تبلیغات
بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب متن مداحی به همراه فیلم یا صوت
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                



هفتۀ آخر است آمده ام
پیش تو کسبِ اعتبار کنم

بی محلی نکن که میمیرم
بی محلی کنی چِکار کنم

یک دل سیر گریه آوردم
پُرم از دردهایِ بی درمان

همه دَرها بروم بسته شده
گله دارد ز دست من قرآن

من همانم که در تمامیِ سال
به بِطالت گذشت هر روزم

آتشی نفسِ من بپا کرده
که میانش هنوز میسوزم

پشت مردم زیاد حَرف زدم
بارِ غیبت قدِ مرا خم کرد

این همه نانِ شبهه خوردن ها
برکت ، سفرۀ مرا کم کرد

فکرُ و ذکرم همه به دنیا رفت
حالِ اشک و عبادتم گم شد

چوب ها خوردم از ریاکاری
در عبادات نیّتم گم شد

با کمیل آمدم برایِ دعا
یک نگاهم بکن بحق علی

بارها رفته ام به بیراهه
سربه راهم بکن بحق علی

شب جمعه ست وقت گریه و عشق
کربلایی شُدن صفا دارد

فاطمه میدهد براتش را
هر کسی میلِ کربلا دارد

سر خاک پسر به چه حالی
مادری دلشکسته می آید

دستِ خود را گرفته بر پهلو
قدکمان زار و خسته می آید

یا بُنَیّ به روی لب دارد ...
پسرم جوشن و عَبات چه شد؟

من نبینم که تو برهنه شدی
پیرهن دوختم برات چه شد؟

*آری .... شب های جمعه مادرِ سادات میادکنارِ فرزندِ عزیزِش ... آی عزیزم ....
شنیدم بین دو نهر آب بچه هاتو کُشتن ... خودتُ سر بریدن ...
 به چه جرمی تو رو کشتن .... مادر برات بمیره  .....*

 
   


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:45 ق.ظ | نظرات()

قضایایِ کربلا تموم شد،اربعین هم تموم شد .کاروان حرکت کردن به طرفِ مدینه برن "

یه منزل دو منزل نزدیکِ مدینه رسیدن،امام زین العابدین علیه السلام بشیر رو صدا زدن فرمودن که ما تو شهر مدینه وارد نمی شیم ... مگر اینکه مردم مدینه بیان ما رو ببرن "

همین جا چادر می زنیم،چادر زدن .

دو تا چادر زدن "یه چادر امام زین العابدین نشستن یه چادرم حضرت زینبُ و مخدَرات نشستن .

بشیر رفت تو شهر مدینه این کارِ محبتی هست که اون کسی که داغ دیده احساسِ تنهایی نکنه.

بشیر رفت در مدینه خبر داد کاروان امام حسین اومدِ"

اشتباهش این بود گفت کاروانِ امام حسین اومد

مردُمِ مدینه هم دویدن به طرفِ خیمه ای که بیرون زده بودن که به استقبالِ امامشون برن"

خُب مردا رفتن خیمه امام زین العابدین،زن ها رفتن تو خیمۀ حضرت زینب،مردا هرچی قد میکشن رو پاشون بلند میشن که خو امام حسین کو؟ پس چرا امام حسین نیست ؟؟ اینا که گفتن کاروانِ امام حسینِ"

علی اکبر کو ؟؟ پس چرا علیِ اکبر نیست ؟؟؟ قاسم چی شده ؟؟هیچ کسی نیستش که ؟

دیدن امام شالِ عزا دارِ ...

تو قسمتِ زنانه اومدن محضرِ حضرتِ زینب عرض کردن خانوم ام البنین مادرِ قمرِ بنی هاشم دارِ میاد ...

ام البنین دو سه سال از حضرت زینب بزرگترِ،خیلی بزرگتر نیست . لباسِ نو تنِ بچه های عباس کردِ .... بچه ها الان میریم باباتونو میبینیم ... اومد ... حضرتِ زینب از خیمه اومدن بیرون به استقبال .

تا چشمش افتاد به حضرتِ زینب ، دید این زینب اون زینبی که رفته نیست؟؟

دید کمرِش خم شدِه ... دیده موهای زینب سفید شدهِ،دیده صورتِ زینب کبود شده،نرفت تو،عرض کرد که اگه اجازه بدید توی شهر خدمتتون میرسم،برگشت .

به زن های همراهش گفت برید بپرسید چی شده؟؟ اینا هم رفتن خبر عباسُ آوردن .گفتن خانوم میگن عمودِ آهن به فرقِ پسرت زدن(بهش بر خورد) پسرِ من؟ عمودِ آهن به سرِش بزنن؟؟ اصلا امکان نداره"

هی با خودش میگفت میگن به سرِ عباس عمودِ آهن زدن" اصلا امکان نداره"

عباسِ من اگه دستش شمشیر باشه کسی جلوش نمی تونه بره،عمود زدن ؟؟

اطرافیانشُ مرخص کرد فرمود برید . نشست با خودش گفت چی جوری میشه به سرِ عباسِ من عمود زده باشن ؟؟

خانوم اجازه میدید من این روضه رو برای شما بخونم

شما نزدِ پیغمبر و نزدِ حضرتِ زهرا از مقامُ موقعیتِ بالایی برخوردار هستی بی بی جان آخرِ سالی برا ما دعا کن میخوام روضۀ آقازاده تونو بخونم ... شما خدمتِ پیغمبر وساطت کنید که اَحدی امشب نا امید برنگرده هرچی باشه شما مادرِ عباسی ..

اومد خدمت حضرتِ سیدالشهدا گفت آقا اجازه بدید من برم .هر کسی غیر از علیِ اکبر ازش اجازه گرفت به تاخیر انداخت . فرمود نه .تو پشتُ پناهِ لشکرِ من هستی تو عُدِه عِدّۀ من هستی"تا تو هستی لشکر جرات نمی کنه ..

هی به تاخیر انداخت، عباس دنبالِ یه بهانه میگشت که بتونه بره از امامش دفاع کنه" خیمه ها رو سرکشی کرد" اومد تو یه خیمه ای که محلِ نگهداشتنِ مشکایِ آب بود. دید این مُخدراتُ و بچه های کوچیک لباس هاشونو زدن بالا توی نمناکی خاک ها شکم هاشونو گذاشتن ... عباس دیگه تحمل نکرد ... گفت آقا اگه نمیزاری برم بجنگم بزار برم برا این بچه ها آب بیارم ....

آره عزیزِ دلم برو آب بیار

رفت،راهِ علقمه رو گرفت رفت ... عباس خیلی معرفت دارِ به امام حسین؛خیلی امامشُ میشناسه،شمر تا روزِ تاسوعا گفتش برای بچه های خواهرم امان نامه آوردم اصلا درنگ نکردنا،فکر نکنید اینا صبر کردن به همدیگه نگاه کردن"

بلافاصله قمر بنی هاشم اومد جلو شمر فرمود مرگ بر تو و مرگ بر اون امان نامه ای که آوردی ... من امان داشته باشم ؟ولی بچۀ فاطمه امان نداشته باشه ؟؟؟

مشکُ پُرِ آب کرد،چقد شادِ نمی دونم،ولی گفت به بچه ها وعدۀ آب دادم الان برمیگردم دلِ همشونو شاد میکنم"

یه نانجیبی گفت اگه یه قطره ازین آب به لشکرِ حسین برسه کارِ همتون تمامِ

چهار هزار تیر زدن"یکی ازین تیرا خورد به مشک آب مشک ریخت"تمام حواسِ عباس اینه که این آب نریزه"یهو یکی حمله کرد دست راستِ عباس رو زد ... مشکُ از طرف راست انداخت به طرفِ چپ؛دستِ چپِ عباس رو هم زد مشک رو با دندانش گرفت ... تیر زدن آب شروع کرد به ریختن ... تا اومد سرشو بالا کنه این کلاخُود از سرش افتاد،سر نمایان شد .. یه وقت نامرد با عمود آهن امد ... چنان زد به سر عباس




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:16 ق.ظ | نظرات()


بسم رب الشهدا
باز یه جاموندهِ آقا
داره میخونهِ برات

چی میشه شهید بشم
تا یه رو سفید بشم
بشم خاکِ زیر پات

پیچیده بوی ... شهدا توی ...
کوچه های شهرمون

دلمون گیره ... داره میمیره ...
تو صدام کن آقاجون

یادمون بده ...
سبک بال مثهِ شهیدا پر بگیریم

چی میشه حسین ...
پای عشقِ زینبت یه روز بمیریم

(اربابم حسین
اربابم حسین حسین حسین حسین جان)4

میخونم یا لَیتَنا
با امامُ و شهدا
تا نمونم زیر دِین

تا منم پر بگیرم
عاشقونهِ بمیرم
پای پرچمِ حسین

شهدا زِندن ... آره دل کندن ...
از خوشیه روزگار

چقدر خوندیم ... که ما جاموندیم ...
از رسیدن به یاران

آرزومه که
 پا پرچم با شکوه یا لثارات

تا منم بشم
شهید مدافع عمه ی سادات

(اربابم حسین
اربابم حسین حسین حسین حسین جان)4

آخر روضه با آه
کنارت تو قتلگاه
بی امونه زینبم

توی قتلگاه تو
زیر نور ماه تو
روضه خونِ زینبم

این دوسه روزی ... داری میسوزی ...
زیر نور آفتاب

بدنت خاکِ ... رو تنت خاک ِ...
روی این خاکا نخواب

داداشم پاشو
داداشم پاشو ببین نامحرما رو

زیر نیزه ها
داداشم ببین کتک خوردن مارو

اربابم حسین حسین حسین حسین جان)4


 
   


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:11 ق.ظ | نظرات()



این نَخل کُهنسال ثمر داشته روزی
منظومۀ او چند قَمر داشته روزی

این مادرِ بی کس که سَر قبر نشسته
در دامن خود چند پِسر داشته روزی

دنبال سر فاطمه تا سَر حَدِ جانش
در بیتِ ولا سینه سپر داشته روزی

هم فضه هم أسما اگر او بود نبودند
این فاطمه از بس که هنر داشته روزی

یک فاطمه این است و یک فاطمه آن است
آن هم ز همین کوچه گذر داشته روزی

در بین همین کوچۀ غم موقعِ برگشت
زهرای جوان دردِ کمر داشته روزی

*با فاطمیه خداحافظی کنیم اونم با روضۀ عباس ...*

جز خدمتِ اولاد علی مادر عباس
هیهات اگر میل دگر داشته روزی

از شدتِ اشک عطر گل یاس گرفته
در خانۀ خود روضه ی عباس گرفته

عباس نگو ماهِ شَبم تار شد و رفت
در کرببلا حیدر کرار شد و رفت

این خوش قدُبالا شُدنش دردسرش شد
ما بین دو صد تیر گرفتار شد و رفت

گفتن عمودی به سرش خورد و زمین خورد
گفتن که تیرِ سپری خار شد و رفت

*تیرُ به چشمش زدن .... الله اکبر ... خم شد تیر رو از چشمانِش خارج کنه
 تیر بیرون اومد اما ... کلاخود ش افتاد ... سر برهنه شد ....
بمیرم برات نانجیبی اومد با عمود به سَرِش زد ... سر متلاشی شد ....
از روی اسب به زمین افتاد .... اخ صدا زد :*

شرمنده ام از روی ربابُ و علی اصغر
با هلهلۀ حرمله بیدار شد و رفت

از خیمۀ زنها خبر آمد به مدینه
زینب دو سه جا راهی بازار شد و رفت ...

 حسین .... وای ......

 
  


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:05 ق.ظ | نظرات()

او غرور ِ عرب را دلیل است

این چنین زن که می گویم از او

در عرب، در عجم بی بدیل است

این چنین زن زمینی نباشد

چادرش از پر جبرئیل است

پیش اُم البنین،پیر سالک

مانده در راه و اِبن السبیل است

بسته در زیر چادر حمائل

او که خود یک تنه یک قبیل است

او که چهار آسمان در زمین داشت

نام زیبای اُم البنین داشت

* اُم البنین برا زمانی است که چهارپسر داشت،مگر نه بعداً اصرار داشت،می گفت: دیگر مرا اُم البنین نخوانید *

آفریده بهشت برین را

تا که روشن کند سرزمین را

من چه باید بگویم خدایا

شیر زن را زنی این چنین را

اَحسنُ الخالقین هم به مدحش

می نشاند به لب آفرین را

رودهای جهان هم نَبُردند

بی وضو نام اُم البنین را

چهار دفعه چه زیبا نشانده

در رکاب حسینی نگین را

نام اُم البنین شد خلاصه

در شجاعت،صلابت،حماسه

گشته از داغ کوچه فسرده

*روضه هایی که اُم البنین شنید از فاطمه ی زهرا، از زینب شنید،از امام حسن شنید، تصور کن این خانم دو زانو مؤدب می نشست،می گفت : حسن جان! روضه ی فاطمه رو بخون. مادر می گفتند به اُم البنین. گفت: مادر جان! یه چیزی بهت بگم تا حالا نگفتم،یه چیزی بهت بگم، هیچ کی ندیده*

گشته از داغ کوچه فسرده

بس که او روضه ها را شمرده

*یکی یکی روضه هارو براش میخوندن*

فاطمه تر از او ما ندیدیم

بارها از غم کوچه مرده

دل به مولا علی داده اما

جان خود را به زهرا سپرده

دست ها را به سینه گرفته

با خودش تا به معراج برده

جانم اُم البنین،آب و نان هم

 قبل فرزند زهرا نخورده

* وقتی می خواست وارد خونه ی امیرالمؤمنین بشه،گفت: همه عقب بایستید،همراهان این عروس عقب ایستادند،خانم اومد جلو در،گفت: بچه های فاطمه رو بگین بیان جلو در، یه عده حرف مفت زنا گفتن:غرور رو ببین، می گه:بچه ها بیان به استقبالم،اما دیدن زینبین اومدن جلو در،تا پای زینب رسید به آستانه ی در،اُم البنین افتاد رو زمین، گفت: زینب جان! من نیومدم برا شما مادری کنم، من مگه میتونم جای خالی مادر،یه لحظه اش رو،پر کنم؟من اومدم کنیز شما بچه ها باشم،کنیزی اومدم منو قبولم می کنید یا نه؟

اما همون لحظات اول که دم در ایستاده بود،دیدن حسنین نیومدن،گفت:بچه هام حسن و حسین کجا هستن؟گفتند:بیمارند،در بستر بیماری هستن،حسن که مریض میشد،حسین هم مریض میشد، حسین که بیمار میشد،حسن هم بیمار میشد، دو تا برادر با هم مریض شدن تو بستر افتادن،اُم البنین اومد شروع کرد دور بستر چرخیدن، حق دارید مریض بشید،مادر ندارید،دیگه یه کنیز اومده دورتون داره می چرخه،نمیذاره شما بیمار بشید*

گفت:آری به زینب عزیزم

من در این خانه تنها کنیزم

تو نبودی و یک کربلا درد

 از عطش رنگ آلاله ها زرد

کودکان تشنه بودند اما

آسمان هم به رویش نیاورد

*تصور کن دو جا حضرت زینب سلام الله علیها برای اُم البنین روضه خون شد،یکی در بدو ورود اُم البنین شروع کرد روضه ی در و دیوار و کوچه رو برای ام البنین خوندن، یکی هم وقتی از کربلا برگشتن، گفت:اُم البنین بشین من روضه ی حسین رو برات بخونم،گریه کنی،اُم البنین!..*

دیدن خیمه ی مشک ها هم

 کودک تشنه را تشنه تر کرد

*اُم البنین این بچه ها دامن عربی رو بالا زده بودن،شکم ها رو روی زمین نمناک قرار داده بودن، هی میگفتن:العطش،....*

دیدن خیمه ی مشک ها هم

 کودک تشنه را تشنه تر کرد

این طرف یک نفر بود تنها

آن طرف لشکری ناجوانمرد

آه از آن زمانی که دشمن

پیش عباس اَمان نامه آورد

من بمیرم برایت اباالفضل

جان عالم فدایت اباالفضل

رنگ از روی ماهت پریده

مانده با دو دست بریده

تو نبودی به دامان بگیریش

جای تو مادری قد خمیده

درد خیلی کشید است اما

او بیشتر خجالت کشیده

تا کنار برادر ،برادر

خویشتن را به زانو کشیده

او نفس میزد اما نفسهاش

مثل جسمش بریده بریده

*تمام غم اباالفضل توی این بیت اومده*

دید از روی نیزه غم را لبالب

ریسمان را به دستان زینب

* یه بزرگی این رو میگفت: وقتی قافله به سمت شام حرکت کرد،این زن و بچه ها روی ناقه های عریان،سرها رو بین محمل ها تقسیم کردن،برای اینکه این دل بچه هارو بیشتر بسوزونن،کنار محمل نجمه سر قاسم،کنار محمل رباب....،اما اُم البنین که کربلا نیومده،سر عباس کنار محمل زینب،اُم لیلا که کربلا نیومده،سر علی اکبر هم کنار محمل زینب، سر حسین هم کنار محمل زینب، سر دو تا بچه هاشم کنار محمل زینب، این نازدانه،ده ساله ی حسین،سکینه خانم، کنار بی بی زینب ِ، سئوال کرد:عمه جان!یه سئوالی ازت دارم. چیه عزیز دلم؟ عمه جان چرا هر وقت سر عمومون میاد کنار محمل ما چشماش رو می بنده؟ گفت: عزیز دلم هنوز عموت خجالت زده است،روی نگاه کردن به شما بچه هارو نداره.....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:57 ق.ظ | نظرات()

گر غِیر آل الله لیلایی نمانده

در عشق جُز عباس شیدایی نمانده

در جای‌جایِ قلبِ فرزندانِ زهرا

با بودنِ فرزندِ من جایی نمانده

*امشب فقط یه نفر میتونه روضۀ عباس بخونه ... اونم مادرِش ام البنینِ ... هر کی اومدِ امشب هم روضۀ عباس بشنوه . هم روضۀ حسین بشنوه ... امشب فقط یه نفر روضه میخونه ... هیچ صدایی محزون تر از صدای مادرانه نیست ... اگر مادر زبون بگیره زمین و زمان میلرزه ... دلِ سنگ آب میشه .... اگه مادر زبون بگیرِ  ... دشمنا با گریۀ ام البنین گریه می کردن ... سنگ دل ترینِ آدما تو مدینه وقتی رد می شدن میدیدن دارِ به سینه ش میزنه هی می گه بُنیَّ .... امشب تو هم ناله داری بزن .... فاطمیه دارِ تموم میشه ها .....*

امِ بنینم من نه، امِّ بی‌بَنینم

یعنی برایم دیگر اَبنائی نمانده

دور و برم پُر بود از اولادِ حیدر

*یه روز خونم شلوغ بود ... حسین بود حسن بود عباس بود الان دمِ آخری هیشکی نیست این لحظه های آخر سرَمُ به دامن بگیرِ ... آخ بمیرم برات ....*

دور و برم پُر بود از اولادِ حیدر

این آخرِ عمری منم ... مایی نمانده ...

بر چهارقبرِ خالی از بس ریختم اشک

از من به غیر از گریه سیمایی نمانده

شد گونه هایم چون کویر از آفتابُ

*آخه میگن زیر آفتاب مینِشست برا حسین گریه می کرد ... چرا زیرِ آفتاب؟؟؟ شنیدم بدنِ حسینِ زیر آفتابِ گرمِ کربلا ....*

شد گونه هایم چون کویر از آفتابُ

جز خون دل در چشم دریایی نمانده

آن قدر خواندم واحسینا واحسینا

در زخم های حنجرم نایی نمانده

عباس،نایِ پایِ راهِ باورم بود ...

رَفته عَصای پیری ام،پایی نمانده

رَفته عَصای پیری ام،وامصیبت ...

آمد شبِ دلگیریِ من،وامصیبت ...

رفتهِ عصایِ پیریِ من ، وامصیبت ...

بعد از رباب و قِصۀ اصغر برایم

غمگین تر از لالای نجوایی نمانده

بر آب غیر از شرمُ غیر از شرم بر آب

بر مشک غیر از اشک سودایی نمانده

سقا بدون مَشک یعنی جِسمِ بی روح

مشکی اگر شُد پاره سقایی نمانده

گفتند جِسمش آب رفت از شرمُ شمشیر

زان سروِ رعنا قد و بالایی نمانده ....

*ای وای ... هرکی هرچی میرسید برا ام البنین تعریف می کرد،شاید ضرباتِ شمشیر ... شاید تیرِ تو چشم زدن ... شاید دستِ بریده ... انقد ام البنین رو اذیت نمی کرد که میگفتن به بچه ها قول داد آب بیاره ... همچین که میشنید عباس نتونست آبُ برسونه ..... (الهی برا خجالتت بمیرم ..) شنیدم آب شدی کنارِ علقمه ... شنیدم یه نگا کردی به حسین گفتی آقا خجالت زدۀ خودتُ بچه هاتم .... با الله ... عباس من عوضِ  تو مادر ... رفتم از همۀ بچه ها حلالیت گِرفتم .... هر وقت نگاش به سکینه می افتاد ... نگاش به رباب می افتاد ... حسین ......

مشکُ علم یک طرف ....

دستِ قلم یک طرف ...

العطشِ کودکان

بین حرم  یک طرف ...

نالۀ ادرک اخا ... میرسد از علقمه

زادۀ ام البنین شد پسر فاطمه

امیدِ خیمه شد نا امید

جیب الماء للاسکینِ ...

بعدِ تو دیگر خسین،بی کَسُ تنها شده

پایِ حرامی ببین به خیمه ها وا شدهِ

کرببلا والسلام  ... کارِحسین شد تمام

میرود امشب اسیر زینب او ......

 حسین....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:05 ب.ظ | نظرات()

غُبارِ صحنِ تو بر دَردِ جان دواست بقیع

خرابه های تو باغِ بهشتِ ماست بقیع

 

اگر چه روی به کعبه نماز می خوانیم

تو قبلۀ دلِ مایی خدا گواه ست بقیع

 

قسم به چهار امامی که در بغل داری

برای ما حَرمَت مثلِ کربلاست بقیع

 

علی نَگفت به جانِ علی قسم تو بگو

که قبرِ گمشدۀ فاطمه کجاست بقیع


قویترین سنَدِ غربت علی در تو

عِذارِ نیلیِ ناموسِ کربیاست بقیع

 

به یادِ چهار پسر در کنارِ چار مزار

هنوز نالۀ ام البنین به پاست بقیع

 

*چهار صورتِ قبر درست می کرد ... به نیتِ چهار پسرِ شهیدش ... بعد می گفت *لاتَدْعُوِنِّی وَیْكِ أُمَّ الْبَنِینَ ... * دیگه کسی به من ام البنین نگه ... *تُذَكِّرِینِی بِلِیُوثِ الْعَرِینِ ...* اخه شما که به من اُم البنین می گید یادِ چهار پِسرم می اُفتم ....*



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:58 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم