امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







تو کربلام یه اصحابی بودن که سر روی دامن ارباب گذاشتن ، گفتن: آقا ازما راضی باش ...

یکی از اینا سعید بن عبدالله حنفیه ازهمونایی که امام حسین رو به کوفه دعوت کرد اما برخلاف اهل کوفه پای حرفش ایستاد ،

این سعیدبن عبدالله حنفی نرفت بازار آهنگرا ... تیر سه شعبه نخرید ... نعل تازه به اسبش نزد ...

 

شب عاشورا شد ،اون وقتی که امام حسین به اصحابش فرمود ؛ " تَفَرّقوا فی سَوادِ هذاللَّیل " برید شب شده پاشید برید خونه هاتون ..." تَفَرّقوا فی سوادکم و مَدائنِکم حتّی یُفَرِّجُ الله فَاِنَّ القوم اِنّما یَطلُبون " اینا منو میخوان ،اینا با من کار دارن "و لو قد أصابونی لَهَوا عن طلبِ غیرى " اگه اینا به من برسن کاری با شما ندارن برید...

 

اول یه نفربلند شد،گفت برا چی این کارو بکنیم ؟! برا اینکه بعد از تو زنده بمونیم ؟! سید میگه ؛ "وبداهم بذلک القول عباس بن علی "

اول برادرش بلند شد ... دونه دونه اصحابش بلند شدند یکی یکی اعلام وفاداری کرد*

 

خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدانکند

منو زکوی تورفتن زهی خیال محال

که دام زلف توهرگزمرا رها نکند

 

*یکی از اونایی که شب عاشورا بلند شد مقابل امام حسین صحبت جانانه کرد،همین سعید بن عبدالله بود... که امام زمان درناحیه مقدسه بهش سلام داده... آقا فرموده :"السلام علی سعد بن عبدالله الحنفی " سلام برسعید بن عبدالله... " القائِلِ لِلحُسَینِ وقَد أذِنَ لَهُ فِی الانصِراف" همون کسی که امام حسین بهش اجازه ی برگشت داد،گفت:"لا وَاللّهِ لا نُخَلّیكَ ..."به خدا قسم دست ازت برنمیدارم "حَتّى یَعلَمَ اللّهُ أنّا قَد حَفِظنا غَیبَةَ رَسولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وآلِهِ فیكَ..."تا خدا بدونه ما در غیاب پیغمبرش از تو پاسداری کردیم "وَاللّهِ لَو أعلَمُ أنّی اقتَلُ ثُمَّ احیى ثُمَّ احَرُقُ ثُمَّ اُذْرى" حسین جان اگر منو ۷۰بار(گفت:) ویُفعَلُ بی ذلِكَ سَبعینَ مَرَّةً..." اگر منو ۷۰بار بکشند؛دوباره زنده بشم؛دوباره زنده زنده بسوزانند ۷۰بار با من این کار رو بکنند... ما فارَقتُكَ" من از تو جدا نمیشم "حَتّى ألقى حِمامی دونَكَ" تا در راه تو مرگ رو ملاقات کنم " وكَیفَ لا أفعَلُ ذلِكَ..."و چرا این کارو نکنم؟! "وإنَّما هِیَ مَوتَةٌ أو قَتلَةٌ واحِدَةٌ..."

 این یه مردنه،یه کشته شدنه(بیشتر که نیست!) "ثُمَّ هِیَ بَعدَهَا الكَرامَةُ الَّتی لَا انقِضاءَ لَها أبَدا..."بعدش یه کرامت پایان ناپذیره.

*امام زمان میدونید چه میفرمایند در ناحیه مقدسه؟!* "حَشَرَنَا اللّهُ مَعَكُم فِی المُستَشهَدینَ"خدا ما رو با شما بین شهیدا محشور کنه. "ورَزَقَنا مُرافَقَتَكُم فی أعلى عِلِّیّین...."خدا همراهی و هم صحبتی شما رو روزی ما کنه خوش به حالت سعید! معلومه که حرفات خیلی دل امام زمان رو تسکین داده،بعد این همه سال هنوز امام زمان با حرفات آروم میشه.خوش به حالت! یعنی میشه وقتی هم امام زمان یاد ما می افته دلش آروم بشه؟!...

 

شب عاشوراست،همه دارن این حرفا رو میزنن،زنا و بچه ها تو خیمه ها نشستن، زینب داره میشنوه، سُکینه داره میشنوه، شاید فردا شبش رقیه یاد حرفای دیشب اصحاب می افته؛

با خودش میگه: آی سعید! یه شب دیگه ای کاش پیش ما میموندی... سعید نبودی ببینی با بابای ما چه کار کردن... سعید نبودی ببینی چی به سر ما اومد... ظهر عاشورا شد... خیلی از اصحاب،شهید شده بودند، دشمن هنوز منتظر یه نفر بود... وقت نماز ظهر شد *قربون نماز خوندنت آقا...*

 

خوارزمی میگه: "قالَ الحُسَینُ علیه السلام لِزُهیرِ بنِ القَینِ وسَعیدِ بنِ عَبدِ اللّهِ: تَقَدَّما أمامی" آقا خودش به زهیر بن قین و سعیدبن عبدالله میفرمایند:بیاید جلوی اصحاب؛میخوام نماز بخونم. *خوش به حال این شهدا...* اومدن مقابل امام حسین ایستادند.

"فَتَقَدَّما أمامَهُ فی نَحوٍ مِن نِصفِ أصحابِهِ.."

 

زهیر و سعید با نصف دیگه اصحاب جلو امام ایستادند که سایرین نماز بخونند. "حَتّى صَلّى بِهِم صَلاةَ الخَوفِ..."راوی میگه:

"أنَّ سَعیدَ بنَ عَبدِ اللّهِ الحَنَفِیَّ تَقَدَّمَ أمامَ الحُسَینِ علیه السلام" سعیدبن عبدالله مقابل امام حسین علیه السلام ایستاده بود" فَاستَهدَفَ لَهُ یَرمونَهُ بِالنَّبلِ..." خودش رو هدف تیر و نیزه هایی پرتاب میکردند، قرار میداد.*این جمله رو یادت بمونه*



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:46 ب.ظ | نظرات()

 


"فَما أخَذَ الحُسَینُ علیه السلام یَمینا وشِمالًا إلّا قامَ بَینَ یَدَیه"آقا امام حسین علیه السلام هر چی در نماز اندکی به چپ و راست میرفت سعید هم میرفت همون سمت تا نکنه تیری به آقاش بخوره "فَما زالَ یُرمى حَتّى سَقَطَ إلَى الأَرضِ" اینقدر تیر خورد که مقابل امام حسین افتاد زمین "حتّی سقط بین یَدَیِ الحسین" مثیرالاحزان این جوری میگه: مقابل امام حسین افتاد رو زمین

 

چه خوش است رنج و محنت به ره وفا کشیدن

چه خوش است ناز جانان همه را به جان خریدن

چه خوش است جان سپاری به مِنای چون تو یاری

به منای کربلای تو شها به خون تپیدن

 

فقط یه جمله به آقا گفت:" اَوَفَیتَ یابن رسول الله؟! " آقا وفا کردم یا نه؟! *یادته اون رزمنده چی گفت؟ "آقا از ما راضی باش..."* سعید بن عبدالله شهید شد. راوی میگه" فَوُجِدُ بِهِ ثَلاثَةَ عَشَرَ سَهماً..."وقتی اومدن بدنشو نگاه کردن دیدن ۱۳ تیر خورده بود.

" سِوى ما بِهِ مِن ضَربِ السُّیوفِ وطَعنِ الرِّماح" غیر از ضربه های شمشیر و نیزه. روضه م تمومه؛من با سعیدبن عبدالله  حرف دارم.

آی سعید! چند ساعتی گذشت، آقا امام حسین تنها شد، علیِ اکبرش رفت، قاسمش رفت، عباسش رفت ،اومد درِ خیمه ها علی اصغرشُ ببوسه؛ اونم رفت...این آقا تنها شد ..

 

شیخ مفید در ارشاد نوشته:

"اَمَرَ الرُّماط  اَن یَرموا..." شمر به تیراندازا دستور داد بشینن ... هدف معلوم... کمان ها رو بکشید... گفت:همه تیربارانش کنید ... "فَرَشَقوها بالسِّهام..."اینا شروع کردن تیر زدن... "حتی صارَ کالقنفذ" اباعبدالله الحسین بدن مبارکش مثل خارپشت شد... اِنقدر تیر بهش زدن .... بدنش سوراخ سوراخ شد ... من میخوام یه تیرو بگم ...

 

"فَوَقَفَ [الحُسَینُ علیه السلام] یَستَریح وقَد ضَعُفَ عَنِ القِتالِ.." یه لحظه دیدن امام حسین ایستاد ،دیگه خسته شده بود ،دیگه نمیتونست بجنگه آقای ما خسته شد... "هُوَ واقِفٌ..."ایستاده بود..." إذ أتاهُ حَجَرٌ..."یه سنگی آمد..." فَوَقَعَ عَلى جَبهَتِهِ..." این سنگ به پیشانی مبارکش اصابت کرد ...* این آخرین سنگ نبودا ...

 

رفت کوفه سنگ زدن .. رفت شام سنگ زدن ... رفت مجلس یزید چوب خیزران زدن...

 

"فَسالَتِ الدِّماءُ مِن جَبهَتِهِ..."خون جاری شد؛روی صورت رو گرفت... "فَأَخَذَ الثَّوبَ لِیَمسَحَ عَن جَبهَتِهِ..."آقا دست برد پیراهن رو بالا آورد خون پیشانی رو پاک کنه...سفیدی قلب مبارکش نمایان شد..‌

*ای وای....این سینۀ ولی الله الاعظمه...*

 

"فَأَتاهُ سَهمٌ مُحَدَّدٌ مَسمومٌ، لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ..."یه تیری روانه شد...(چند تا ویژگی داشت) خیلی تیز بود ... مسموم بود ... سه شعبه بود ... "فَوَقَعَ فی قَلبِهِ..."

تیر به قلبش اصابت کرد ... تیر در قلب مبارک فرو رفت ...

دست برد پشت به کمر ... "ثُمَّ أخَذَ السَّهمَ ..."تیر رو گرفت"و أخرَجَهُ مِن وَراءِ ظَهرِهِ..."تیر رو از پشت بیرو کشید ...

 

"فَانبَعَثَ الدَّمُ كَالمیزابِ..."مثل ناودون خون فواره کرد ... خون پاشید... *این تیر رو بیرون کشید ... ولی بقیه این تیرها در بدن  مبارک باقی موند ... فرصتی نداشت ... طاقتی نداشت تیرها رو بیرون بکشه ... با همین بدن وقتی اسب ها از روی بدنش رد شدن این تیرها با بدنش چه کردند....؟! *








!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:45 ب.ظ | نظرات()

پدرم کرد دعا پیر غلامت بشوم

یا جوان مرگ شهیدِ سر راهت بشوم

 

مادرم خواسته از مادرتان بعدِ نماز

*من مادرم هرچی خواست از مادرت گرفت ... تا حالا روشُ زمین نزده *

 

مادرم خواسته از مادرتان بعدِ نماز

تا نفس هست فقط خرج عزایت بشوم

 

حسین ...

خدا عشق تو رو ازم نگیره

حسین ...

آقا مادرم برات بمیره

 

کیمیایی ست عجب روضۀ جانسوزِ حسین

مددی صاحب عزا تعزیه دارت بشوم

 

*آقا جان ،بالاخره رسیدم به محرم ... تو ، تو ما چی دیدی اینقدر قابلم بدونی؟ ... شنیده بودم بدرد نخورا رو میخری، نه انقدر ... تو هی آبرو دادی ،من هی آبرو بردم ... تازه چه پرورام کربلام میخوام ... ببین شب اولی اومدم باهات حرفامو بزنم... من اربعین نمونم آقا ... کارم که امشب دست مادرته یه صدقه به ما میرسه ...*

 

کاش میشد که تقدیر عوض گردد تا

ظهر عاشور سیاهیِ سپاهت بشوم

 

*بچه ها من شب اول محرم ها یه حرفی زدم همیشه ، الانم میگم ،پا به پا بچه هات دلشوره میگیرم ... از وقتی شنیدیم خواهرت نخوابید منم نمی خوابم ... چند روز به محرم روزگارمُ بیا ببین ... نه من اینطورم ، مادرمم جلوتر از منه ... نه ما اینطوریم بچه هامون از ما جلوترند ... چه خبره ؟ میگه محرمه .... الهی بمیرم برا خواهرت ، این چند روز چشم رو هم نگذاشت. مثل دیروز امروز میدونم هی صدا میزد علی اکبر به بابات بگو بیاد ،می اومد میگفت جانِ خواهرم یه حرفه دیگه میزد پریشونی را دید تو صورتش آخر اومد گفت چی زینب هی صدام میکنی ؟...می گفت بیا برگردیم ... دلم شور میزنه به دلم افتاده قراره از دستت بدم ... دلم برا مادرم تنگ شده ...*

 

رخصت خیمۀ خود را بده تا مثلِ زُهیر

 

*کدوم زُهیر؟... از مکه که راه افتادند نگاه می کرد هر طرفی که آقای ما میرفت این راهش رو اون طرفی می کرد . زنش اومد گفت زُهیریه سوار داره میاد ،اومد دم در خیمه نگاه کرد دید آقا ،علی اکبر رو فرستاده ؛ سلام زُهیر بابام سلامت رسوند میگه بیا .... خب یه بارم پیِ ما بفرست ... خب آدم دلش میخواد آقاش صداش بزنه ...  تو صدا نزدی ببینی چه اوضاعیِ اگر صدام کنی جلو مردم میگم آقامه ...

 

زُهیر درجا جوابشُ گفت ،سلاممُ به بابات برسون بگو راه ما از تو سواست ،یهو زنه اومد تو حرفش ،گفت داری ردش میکنی ؟.. گفت آره، گفت بخدا بچه هامو بر می دارم میرم ... گفت زن ،این حرفها مردونه است برو بیرون .... بخدا یه لحظه نمی مونم پسر زهرا پی ات فرستاده .... اوضاع بهم ریخته است .الانه زنه بره، گفت باشه الان میرم بیا .... بخونید تاریخُ ... نزدیکایِ خیمۀ سید الشهداء رسید صحابه روشونُ برگردوندن اما خبر به آقا دادند بلند شد تمام قد وایستاد خوش اومدی زُهیر ... کسی نمی دونه بین این دو نفر چه گذشت اما اومد بیرون دیدند مثل مجنونها راه میره .. چته زُهیر ؟... الان میام ... آقام یار نداره ... اومد تو خیمه ،گفت زن این عهدنامه مون ،این مالم، الان مگه نمیخواستی بری بسم الله من آقامو پیدا کردم ... امشب بگو من آقامو پیدا کردم ...

 

کاش ماجرای زُهیر همینجا تموم میشد. میخوام روضه رو ببرم مدینه اما تا این را نگم تو دلم میمونه ،یه وقت آقام نگام کنه اینطوری میشی ،عصر عاشورا یا فرداش زن زُهیر غلامَ رو صداش زد گفت یاالله این کفن ، همین الان میری آقات افتاده رو زمین ، زُهیرسرشناسه برو کفنش کن ، خاکش کن بیا .... یه خورده ای گذشت غلامِ اومد سر و صورت داغون زنِ گفت چی شده چیه کی زدت گفت خانم خودم زدم چی شده چرا کفن را آوردی گفت رفتم دیدیم آقام رو زمینِ ... اما نگاه کردم آقایِ عالم بدون کفن تازه زُهیر پیراهن به تنش بود ... دیدم پیراهنشُ بردند آی ... عریان رو زمین ... حسین ....

 

دست تو مرحم زخم همه سرورها

از کرماتِ تو گویند سر منبرها

 

بانویِ آسیه و ساره و مریم زهرا

که کنیزان تو هستند همه دخترها

 

میخوام شب اول کار ده شبُ کنی امشب یه خورده خلوتِ بگو تو خلوتی اومدم بساط بچتُ گرم کردم ... یه جوری تو روضه بشین اینجا دنیاست داره فیلمتُ میگیره، فردا قیامت شما به ما یاد دادی بشینید لحظهامون را میگذارند بی بی هم تشریف دارند ی جوری بشین بگو بی بی اون منم ببین جوونیهام چکار میکردم میخوام صدا زهرات مدینه برسه





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 03:39 ب.ظ | نظرات()


هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال نسیمی که با تمام وجود

دخیل بر عَلَم و پرچم و کُتل دارد

 

*همه ی ما یه سال منتظر مُحرمتیم،عَلم ها و پرچم ها و کُتل ها،مشکی ها،کتیبه ها برِ بالا دلمون جلا بگیره.....*

 

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 

*خوش به حال اونی که بهترین لذت های عمرش تو راه کربلاست،هر چی حرف میزنه،میگه: یادش به خیر،چه کاری،چه سفری،چه زیارتی،بهش میگی: مگه تو این عالم غیر از کربلا هیچ جا نرفتی،میگه:رفتم یادم نیست،کربلاهاش یادمِ....بعضی ها هنوز کربلا نرفتن،ان شاءالله اصحاب کربلاییش امضاء می کنند...

یکی از شعرا میگه:خواب دیدم،تو عالم رؤیا از دنیا رفتم،دیدم تو قبرِ خودم خوابیدم،یه عده لباس جنگ،لباس رزم به تن، بالا سرم هستن،چهره ها نورانی،پرسیدم شماها کی هستید؟ فرمودند: ما شهدای کربلا هستیم،اومدیم بدرقه ات...میگه: دیدم ده،دوازده نفر بیشتر نیستن،گفتم: شهدای کربلا هفتاد و دو نفر هستن،گفتن: تو فقط اسم مارو برده بودی تو جلسه هات،اگه اسم بقیه رو هم می گفتی،بقیه هم می اومدن...

فکر نکنی تو مقامت کمِ،بعضی ها شرکت کننده هستن،بعضی ها دست اندرکارن،شرکت کننده به کی میگن؟کسی که اگر نیاد،یه اشاره می کنی بیا جلوتر،جای اون که نیومده پر میشه،اما دست اندرکار اگه نیاد باید فکر کنی یکی رو جاش بذاری،حالا من از شما سئوال می کنم،حبیب دست اندرکار کربلا بود یا شرکت کننده؟حبیب دست اندرکار بود،فرمانده ی سپاهِ اصحاب بود،روز اول ابی عبدالله همه  پرچم ها و عَلم هارو داد،غیر از دوتا،گفتن:آقا اینارو هم بدید،فرمود:اینا صاحب دارن میان،صاحبش تو راهِ...

حبیبی که دست اندرکارِ،حبیبی که فرمانده ی سپاهه،آرزو داره جای شما برا حسین گریه کنه،همه آرزوش اینه یه بار دیگه عمری داشته باشه،گریه کن روضه ها باشه،این کم مقامی است؟ امشب مهمان سفره ی اصحابیم....*

 

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوتِ "اَحلی من العسل" دارد

 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه از ازل دارد

 

* آره،محبت ما مال دیروز و پارسال و پیرالسال نیست،محبت ما از اون روزیِ که گِلمون رو سرشتن،روز ازل،دلیل دارم برا حرفم،دلیلشم روضه ی امشبِ،وقتی حُر راهِ امام رو بست،حضرت یکی دو بار ازش پرسید،حُر!با منی یا بر عَلَیِّ منی؟ حُر سرش رو انداخت پایین گفت: "عَلیکَ یابن رسول الله"،من با شمام...

نوشتن حضرت سه مرتبه فرمود:"لاحول ولا قوة الا بالله..."یکی ازاصحاب پرسید:آقا! حُر وقتی راه رو بست،سه مرتبه فرمود:" لاحول ولا قوة الا بالله"،برای چی؟ آقا فرمود: اسم حُر رو من توی شهدای خودم دیده بودم...

آقا جان! اسم مارو هم توی غلامات دیده بودی؟ نکنه اسم ما تو نوکرات نباشه؟تو زائرات،تو عاشقات نباشه؟نکنه گناهام اسمم رو قلم بگیره؟...*

 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه از ازل دارد

 

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

 

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

 

*کسی نگه:من گنهکارم،شیطون اولین کاری که میکنه،جوری تو دلت رو خالی میکنه،هی به خودت میگی: ما که آب از سرمون گذشته....حُر با اون گناهی که مرتکب شد،گناه بالاتر از این،راه حسین رو ببندی،گناه بالاتر از این دلِ زینب رو بشکنی... اما یه لحظه برگشت،یه لحظه تصمیم گرفت،یه لحظه به خودش اومد،بعد این خانواده هم عجیب خانواده ای هستن،یه لحظه اومد خدمت آقا "هَل لی مِن توبه؟" آیا من اجازه دارم توبه کنم؟ حضرت اصلاً گذشته اش رو یادش نیاورد،نگفت:تو!حالا اومدی توبه کنی؟... حضرت فرمود:" اِرفَع رأسَک"سرت رو بالا بیار...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:49 ب.ظ | نظرات()


مِنَ الغَریب نوشتی الی الحَبیب سَلامی

حبیب رفت به میدان چه رفتنی چه قیامی

*همین اول با نام حبیبِ بن مظاهر شعر شروع میشه،پیرِ عشقِ فرمانده اصحابِ و چقدر قشنگ تو بیتِ اول نام حبیب برده میشه .

خوشا به حالت حبیب،تو یاران ابی عبدالله خیلی ها مو سفید بودن،خیلی ها با سنِ بالا کنارِ حسین جنگیدن،خیلی هاشون پیغمبرُ درک کرده بودن،امیرالمومنین رو درک کرده بودن،با امام مجتبی بودن و چه پایانِ قشنگی ...

خوش به حالِ ایناکه گوشه کنار،مو سفید هارو میگما " خوش به حال اونی که از جوونی درِ این خونه باشه تا پیری ... پیریشم تو بغلِ حسین باشه،زیر خیمۀ حسین باشه ... ما جوونیم بیا همین الان یه آرزو کنیم میگن آرزو بر جوانها عیب نیست ...

آی جوونا هر وقت از منِ رفیق از منِ برادر به شما یه توصیۀ ذوقی هر وقت رفتی جلویِ آیینه وایسا یه نگاه بینداز به محاسنت بگو یعنی میشه اینا زیر خیمۀ حسین سفید بشه ... یعنی میشه تا اخر بگم حسین ... همۀ حرف ما امشب عاقبت بخیریِ ...*

مِنَ الغَریب نوشتی الی الحَبیب سَلامی

حبیب رفت به میدان چه رفتنی چه قیامی

سحر نسیم گذشت از سر مزار شهیدان

هنوز در پیِ بوییم که میرسد به مشامی

و جبرئل همان جا مجال پَر زدنش نیست

رسیده اند شهیدان کربلا به مقامی چه مقامی

*یه دونشو بگم،اسم اسلم بن عمرو ترکی رو شنیدید یا نه ؟ انگیره بشه از امشب برید ورق بزنید نامِ شهدا رو ببینید ، اسلَم ترکی تنها شهیدِ ایرانی کربلاست،بزا بگم به چه مقامی رسیده ؛ مَقتَل میگه وقتی رفت میدان،زین العابدین تو خیمه با اون حالش،دست گرفت به عمود خیمه یه دست به زانو،پردۀ خیمه رو کنار زد، گفتن آقا چه میکنی گفت میخوام جنگ اسلمُ ببینم اسلم شمشیر میزد زین العابدین هی میگفت مرحبا مرحبا ... دعاش کرد ... کیِ این اسلم ...

همون کسیِ  که ابی عبدالله صورت رو صورتش گذاشت ... هنوز این جملۀ اصلم تو تاریخ می درخشه صدا زد "مَنْ مِثْلی" کیه مثلٍ من ؟ مقامُ ببین عظمتُ ببین "مَنْ مِثْلی وَابْنُ رَسُولِ اللَّهِ واضِعٌ خَدَّهُ عَلى خَدِّی" میگن دم آخر دست هایِ اصلم مجروح شده بود دو تا دستش،تاریخ میگه تا حسین اومد بالاسرش گفت آقاجان دو تا دستایِ منو بلند کن دور گردنت بنداز ... فرمود چرا ؟ گفت میخوام دم آخر بغلت کنم ... میگن وقتی حسینُ بغل کرد بلند بلند میگفت من خوشبختِ عالمم ... یعنی میشه منم دمِ جون دادن بغلت کنم ... حسین ....

رسیده اند شهیدان کربلا به مقامی چه مقامی

 یکی حسین امیرش شدُ چه خوب امیری

یکی حسین امامش شدُ چه خوب امامی

* جناده یکی از این شهداس که همتون بارها رجزشُ زمزمه کردید ... اومد وسط میدان گفت"امیری حُسَیْنٌ وَنِعْمَ الامیرُ سُرُور فُوادِ البَشیر النذیرِ" همه از حسب و نسب گفتن اما جناده از حسب و نسبش نگفت ، گفت من کسی نیستم ، اما همه عالم بدونن امیری حُسَیْنٌ ...

یکی حسین امیرش شدُ چه خوب امیری

یکی حسین امامش شدُ چه خوب امامی

یکی بدونه ذره مرگ را گرفت در آغوش

عابس بن ابی شبیب از شصستُ پنج سال تا هفتاد و پنج سال نوشتن ... الله اکبر ... از شصستُ پنج سال تا هفتاد و پنج کم سنی نیست نوشتن پیراهنشُ درآورد زره شو درآورد رفت وسط میدان فریاد میزد حُبُ الحُسین أجَنَّنی ... عشقِ حسین منُ دیوانه کرده ... این عابسِ ... فقیه بود پیر عشق بود ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:27 ب.ظ | نظرات()


یکی بدونه زره مرگ را گرفت در آغوش

یکی نماز تو رو شد سپر بدونِ کلامی

*سعید ابن عبدالله حنفی،وقتی جلو امام ایستاد همه تیرها رو به جون خرید،بعضی ها نوشتن سیزده تا تیر خورد اما از پا ننشست ... حواسش به امام بود ... تا امام سلامشُ داد دیدن سعید با صورت افتاد رو خاک ... امام بعدِ سلام نمازش اومد سرشُ بغل کرد یه نگاه کرد به ابی عبدالله فرمود الله اکبر تو اون لحظه آخر صدا زد اَوفیَتُ یا ابنَ رسولَ الله ... آقا من وفا کردم؟ آیا از من راضی هستی ؟... ببین جمله امامُ ، امام فرمود«نعم انت امامی فی الجنة؛ آری وفا کردی و تو پیشاپیش من در بهشت هستی.»*

یکی بدونه زره مرگ را گرفت در آغوش

یکی نماز تو رو شد سپر بدونِ کلامی

 یکی سیاه ولی رو سفید چون تو گرفتی

سر غلام به دامان خود چه حُسنِ ختامی

* سر غلامُ بغل کرد جَون بن حُوَی سیاه بود ، بد بو بود ، حرف زیادِ روضه میمونه میگن ابی عبدالله اومد بالا سرش دعا کرد صدا زد «اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ الأبرارِ وَ عَرِّف بَینَهُ و بَینَ مُحمدٍ و آلِ مُحمدٍ» این غلام روسیاه رو سفید شد ... ان شاالله سر ما رو هم بغل کنن همینُ بگه ما روسیاهیم تو دنیا آقاجان ...*

 یکی سیاه ولی رو سفید چون تو گرفتی

سر غلام به دامان خود چه حسن ختامی

دلم به حسرت "یا لَیتَنی" رسیدُ نگاهم

به سر در حرم افتاد اُدخلو به سلامی

*حالا میخوایم بریم سلام بدیم مثل هر شب این همه اصحابُ خبر کردیم همه بیان ،امشب میخوایم یه روضه بخوانیم ان شاالله هممون پاک بریم ... این گریه ها گناهُ میشوره و میبره ... زهرا به دوستانش وعده داده ... حالا هرکی دلش میخواد با اصحاب ، با شهدا زیارت کنه کربلا رو مثه هر شب دو سه تا فراز از زبانِ امام زمان ... اما اجازه بدید هرچی میریم به عاشورا نزدیک میشیم یه ذره سلام ها با شب هایِ قبل فرق کنه من معنا نمیکنم :

أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ ... (سه چهار تا فراز از زبان حضرت)

أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر ...

ببین چه یارایی داشت حسین ... مقتل میگه روز عاشورا وقتی حسین به نیزه تکیه داد صدا زد «هَل مِن ناصر یَنصُرنی »دیدن این کشته ها تکون میخورن بعضی از این شهدا بلند شدن دوباره خوردن زمین ... یعنی حسین کاش دوباره جون داشتیم خودمونُ فدات میکردیم ... ای حسین .... حالا این ناله ت این سلامُ میخواد ،هر کی هرچی گرفت نوش جونش برا عاشورا ذخیرش کن

أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ .... أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ ... حسین ...

ان شاالله امشب پاک بشیم ، زلال بشیم یه دونه دیگه از اصحابُ بگم اما اونی رو اسم ببرم که جرمش جرمِ کمی نبود همتون میدونید دلِ زینبُ بلرزونی خیلی جرمِ بزرگیِ ... اینی که راه حسینُ ببندی خیلی بزرگِ ... اما حسین حر رو بخشید ... چرا ؟ آخه حسین رَحمَه الله واسِعه ست ... ببین حر رو بخشید اینجا معلوم میشه چقدر حسین آقاست سلام خدا به این شهید ، هر کی مثهِ من بار سنگین داره ، هر کی مثل من از عرفه جا مونده  از احیا جا مونده الان شب پاک شدن‌ ...

هر سال ما شب حر قشنگ زلال میشیم دیگه از فردا شب روضه ها سخت میشه دیگه از فردا شب عبدالله و قاسم و علی اصغر ... همه روضه ها کشنده ست باید از حر اجازه بگیری و اذن بگیری ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:26 ب.ظ | نظرات()


عزیزِ فاطمه حُرَم ولی حُرِ گرفتارم

اسمم حُر هست در ظاهر آزادم ، اما گرفتارم ... اون روایتِ عجیب رو که امام رد میشد از در خانه ای تو مدینه ، دید صدایِ ساز و دهل و طبل میاد در زد ، غلام درُ باز کرد،گفت به من بگو صاحب این خونه " حرِ" هست یا بنده است ؟ آزادِ یا گرفتارِ ؟ گفت نه آقا آزادِ ... حضرت فرمود اگه بنده بود گناه نمیکرد .. چون آزادِ داره گناه می کنه ... وقتی درُ بست صاحب خانه ازش پرسید چی بهت گفت دمِ در؟ گفت : یه آقایی رد شد گفت صاحبِ خانه" حرِ" یا بنده هست ؟ گفتم "حُرِ" آزادِ " گفت چون آزادِ داره گناه میکنه ... دَوید پابرهنه دنبالِ امام ... یه جملۀ امام عوضش کرد ...

"حُرَم" وقتی بندۀ امام شد از همۀ تعلقات آزاد شد ، تازه "حر" شد ... مواظب باشیم *

عزیزِ فاطمه حُرَم ولی حُرِ گرفتارم

گنهکارم ، گنهکارم ، گنهکارم ...

سرشکِ شرم بر رخسارُ چشمم بسته از خجلت

اگر چه از نظر افتاده ام،تنها تو را دارم

*آقاجانم،بزار از چشمِ همۀ دنیا بیفتیم،اما حسین ما رو بخره،این یعنی معامله پُر سود*

نگاهم کن،نگاهم کن،پناهم ده،پناهم ده

تو و آن لطفِ سرشارُ منُ این جُرمِ بسیارم

میان آن همه دشمن تو کردی دوستی بامن

دلم درخوابِ غفلت بودُ چشمت کرد بیدارم

نه تنها ترکِ دشمن کرده ام با دوست پیوستم

من از راه آمدم،تا سر به پایِ دوست بسپارم

*تاریخ می نویسه "حُر" یه معلم داشت تو نوجوانی،به نامِ " ابو عامِر" تاریخ مینویسه خیلی "حر" تو کربلا تو اون تصمیمِ مهمش نقشِ اون معلم واضحُ مشهودِ

این معلمِ که آدم رو تو این مسیر هدایت میکنه،خوش بحال اونایی که معلمِ خوب دارن

چی بهش گفته بود؟ به "حر" تو نوجوانی یه درسی داده بود . حُر اگه یه روز سرِ دو راهی قرار گرفتی،نمیدونستی کدوم راه درسته" ببین کدوم راه به نفعِ دنیایِ تو نیست به سودِ آخرتِتِ ... همون راه،راه درسته ... راهی که به نفعِ آخرتت باشه رو انتخاب کن ... "حُر" ایستاد،یه طرف عمر سعد،یه طرف اباعبداللهِ ... راهشُ کج کرد،کجا داری میری "حُر" ؟ ...

الله اکبر ... حواسمون باشه تو تصمیماتمون حواسمون جمع باشه یه شبه میتونیم فاصله ها رو طی کنیم .. سعود کنیم شهداء مگه کجایی بودن ؟ مال کجا بودن ؟ یه شبه ره صد ساله رفتن،جاودانه شدن . "حُر" یه لحظه از دلِ دشمن اومد بغلِ سید الشهداء ...

نه تنها ترکِ دشمن کرده ام با دوست پیوستم

من از راه آمدم،تا سر به پایِ دوست بسپارم

اگر چه از گناهم در گذشتی باز می باید

که از دستِ علمدارِ رشیدت بوسه بردارم

*چند جور حالات "حُر" رو نوشتند ، وقتی برگشت به طرفِ ابی عبدالله،چکمه هاشو انداخت گردنش،کلاه خودِشُ برداشت،موهاشو آشفته و پریشان کرد ... بعضی ها نوشتند به غلامش گفت منُ رو خاکا بکش که سر و صورتم خاکی بشه ... اما اینها مهم نیست مهمش اینجاست میدونی چه کرد؟ اول رفت سراغ عباس ... از راهِ اباالفضل وارد شد ... اول اومد پیشِ عباس اذن گرفت ... عباس برو به حسین بگو من غلط کردم ... عباس تو آبرو دارِ این خیمه هایی ...

اونایی که کربلا میرید اول میرید حرم اباالفضل،تا عباس اجازه نده نمیری سمتِ حرمِ داداشش ... بابا همه کاره عباسِ چه جوری بگم بابُ الحُسین عباسِ ...

این هنرِ "حُر" بود این زرنگیِ "حُر" بود اول اومد دستِ عباسُ بوسید ... گفت عباس ، عباس تو رو خدا برو به حسین سفارشِ "حُرُ " بکن ... دوتایی اومدن محضرِ ابی عبدالله ...

بعضی ها نوشتند اینقدر آشفته بود "حُر" ابی عبدالله تا نگاش کرد با تعجب گفت،کی هستی ؟ بارها "حر" رو دیده،اما سر وضعِ "حر" رو که دید"مَن انتَ یا شِیخ ؟" تو کی هستی ؟ خودش دست گرفت زیر صورتِ "حر" سر آورد بالا تو "حُری" دیگه سر تو پایین ننداز ... کسی درخونۀ من میاد سربلندِ عالمِ ... تو دیگه مالِ خودمی ... از این به بعد "حُر" منی ... آقاجان :

نگه کردی به حُر ، حُرِ یزیدی گشت زهرایی

به یُمنِ وصل تو خورشید سر زد از شبِ تارم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:38 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم