بعد تو وقتی که کارها رو انجام داد تو بستر قرار گرفت.خوابِ پدر بزرگوارش، پیغمبر رو دید.مثل همون موقع که تو دنیا بود اومد بوسیدش،بغلش کرد،ملاطفت کرد.حضرت زهرا گله کرد که باباجان بعد شما غریب شدیم.بعد شما چه ها کشیدیم از امت شما...شروع کرد گله کردن...پیغمبر فرمود که عزیز من! دخترم! امشب پیش من مهمانی! امشب مهمان من هستی...وقتی خانوم از خواب بلند شدند،امیرالمومنین تو حیاط بود،صدا زد حضرت رو...آمد کنار بستر...فرمود:علی جان! خواب پدرم رو دیدم.حضرت علی فرمود که خوشا به حالتون! حبیبم رسول خدا رو دیدید.بعد شروع کرد گفتنِ خواب که گله کردم از امت به پیغمبر.پدرم فرمود:زهرا جان امشب مهمان منی.بغض گلوی امیرالمومنین رو گرفت.اشک حضرت یواش یواش جاری شد.زهرا جان! از رفتنت داری میگی؟!

بعد که نقل خواب حضرت زهرا تمام شد،یه سکوتی بین این دو بزرگوار برگزار شد...یه مرتبه حضرت زهرا شروع کرد بلند بلند گریه کردن.امیرالمومنین فرمود:خانوم شما دیگه چرا گریه میکنی؟

شما که از همّ و غمّ دنیا راحت میشید.امشب پیش پدرت هستی.

که حضرت زهرا فرمودند:"اَبکی لِما تَلقی بَعدی ..."

گریه م به خاطر شماست علی جان...

راست گفتی زهراجان! گریه کن!

علی بعد از تو سر به بیابان میگذاشت.سر به نخلستان میگذاشت.سر به چاه میگذاشت...تا تو بودی غم از دلش برمیداشتی...اما بعد از تو بود که تنها شد...الله اکبر....الله اکبر...

گاهی موقعا که می اومد سر قبر زهراش دعا میکرد زهرا جان من دیگه تو این دنیا نمونم.

" اَبکی مَخافَةَ اَن تطولَ حیاتی..." ترسم اینه که عمرم طول بکشه زیاد تو دنیا...*

 

نفس به سینه ی من در شماره افتاده

به خاک تیره مرا ماهپاره افتاده

سپهرِ دیده ی من پر شد از ستاره ی اشک

که ماهپاره ی من با ستاره افتاده...

 

*این ماه یه ستاره ایم داشت...یه محسنی ام داشت...*

 

که ماهپاره ی من با ستاره افتاده...

ز وصف غربتم این بود که با سیلی

ز گوش همسر من گوشواره افتاده

 

*امیرالمومنین فقط و فقط غمش رو میتونه به پیغمبر بگه..*

 

به جز تو این غم دل به که میتوانم گفت؟!

که چاره سازِ دوعالم ز چاره افتاده...

 

(چاره ساز دو عالم دیگه کنار قبر زهراشعاجز شد...

خدایا تو رو قسمت میدیم به مظلومیت امیرالمومنین به آبروی حضرت زهرا فرج مولامون امام زمان تعجیل بفرما.

دست ما را در دنیا و آخرت از دامانشون کوتاه مفرما.)







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:33 ق.ظ | نظرات()

                         


امام صادق علیه السلام فرمود:گرچه مصیبت جدمان حسین علیه السلام اعظم مصائبِ، ولی مصیبت جد دیگرمان امیرالمومنین و مادرمون، زهرا"اَدحی و اُمَر" تلخ تر و دهشتناک ترِ...

میدونید برا چی؟من یک جهتش رو عرض میکنم.روزعاشورا اباعبدالله علیه السلام همه ی مصیبت ها رو کشید.انواع و اقسام بلاها رو کشید.اونایی که اهل بصیرت بودند روزعاشورا عالم رو یک چشم گریان برای اباعبدالله می دیدند.اباعبدالله همه ی مصیبت ها رو کشید فقط یه مصیبت رو نکشید.اباعبدالله وقتی افتاده بود تو گودال قتلگاه،رمق دیگه تو تنش نبود...تیرهای متعدد خورده بود به خصوص تیری که به سینه ی اباعبدالله خورده بود و از پشت کشید و نیزه ای که به گلوش خورد،رمق رو از حضرت گرفته بود...صورتش بر خاک بود آنچنان که در زیارت ناحیه مقدسه،حضرت ولیعصر علیه السلام ذکر میکنند" تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِکَ..."صورتش رو خاک بود با گوشه ی چشمش داشت به خیمه هاش نگاه میکرد...

افراد دشمن آمده بودند دورتادور گودال قتلگاه رو محاصره کرده بودند،میترسیدند برند جلو،حضرت یه موقع هنوز جان داشته باشه،از دور سنگ پرت میکردند...نیزه پرتاب میکردند...تیر میزدند...با نامردی می جنگیدند...یکی از این نانجیبا گفت: اگه میخواید ببینید حسین زنده هست یا نه! به خیمه هاش حمله کنید...اگه زنده باشه بلند میشه...می دانستند او غیرتاللهِ...می شناختند...همین کار رو هم کردند...

یه عده حمله کردند به خیمه ها...ابی عبدالله که با گوشه ی چشمش داشت نگاه میکرد؛هر چه رمق در تنش بود جمع کرد بلند شد...تکیه داد به شمشیرشکسته ها و نیزه شکسته ها،رو زانوش تونست بشینه،بیشتر از این دیگه نتونست...با این صدای خشکیدش از ته گلو فریاد زد: اگر دین ندارید و از آخرت نمیترسید مرد باشید.مردونه بجنگید...من و شما با هم می جنگیم،زن و بچه چه تقصیری دارند؟یعنی میدونید امام حسین خودمونی چی بهشون گفت؟گفت:نامردا تا من زنده ام جلو چشمم زن و بچمو نزنید... فلذا برگشتند...تا حضرت زنده بود به خیمه ها حمله نکردند...بعد شهادت حضرت حمله کردند سمت خیمه ها...

حضرت این مصیبت رو ندید که جلو چشمش زن و بچشو بزنند... اما دل ها بسوزه برای امیرالمومنین...که این مصیبت رو او کشید...امروز روز آخر حیات حضرت زهرا سلام الله علیها بود...

وقتی امروز امیرالمومنین وارد منزل شدند دیدند حضرت زهرا دارن بعضی کارای خونه رو انجام میدن...الحمدلله زهرا جان بهتر شدید امروز؟فرمودند:علی جان امروز،روز آخر زندگی من هست...امیرالمومنین فرمودند:از کجا میدانی خانم جان؟خانم فرمودند:خواب پدربزرگوارم رو دیدم...گله کردم که  از اُمتت ما چه ها کشیدیم...!! پدرم فرمود:دخترم! امشب پیش من خواهی بود..‌وقتی این خواب رو نقل کرد اشک در چشمان امیرالمومنین  جمع شد

زهرا جان از رفتن دارید میگید؟بعد از یه چند لحظه سکوتی بین این دوبزرگوار برقرار شد...یه مرتبه حضرت زهرا شروع کرد بلند بلند گریه کردن...امیرالمومنین فرمود:خانم جان شما دیگه چرا گریه میکنید؟شما که از همّ و غمّ دنیا راحت میشید... مهمان پدرتون خواهی بود که فرمود:"ابکی لِما تَلقی بعدی..."فرمود:علی جان من برای شما گریه میکنم که بعد از من تنها میشید...

راست گفتی زهراجان...علی بعد شما تنها بود و سر به چاه ها میگذاشتند...تا شما بودید سر به بیابان و چاه ها نمیگذاشتند...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:12 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم