سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روایات ، حکایات ،كرامات و تشرفات برای ذكر نمودن در جلسات مداحی
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


                                

نرم افزار حدیث آرزومندی شرح حال  شیدایی  عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند

آنچه در این نرم افزار خواهید دید:

محبت الهی

اشارات سلوكی

تقوای الهی

محبت اهلبیت

صفات سالك حقیقی

ارتباط با عالم ارواح و برزخ

ارتباط روحی با عرفا

دیگر اشارات

و....


دانلود




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:29 ب.ظ | نظرات()

در این قسمت نرم افزار عارف باالله مرحوم شیخ رجبعلی خیاط رحمة الله علیه را برای شما قرار داده ایم.این نرم افزاز توسط پایگاه باب الحرم ساخته گردیده است. از قسمت های مختلف این نرم افزار می توان به زندگی نامه، اخلاق، سیره، کمالات و تصاویر ایشان اشاره کرد.




دانلود


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:38 ب.ظ | نظرات()

                   []

من در نمازها در اذان و اقامه ام  كه می گم :اشهدا ان علیَ الوصیه امیرالمؤمنین حجة الله یا اولاد المعصومین حجج الله علی خلقه یا عبارتی دیگر، امیرالمؤمنین علیه السلام را اسم میبرم،حضرت صدیقه طاهره رو هم بعد از آن اسم میبرم،می گویم كه: اشهدان فاطمة بنت رسول الله، عصمت الله كبری،می گفتم، این را مدتی!

به من تلفن كرد گفت:حاج آقا ،گفتم :جان،گفت:خبری دارم،گفتم: ان شاءالله خوش خبر باشید بفرمایید،گفت:من دیشب داشتم اذان می گفتم برای مغرب و عشایم،ایستاده بودم رو به قبله،من به همون گفته ی شما و به همون روش خودم كه گفتم: اشهدان فاطمة بنت رسول الله عصمت الله كبری،دیدم از دل دیوار مقابل من این حرف برخواست،كه با صدای فصیح می گوید:و حجة الله علی الحجج، ایشون این تلفون رو به من فرمودند،بنده خیلی هاج و واج شدم اول راجع به ایشان،آنقدر بزرگوار مردی است كه به عربی آشنایی نداره،این جور جمله بسازه كه:حجة الله علی الحجج ،یه كاسب بزرگوار،كاسب حبیب الله،كاسب باشرف،..عادل ،مؤمن،سالك،خیلی انسان بزرگوار،..،حواس جمع،..بعد ما از ایشون تقدیر كردیم و یه  خورده صحبت  و تا گوشی رو گذاشتم من بیچاره شدم كه ایشون این حجة الله علی الحجج را از كجا آورده،از كتاب و اینها نه،گفت:دیوار،دیدم از دیوار مقابل من كه گفتم: اشهدان فاطمة بنت رسول الله عصمت الله كبری،دنبالش دیدم از دل اون دیوار روبروی  من، و حجة الله علی الحجج،....این ایجاب كرد كه ما افتادیم دنبال این حجة الله علی الحجج،بالاخره روایت رو پیدا كردیم،روایت از امام  حضرت حسن عسكری علیه السلام است،كه فرمود:نحن حجج الله علیكم،و جدتنا فاطمه حجة الله علینا،كه الان بنده در نمازهایم در اذان و اقامه ام میگویم:

"اشهدان فاطمة بنت رسول الله ،عصمت الله الكبری و حجة الله علی الحجج"



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:23 ب.ظ | نظرات()


                       پیرغلام و مداح اهلبیت جناب آقای سید جلال اسدی

پیرغلام و مداح اهلبیت جناب آقای سید جلال اسدی چنین نقل می نماید:

تقریباً اوایل انقلاب بود که شخصی از اهالی روستای داربیدخون (یکی از روستاهای شهرستان زرند کرمان)از بنده به جهت مرثیه سرایی در ایام دهه ی اول محرم دعوت به عمل آورد و من هم با اینکه فاصله آن مکان از شهر خانوک زیاد بود اما به عشق اربابم اباعبدالله الحسین علیه السلام قبول نموده و در زمان مقرر به مدت11 شب به عرض ارادت پرداختم و در شب آخر پس  از اتمام جلسه بانی محترم! پاکتی را ضمن تقدیر و تشکر به دستم دادند و من هم بعد از خداحافظی به سمت خانوک حرکت کردم.در بین راه وقتی داخل پاکت را نگاه کردم متوجه شدم که به جای پول تعداد 5 عکس از  چهره زیبای امام خمینی(ره) گذاشته اند وپشت عکس ها نوشته شده بود :اجر و مزد خودتان را از صاحب عکس ها دریافت نمایید .بنده از آنجایی که اعتقادم بر این بود که نوکری برای اربابم امام حسین نموده ام لذا به روی خودم نیاوردم و  دیگر به این مسئله حتی قکر هم نکردم. از این ماجرا گذشت و سال بعد باز در ایام محرم الحرام همان بانی بنده را به جهت برگزاری جلسه سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام دعوت کرد و من هم با همان شور و اشتیاق سال گذشته قبول نمودم و همانند سال قبل 11 شب به مرثیه سرایی به نوکری اربابم پرداختم و در آخرین شب بعد از پایان جلسه سوگواری،بانی جلسه پاکتی را به عنوان حق القدم به بنده دادند و مثل سال قبل خیلی تقدیر  و تشکر نمودند و من هم به گمان اینکه بانی اشتباه سال گذشته اش را جبران می کند سوار ماشین شده و حرکت کردم و در بین راه با باز کردن پاکت دیدم که همان عکس ها و نوشته هایش جلوی رویم قرار دارد و این بار هم به روی خودم نیاوردم و به راه خودم ادامه دادم.سال بعد و باز هم در همان ایام محرم سر و کله بانی محترم ما پیدا شد و بدون اینکه به روی خودش بیاورد از بنده دعوت نمود تا در اقامه جلسه سوگواری ایشان را یاری نمایم و  من هم کما فی  سابق قبول کرده و یک دهه به روضه خوانی خدمت نمودم .شب اخر جلسات وقتی که از در عزاخانه بیرون آمدم خانم سالخورده و پیری جلویم را گرفت و گفت:سید قربان جدتان شوم این گوسفندی که آنجا میبینی پیشکش و نذر شماست و ماجرایش از این قرار است که در اولین سالی که شما میهمان ما در این روستا بودید و  روضه خوانی میکردید ، گوسفند ماده ای داشتم که در حال زاییدن بود و اوضاعش جوری بود که جان مادر و بچه هر دو در خطر بود و من هنگامی که صدای مداحی شما به گوشم رسید همان جا با خودم نذر کردم اگر بچه و مادر هر دو سالم بمانند بچه را برای شما کنار بگذارم و از قضا همین طور هم شد و این گوسفندی که میبینید همان بچه است و سال پیش وقتی شما  دوباره به اینجا آمدید من با خودم فکر کردم که این گوسفند هنوز کوچک است و بهتر است یک سال دیگر برایتان بزرگش کنم و امسال وقتی که شما را دیدم خوشحال شدم  و امشب آمده ام تا نذرم را ادا نمایم.  در همین اثنا بانی جلسه پاکت به دست رسید و من هم ماجرا را از سیر تا پیاز برایش بازگو نمودم و به او گفتم که فلانی تو شک نکن که صاحب این جلسه خودش میداند چگونه با من حساب کند و او اینگونه ذره پروری نمود و مزد نوکرش را پرداخت کرد و حتی بیشتر از آنچه که شما میبایست به من بدهید به من عطا نمود... والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:21 ب.ظ | نظرات()

[]

شیخ عباس قمی میگه:یه كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا علیه السلام،سرخس اون نقطه صفر مرزی است،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود،این ماجرا در فوائد الرضویه اومده،اومدند امام رو زیارت كردند،از مشهد خارج شدند،یه منزلیه مشهد اُطراق كردند،دارند برمیگردند سرخس،حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا كنیم،كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت:بله حضرت مرحمت كردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا برگ سبز میداد تو  مردم،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو كفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،تا این رو گفتند،دل كه بشكند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شكست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین كور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،كور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفتند:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی كردیم،ما هم نداریم،هرچه كردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه كردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بكشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو... حالا براتون روضه بخونم،گفت:اباصلت میرم مجلس مأمون،اما اگه برگشتم عبا مو به  سر كشیده بودم ،بدون من رو سَم دادند، درها رو ببند دیگه كسی رو راه نده،اباصلت میگه ایستاده بودم ببینم آقام چه طور برمیگرده،یه وقت دیدم عبارو كشیده رو سرش،هی میشینه ، هی بلند میشه،هی میگه وای جگیرم،گفت:درهارو محكم بستم،رفت تو حجره فرش حجره رو كنار زد، بدن شریفش رو برهنه كردند،گذاشتند رو زمین برهنه،اباصلت میخوام مثل،جد غریبم حسین جون بدم،حسینی ها، یتململ، كَتململ السلیم،میگه دیدم داره مثل مار گزیده به خودش میپیچه،هی میگه جگرم،اما یه جا دلم به حالش سوخت،دیدم هی زیر لب میگه،میوه ی دلم جوادم،نزدیك سه ساله یه دونه بچه اش رو ندیده،گفت:دیدم یه اقا زاده داره تو حیاط خونه قدم میزنه،آقا جون من درها رو قفل كردم،بستم،شما چگونه داخل شدید،گفت:اباصلت اون خدایی كه من رو از مدینه آورده،از در بسته هم وارد میكند،وارد حجره شد،سر پدر رو به دامن گرفت،پدر آروم آروم،در دامن پسر جون داد،اما یه جمله میگم،امام رضا هم گریه كنه،امام زمانم گریه كنه،از همه هم معذرت میخوام،امام رضا میخواستی مثل جدت حسین جون بدی،اما نشد،لا یوم كیومك یا اباعبدالله،جواد از مدینه تا مَرو اومد،مدینه كجا مَرو كجا،اما زین العابدین،از خیمه تا گودال نتونست بیاد،بابا خیمه كجا گودال كجا؟هر چی حسین نگاه كرد پسرش بیاد سرش رو به دامن بگیره،یه وقت چشما رو باز كرد،دید شمر رو سینه اش نشسته،زینبم بالا گودال داره نگاه میكنه؛ خواهر برگرد،تو این صحنه رو نمیتونی ببینی....



برچسب ها : متن ،روضه ،كرامت ،امام ،رضا ،هشتم ،
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 02:17 ب.ظ | نظرات()

 

حال رسول خدا(ص) بدتر شد، سرش را در دامن علی(ع)  گذاشت و بی هوش گشت: زهرا(ع) به صورت نازنین پدر نگاه می کرد و اشک می ریخت و می فرمود:

«آه به برکت وجود پدرم باران رحمت نازل می شد و دادرس یتیمان و پناه بیوه زنان بود.»

صدای نالة زهرا به  گوش پیامبر رسید، دیده گشود و با صدای ضعیف فرمود:

دختر عزیزم! این آیه را بخوان: « وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ »1

از مرگ چاره ای نیست، چنانکه پیغمبران مردند من نیز خواهم مرد. اما چرا ملت هدف مرا تعقیب نمی کنند و قصد سقوط و عقب نشینی دارند؟!

از شنیدن این سخن گر یة زهرا(ع) شدید تر شد. رسول خدا(ص) از احوال پریشان و چشم گریان دختر عزیزش منقلب شد، خواست او را تسلی دهد اما  مگر به آسانی می توان او را آرام نمود. ناگاه فکری به خاطرش رسید، به فاطمه  اشاره  کرد نزدیک بیا. وقتی صورتش را نزدیک پدر برد آن حضرت راضی در گوش او گفت. حاضرین دیدند صورت فاطمه(ع) برافروخته شد و در همان ناراحتی تبسم کرد. از این تبسم نابهنگام تعجب نمودند.  علت خنده را از خودش پرسیدند، فرمود:

«تا پدرم زنده است رازش را فاش نمی کنم!»

بعد از مرگ پدر آشکار ساخت و گفت:

«پدرم در گوش من فرمود: فاطمه جان! مرگ تو نیز نزدیک است؛ تو اولین فردی هستی که به من ملحق خواهی شد.»

«اَنَس» گوید: هنگامی که پیغمبر(ص) مریض بود فاطمه(ع) دست حسن و حسین را گرفت و به منزل پدر آمد، خودش را روی بدن آن حضرت افکند و سینه اش را به سینه او چسباند و شروع به گریه نمود. پیامبر اکرم(ص) فرمود: فاطمه جان! گریه نکن و در مرگ من صورت مخراش، گیسوان پریشان نکن، واویلا مگو، و مجلس گریه و نوحه سرایی برایم نساز.

سپس اشک رسول خدا(ص) جاری شد و فرمود:

«خدایا اهلبیتم را به تو و مومنین می سپارم.»2

امام علی(ع) می فرماید: «با گریة زهرا(ع) اشک رسول خدا(ص) مانند باران جاری شد و محاسن شریفش را تر کرد، در حالی که از  فاطمه جدا نمی شد و سر مبارکش روی سینة من قرار داشت، و حسن و حسین پاهایش را می بوسیدند و بلند بلند گریه می کردند.»3

 

[1] - سوره آل عمران، آیه 144.

[2] - بحارالانوار، ج 22، ص، 46، به نقل از «بانوی نمونه اسلام» ص 139

[3] - همان، ص 490.

 

گریزی به کربلا

فاطمه(ع) می دانست که از پس این وداع، دیگر دیداری نیست، یک دختری هم در کربلا وقتی که پدرش می خواست به میدان برود، و او می دانست که دیگر پدر را زنده نخواهد دید، جلو آمد و گفت:

«یا ابه استسلمت للموت؟»، «پدر جان! آیا آماده شهادت شده ای؟».

امام فرمود: «آخر چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یار و یاور ندارد.»

سکینه گفت: «یا ابه ردنا الی حرم بدنا» ؛«حالا که آمادة مرگ شده ای پس ما را در این صحرا و در دست دشمن رها مکن، به حرم جدمان برگردان.»

امام فرمود: «فرزندم! مرا امان نمی دهند، اگر مرغ قطا را به حال خود گذارند در لانه اش می خوابد.»

صدای شیون زنان از این سخن امام بلند شد؛ سکینه که بیش از همه ناراحت بود و ساکت نمی شد، امام حسین (ع) او را به سینه چسبانید و اشکهایش را از صورتش پاک کرد و فرمود: «سکینه جان! بدان که بعد از مرگ من گریه زیادی خواهی داشت، ولی تا جان در بدن دارم با اشک خود قلب مرا آتش مزن.»1

 

[1]                 - بحارالانوار، ج 45، ص 47

           منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:41 ب.ظ | نظرات()

حدیث معروفی است که پیامبر اکرم(ص) در آخرین روزها و ساعات عمر شریف و پربرکت خویش فرمود: «من از بین شما می روم در حالی که دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم: قرآن و عترت»

از بین فرزندان پیامبر(ص) فقط یک دختر باقی ماند، دختری که هیجده سال عمر کرد و دارای کمالات و فضایل و عصمت و ولایت بود، دختری به نام «فاطمه» بدیهی است که امت رسول، بعد از رحلت او، باید تنها یادگارش و عترت و خاندان او را گرامی می داشتند، اما چه کردند؟ متاسفانه به گونه ای با یگانه دختر پیامبر رفتار کردند که با حالت خشم و غضب نسبت به آن ها از دنیا رفت و حاضر نشد قبرش معلوم باشد و کسی به غیر از علی و عده ای اندک از نزدیکان بر جنازه اش نماز بخواند!

او در عمر کوتاهش با مصائب بسیاری مواجه شد، مصائبی که اگر بر کوه وارد می آمد آن را از هم می پاشید، مصائبی چون:

1-       مرگ رسول خدا.

2-       تشکیل سقیفه بنی ساعده و خلیفه تراشی.

3-       جنایاتی که در راه این توطئه انجام شد، مانند: لگد زدن، سیلی، تازیانه و ضرب فاطمه(ع).

4-       طناب به دست و گردن علی(ع) بستن وبرای بیعت به مسجد بردن.

5-       سوزاندن در خانة او.

6-       سقط کردن محسن شش ماهه.

7-       غصب فدک.

8-       خودداری مسلمین از یاری علی (ع).

و ....اینها مصائبی است که زهرا(ع) در حقیقت در راه دفاع از حریم ولایت متحمل شد. ضربت، اهانت و شکسته شدن استخوان و اثر تازیانه در بازوی فاطمه(ع) همه به خاطر پیوند محبت آمیزی بود که نسبت به شوهر خود علی(ع) داشت. او در دفاع و حمایت از حریم ولایت به قدری کوشاه و در عین حال نگران بود که حتی به هنگام مرگ گریه می کند!

آری، گریه می کند! و در جواب علی(ع) که می پرسد چرا گریه می کنی!! می گوید: به خاطر مصائبی که بعد از من به تو می رسد، می گریم!

باری، ظلم و مصائبی که از سقیفة بی ساعده آغاز شد چنان ادامه پیدا کرد که حق عترت و خاندان پاک رسول خدا(ص) غصب و حرمت آن ها شکسته شد؛ و شمشیرهای بنی امیه و بنی عباس از کارگاه و کارخانه سقیفه بیرون آمد.

خشت اول چون نهد معمار، کج                      تا ثریا می رود دیوار، کج

 

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:27 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic