سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت زهرا(سلام الله علیها)
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      




ای در و دیوار شاهد باش فردا ، فاطمه
مادر اوّل شهید از عترت پیغمبر است

ای غلاف تیغ شرمی دست، دستِ فاطمه است
تو نمی دانی که این دستِ خدا را یاور است

ضربۀ دستی که از آن گوشواره بشکند
چون کند با صورتی کز برگ گل نازکتر است

باورم ناید که زهرا پشت در افتد ز پا
کوثرِ مولاست این یا مرغ بی بال و پر است

در وفای فاطمه این بس که تا روز وفات
رویِ سیلی خورده اش مخفی ز چشم شوهر است

فاطمه داغ پدر دیده‌ست ، دلجویی ببین
تازیانه تسلیت، گل، شعله‌های آذر است

شاعر : #استاد_غلامرضا_سازگار

وای .. مادرم مادرم مادرم

زهرا، الانِ كه تو خونه غوغا شه
الانِ كه قد علی تاشه
ببین كه دارن در و هل میدن
الانِ كه با یه لگد وا شه

زهرا ، بگو میخوای كنار من باشی
زهرا ، خدا كنه از رو زمین پاشی
زهرا ، بگو كه حال بچه‌مون خوبه
زهرا ، نگو علی بعیده بابا شی

بمیرم ، چه آتیشی شده به پا 
الهی ، ریحانۀ باغِ خدا
نسوزه ، تو ازدحام شعله‌ها

رفته جلویِ چشمایِ من از هوش
نشد آتیش با اشکایِ من خاموش

وای ، خدایا تو آتیش و دود
وای ، هجوم تازیونه بود
وای ، ریحانۀ من شد کبود

«وای ، یا فاطمه یا فاطمه»

تا اومد  زهرا میون شعله‌ها
صدا زد  جونم فدایِ مرتضی
بالا رفت  تموم تازیونه‌ها

مدینه شد دنیایی از درد ای وای
یه کوچه و چهل تا نامرد ای وای

وای ، مادر تو کوچه چی کشید
وای ، دنبال حیدر می‌ دوید
وای ، شکر خدا زینب ندید

«وای ، یا فاطمه یا فاطمه»

ندارم با دست بسته فاطمه
به غیر از یه قلب خسته فاطمه
غرورم خیلی شکسته فاطمه

سخته برام زهرا رو خاکا باشی
یه یاعلی بگو تو از جا پاشی

وای ، تا گفتی یا اباالحسن
وای ، مقابل چشای من
وای ، تو رو تو کوچه میزدن

«وای ، یا فاطمه یا فاطمه»






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:55 ب.ظ | نظرات()


یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ

 

*میخوام زیارتِ مادر رو بخونم*

 

الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ، فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً، وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ، وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ أَتَى بِهِ وَصِیُّهُ، فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا، لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلایَتِکِ.السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ

 

*مادر!..طبق حدیثِ امامِ باقر،امشب همتون می تونید بگید: مادر!...مادر،مادر!...*

 

السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ

 

*دَرِ خونه ی خانوم مُرَدَّد نباش،نگو: خانوم من رو راه میده یا نه؟ حتماً در رو به روت باز میكنه،چون كه این خانوم دَر رو به رویِ قاتلش هم نبست،وقتی امیرالمؤمنین فرمود: زهرا جان! این دو نانجیب دَمِ در ایستادن،میخوان بیان ملاقاتِ تو، چیكار بكنم؟ فرمود:خونه،خونه ی توئه، منم كنیزتم...*

 

ای هم نوا،ای هم نَفَس،ای بهترین عزیزم

من با همه آزادگی، در خانه ات كنیزم

من فانیِ تو هستم،قربانیِ تو هستم

جان می دهم بهرِ تو مولا

 

السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِکَتِهِ

 

*یه بچه هر قدر هم كه بزرگ بشه،تویِ سخترین گرفتاری ها،فقط یه پناهگاه داره،اونم مادرِ،میره در میزنه،مادر! اجازه میدی بیام؟ مخصوصاً وقتی كه دستش خالی میشه...كسی بخواد گدایی كنه،كسی بهتر از مادر نیست،چون منَّتی نمیذاره...حالا كه واردِ خونه ی خانوم شدی،دستا خالیت رو به مادر نشون بده،بگو مادر چیزی ندارم،مادر تو دستم رو پُر كن برم...*

 

السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ.السَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ

 

*اینها سلام هایی است كه وقتی امیرالمؤمنین اومد بالا سَرِ زهرا،هر چی صداش زد،جوابش رو نداد، السَّلامُ عَلَیْکِ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ، یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ،اما دیگه چشماش رو باز نمیكنه،كنارِ خانومش نشست،اشكای غربتِ علی، رو صورتِ زهرا چكید،دوباره زهرا جانِ دوباره پیدا كرد...ای مسیحایِ علی اعجاز كن...تو این عالم هر كی مشكلی براش پیش میاد دَرِ خونه ی من میاد،میگه:یاعلی! اما ببین من مشل در كارم افتاده...*

 

ای مسیحایِ علی اعجاز كن

مشكلِ مشكل گُشا را باز كن

هر چندماندنت چون شمع آبم میكند

 

*نگات میكنم،این چه وضعیِّ ،نود و پنج روزِ كه صورتت رو از علی گرفتی،مگه من غریبه هستم؟...*

 

هر چندماندنت چون شمع آبم میكند

اما رفتنت خانه خرابم می كند

 

ممنونم اگر نروی

می میرم اگر بروی

زهرا مرو مرو

السَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ.

أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ، وَ أَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ...

 

*بی بی فرمود:به من بگید آیا شنیدید بابام سفارشِ من رو كرد؟بابام فرمود: هر كسی فاطمه رو آزار بده،اذیت كنه،من رو اذیت كرده...؟گفتند:آری...بارها ما از دو لبِ پیغمبر شنیدیم،یه وقت دیدن خانوم شروع كرد گریه كردن،گفت:خدایا!من از اینها نمیگذرم،تو هم از اینها نگذر...

تا پیغمبر بود اون زنِ نانجیب زخمِ زبان به پیغمبر می زد،یارسول الله! دخترت بزرگ شده،خوب نیست سینه ی فاطمه رو می بویی و می بوسی،پیغمبر می فرمود:تو نمی فهمی من بویِ بهشت رو از فاطمه استشمام می كنم...

اما این زنِ خبیثِ حسود،هر جایی رو كه پیغمبر بوسه زد،نشونه گذاشت، همه ی این بساط ها،نقشه هارو این نانجیبه كشید، لذا بعد از این روزها عیادت كه نمی اومد ،هر موقع می اومد فقط می خواست نمك به زخم بی بی بریزه،یه گوشه ای می ایستاد،لبخند می زد به خانوم...یعنی دلم خُنَك شد...*

 

وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، لِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ، وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ، کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلائِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ، سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ، مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ...*

 

*خانوم جانم! من از اونی كه تو بیزاری و نفرینش كردی منم بیزارم...تبری رو داری میرسونی...*

 

مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ،

 

*هر كسی رو تو دوست داشته باشی من نوكرشم...*

 

مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ،

 

*دشمنم با اونی كه تو باهاش دشمنی داری...*

 

مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ،

 

*من تَنَفُّر دارم از اونی كه تو ازش تَنَفُّر داری...*

 

مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً.




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:46 ب.ظ | نظرات()


بگو فاطمه جان ، نمیشه بمونی

کجا داری میری تو خیلی جوونی ..

حالا بعد چند ماه ، شکسته سکوتت

شد عجل وفاتی دعایِ قنوتت

حلالم کن امشب ، اگه داری میری

نگفتی چرا دست به پهلو میگیری ..

من اون رویِ ماهُ ندیدم سه ماهِ

ببخشید که خونم برات قتلگاهِ

ببین التماسِ دلِ دخترت رو

چرا جمع کردی دیگه بسترت رو

میشه دیگه امشب تو روتو نگیری؟

بدونِ من آخه کجا داری میری؟

نمیگی که بی تو یه خونه خرابم

برا هر سلامم که میدی جوابم ..

 

*خدا نکنه آدم بدونه یا بهش بگن دیگه آخرین شبُ روزایِ عمرِ مادرته .. مادر یه مسافرت میره بچه شُ به صد نفر میسپره .. همه‌ی مادرا وقتی راحت میمیرن که دختراشونُ عروس کنن ، پسراشونُ داماد .. اما مادر ما جوون بود بچه های قد و نیم قد داشت ..*

 

شده بستر تو پرِ لاله بازم

آخه کار من نیست که تابوت بسازم

به تابوتِ دیگه تمومه حواست

بازم خونِ تازست به روی لباست

داری راه میری نشسته نشسته

دیدم از نفس هات که دَندَت شکسته

بمون پیش حیدر یه روزم یه روزِ

نمیذارم این دفعه پهلوت بسوزه

 نمیذارم این خونه آتیش و دود شه

نمیذارم این دفعه گونَت کبود شه

نبینم علی جان که غمگین نشستی

بگو تا بدونم ازم راضی هستی؟

 

*علی جان به زور اومدم تو کوچه پهلوم خیلی درد میکرد .. بچمُ کشته بودن .. علی جان اومدم ازت حمایت کنم ..

 

میزد مرا مغیرهُ یک تن به او نگفت

زن را کسی مقابل شوهر نمیزند ...

 

آی جانم مثل مادر مرده ها داری گریه میکنی .. امام رضا فرمود خدا رحمت کنه اونایی که برای مادر ما بلند بلند گریه میکنن .. آخ مادر ..*

 

نبینم علی جان که غمگین نشستی

بگو تا بدونم ازم راضی هستی؟

برات زخم دارم به پهلو به سینه

اینارو قبول کن که وسعم همینه

ببخشم که واسه تو کم زخم خوردم

ببخش تا الانم برا تو نمردم

میخواستم برا تو بسوزه وجودم

که یارِ تو باشم به روی کبودم

خداحافظ تو دارم میرم امشب

همه چیزُ دیگه سپردم به زینب

حلالم کن آقا که بی یار میشی

سرِ کفن و دفنم گرفتار میشی

از این خونه جمع کن لباسایِ من رو

نذار بشکنه باز غرور حسن رو

علی جان تو یادت بمونه همیشه

 حسینم غریبه شبا تشنه میشه

 

*علی جان بچه هامُ به تو میسپرم .. میدونه علی مظهر لطافت و عاطفه است اما مادری چقدر عظمت داره که به امیرالمومنینم‌ میگه حواست با بچه هام باشه ... الهی قربونت برم مادر جان .. الهی قربونِ بچه های قد و نیم قدت برم مادر جان .. صدا زد علی جان حالا بیا برا کشتۀ عراق گریه کنیم .. برا حسین‌ گریه کنیم .. اینقده حسین روضه ش عظمت داره ، زهرا هم لحظات آخر میگه علی جان بیا برا حسین گریه کنیم .. علی جان مراقب باش بچه هام گرسنه نمونن .. همیشه بالا سرِ حسین آب بذار .. نمیخوام بچه م یه وقت تشنه بمونه ..

همه مادرا نگران گرسنگی و تشنگی بچه هاشونن ؛ یا اباعبدالله .. من نمیدونم تو گودال چطور صدا زد جگرم داره از تشنگی میسوزه .. (خیلی بی انصافی میذاری من بگما ..) گفت دلم سوخت سپرمو آب کردم با عجله اومدم تو گودال دیدم شمر داره بیرون میاد .. (کجا میری؟) گفتم دارم میرم حسینُ سیراب کنم براش آب میبرم نامرد یه نگاه کرد گفت برگرد من خودم حسینُ سیراب کردم .. گفتم چرا دست و پات میلرزه؟گفت رو سینه ش نشستم خنجرمُ در آوردم همچین که رو حلقومش گذاشتم شنیدم صدای نالۀ خانومی میاد ، هی میگه غریب مادر ...*


میخواستم که با تو بمانم ولی نشد

در غربت تو اشک فشانم ولی نشد

میخواستم شرار دل داغ دیده را

ساکت کنم به اشک روانم ولی نشد

 

*هیچی برا مادر سخت تر ازین نیستا*

 

میخواستم که زینبِ خود را بغل کنم

بر رویِ زانویم بنشانم ولی نشد

گفتم که در زبانۀ آتش خلیل وار

نام تو گل کند با زبانم ولی نشد

گفتم به کوچه بند ز دست تو وا کند

از دست دشمنت برهانم ولی نشد

گفتم برای دلخوشیِ تو نماز را

یک بار ایستاده بخوانم ولی نشد

 

*ان شاءالله هیچوقت مادرتو تو بستر نبینی .. نوجوونا و جوونا میفهمن ، لمس میکنن ، درک میکنن اما بعضی چیزارو تا نبینی یه خورده سنت بالاتر نره نمیتونی قبول کنی ..

مریضِ بد حال اینطوریه روزای آخر مخصوصاً روز آخر ، همه میگن‌حالش خوب شد بعد در و دیوار مادر از جا نتونست بلند بشه اما روز آخر تا بچه ها بلند شدن دیدن مادر تو بستر نیست خوشحال شدن .. دیدن مادر نشسته داره خونه رو آب و جارو میکنه .. اینقدر خوشحال شدن همه به هم خبر دادن ..

روز آخر خودش خونه رو آب و جارو کرد،خودش بچه هاشو شست و شو داد .. موهای زینبُ خودش شانه کرد زبان حال بگم ، هی میگفت مادر ان شاالله هیچوقت این موها پریشون نشه .. حتی تو گودال .. فرمود تنورُ روشن کنید بچه هام چند وقته دستپختِ منو نخوردن .. لذتِ مادر اینه که خودش برا بچه هاش غذا درست کنه خودش شروع کرد نان پختن ..

غسل کرد رفت تو حجره رو به قبله دراز کشید فرمود تا چند لحظۀ دیگه منو صدا کن ، اگه دیدی جواب نمیدم زود برو مسجد علی رو خبر کن .. چشم خانوم . روپوش سفیدُ رو صورتش کشید تک و تنها .. ساعتی گذشت صدا زدم یا فاطمه دیدم جواب نمیده رنگم پرید یا بنت محمد المصطفی ؛ دیدم جواب نمیده یا زوجة ولی الله ؛ یا اُم الحسن و الحسین .. دیدم جواب نمیده به سر و صورتم زدم .. اومدم برم‌ مسجد علی رو خبر کنم دیدم دوتا آقازاده اومدن ؛ اسماء چه خبر شده مادرمون کجاس ؟ گفتم بچه ها بیاید برید غذاتونُ بخورید نخواستم بچه ها رو زود خبر بدم یه وقت دیدم آقا یه نگاهی کرد فرمود اسما تا به حال کی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم؟.. یه نگاه کردم گفتم آقازاده ها از این به بعد دیگه باید بی مادر غذا بخورید .. دوتا آقازاده اومدن یکی میگه مادر من حسنم .. یکی میگه مادر من حسینم .. (حاضری همۀ دنیا رو سرت خراب بشه ولی زمین خوردن باباتو نبینی ..) یه وقت علی با اون عظمت بچه ها اومدن به بابا خبر بدن بابا ؛ تا علی صدایِ بچه ها رو شنید ، از مسجد تا خونۀ زهرا راهی نبود .. دیدن علیِ خیبر شکن با عجله میدوه هی زمین میخوره .. هی صدا میزنه زهرا ..*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:55 ق.ظ | نظرات()

ای کاش روضۀ مادر انقدر داغ نبود
ای کاش قصۀ کوچه ، ای کاش یاس کبود

کسی مثلِ حسن نمیدونه
که چرا مادرش پریشونه
که چه دردی کشیده تو کوچه
که چجوری رسیده تا خونه

به کسی قصۀ دردِ یه عزیزُ نمیشه گفت
اگه مادر بشه بیمار همه چیزُ نمیشه گفت
غم دیوار نمیشه گفت
غم مسمار نمیشه گفت
غم سیلی نمیشه گفت
رویِ نیلی نمیشه گفت

ای کاش لالۀ زخمی انقدر خسته نبود
راه کوچه به خونه ای کاش بسته نبود

کی میدونه چه غربتی داره
ردِ خونی که روی دیواره
چه بلایی میاد سر صورت
اگه افتاده باشه گوشواره

به کسی علت آه دل تنگُ نمیشه گفت
اثر ضربۀ دستی مث سنگُ نمیشه گفت
غم دیوار نمیشه گفت
غم مسمار نمیشه گفت
غم سیلی نمیشه گفت
رویِ نیلی نمیشه گفت

ای کاش قصه نمی رفت سمتِ کرب و بلا
رویِ نیزه نمی رفت رأسِ خون خدا

کی شنیده تو باغی از لاله
صدای مادری که با ناله
میگه مادر بمیره که جسمت
بی کفن روی خاک گوداله

چیزی از اون تن زیر سم مرکب نمیشه گفت
تویِ گودال چی آوردن سرِ زینب نمیشه گفت
چی اومد سر حنجر تشنه با خنجر نمیشه گفت
چی اومد سر خیمۀ آل پیمبر نمیشه گفت
چی اومد سر گوشواره دختر نمیشه گفت
چی اومد سر چادر و معجر نمیشه گفت

همان حبلی كه بر حبل المتین شد
غل و زنجیر زین العابدین شد

نبود گر روی زهرا را نشانه
نمی زد كس به زینب تازیانه 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:35 ق.ظ | نظرات()


السلام علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، الزَّهراءِ البتول ، علیها الصّلوة و السّلام

 

ای آسمان عاطفه ؛ پرواز بی کران

بعد از تو ناتوان شده بالِ کبوتران

 

خیر النساییُ به خودت می شناسمت

دنیا نداشت غیر خودت از تو بهتران

 

دینم حرام اگر که به غیر تو رو کنم

تو مالِ ما بهشت خدا مالِ دیگران

 

شایسته است بعد بیابان نشینی ات

گوشه نشین شوند تمام پیمبران

 

دستش شکسته باد هر آنکه تورا شکست

نانش حرام باد هر آنکه تورا در آن ..

 

.. کوچه فقط بخاطر یک قطعه خاک زد

باید از این به بعد بمیرند نوکران

 

*من زود میگم رد میشم .. چون شماها خیلی غیرتی اید ..*

 

این روز ها که حرمت رویت شکسته شد

خوب است گوشواره درارند مادران

 

*آخه گفت یه جوری زد گوشواره شکست ..*

 

اینها تورا زدند ، غرورِ علی شکست

آری شکستنی است غرور دلاوران

 

بعد از تو احترام ندارد قبیله ات

مادر که رفت وای بر احوال دختران

 

*من نمیدونم سِرِّش چیه عزیزانم ، برادرانم سِرِّشُ نمیدونم ماهِ محرم ده شب مقدمه داری تا میرسی به عاشورا یا شب تاسوعا ، اما فاطمیه شب اول وقتی شروع میکنی باید روضۀ در و دیوار بخونی ..

 

نانجیب برای شیرین کاری نامه نوشت برای معاویه ، گفت همچین که در و آتش زدیم .. (آی بچه سیدا ، غیرتیا ..) گفت صدایِ فاطمه رو میشنیدم ، صدای نفس هاشو دیگه میشنیدم به قدری نزدیک شدم گفت مگه منو یادتون نیست؟ بابام چقدر بالا منبر از من حرف زده ؟..گفت یه طوری فاطمه سخن میگفت گفتم الان دلم نرم میشه .. به محض اینکه قلبم داشت نرم میشد یادِ کینه ای که از علی داشتم افتادم .. گفت همچین که یاد علی افتادم چنان لگد به در زدم صدای شکستن استخوانشو شنیدم .. چنان صدا زد مادر .. چنان باباشُ صدا زد .. یه وضعی درست شد که فاطمه صدا زد یا فضه خُذینی ...

 

بین در و دیوار افتاد

 

*از اینجا به بعد روضه زنانه ست .. همچین که اومدم بالاسرش آروم آروم چشماشُ باز کرد نگفت محسنم .. نگفت بازوم .. نگفت صورتم .. فقط یه نگاه کرد گفت علی رو کجا بردن؟..

گفتم علی رو بردن ، گفت مگه زهرا مرده علی رو پا برهنه ببرن؟ ..

 

علامۀ امینی یه عمر گریه میکرد وقتی سوال کردن علتُ ؟.. یه مرتبه دیدن به سر و صورت میزنه ؛ گفتن آقا چیشد؟ فرمود الان تو این فکر بودم اگه یه اتفاق برا مادر بیفته بچه ها پناه میبرن به بابا .. اگه برا بابا اتفاق بیفته بچه ها پناه میبرن به مادر .. (متوجه شدی چی گفتم؟) بچه ها تو کوچه به کی پناه بردن؟.. یکی میگه بابامُ نبرید .. یکی میگه مادرمُ نزنید .. یه بیت بخونم صدا ناله ت بلند بشه ..*

 

میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت

زن را کسی مقابلِ شوهر نمیزند ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:23 ق.ظ | نظرات()


الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجهُم

لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ

أسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِی لاَ إلَهَ إلاَّ هُو عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ العَزیزُ الحَکیمُ الغَفُورُ الرَّحِیمُ  ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ بَدِیعُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ مِنْ جَمِیعِ ظُلْمِی وَجُرْمِی وَ إِسْرافِی عَلَىٰ نَفْسِی وَأَتُوبُ إِلَیْهِ

  السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِه ..

 «اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

 

بازهم تنها شدم خیلی دلم را غم گرفت

باز هم معصیتم من را زِ آقایم گرفت

 

*برا همینه اشکم کم شده .. والا چرا قدیم خوب گریه میکردیم برا بی بی .. حالا چقدر گریه هامون کم شده ، برا چشمِ ، امشب هر جور میتونی به چشمات التماس کن بگو مارو شرمندۀ علی نکن ..

 

دلم گرفته ..

دلِ من زِ عالمُِ و آدم گرفته ..

کدوم گناهم

منُ از تو و تو رو از من گرفته ..

 

گریه ام گرفته ..

مثه مادر مرده ها گریه ام گرفته ..

بده پناهم ..

نوکرت بهونۀ حرم گرفته ..

 

گلو بریده ..

مثه تو کشته ای غریب ، کسی ندیده

چه نامرتب ..

سرت رو روی نیزه تنت به زیر مرکب

 

بازهم تنها شدم خیلی دلم را غم گرفت

باز هم معصیتم من را زِ آقایم گرفت

 

هر زمانی دور ماندم از هوایِ روضه ها

زندگی ام را سراسر غصه و ماتم گرفت

 

بهر دیدار جمال یار بی‌همت شدیم

یوسف زهرا دلش از عالم و آدم گرفت

 

وای بر آنکه سرِ این سفره نان خورده ولی

با غریبه رفت و آن را مونس و همدم گرفت

 

راهِ ظلمت رفتم و در بین راه آقا رسید

داشتم گم میشدم دست مرا محکم گرفت

 

خوش بر احوال گدایی که دم جان دادنش

یک نفس ذکر حسین بن علی را دم گرفت

 

از همان روزی که آمد مادرم در روضه‌ها

با دلی محزون به دستانش دو تا پرچم گرفت

 

پرچمِ نام حسین و پرچمِ نام حسن

آه با نام حسن جان ، گونه‌هایم نم گرفت

 

زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب

مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت

 

شاعر: روح الله پیدایی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:01 ق.ظ | نظرات()


پرچمِ نام حسین و پرچمِ نام حسن

آه با نام حسن جان ، گونه‌هایم نم گرفت

 

زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب

مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت

________________________

صبحت بخیر همسرِ من ، افتخار من

یک روز دیگر است که هستی کنار من

 

شکر خدا گمان کنم امروز بهتری

پیراهن جدید مبارک بهار من

 

نان که تو میپزی چقدَر مزه میدهد

نان پخته‌ای که سر برسد انتظار من

 

*آخه روزِ آخر هم بلند شد هم غذا درست کرد هم نون پخت هم خونه رو آب و حارو کرد .. هم موهایِ زینبُ شانه زد .. آخه این دست که بالا نمی اومد .. اما امروز هرجور بود این شانه رو برداشت موهای بچه هارو یکی یکی شونه زد .. همچین که به حسینش رسید هی دست زیرِ گلوش میزد .. آی قربونت بره مادر ..*

 

از آتشِ تنور کمی فاصله بگیر

آتش بد است با من و با روزگار من

 

مثل قدیم باز علی جان صدام کن

دستی بکش به رویِ دل بی‌قرار من

 

زهرا ، برات لقمه گرفتم قبول کن

روزه بس است ، آب شدی روزه‌دارِ من

 

اسماء برای خانه دو تابوت لازم است

مرگ من است لحظۀ مرگِ نگار من

 

من بودم و کسی به تو با تازیانه زد

تا عرش رفت آهِ دلِ ذوالفقارِ من

_____________________

به دلم رنگ و روی غم خورده

روزگار علی بهم خورده

 

آسمان بغض کرده باریده

فاطمه ضعف کرده خوابیده

 

سخت صبر علی مَحک خورده

پیشِ چشمش زنش کتک خورده

 

نانجیبان شرر به باغ زدند

به رویِ سینه میخِ داغ زدند

 

رفت بالا دو دست ، وای به من

گوشواره شکست ، وای به من

 

کعبۀ کردگار خاکی شد

چادرِ وصله‌دار خاکی شد

 

از شررِ میخِ

اگه که مادر داره میمیره زیر سرِ میخِ

این سرفه‌های خونیِ شب‌ها از اثر میخِ

زیر سرِ میخِ ..

 

بی‌صدا میسوزه

دار و ندار علی میون شعله‌ها میسوزه

فاطمه بین آتیشه اما ، مرتضی می‌سوزه

بی‌صدا می‌سوزه

 

بین در و دیوار

همه وجودش داره می‌سوزه از ضربۀ مسمار

اونقده قنفذ زده به دستش که افتاده از کار

بین در و دیوار . .

 

یکی لگد میزد

یادم نمیره وقتی مغیره حرفای بد میزد

خودم دیدم دومی با هرچی دستش اومد میزد

 

مغیره میخنده

با دل پر کینه داره دست بابامُ میبنده

نالۀ زهرا بلنده اما علیِ شرمنده

مغیره میخنده ..

 

از رو دلم رد شد

اون بی‌حیا که درو شکست از رو مادرم رد شد

یادم نمیره تو کوچه دستش از رو سرم رد شد

از رو دلم رد شد ..

 

بی‌حیا سیلی زد

زهرا حواسش نبود و نامرد بی‌هوا سیلی زد

بشکنه دستش اون که جلوی مجتبی سیلی زد

بی‌هوا سیلی زد ..

 

اینا همش درده

چشای مادر سیاهی میره، رنگ رخش زرده

اون که شکست پهلو رو غرور حسن‌و له کرده

اینا همش درده ..

 

مگه زدن داره؟

آخه مگه دختر پیمبر لایق آزاره؟

یه زن هیجده ساله که بچه تو شکمش داره

مگه زدن داره؟

 

از کوچه مون برو، برو

دیگه نبینم تورو، تورو

دستت سیاهه نزن...

 

حسینم ای بی‌سر ، حسین عریان‌پیکر

تو رو تشنه کشتن ، بمیرم ای مادر

 

دوید و دویدم ، برید و بریدم

سرت را روی نیزه دیدم

 

قَتَلوک بُنَیَّ ، ذَبَحوک بُنَیَّ

 

او می‌دوید و من می‌دویدم

او سوی مقتل من سوی قاتل

 

او می‌نشست و من می‌نشستم

او روی سینه من در مقابل

 

او می‌برید و من می‌بریدم

او از حسین سر ، من از حسین دل


 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:00 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic