سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت زهرا(سلام الله علیها)
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



پرستویِ مهاجرم، چرا زلانه می‌روی؟

اگر ز لانه میروی، چرا شبانه می‌روی؟

 

قرارِ من،شَکیبِ من، مهاجرِ غریبِ من

فدای غربتت شوم،که مخفیانه می‌روی

 

حیاتِ جان، امیدِ دل، علی بُود ز تو خِجل

که با کبودیِ بدن، زتازیانه می ‌روی

 

کبوترِ شکسته پر،مرا به همرهت ببر

چرا بدونِ جُفتِ خود، ز آشیانه می‌ روی

 

چهار طفلِ خون جگر، زنند از غمت به سر

تو بر زیارتِ پدر، چه عاشقانه می‌روی

 

اَلا به رُخ نشانه ات،مگر شکسته شانه ات

که مویِ زینبین خود، نکرده شانه می‌روی

 

فتاده بر دلم شرر، که تو در این دلِ سَحَر

ز همسرت غریب‌تر، برون زخانه می‌روی

 

*بَدَنِ حضرت زهرا سلام الله علیها رو امیرالمؤمنین داره غسل میده،اسماء بِنتِ عُمَیس میگه من از چاه آب می آوردم،رو بَدَنِ حضرت زهرا سلام الله علیها  آب می ریختم،علی بدنِ فاطمه رو غسل میداد،اسماء میگه رفتم دوباره از چاه آب بکشم،دیدن علی صدایِ فریادش بُلَند شده،برگشتم اومدم،دیدم سر به دیوار گذاشته،داره داد میزنه گریه میکنه،اومدم جلو...آقاجانم! مگه خودتون نفرمودید: آروم آروم گریه کنید،همسایه ها صداتون رو نَشنَوَن؟ فرموده باشند:اسماء این روشنایی رو بیار جلو،بیا ببین پهلویِ زهرام شکسته...صورتِ فاطمه کبوده،بازوش رو شکستن...

 

امیرالمؤمنین دست از غسل دادن کشید،اما من یه غسّال دیگه هم میشناسم،موقع غسل دادن دست از غسل دادن کشید،کجا؟ زهرایِ سه ساله رو تویِ خرابه ی شام داشتن غسل میدادن، یه وقت دیدن،اون زَنِ غساله دست از غسل دادن کشید، گفت: من این بدن رو غسل نمیدم...چرا؟ بی بی جان! همین که لباس های این بچه رو دَر آوردم،خواستم بدنش رو غسل بدم،دیدم همه جایِ بدن این بچه سیاه و کبوده...می ترسم مرضی که این بچه داشته منم بگیرم،من این بدن رو غسل نمیدم...بی بی زینبِ کبری سلام الله علیها فرمود: آی زنِ غساله! بخدا از کربلا تا اینجا اینقدر این بچه رو زدن....ای حسین...*

 

نَم نَم داره بارون میآد

داره برام مهمون میآد

خرابه بویِ خون میآد

وای وای

 

داره از راهِ دور میآد

تو طبقی از نور میآد

از سَفَرِ تنور میآد

وای وای

 

*دیدن این تشت رو گذاشتن جلویِ این بچه،دست بُرد،سر رو از تشت برداشت،نگاه کرد دید خدا سَرِ بُریده ی بابا....سَرِ بُریده رو برداشت،شروع کرد با بابا حرف زدن...*

 

آروم آروم از طبق بیا كنارم

سر رو سَرِت بذارم

حرفِ نگفته دارم

وای وای

 

*چیه حَرفِ نگفته ات؟..*

 

چند شبه بابا یه لقمه نون نخوردم

اسم تو كه می بردم

 فقط كتك می خوردم

وای وای

 

*بابا! هر وقت صدات زدم کتکم زدن،بابا! هر وقت صدات زدم،تو صورتم سیلی زدن...بابا! هر وقت گریه کردم بهم تازیانه زدن...بابا!..*

 

نبودی و  اسیر شدم

بسته به یك زنجیر شدم

یه شبِ پیرِ پیر شدم

وای وای

 

یكی زد و همه ام زدند

لگدِ مُحكمم  زدند

 

*حالا هر کجا صدایِ منو می شنوی صدات رو بلند کن...یاحسین...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:10 ب.ظ | نظرات()


عمریست با عنایت تو گریه می كنم

تنها به قصد قربت تو گریه می کنم

 

عمریست پای بیرق مشکی روضه ها

در سایه سار رحمت تو گریه می کنم

 

گاهی ستاره می شوم و تا سپیده دم

در آسمان غربت تو گریه می کنم

 

قبرت که نیست دلخوشم از اینکه لاأقل

پایین پای هیئت تو گریه می کنم

 

آه ای ضریح گمشده! بانویِ بی نشان!

در حسرت زیارت تو گریه می کنم

 

تا تربت شهید اُحد پا به پای اشک

هرشب به رسم عادت تو گریه می کنم

 

تا صبح در حوالی دلتنگی بقیع

با بوی یاس تربت تو گریه می کنم

 

گاهی به یاد هق هق آن پلک نیمه جان

در سوگ بی نهایت تو گریه می کنم

 

گاهی کنار روضه ات از دست می روم

از بسکه در مصیبت تو گریه می کنم

 

از ابتدای مرثیه هایت قدم قدم

تا کوچۀ شهادت تو گریه می کنم

 

*رفقا دهۀ محرم که شروع میشه از شب اول آروم آروم با مصیبتا جلو میای تا به شب تاسوعا و عاشورا برسی حرف و بعد میگیم اما فاطمیه برعکس همه ایناس از شب اول با اوج روضۀ فاطمیه مواجه میشیم .. برا همینه سفرۀ مادر برا هرکسی نیست .. سفرۀ محرم عامه اما سفرۀ فاطمیه خیلی خاصه .. میخوام بی مقدمه شروع کنم نمیدونم این چه رسمیه فاطمیه باید از همین جا شروع بشه : آی مردم مادرمونُ زدن .. آی جوونا یه جور مادرمونُ زدن ۱۸ ساله بوده .. اما مثل پیرزن ها دست به دیوار میگرفت راه میرفت سرتو بالا بیار داد بزن برای مادر .. مگه نگفتن برا جوون مرده داد میزنن .. حالا که روضۀ کوچه س بسم الله ..

کدوم شما طاقت دارید زمین خوردن مادرتونُ ببینید؟من یه آقایی رو میشناسم گفت با مادرم تو کوچه بودیم یه نامردی جلو مادرمُ گرفت هرچی جلو جلو اومد مادرم عقب عقب رفت .. عاقبت دستشُ بالا آورد یه طوری زد دیدم مادرم دور خودش میگرده .. میخوام فقط شعر بخونم خودت حق روضه رو ادا کن*

 

غروب بود و غمی میوزید در کوچه

و پلک فاجعه ای می پرید در کوچه

 

هوا گرفته،زمین تیره،آسمان ها تار

غروب بود و شب اما رسید در کوچه

 

در امتداد دو دیوار سنگیِ نزدیک

فرشته ای پر خود میکشید در کوچه

 

و کودکی که پَرِ چادری به دستش بود

کنار مادر خود میدوید در کوچه

 

مسیر خانه همین بود و چشم او میدید

چگونه راه به پایان رسید در کوچه

 

در امتداد دو دیوار سنگی و نزدیک

چهل نفر همه از سنگ دید در کوچه

 

به خشم پنجۀ خود میفشرد نامردی

همان که لب ز غضب میگزید در کوچه

 

کشید چادرِ مادر بیا که برگردیم

کبوترانه دلش می تپید در کوچه

 

چه شد ، که زد ، چه به روزش رسید با سیلی؟

صدای مادر خود میشنید در کوچه

 

چه شد ، که زد ، که ز دیوار هم صدا آمد

چه ضربه ای نفسی را برید در کوچه

 

*آی جوونا یه جور زد دیدن مادر رو زمین افتاد ... مادر بلند شو بریم مادر .. بزار زبانِ حال بگم : اول حرفی که زد گفت حسن جان نکنه به بابا حرفی بزنی .. خدا نکنه مادر جلو بچه کتک بخوره .. امام حسن دیگه جلو مادر نرفت میگفت مادرم سیلی خورده منو ببینه خجالت میکشه .. *

 

یارب نصیب هیچ غریبی دگر مکن

دردی که گیسوان حسن را سفید کرد

با صد امید حامی مادر شدم ولی

سیلی زنی امید مرا نا امید کرد

 

*یه جوری سیلی به صورت مادر زد .. (بعضیا فکر میکنن یه سیلی بوده تموم شده رفته ؛ نه .. وقتی بعدِ شهادت ، دومی رسید جلو مقدادُ گرفت گفت کجا زهرا رو به خاک سپردن ، وقتی حوابِ سر بالا شنید یه سیلی تو صورت مقداد زد .. مرد بود ، قوی بود ، رو زمین افتاد .. زد زیر گریه گفت تو با یه سیلی خوردن من اشکت در اومد هان؟ بلند شد گفت نامرد گریه ام برا خودم نیست .. میخوام بگم اینطور که به من زدی چطور به زهرا زدی ... ای جوونا فقط بهت بگم یه جوری زد مادر گریه میکرد میگفت :

 

از آن روزی که سیلی خورده ام دشوار میبینم

به چشم نیمه باز خود جهان را تار میبینم ..

 

بریم کربلا .. سال ها گذشت زینب یاد این شب افتاد ، اون شبی که تو خرابه دید رقیه چشماش خوب نمیبینه .. سر بابارو بغل گرفت گفت بابا به من حق بده ..

 

دست عدو بزرگتر از صورتِ من است ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:16 ب.ظ | نظرات()


"السَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ..."

 

بخند، گریه ات آخر مرا ز پا انداخت

مرا ز پا و تو را دیگر از نوا انداخت

 

به جان من بخورد دردِ تو، نخور غصه

غم تو لرزه به اندامِ مرتضی انداخت

 

غریبگی نکن ای آشنایِ مردِ غریب

بگو چگونه تو را کوچه از صدا انداخت

 

*مگه میشه برا ناموسِ علی داد نزنیم،صدامون رو رها نکنیم، روضه ی ناموسی باید زنونه داد بزنی و گریه کنی..آی مادر...*

 

بگو چه کار کنم تا مرا حلال کنی؟

تورا حمایتِ از من در این بلا انداخت

 

دو تا نشان زده با تیرِ خود، زمین خوردم

همان کسی که تو را بین کوچه ها انداخت

 

*اومد علی،نزدیکِ فاطمه شد...دیدی موقعی که آدم اتقاقی برا ناموسش می افته،چی میگه؟...*

 

ببینمت!چقدر بد زده تو را نامرد

که ضربِ پنجه ی او روی گونه جا انداخت

 

ببین نتیجه سیلیِ بی هوا این است

ز هر کلام تو یک در میان هجا انداخت

 

نفس کشیدی و من بند آمده نَفَسَم

لباسِ خونی تو از نفس مرا انداخت

 

ز لب گزیدن تو، دردِ سینه ات پیداست

جدال دنده و سینه تو را ز پا انداخت

 

شاعر: علی اکبر نازک کار

______________

تو داری میری

سه ماهه که از شوهرت رو می گیری

دعا می کنی هی که زودتر بمیری

تو داری میری

 

دارم می سوزم

رو دیوار و در مونده خونِت

ببین که چی آورده زهرا به روزم

دارم می سوزم

______________

من ز ثانی اشاره را دیدم

ضربه های دوباره را دیدم

 

مادرم روی نشان نداد ولی

قطعه ی گوشواره را دیدم

______________

ای دادِ بیداد

مگه آتیش و میخِ در میره از یاد

در سوخته ی خونه رویِ تو افتاد

ای داد بیداد

 

ای وای از این در

تو رو بی هوا زد تویِ کوچه نامرد

دیگه صورت و زیر چشمات وَرم کرد

ای وای از این در

 

*گفت: دستم تویِ دستِ مادرم بود،امام حسنِ،خوشحال با مادرم داشتم میرفتم،یه وقت چشام رو باز کردم دیدم مادرم رو زمین افتاده،نفهمیدم چی شد،تا چشام  رو باز کردم دیدم یه نامرد جلو مادرم ایستاده ، دیدم مادرم دنبال یه چیزی رو زمین میگرده...حسنم! مادر،گوشوراه هام رو ندیدی..؟

به اینجا ختم نشد،رسید کربلا،دنبال یه سه ساله کردن...مادر بزرگِ این بچه رو توی مدینه اینجوی زدن،گوشواره هاش افتاد، اما کربلا گذاشتن غروبِ عاشورا،دنبال این زن و بچه کردن...گفت راوی دیدم، زجر نامرد دنبال یه ساله کرد، تا نزدیکِ این دختر اومد، از موها کشیدش...همون جا این بچه دستش رو گذاشت رویِ گوشش،صدا زد: وای مادرم...ای حسین...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:51 ب.ظ | نظرات()


با رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

 

ای نیمه ی مجروحِ من،ای کاش با تو

در خاک بگذارند نیمِ دیگرم را

 

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

 

باور نمی کردم که روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

 

تو بینِ آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

 

هرشب حسن در خواب می گوید:مغیره

دست از سرش بردار کُشتی مادرم را

 

دیروز اگر در پیشِ طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

 

*صَلَّ اللهُ عَلَی العُریان، صَلَّ اللهُ عَلَی العَطشان....*

 

از کربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت: عمه! معجرم را...

 

شاعر محسن عرب خالقی

 

همینکه درد زِ چشمِ تو خواب می گیرد

تمامِ جانِ مرا اضطراب می گیرد

 

بیا به همسرِ خود لحظه ای تبسم کن

دلم از این همه حالِ خراب می گیرد

 

گشوده دخترِ تو آیه هایِ قرآن را

نشسته رویِ سرِ خود کتاب می گیرد

 

عوض شده است در این خانه کارها امشب

حسین پیشِ لَبَت ظرفِ آب می گیرد

 

مواظب نَفَسَت باش ای ترک خورده

یواشتر که تنت را عذاب می گیرد

 

خدا کند که نبینند پهلوانی را

که آستین رویِ ردِ طناب می گیرد

 

سلام می کند،اما علی از این مردم

فقط زِ خنده یِ قنفذ جواب می گیرد

 

ببین به خاکِ سیاهم نشاند آن نامرد

که خانومم به رُخِ خود نقاب می گیرد

 

کسی به سینه ی دیوار و در فِشارت داد

شبیه آنکه زِ گلها گُلاب می گیرد

 

سه تا کفن به رویِ دستِ زینب و غش کرد

به طفل حق بده این روضه تاب می گیرد

 

حسین بی کفن و تو به شام می آیی

و بند بندِ تو را التهاب می گیرد

 

تمامِ دُخترکانت گرسنه اند اما

خرابه را همه بوی کباب می گیرد

 

همانکه تَرکه ی او می خورَد به طشتِ طلا

نشسته پیش حسینت شراب می گیرد

 

صدای چوب بلند و صدای نامحرم

میان دست، سرش را رُباب می گیرد

 شاعرحسن لطفی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:43 ب.ظ | نظرات()


"اَلسَّلامُ‏ عَلَیکِ اَیتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَه،اَلسَّلامُ‏ عَلَیکِ اَیتُهَا الْحَوْرآءُ الْأِنْسِیه،اَلسَّلامُ عَلَیکِ اَیتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّکیه..."

 

تو زهرایی، تو زهرایِ پیمبر پروری، زهرا

رسول الله را هم  مادری، هم دختری،زهرا 

 

نبی را پاره ی تن، روحِ مابینِ دو پهلویی 

امیرالمومنین را، رُکن و کُفو و همسری،زهرا 

 

گهی گویم امیرالمؤمنین برتر بود از تو 

گهی بینم تو از او در جلالت برتری،زهرا

 

تو والفجری،تو والشمسی، تو والعصری، تو واللیلی،

تو نوری، هل اتایی،و الضحایی، کوثری،زهرا

 

*کجایِ قرآن رو نگاه کنیم اسمی از تو نباشه...حالا می فهمی چه کسی رو از علی گرفتن؟ که چند روز دیگه وقتی سنگِ لحد رو گذاشت،دستاش رو زد به هم،یعنی علی همه دار و ندارت زیرِ خاک رفت...چه کسی رو از علی جدا کردن؟...*


تو از مریم، تو از هاجر، تو از حوا، تو از سارا 

نه، تو از انبیا، جز احمدِ مُرسل سَری،زهرا 

 


امیدِ رحمة للعالمین، محبوبه ی داور

 پناه انبیا در گیر و دارِ محشری، زهرا 

 

*روز قیامت رو یه پرده رو کنار بزنم،بی بی واردِ محشر میشه،الله اکبر،قیامتِ اصلی وقتی است که فاطمه وارد میشه،وقتی منادی میگه: "غُضُّوا اَبْصَارَکُمْ "  سرهارو بندازید پایین،چشم ها رو ببندید،چه خبره؟ میگن: زهرا میخواد رد بشه...

 

این ندا می رسد از جانبِ ذاتِ الله

فاطمه حاجت خود را ز خداوند بخواه

 

*منادی ندا میده:فاطمه! حرف و حاجت و خواسته ات رو مطرح کن، خدا میخواد کاری کنه همه ی قیامت قدرِ تو رو بفهمند،مقامِ تو رو ببینند،الان حاجتت رو بخواه...*

 

من خدایم، ولی امروز خدایی با توست

حُکمِ آغاز ز تو، حُکمِ نهایی با توست

 

تو بگو تا همگان را به حُسِینت‌ بخشم

تو بخواه تا همه را بر حَسَنینت بخشم

 

در کنارِ پدر و شوهر و مام و پسرت

تو روی سوی جنان،خلق به دنبال سرت

 

همه در وحشت میزانند و حسابند و کتاب

همه گویند که یا فاطمه ما را دریاب

 

بس که از چادر خاکیت کَرَم می بارد

قاتلت هم به تو امید شفاعت دارد

 

به شرارِ جگر و ناله و سوزت سوگند

به مناجاتِ شب و گریه ی روزت سوگند

 

که به آن جانیِّ قَدار، محبت نکنی

قاتلت را به صفِ حشر شفاعت نکنی

 

ظلم و جور و ستمِ بی عددش یادت هست

جایِ دست و ضرباتِ لگدش یادت هست

 

یاد داری که چگونه پسرت می لرزید

نَفَسِ شوهر خونین جگرت می لرزید

 

خاطرت هست که سوزاند دلِ مولا را

خاطرت هست که می گفت بزن زهرا را

 

*مدینه کار گره خورد،ورق داشت بر میگشت،همه چی داشت عوض میشد،یه مرتبه نانجیب دید اینجوریِ،سریع گفت: بزن قنفذ...بزن زهرا رو...کربلا هم یه جایی دیدن کار گره خورد...جنگ داره عوض میشه،شمشیرهارو انداختن،ورق داره بر میگرده،نانجیب گفت: بزن حرمله...مدینه با غلاف زدن...کربلا با سه شعبه زدن...ای خدا! به اون لحظه ای که...امام باقر فرمود: ضربه های غلاف، مادرِ ما فاطمه رو به شهادت رسوند...به اون لحظه...خدایا! فرجِ امام زمانِ ما برسان...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:04 ب.ظ | نظرات()


کمک کن امشب ای اسماء دلِ دریایی ام درده

ببین خیبر شکن امشب چه زانویی بغل کرده

 

تو سینه م کوهِ فریاده ولی به صبر مامورم

نمیشه باورم دارم تن زهرامُ میشورم

 

دارم دق میکنم از غم نبین اینقدر آرومم

ببین اسماء چقدر سرده تنِ زخمیِ خانومم

 

تن زخمیِ خانومم چه خاکی بر سرم کرده

بریز آب روان آروم به بازوی ورم‌کرده

 

بریز آب روان اسماء علی دلتنگ و بیتابه

تو هرچی آب میریزی ازش میریزه خونابه

 

خدایا کاش میمیردم علی چی داره میبینه

حالا باید بفهمم که چه زخمی داشت رو سینه

 

دیدی واسه چی بود وقتی میشد بعضی شبا بیهوش

چجوری زندگی کرده با این زخمِ روی پهلوش

 

سه ماه از من چه پنهون کرد همه آزردگی هاشُ

نگاه‌کن زیر چشمش رو ببین خون مردگی هاشُ

 

برای من سپر کرده چطور کل وجودش رو

بذار بیشتر ببینم من یکم رویِ کبودش رو

 

داره میره ولی خونش هنوزم روی دیواره

داره میره نگفت آخر کجا افتاد گوشواره

 

همین که دست من خوردش به زخم بازو اُفتادم

منی که گریه ام آروم بود دراومد دیگه فریادم

 

حسن جانم ، حسین جانم بیایید مادر داره میره

به داد من برس زهرا که زینب داره میمیره

 

دوباره فاطمه جانم ،خودت مشکل رو حل کردی

برای آخرین دفعه یتیماتُ بغل کردی ..

 

*خدا نیاره به آدم بگن بیا برا آخرین بار با مادرت وداع کن .. امشب شبیِ که دادِ علی بلند شد .. بچه ها نتونست گریه کنن آستین به دهان گرفته بودن .. خدا نیاره آدم ببینه چطور مادرشُ کفن میکنن .. علی بدنِ زهرا رو غسل داد تا دستش رسید به بازو دادش بلند شد .. شروع کرد بند کفنُ  بستن سادات نوکرا من معذرت می خوام .. شروع کرد علی بدنِ زهرا رو کفن کردن ...

 اول گره رو بست ، تا اومد گره بالاسرو بزنه صورت زهرا رو آروم تو کفن گذاشت یه وقت نگاه کرد دید بچه ها دارن نگاه میکنن .. یا مرتبه رها کرد ، گفت بچه ها بیاید با مادرتون وداع کنید .. همه از هم سبقت میگرفتن بزار زبانِ حال بگم .. یکی میگفت مادر من حسنم .. من همون کسی ام که تو کوچه خاکایِ چادرتو تکوندم .. یکی میگه مادر من زینبم .. یکی میگه مادر من کلثومم .. اما یه آقایی یه جور دیگه صدا زد هی میگفت مادر تو مادری نبودی که وقتی حسین صدات بزنه جواب ندی .. میدونی چی شد ؟ شیخ عباس قمی میگه یه وقت دیدن بند کفن آروم آروم باز شد دست شکستۀ زهرا بالا اومد بچه هارو بغل گرفت .. منادی بین زمین و آسمان صدا زد علی ، بچه هارو از فاطمه جدا کن .. این منظره رو ملائکه طاقت ندارن .. عرش ولوله شده وقتی حسن و حسین گریه میکنن .. وقتی زینب گریه میکنه .. الهی برای غربتت بمیرم هی حسنُ بلند میکرد بابا خدا صبرت بده حسین جان خدا صبرت بده .. زینب جان از این به بعد تو خانوم خونه ای .. با احترام بچه هارو جدا کرد یعنی آی اهل عالم یاد بگیرید هر وقت دیدید بچه ای خودشو رو بدن عزیزش انداخته با احترام ، با ناز و نوازش جداش کنید ..

اما علی جان نبودی ... یه دختری اومد تو گودال خودشُ انداخت رو بدن بی سر .. اینقده گفت بابا عوض اینکه ناز و نوازشش کنن ، بگن این دختر یتیم شده ؛ هم داداشاشُ کشتن ، هم عموهاشو کشتن ، میدونی چطور جداش کردن ؟.. ریختن تو گودال اینقدر با تازیانه ... ای حسین ..*

با اجازۀ امام رضا امشب نگم کی بگم ، ما فکر میکنیم فقط عباسِ که رو زینب غیرت داره ، فقط حسینِ ، فقط مردای هاشمین که رو زینب غیرت دارن نه ولله .. بچه رو بزنن میگه بابا بدنم درد گرفت بابا ببین منو دارن آزار میدن اما تو گودال عکس همۀ اینا شد این دخترُ زدن اما از خودش حرفی نزد یا امام رضا معذرت میخوام یه مرتبه بلند شد گفت بابا بلند شو ببین نامحرما عمه رو دارن میزنن ..*

 

شبی در عمق تاریکی نشسته

زمین و آسمان غمگین و خسته

روان در کوچه ها تابوت غربت

در آن تابوت یاقوتی شکسته

 

*سلمان میگه یه جوری به در میزدن نمازمُ زود سلام دادم درُ باز کردم دیدم آقازادۀ امیرالمومنین امام مجتبی ست فرمود سلمان بیا ، بابام غریب شده .. بابام تنها شده .. بیا کمکش کن میترسم بابام دق کنه .. فرمود علی جان منو شب غسل بده ، شب کفن کن ، شب به خاک بسپار فرمود علی جان وقتی منو تو خاک گذاشتی زود رهام نکن یه خورده بشین بالا قبرم برام قرآن بخوان .. همچین که اومد بدن بی بی رو روانۀ قبر کنه یه وقت امیرالمومنین دید دوتا دست شبیه دستایِ پیغمبر نمایان شد .. اینقدر خجالت کشید علی .. بدن زهرا رو تو خاک گذاشت خدا جواب پیغمبرُ چی بدم اون روزی که امانتیتُ گرفتم سالم بود .. حالا هم پهلوش شکسته .. هم صورت سیلی خورده .. هم بازو ورم کرده ...

 همچین که بدن زهرا رو تو خاک گذاشت چقدر سخت بود برای علی حالا آروم آروم میخواد خاک بریزه رو بدن زهرا .. خانوم جوونشُ تو خاک گذاشت .. این صحنه تو ذهن زینب موند ، میدونی کجا یادش امد؟ پشت خیمه دیدن حسین اومد یه قنداقی رو گذاشت رو زمین یه قبر کوچیکی رو با دستاش شروع کرد کندن .. علی رو روی خاک گذاشت یه وقت شنید یکی میگه مهلاً مهلا یا ابن الزهرا .. آقا اجازه بده یه بار دیگه بچه مُ ببینم .. *

 ای حسین ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:57 ب.ظ | نظرات()

کیست زهرا آن‌ که ختم الانبیا را کوثر است
چیست کوثر هدیۀ حق ، هستیِ پیغمبر است

لیلةُ القدر خدا ، روحِ دو پهلوی رسول
جان قرآن قلب دین رکن وجودِ حیدر است

مادر سادات ، ناموس خدا ، کفو علی
بانویِ هر دو سرا ، خاتونِ روز محشر است

نام او کوثر بدان معنی که او دخت رسول
مدح او اُمّ اَبیها کو نبی را مادر است

هیچ‌کس جز او نپرورده به دامن دو امام
دامن او مشرقِ دو مهرِ گردون پرور است

گرچه نامی نامیش در پنج تن آمد علم
در میان چارده معصوم زهرامحور است

با وجود مریم و حوّا، خدیجه، آسیه
از همه زنهای جنّت فاطمه بالاتر است

دختری پروده چون زینب که در صبر و رضا
صابران را پیشتاز و سالکان را رهبر است

کیست زهرا لیلة القدری که قبر مخفیش
کعبۀ کعبه، صفای مروه، روحِ مشعر است

ماهِ رخسارش علی را وجه ربّ العالمین
مصحف رویش محمّد را کتاب دیگر است

هرکه راه او نپوید تا ابد گمراهیش
هرکه خاک او نشد در حشر خاکش بر سر است

کیست زهرا کفو بی‌کفو امیرالمؤمنین
آنکه او را اوّلین مرد دو عالم همسر است

کیست زهرا آنکه قبر مخفیش در قلب ماست
کیست زهرا آنکه مهرش جانِ جان در پیکر است

کیست زهرا آنکه در عالم در مزارش گم شده
در درون تربتش پنهان جهاد اکبر است

سینه و دست و جبینش بوسه گاه مصطفی
حجره اش معراج بابا، بیت، بیت داور است

روی مستورش سماوات العلی را آفتاب
قبر پنهانش به کلّ خلق سایه‌گستر است

نسل او روییده همچون گل در اقطاع زمین
دامنش چون آسمان هر لاله‌اش یک اختر است

بی سبب نبود اگر امّ ابیها خوانیش
مکتب ختم رسل پاینده از این دختر است

یا محمّد احترامش کن، در آغوشش بگیر
کوثر است این، کوثر است این، کوثر است این، کوثر است

ملک داور مرتفع، بیتی که زهرا بانویش
قلب احمد ژرف دریایی که اینش گوهر است

قبلۀ جان نبی باب الولای فاطمه است
بی سبب نبود که چشم انبیا بر این در است

تازیانه خوردن و پاسِ علی را داشتن
در فضیلت فتح احزاب است و بدر و خیبر است

فاطمه تنها ولی تنها طرفدار علیست
خانۀ او حجرۀ او بستر او سنگر است

ای در و دیوار شاهد باش فردا ، فاطمه
مادر اوّل شهید از عترت پیغمبر است

ای غلاف تیغ شرمی دست ، دست فاطمه است
تو نمی دانی که این دست خدا را یاور است

ضربۀ دستی که از آن گوشواره بشکند
چون کند با صورتی کز برگ گل نازکتر است

باورم ناید که زهرا پشت در افتد ز پا
کوثر مولاست این یا مرغ بی بال و پر است

در وفای فاطمه این بس که تا روز وفات
روی سیلی خورده اش مخفی ز چشم شوهر است

فاطمه داغ پدر دیده‌ست، دلجویی ببین
تازیانه تسلیت، گل، شعله‌های آذر است
 
شاعر :  استاد غلامرضا سازگار






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:57 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic