سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت زهرا(سلام الله علیها)
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



داری میری و خودتم اینو خبر داری

نگفتی این روزا چرا دست به کمر داری؟

دردِ کمر موقع راه رفتن خطر داره

هرجا میری تنها نرو که دردسر داره ..

 

کم‌تر برو بیرونِ خونه

کم‌تر سر تو درد بگیره

می‌ترسم از این‌که یه روزی

راهت رو یک نامرد بگیره ...

 

آتیش به دربِ خونمون انداختنُ رفتن

رو در و دیوار لخته‌ خون انداختنُ رفتن

فضه رسید وقتی که سیلِ خون به راه افتاد

به زیر نور ماه ، یه ماهِ پا‌به‌ ماه افتاد

 

دیدم حسن از رویِ ایوون

دید آخرش مادر زمین خورد

تو بد زمین خوردی می‌دونم

محسن از اون بدتر زمین خورد

 

لعنت به اون که پشت‌ در آتیش و روشن کرد

زینب داره می‌بینه هرکاری که دشمن کرد

هنوز یه هفته از تولدش نمیگذشت که

لباسِ مشکلی عزایِ مادرو تن کرد

 

من دل ندارم که ببینم

یکم دلش آزار ببینه

خیلی شلوغی دوست نداره

ای وای اگه بازار ببینه ...

 

*صدا زد زینبُ .. دخترم بیا ، مادر میخواد وصیت کنه. فرمود بقچه‌ای کنار گذاشتم ، میشه برا مادر بیاری؟ .. بقچه رو آورد گذاشت جلو مادر . گفت زینبم درِ بقچه رو باز کن . با همون دستایِ کوچولوش گره‌ها رو باز کرد ، دید سه‌ تا کفن میونه بقچه‌ ست ...

 

دخترم اولین کفن مال منه .. کفنِ دوم مال بابات علیِ .. کفنِ سوم مال حسنِ .. یه مرتبه دید متحیرانه داره نگاه میکنه ... میگه زینب یه آهی کشید ، مادر نکنه حسینُ یادت رفته؟! ...

 

یه مرتبه دوتایی گریه کردن .. صدا زد نه زینبم فراموشم نشده ، برا حسینم یه پیراهن دوختم. این پیراهنُ بهش بده ، لحظه‌ای که میخواست بره میدان ، از طرف من زیر گلوی حسینمُ ببوس ...

 

داره حسینش میره، یه مرتبه دید داره صدا میزنه « مهلاً مهلاً » همینطور داره میره ، دوباره صدا زد : « مهلاً مهلاً » داره میره .. اما یه‌مرتبه صدا زد « یابن الزهرا ... »

تا گفت یابن الزهرا برگشت .. چی میگی زینبم ؟.. صدا زد وصیت مادرمه؛ یه بوسه زیر گلویِ حسینش زد ... کاش به همینجا ختم میشد ، اما این بوسه ، بوسۀ آخر زینب نبود ..

اینجا گلوی سالم حسینُ بوسه زد. اما چند ساعت بعد اومد تو گودال ، این نیزه شکسته‌ها رو کنار زد ...

 

آی حسین ....

 

 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 01:41 ب.ظ | نظرات()

 


روز آخر شانه زد بر گیسوان دخترش

 

*می دونم دلت دیگه اینجا نیست،همه دل ها رو ببریم پشت در خونه ی حضرت صدیقه  ی طاهره،چه خبرِ توی این خونه این شب ها؟حال بی بی دوعالم فاطمه رو نوشتن این روزها اینطوری بوده،" مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِیهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْس، نَاحِلَةَ الْجِسْم، بَاكِیَةَ الْعَیْن" شما اگر گریه کنید هیچ کسی به شما اعتراض نمی کنه،اما این شب ها می اومدن درِ خونه ی امیرالمؤمنین می گفتند:علی! به فاطمه بگو یا روز گریه کنه یا شب...*

 

روز آخرشانه زد بر گیسوان دخترش

شست با دست لباس کودکانِ دیگرش

 

تا نماند کودکی آنجا گرسنه بعد از او

در تنورِ خانه نان می پخت دل خاکسترش

 

کارهای خانه اش را یک به یک انجام داد

دستِ آخر ماند کارِ همیشه برترش

 

جامه ی روشن به تن کرد و سوی محراب رفت

تا بماند یادگار از او نماز آخرش

 

*جامه ی روشن بر تن می کرد فاطمه، اما این لباس بر تنِ فاطمه ساعتی نمی ماند،آخه از جای سینه ی آزرده خونِ تازه می آمد*

 

در اتاقی رفت و اندکی آرام ماند

تا شود کم کم محقق مژده ی پیغمبرش

 

خادمش وقتی صدا زد پاسخی نشنید از او

بر سر و روی خودش زد زآنچه آمد بر سرش

 

*داره صدا میزنه بی بی رو،یه مرتبه دید در باز شد...*

 

کودکان وارد شدند و صحنه را شاهد شدند

هر یکی رفت تا آسمان فریادِ مادر مادرش

 

*جوانها! راه عاقبت به خیری رو اربابتون ابی عبدالله به شما نشان داده،تا در باز شد،بچه ها اومدن خودشون رو روی بدن انداختن،امام حسن صورت روی سینه ی مادر گذاشت،اما دیدن ابی عبدالله راهش رو کج کرد،اومد پایین پایِ مادر،صورت کف پای مادر گذاشت،صدا زد:مادر! من حسینم،با من حرف بزن...*

 

آن یکی صورت نهاده بر کف پایش چرا

دیگری بر سینه ی مادر چرا باشد سرش

 

*اسما صدا زد: آقازاده ها! زود بروید باباتون رو خبر کنید بیاد...*

 

مرتضی در مسجد از این ماجرا شد با خبر

باورش سخت است،باور کن نمی شد باورش

 

آنکه با هشتاد زخمش در اُحد بر پای بود

آنکه زانویش نشد خم وقتِ فتحِ خیبرش

 

*آی گریه کن ها! تا حسنین دویدن گفتند: بابا! مادرمون از دستمون رفت،یه وقت دیدن...*

 

زانویش لرزید و افتاد و دگر از هوش رفت

چیست این داغی که گشته اینچنین ویرانگرش

 

*همه دشمنا توی مدینه منتظر بودن یه روز زنوهای علی بلرزه،اینجا روایت نوشت:بارها تو این مسیرِ کمِ مسجد تا خونه، بارها علی امیرالمؤمنین رو زمین افتاد...

گریه کن ها! این یه سردار بود همه منتظر بودن خم شدنِ زانوانش رو ببینند،یه سردار هم من سراغ دارم،کربلا،تا اومد کنار بدنِ اباالفضل،یه وقت دیدن خم شد، دست به کمر گرفت،صدا زد: "الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری"...

 مدینه امیرالمؤمنین نوشتن "فبُكی بُكاءً عالیا" بلند بلند گریه می کرد،ابی عبدالله هم کنار بدن اباالفضل نوشتن "فبكی بُكاءً عالیا"...تا صدای گریه ی حسین بلند شد،یه مرتبه همه هلهله کردن،همه کف زدن..حسین..*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 01:51 ب.ظ | نظرات()


بیمارت ای علی جان جز نیمه جان ندارد

میلی به زنده ماندن در این جهان ندارد

 

*داره با علی حرف میزنه *

جانم علی ، علی جان ...


 * همه نوحه خون بشن ... به خدا سرمون کلاه میره ... یه روزی میرسه ما زیر خروارها خاک خوابیدیم یه عده میان برا حضرت زهرا گریه میکنن *

جانم علی ، علی جان ..

 

غم چون نسیمِ پاییز برگ و بَرِ مرا ریخت

این لالۀ بهاران غیر از خزان ندارد

 

بگذار تا بمیرد زین باغ پر بگیرد

مرغی که حقّ ماندن در آشیان ندارد

 

خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم

شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد

 

*در روایت هست زن هایِ پرستار خدمت بی بی بودن حال زهرا خراب شد ... بیهوش شد ... اینا اولین کاری که به ذهنشون رسید گفتن بریم علی رو خبر کنیم ... از خونه اومدن بیرون سراسیمه ، مضطرب ... در روایت هست امیر المومنین زن ها رو بین راه دید امیرالمومنین با یه اضطرابی فرمود:

"مَن خَبَر؟! " چه خبر شده ؟!

 

"مَا لِی أَرَاكُنَ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَرِ

چرا رنگ هاتون پریده ؟ چیشده ؟

 

اینام گفتن:

"أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاء یا ابالحسن ..."

 

یا ابوالحسن ! اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی عجله کن ... علی آمد وارد منزل شد ... در روایت هست امیرالمومنین عبا برداشت ... عمامه برداشت ... سر بی بی رو به دامن گرفت ... اول صدا زد :

"یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ ...." جواب نداد ... امیرالمومنین دوباره نگاه کرد؛ فرمود:

 

"یَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّكَاةَ فِی طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَى الْفُقَرَاءِ ..."

میتونی حال علی رو درک کنی با یه سوزی با یه نگرانی ، آروم...آروم...

 

"فَلَمْ تُكَلِّمْهُ ..."جواب نداد ...

با هر اسمی با هرتعبیری صدا زد زهرا ... جواب نداد ...چشم ها رو باز نکرد ...

یه جمله ای گفت دل بی بی به رحم آمد صدا زد: "یا فاطِمَه! أَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب ..." زهرا !من علیِ مظلومم ... من پسر عموی مظلومتم ...

 

اینجا میگه: " فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا..."

بی بی چشم هارو باز کرد ...

 

خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم

شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد ...

 

اینجا وقتی چشم ها رو باز کرد روایت نوشته :" وَ بَكَتْ وَ بَكَى..." هر دو شروع کردن با هم گریه کردن ... امیرالمومنین فرمود :چی شده ؟! عرضه داشت: "إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ ...." علی جان مرگ در مقابل دیدگانم میبینم بعد شروع کرد وصیت کردن ...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:04 ق.ظ | نظرات()

چه وصیت هایی ... علی جان "غَسِّلنی بِاللَّیل و لاتَکشِف عَنّی ..." علی منو شبونه غسل بدی ها ... یه وقت لباسی که بر تن دارم ... علی از روی پیراهن منو غسل بده‌ .... علی" کَفِّنی بِاللیل " منو شبونه کفن کن ... "دَفِّنّی باللیل ولا تُعلِم اَحَدا...."

 

علی منو شبونه دفن کن کسی رو خبر نکنی ها ... اینجا که وصیت کرد که علی منو شبانه غسل بده ، شبانه کفن کن ، علی عمل کرد ...‌ در روایت میگه اسماء آب میریخت علی غسل میداد ...‌ آروم آروم هم گریه میکرد ... یه جایی علی دست از غسل کشید ...

 

هی دست مشت کرده به دیوار میزند ..

 

این کودکت چه دیده که هِی زار میزند

هی دست مشت کرده به دیوار میزند ...

 

خلاصه : امیرالمومنین کار غسل رو تمام کرد خودش فرمود : "فلمّا هَمَمتُ اَن اَعقُدَ الرِّدا ..." همچین که خواستم  این بند های کفن رو ببندم ..."نادَیتُ یا زَینَب! یا امَّ کلثوم! یا حسن! یا حسین! "بچه هاشو صدا کرد ... اولم دختراشو صدا کردا .... "هَلُمّوا ..."بیایید ... "تَزَوَّدوا من اُمِّکُم ...." از مادر توشه برگیرید ... فَهذالفِراق  وَ اللِّقاءُ فی الجنَّه ..." شب خداحافظیِ .... دیدار به بهشت ... مگه دختراتو صدا نکردی اول ؟ ..

اما روایت میگه ؛ حسنین آمدند ... حسن و حسین آمدند ... خودشون رو انداختن روی سینه مجروح و شکسته ... شروع کردن ناله زدن ... گریه کردن ... امیرالمومنین میگه بخدا قسم "اُشهِدُالله اَنَّها حَنَّت و عَنَّت ..." این پیکر به ظاهر بی جان چنان ناله ای زد، چنان صیحه ای زد ...."وَ مَدَّت یَدَیها...." دست ها رو از زیر کفن بیرون آورد ..."وَ ضَمَّتهما الی صدرِها مَلیّا...." دوتا بچه هاشو به سینه چسبانید ... ملائک که طاقت نیاوردن ...."و اذا بهاتفِِ من السماء..." یه منادی از آسمان صدا زد ... "یاعلی اِرفَعهما عنها ..." علی بسه ، بچهارو بلند کن "وَ لَقد اَبکَی  ملائکه السموات والارض ..." علی فرشته های آسمون و زمین دارن گریه میکنن ...

 

اینجا با احترام بچهاشو بلند کرد .. حسنم دیگه گریه نکن ... حسینم بس کن ... الان مردم مدینه بیدار میشن ... هی دست به صورت بچه هاش میکشید ... این بچه هایی که کنار پیکر بی جان مادر بودن ... روزگار ورق خورد ... روز ها گذشت ... شب ها گذشت ... یه پدری خسته و مجروح ... پیکر پاره پاره .. سر به بدن نداره .... بدن پر از تیر و نیزه "وَ بَقیَکَ القنفذ...." بدن مثه خارپشت افتاده گودی قتلگاه

دختری آمد کنار بدن بابا ..."اِنَّ سُکَینه اِعتَنَقَت جَسدَالحسَین ...." این پیکر پاره پاره رو در آغوش گرفت ، خودش رو ، روی این سینۀ خورد شده انداخت ، چه کردن ...

 

بی بی دیگه گریه نکن ، سکینه بسه .... نه ... یا ابا عبدالله.... "وَاجتَمَعَت عِدَّةٌ مِنَ الاَعراب ...." بیابونی ها ... زبون نفهم هاشون آمدن .. انقدر بهش لگد زدن ... مثل مادرش زهرا ... پهلوش اثر لگد ها قرار گرفت ...

ای حسین ...*

                                         



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:02 ق.ظ | نظرات()

آتش گرفت سینه و پهلو،شانه ات

دشمن چرا زده است چنین تازیانه ات؟

از میخ در نگویم و جسمِ نحیف ِ تو

از بی گناه کشتن ِ طفلِ شریفِ تو

آری سخن نگویم از هنگامه ی علی

آن دست که جدا نشد از جامه ی علی

بازو نثارِ راه علی کرد تا ابد

باید که حفظ جانِ ولی کرد تا ابد

 

*یک دونه از این مصیبت ها برای یک آدم معمولی،یه جو فقط غیرت و مردانگی داشته باشه،زمین میزنه اون رو..یه دونه ازاین مصیبت ها...فاتحِ بدر خیبر رو داریم می گیم...*

 

فاطمه ببین گریونم

روضه ی تو رو می خونم

بی تو من چطور آروم بمونم

برگرد داره می باره اشک ِ دخترت

برگرد به جون این شهیدِ بی سرت

برگرد تا که خونه بازم صفا بگیره

برگرد نبودنت دلم رو میشکنه

برگرد غمت آتیش به جونم میزنه

برگرد با دیدنت دلم جلا بگیره

رفتی زدستای علی، وای

در پیشِ چشمای علی، وای

برگرد زهرایِ علی، وای...

باز دارن میدن آزارت

 

*روضه ای رو دارم می خونم که امیرالمؤمنین لباس جنگ کرد،زد از خون بیرون،موقعی که فاطمه سیلی خورد این کار رو نکرد،اما برای این روضه این کار رو کرد..*

 

باز دارن میدن آزارت

پیشِ چشمایِ دلدارت

اومدن برا نبشِ مزارت

برگرد زندگیِ منو بهم زدن

برگرد با غرور جلو من قدم زدن

برگرد، تو این شبا یارم تو بودی

برگرد، نذار اینا زمینم بزنن

برگرد،اینا دشمنِ خونیِ منن

برگرد،آخه تنها طرفدارم تو بودی

بچه هات سیاه پوشیدن

از تموم شهر رنجیدن

چند شبی میشه که نخوابیدن

برگرد،نباشی اشکامو کی پاک کنه

برگرد،خدا جای تو من رو خاک کنه

 

"نَفسِـی عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحبُوسَةٌ

یا لَیتَــهَا خَرَجَـت مَـعَ الزَّفَـرَاتِی

لَا خَیرَ بَعـدَكَ فِی الحَیـاةِ وَ إِنَّمَا

أَبكِی مَخَـافَةَ أَن تَطُولَ حَیاتِی"

 

*گفت:خیلی سختِ فاطمه جان،ان شاءالله بعدِ تو عمرم طولانی نشه،بدون تو نمی تونم تحمل کنم.

رسید کنار قبر،بدن نحیف فاطمه رو روی دست بلند کرد،یه نفری این دست رو آورد بالا،بدن رو روی دست گرفته،گفت: ای زمین! نگاه کن یه مشت پوست و استخون بیشتر از فاطمه ام نمونده،ببین چقدر لاغر شده،زمین! با بدن فاطمه ام مُدارا کن،نکنه به پهلوش فشار بیاری...

کسی نیست علی رو کمک کنه،بدن رو که اومد داخل قبر بده،بعضی ها میگن:دو تا دست شبیهه دستای پیغمبر،بعضی ها میگن:نه،خودِ پیغمبر،از عبارات مقتل اینو میشه فهمید،پیغمبر کمکش کرد،بدن رو توی قبر قرار داد...اما یه جایی بنی اسد رسیدن کنار بدن ها،هر چی نگاه می کردن بدن ها رو نمی شناختن،یه وقت زین العابدین اومد؛ بنی اسد کنار برید خودم این بدن ها رو می شناسم،وارد قبر شد،این بدنِ بابایِ غریبم حسینِ،بجای اینکه سر رو روی خاک بذاره،رگ های بریده رو روی خاک قرار داد،ای حسین....*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:24 ق.ظ | نظرات()



اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ، وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِوَخُزّانَ الْعِلْمِ

 

یَا فَاطِمَهُ الزَّهْرَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یَا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاَتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکِ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَاوَجِیهَهً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِی لَنَا

 

مثل هوای تازه طراوت از آن ماست

فردای پر امید و صلابت از آن ماست

رنج زمان و سختی دوران جدید نیست

در نسل شیعیان علی نا امید نیست

هر گونه ضعف و رخوت و سستی ز دشمن است

همراه ما امید به فردای روشن است

دنیا اگر پر از غم و رنج و بلا شود

مؤمن امیدوار به فضل خدا شود

ما مؤمنان کتاب خدا را که خوانده‌ایم

آیات سورۀ شعرا را که خوانده‌ایم

وقتی رسید امّت موسی کنارِ آب

وز پشت سر جماعت فرعون با شتاب

مأیوس و ناامید و پر از غصه و تَعَب

هر یک به اعتراض به موسی گشوده لب:

کای از بَرِ خدا شده ما را تو رهنمون

فرعون یافت سیطره، اِنّا لَمُدرَکون

ناگاه حق به یاری یاران خود شتافت

دریا برای امّت موسی ز هم شکافت

آری! ز مکر و خدعۀ اهل جهان چه باک؟!

موسی امام ماست، ز فرعونیان چه باک؟!

خوش‌بین به راهِ روشن و فردای خود شویم

در این مسیر، پیرو موسای خود شویم

ماییم اُمتّی که امامت، حیات ماست

این جلوۀ عظیمِ کرامت، حیات ماست

هر فاطمیه شورِ سپاهِ امامت است

چون فاطمه شهیده ی راهِ امامت است

زهرا رسانده است به ما این پیام را

باید گرفت دامن پاکِ امام را

اوصاف او فقط نه به قرآن بیان شده‌ست

عالم گواه عصمتِ این خاندان شده‌ست

آری! امام چشمۀ فیض و فضایل است

زهرا! تویی امام‌شناسی که کامل است

شاعر:جواد محمدزمانی

 

*وقتی می دید،این بی مهری رو نسبت به امیرالمؤمنین،آشفته می شد فاطمه ی زهرا سلام الله علیها،می گفت: "مَثَلُ الامام، مَثَلُ الکَعبَه" امام مثل کعبه می مونه" إذ تُؤتى ولا تَأتی" مردم باید بروند به سمت کعبه،کعبه که به سمت مردم نمیره،علی رو خانه نشین کردید چه توقعی دارید..*

 

یافاطمه! بگو که فدایِ ولی شدی

مجروحِ کینه ورزیِ خصمِ علی شدی

 

*دور امیرالمؤمنین می گشت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها،دورِ کدوم علی؟ علی که پیغمبر در مدحش گفت: "لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُكَ مِنْ دَمِی وَ سِلْمُكَ سِلْمِی وَ حَرْبُكَ حَرْبِی وَ الْإِیمَانُ مُخَالِطٌ لَحْمَكَ وَ دَمَكَ كَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ أَنْتَ غَدا عَلَى الْحَوْضِ خَلِیفَتِی وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی وَ شِیعَتُكَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِیرَانِی" دور این علی می گشت،اما همین علی فرمود:به اندازه ی ریگ های بیابون ها به منِ علی ظلم شده.

ازشون سئوال شد آقا جان! بهترین روز عمرتون چه روزی بوده؟امیرالمؤمنین سر رو گرفت بالا،فرمود: روزی که پیغمبر دستم رو بلند کرد،فرمود: هر که من مولایِ اویم،این علی مولایِ اوست.

یه سئوال دیگه هم راوی کرد،نمک ریخت روی دل امیرالمؤمنین،گفت:آقا جان! می تونم از تلخ ترین روز عمرتون هم سئوال کنم؟ آقا شروع کرد گریه کردن،فرمود: روزی که همین دستا رو بستن،جلو چشم من به فاطمه ام جسارت کردن..*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:25 ق.ظ | نظرات()


بهتر از اشکِ برا فاطمه نیست

کارِ من امرِ به این معروفِ

 

ولی سخته بخونم اِی مَردم

روضه ی مادرمو مَکشوفِ

 

*خیلی سخته به ولله ... شما گریه نکنید ناله نکنید .. من دیگه نمیخونم .. شما اهل روضه اید .. خیلی ها دارن به پهنایِ صورت اشک میریزن ..*

 

برا گوشه گوشۀ مرثیه هاش

مثل اسفندِ رویِ آتیشَم

 

شماها بلند بلند گریه کنید

ولی من زود میگم و رد میشَم

 

*ای مادر .. ای مادر .. میخوام دعا کنم ..*

 

الهی دیگه به گوشِ بچه ای

صدایِ نالۀ مادرش نیاد ...

 

*الهی هیچ وقت صدایِ مادرت رو نشنوی ناله میزنه .. الهی هیچ وقت درد کشیدن مادرتُ نبینی ...*

 

الهی دیگه  به گوش بچه ای

صدای ناله ی مادرش نیاد..

آروزم اینه که دیگه مرگشُ

مادرِ جَوانی از خدا نخواد ..

 

الهی پیشِ نگاهِ باغبون

باغچه ای بی گل سرسبد نشه ..

جلو چشمِ خیسِ طفلِ مُضطری

راه مادری  تو کوچه سَد نشده ...

 

* امام صادق فرمود برای مادر ما بلند گریه کنید .. یه دعای دیگه ..*

 

الهی شاخۀ یاسِ باغچه ای

دیگه با کبودی دَم ساز نشه ..

آرزوم اینِ درِ هیچ خونه ای

دیگه با ضربِ لگد باز نشه..

 

*عزرائیل اجازه میگرفت درِ این خانه را میزد .. مگه این خونه کم خونه ای هست ..؟ پیغمبر بارها فرمود : اِنَّ بَیتَ فاطمه بَیتی .. پیغمبر بارها فرمود : اِنَّ بَیتُها بَیتی .. بعد اشارۀ مستقیم .."الله اکبر" ... (پیغمبرِ میبینه..) فرمود : وَبابُ بَیتُها بابُ بَیتی .. یعنی در خانۀ زهرا در خانۀ منِ ..

 

بارها میامد جلو این در با احترام ... "السلام علیکم یا اهل بَیت النُّبوه".. کی باورش میشد .. مادر ما بره پشت دَر .. آیا نمیدونستن .. فاطمه پشت دَرِ ..!! ولله میدونست فاطمه پشت دَرِ .." خودش تو نامه نوشت .. نوشت ، صدایِ زهرا را شنیدم .. پشیمون شدم‌ .. برگشتم ، گفتم .. برگردم ، برم .. دو سه قدم اومدم عقب ، یک مرتبه یادِ علی افتادم ..

هر چی کینه از علی داشتم .. چنان لگدی به دَر زدم .. صدایِ شکستن استخوانهایِ فاطمه ...

 

صدا زد : بابا یارسول الله ..."یاابتا" .. مادرِ ما افتاد ... فقط همینو بگم.. مرحوم علامۀ قزوینی .. مرحوم رحمانی همدانی .. مرحوم محدث قمّی .. دو سه تا مقتل اینو نوشتن .. وقتی مولا رو اومدن ببرن .. علی یه صحنه ای دید .. نوشتن امیرالمومنین اومد بره ... دید زهرا رویِ زمین افتاده .. عباشو انداخت روی فاطمه .. این زهراست ... این ناموس خداست ...

 

نوشتن فضّه رو صدا زد .. فِضّه دوید اومد .. مرحوم علامۀ مفید میگه : اومد بالا سر بی بی .. فِضّه تا سر بی بی رو بغل کرد .. خانم ، حالِ بچه ات چطوره ..؟ بی بی یه ناله زد ..‌ فضّه محسنمُ کشتن ... وای ... "والله قُتِلَ ما  فی اَحشائی" خدا لعنت کنه اون که اینکار رو کرد ... یه جمله دیگه بگم دلت رو  ببرم کربلا .. میخوام بگم .. مادر ..

 

یه مادری که بچه اش به دنیا نیامده بمیره و از  دنیا بره ، سخته .. بچه از دست دادن .. سخته .. اما مادری که بچه اش به دنیا نیاد .. راحتتر با این داغ کنار میاد .. بچه رو ندیده .. بچه به دنیا نیامده ... از دنیا میره .... وای به حال اون مادری که شش ماه بچه شو بغل کنه ... وای به حال اون مادری که دستاشو ببینه .. چشماشو ببینه .. خنده هاشو ببینه .. گریه هاشو بشنوه .... وای از دل رباب ... حسین ... حسین ‌...

 

بگم مادر ، محسنت از دست دادی .. اما دیگه  ندیدی غرقِ به خون باشه .. وای به اون مادری ، نگاه کنه ببینه .. از گوش تا گوش علی ، با تیر سه شعبه ....

بلند بگو ... یاحسین ...*

 

کشته شد محسن و  آنان که تماشا کردن

سند تیر به اصغر زدن امضاء کردن






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:11 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو