تبلیغات
بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب خادم الشهداء
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







بوی سیبی پیچیده

میان صحرا...

یابُنَیَّ میخواند

برایت زهرا...


 *شهیدپرویزاسکندری...مادرش میگه هروقت ازمنطقه میومد ، دور و بَرِ من می چرخید؛هی التماسم می کرد،میگفت: مادر دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم.گفت همیشه میگفت....آخرین باری که رفت برای کربلای5 دیگه برنگشت. آخرین بار زنگ زدن گفتن: پسرتونو آوردن معراج؛ بیاید شهید دارید.

میگه:رفتیم بافامیل ، همسایه ها...میگه:تاواردمعراج شدم، محارمم اومدن دورموگرفتن ، مردای محرم دورموگرفتن...*

الهی بمیرم برات زینب که مرد محرمی جز زین العابدین نمونده بود اونم نیازبه پرستاری توداشت...بی بی جانم...بی بی جانم...

میگه :محارمم اومدن دورموگرفتن؛ دیدم رو یه سکو یه تابوت گذاشتن؛ روش گل ریختن...

میگه:یه وقت پدرشهید رو "همسرم رو" دیدم. زیربغلاشوگرفتن دارن میبرن.گفتم:بریدکنار؛میخوام برم پسرم روببینم گفتن:اگه میشه نرو...میشه نری؟

گفتم:بریدکنار قیامت ازتون نمیگذرم؛ میخوام پسرموببینم...هی گریه کردن دور و بر من؛ گفتن:تورو خدا نرو...

میگه:همه روکنار زدم رفتم بالای سکو؛ دیدم روی تابوت بازه؛ یه وقت دیدم خدایا بدنش هست، سرش نیست...

یادم افتادبه من می گفت :مادر! برام دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم ...

میگه : پاهام سست شد؛همونجانشستم.یه لحظه یاد حضرت زینب افتادم ، یه لحظه میگه :باخودم گفتم:زینب سلام الله علیها،عصرعاشورا اومد کنار این بدن، چطور به این تنِ بی سر بوسه زد ؟!

گفتم: من میبوسم بدنشو...میگه: سر رو بردم داخل تابوت ...انگار مُردم ...انگار ازدنیارفتم ...بوسه زدم به این گردنی که سر روی او نبود...من بمیرم برای زینب ... *

 

بوی سیبی پیچیده

میان صحرا

یابُنَیَّ می خواند

 برایت زهرا

آه شکسته سینه چرا شدی مسلوب الردا

میان مقتل رها...

ماروضه ی حسین شنیدیم وزنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

آه آه شکسته سینه چرا شدی

 مسلوب الردا میان مقتل رها...

تن تو را نیزه پوشیده به جای کهنه پیراهن


*"حتی صارَت کالقنفذ.."انقدر به آقای ما تیرزدن ،نیزه زدن ،شمشیر زدن ،بدنش مثل خارپشت شد..*


تن تو را نیزه پوشیده به جای کهنه پیراهن

 رگ بریدت مانده برای من ...

نیزه زارآمدم یا توپراز نیزه شدی ...

ای پناه زینب ،حسین...

پناه زینب...پناه زینب...

پناه عالمیان، زینبت پناه ندارد،

به جزتوای شه خوبان پناهگاه ندارد،

یازینب...یازینب...

 داغم آمد روی داغ

کجایی عباس...

خورده ام بی توشلاق...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:44 ق.ظ | نظرات()


آه آه بیاید مرکب سوار ...

کندمعجر راشکار ...

علیکن بالفرار...

چه آمده سر زینب رسیده جان من برلب

ببین نشسته میخوانم نمازشب...

ای پناه زینب حسین...

مشکل افتاده کارم

کجایی عباس؟!

مشکل افتاده کارم عباس...

 دست تنهام...

 

این بچه ها رو باید از داخل بیابون جمع کنم، بعضی دختربچه ها دامنشون آتیش گرفته...چند تا از بچه هامردن... با این بدن ها چه کنم ؟! با زین العابدین چه کنم ؟!عباس همه اینهابه کنار ...همه منو نگاه می کنن...*


مشکل افتاده کارم

 کجایی عباس

همسفربا اغیارم

کجایی عباس

آه... آه... کجا هستی ای دلیر ...

رکاب من رابگیر ، شده ناموست اسیر


*عصر روز یازدهم ،کاروان میخواست حرکت کنه ... امیرقافله زینبه...گفتن :کاروانتو آماده کن ...ناقه های عریان آوردن...زینب تنها...به هربدبختی بود ، تنها دونه دونه این بچه هاروسوار کرد...بعضیاشون از شتر می افتادن...بعضیاشون بدن های برهنه رو ازبالای بلندی می دیدن ،خودشونو پرت می کردن پایین...کار زینب زیادمی شد...دوباره همه رو سوار کرد...سواربرناقه های عریان کرد...زین العابدین رو سوار کرد...حالاخودش می خواد سوار شه، یاد روز دوم می افته...هیچکسی نیست زینبو کمک کنه ...رکاب بگیره براش ، یاریش کنه ..."یامجیب المضطر...بحق المضطر...اجب المضطر ونحوالمضطرون ...امن یجیب المضطراذا دعاه ..."

حالا بالاخره کاروان راه افتاد ...کاروان راه افتاد... یه وقت زینب نگاه کرد ، دید زین العابدین الان قالب تهی میکنه ...خیره خیره به این بدن پاک نگاه میکنه ...صدا زد..."یاحجة الباقین و یا ثِمال الماضین! مالی اَراک تَجودُ بِنَفسِک...؟!" ای یادگار گذشته ها ... ای امید آینده ها ...چرا داری باجون خودت بازی می کنی ؟!توحجت خدایی ...یه وقت نگاه کرد به عمه،فرمود:عمه مگراین بدن حجت خدانیست ؟! *


آه کجاهستی ای دلیر

رکاب من رابگیر ، شده ناموست اسیر

سلسله بند جانم شد

*عباس ... عباس ...*

سلسله بند جانم شد

حرمله ساربانم شد ... (حرمله ساربانم شد ...)

طعنه دلیل این قد کمانم شد ...

ای پناه زینب حسین ...

بیرق عشقت بالا ، ابا عبدالله ...

کل یوم عاشورا ، اباعبدالله ...

حسین سلام ای بالا نشین ...

ای بالا نشین ...

(سری به نیزه بلند است دربرابر زینب)

حسین سلام ای بالا نشین ...

سلام ای خونین جبین

بخر ما را اربعین

من الغریب تو اوجِ تمام روضه های تو ...

خدا چه روضه ای خوانده برای تو ...

حسین (ذبیح العطشان حسین....)حسین...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:43 ق.ظ | نظرات()



به یاری تو به میدانِ کارزار نیاید

جماعتی که به رزق حلال، بار نیاید

 

*آی مردای خونه، مواظب لقمه ای که خونه  می برید  باشید، اگه خدای نکرده لقمه ی حرام ببریم ...لقمه ی شبهه ناک ببریم... یه روزی بچه هامون جلو امام زمانشون میایستن..امام حسین علیه السلام فردا بعد از این همه نصیحت خطبه خوند ،اینها گفتن: "یاحسین مانَدری ماتقول" ما نمی فهمیم ،چی میگی... فرمود:"مُلِئَت بُطونُهُم من الحرام..."اندورن از حرام پر کردید *

 

به یاری تو به میدانِ کارزار نیاید

جماعتی که به رزقِ حلال بار نیاید

اگر چه تشنه ی یاری، ‌امید و بیم نداری

اگر هزار بیاید وگر هزار نیاید

اگر چه تشنه ی یاری، امید و بیم نداری

اگر هزار بیایید و گرهزار نیاید

محرّم است،چه پاییز و برگریز شگفتی

!

*جوونا، نوجوونا، فردا خیلیها از روی اسب مثل برگ خزون رو زمین  ریختن... از بالای بلندی با صورت به زمین افتادن...تازه ،فقطم فردا نبود..عصر روز یازدهم، یه مشت زن وبچه دوباره از بالای ناقه های عریان روی زمین افتادن...اربعینم که رسیدن کربلا... دوباره بچه ها مثل برگِ خزون رو زمین افتادن... راستی آقا!!! الان یادم اومد آقای  مهربون! شب عاشوراس اربعین ما رو یادت نره.....*

کنار قدمهای جابر، سوی نینوا رهسپاریم

ازاین  سختی و دوریِ راه به شوقِ تو باکی نداریم...

 

محرم است ،چه پاییز و برگریز شگفتی

کجاست آنکه به طوفان تو دچار نیاید

هزار بار شنیدیم ، ذوالجناحِ تو آمد

ولی چه می شود این بار، بی سوار نیاید

 

*اسب برگشته ولی بی صاحب...امام زمان علیه السلام فرمود :یا ابا عبدالله "فلمّا نَظَرنَ النّساء الی جَوادِک مَخزیّا"وقتی اسب آمد سمت خیمه ها...

همه از خیمه ها بیرون دویدن ..

ولی سالار زینب را ندیدن ..

 

" ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات، وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات...."پس چون بانوان حرم اسب تیز پاى تو را دیدن،همه شروع کردن دویدن سمت قتلگاه *

 

هزار بار شنیدیم ،ذوالجناح تو آمد

ولی چه میشود این بار بی سوار نیاید 

مباد، آنکه بیاید عطش به کشتن طفلان

مباد، آنکه عمویی سرقرار نیاید...

 

*عمو کجایی ؟!عمو بیا ...دیگه آب نمیخوایم ...بیا....شب عاشوراست امشب ...کربلا غوغاست امشب ...*

 

بدا به آب اگر با لبت کنار نیاید

بدا به آتش اگر راه خیمه ی تو بگیرد

خدا کند که بمیریم و باز آخرِ مقتل

سه شعبه جانبِ آن طفل شیرخوار نیاید

خدا کند که بمیریم و باز زینبِ کبری

به سویِ مقتلِ تو از دلِ غبار نیاید

از دل غبار نیاید....از دل غبار نیاید...

بس است رنج اسیری...بس است دردِ یتیمی...

کنار قافله ای کاش، نیزه دار نیاید

 

*دختران نگاه میکردن ...امشب که روضه ی شام نمیخونن...ولی من یه جمله میگم .....سهلِ ساعدی میگه، رسیدم دروازه ی ساعات دمشق دیدم چه خبره!سری به نیزه بلند است در برابر زینب،سر پیغمبرانگار بالای نیزه ....میگه رفتم وسط به یکی از  این بی بی ها گفتم:"مَن انتِ...؟! " شما کی هستی ؟!گفت:" انا سُکَینه بنتُ الحسین "گفتم: من دیر رسیدم بیخبر بودم  سفر بودم،اگر کاری از دستم میاد،"سمعا و طاعتا علی رأسی" انجام میدم ..میگه :به من نگاهی کرد...گفت: ای سعد! یه پولی بده به این نیزه دارها،نیزه ای که سرِ بابای من روش هست را بیرون ببرن ،"فَقَد خُذینا لِکثرة عَلَینا...."اینقدر به ما نگاه کردن ما خوار شدیم... اینا چشماشون حرومیه ...بگو این نیزه رو ببرن بیرون ...به بهانه ی این سر اینقدر به چهره ی دخترای پیغمبر ..*

 

ای کاش تو را به دشت غربت نکشن...

لب تشنه...پس از بعیت و دعوت نکشن...

لب تشنه اگرکُشند و تنها وغریب 

ای کاش تو را به قصد قربت نکشن ....

*" کلٌّ یَتَقَرَّبونَ بِدَمِه...."

گفتن سرشو ببریم بریم بهشت ....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:28 ق.ظ | نظرات()



شب عاشوراست  حالا میخوام  روضه بخونم....امشب شب سختیه ..هم شب مناجات ..هم شب روضه اس..بیایید امشبو همراه امام حسین مناجات کنیم ...

اقای ما... امشب مهلت گرفت مناجات کنه..

وگرنه امام‌حسین اهل امان خواستن از دشمن که نبود ...

اما میدونست شب اخره...

آخرین شب مناجات در این دنیاس ..

وقتی دشمن پیغام جنگ را به علمدار داد..*

اقا به عباسش فرمود :برادر..

 "ارجِع إلَیهِم... " برگرد باهاشون حرف بزن

"فَإِنِ استَطَعتَ أن تُؤَخِّرَهُم إلى غُدوَة..."

اگه تونستی جنگ را تا فردا به تاخیر بینداز..

وتَدفَعَهُم عند العَشِیَّةِ..."

بگو امشب را از ما صرف نظر کنن..

*ولی فردا هر کاری دلشون میخواست کردن ...

چه کارهایی که نکردن ..

دیدید ماهرسال

هرسال ما اینجا مقتل خوانی  داریم عصر عاشورا ،

چند جمله خوندیم تا حالا از مقتل امام حسین

من چند جمله از مقتل امام حسین به شما گفتم

خیلیهاشو شما نشنیدید....خیلیاشو....

فردا همه کار کردن ...*

اقای ما فرمود:..

"لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنَا اللَّیلَةَ "

تا ما یه شبه دیگه  ام نماز بخونیم‌..

"ونَدعوهُ ونَستَغفِرُهُ.."

دعا کنیم استغفار کنیم ...

" فَهُوَ یَعلَمُ أنّی قَد كُنتُ احِبُّ الصَّلاةَ لَهُ..."

خدا میدونه من دوست دارم من  براش نماز بخونم  "وتِلاوَةَ كِتابِهِ..."

*آی جوون بیا با نماز آشتی کنید*

" وكَثرَةَ الدُّعاءِ وَالاستِغفارِ!..."

*هی بیایی هیات نماز صبحت قضا بشه...

نماز اول وقتت بره...

هی  حسین ...حسین بگو ...

آقا تو مظهر فضل خدایی! میشه برامون استغفار کنی

بارمون سنگین شده...

امام صادق فرمود : (امشب شب عاشوراس (

ابا عبدالله الحسین از سمت راست عرش نگاه میکنه به گریه کناش نگاه میکنه...

خودش براشون استغفار میکنه...

خود امام حسین....

اونهایی که گریه میکنن...

بعد از پدران و اجدادش از اونا درخواست میکنه

که برای اینا استغفار کنه...

ای حسین ...

ای حسین باوفا منو نگاه کن

از عرش خدا منو صدا کن ...

)امشب از عرش خدا منو صدام کن...

نگام کن...

امشب میخوام برات گریه کنم..

اشک ،اشک...راه رو باز میکنه...(*

"وباتَ الحُسَینُ علیه السلام و أصحابُهُ تِلكَ اللَّیلَةَ "

امام حسین علیه السلام و اصحابشون تا صبح رو بیتوته کردند.

"ولَهُم دَوِیٌّ كَدَوِیِّ النَّحلِ..."

صدای زمزمه های عبادتشون مثل صدای زنبورعسل صحرا رو پر کرد.

"ما بَینَ راكِعٍ وساجِدٍ وقائِمٍ وقاعِد..."بعضیا در حال رکوع،بعضیا در سجده،بعضیا ایستاده...

*خوش به حالشون! امشب پیش امام حسین بیتوته کردند.حالا من یه چیزی بگم دلتون بسوزه.

امام صادق علیه السلام فرمودند:"مَن باتَ عِندَ قَبرِالحُسَین علیه السلام لیلةِ عاشوراء..."

*خوش به حال اونایی که الان کربلان...*

امام صادق علیه السلام فرمودند:کسی که شب عاشورا رو پیش قبر امام حسین علیه السلام بیتوته کنه..."لَقیَ اللهُ مُلَطِّخاََ  بِدمِه یوم القیامَه..." خدا رو درحالی ملاقات میکنه که انگار به خون خودش غوطه وره.

"کَاَنَّما قُتِلَ مَعَهُ فی عَرصَتِه" مثل اون کسیه که با امام حسین در کربلا شهید شده.

*حالا ما که کربلا نیامدیم...البته که شما مظهر فضل خدایید....

بعد منزل نبود در سفر روحانی

شاید ما امشب دست رو سینه گذاشتیم گفتیم "صلی الله علیک یا اباعبدالله..."شاید تو مارو زائر حساب کردی؛ولی آقا اربعین ما رو یادت نره...اگه من اربعین کربلا نرم با خودم مشکل پیدا میکنم.میگم:چقدر بدم! نه شب عاشورا کربلا بودم نه اربعین.

اربعین منو کربلا میبری دیگه؟!

پشت سر مرقد مولا

روبرو جاده و صحرا

بدرقه با خود حیدر

پیش رو حضرت زهرا...

مادرت برامون دعا کنه اربعین کربلا باشیم.*



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:27 ق.ظ | نظرات()



حالا شاید همین لحظاته...نمیدونم...که اصحاب دارن یکی یکی به آقا میگن:آقا ما هستیم.

*آقا من روم نمیشه اینطوری بگم.آخه من چی دارم که به درد آقام بخوره...؟! ولی من یه پیشنهاد دارم رفیق!

امشب بیا به چشمات التماس کن.

من همیشه به شماها گفتم.

گفتم به چشماتون بگید:یه عمر من حرف تو رو گوش دادم.هر جارو خواستی نگاه کردم...امشبی رو بیا تو به حرفِ من گوش کن.امشب،شبِ عاشوراس.

امشب به چشمات التماس کن! بگو:اشک بریزن.بگو:امشب من رو به خیمه ی امام حسین برسونید.میگن شهید چمران قبل از شهادت یه عادتی داشت.به پاهاش،به دستاش،قلبش،چشماش التماس میکرد.میگفت:یه کم دیگه با من راه بیاید.یه کم دیگه باید من رو برسونید.امشب شب مناجاته.امشب آقا مهمان زینبه.

امشبی را شه دین در حرمش مهمان هست

مکه ای صبح طلوع

عصر فردا....*

آقا بهشت رو به اصحابش نشون داد.از لابه لای دو انگشت همه به منازل خودشون در بهشت نگاه میکردند.

بهشت جا شده در لابه لای انگشتش ۲

چقدر دل نگرانم برای انگشتش....

حسییین....

*آقا شب عاشوراس....کم نخوای ها....دنیا بخواه....آخرت بخواه...برا خودت بخواه....برای دیگران هم بخواه....برای اونا که بهت بد کردن بیشتر بخواه....اونا رو بیشتر دعا کن.

*ای که میبخشی تو با انگشتری انگشت خویش ۲

دست خالی رد مکن ما را ز کویت یا حسین...*

طبری نقل میکنه از زین العابدین؛آقا فرمود:شب عاشورا نشسته بودم.

"وَ عَمَّتی زَینَب تُمَرِّضُنی‌‌.‌‌.."بی بی از من پرستاری میکرد.

" إذِ اعتَزَلَ أبی بِأَصحابِهِ فی خِباءٍ لَهُ..."دیدم پدرم( آقا اباعبدالله) کناره گرفت رفت داخل خیمه با اصحابش؛دیدم داره شمشیر تیز میکنه.اشعاری زیر لب زمزمه میکنه.

"یا دَهرُ افٍّ لَكَ مِن خَلیلِ..."

من فهمیدم منظور بابام چیه!

فَخَنَقَتنی عَبرَتی.."گریه راه گلوی من رو بست (اما(

"فَرَدَدتُ دَمعی ولَزِمتُ السُّكونَ..."بغضم رو خوردم؛ساکت شدم.

*میخواستم (عمه ام)زینب سلام الله علیها نفهمه.اما فایده ای نداشت.زینب سلام الله علیها شنید.

"وَثَبَت تَجُرُّ ثَوبَها..."یه وقت بلند شد،شروع کرد به حرکت کردن به سوی خیمه ی برادر.

میگه دامن عمه روی زمین کشیده میشد.

اومد خدمت برادر....گفت:حسینم! چی میگی؟!

فردا چه خبر میشه؟!

صدا زد:" وَاثُكْلاه! لَیتَ المَوتَ أعدَمَنِی الحَیاةَ! "

ای کاش مرده بودم این روز رو نمیدیدم.

" الیَومَ ماتَت فاطِمَةُ..."

انگار امروز مادرم زهرا از دنیا رفت.

*اسماء بنت عمیس میگه این دو آقازاده  وارد شدند.گفتند:اسماء! مادر ما کجاست؟!

یه نگاه کردند دیدند مادر خوابیده؛پارچه ی سفید روی سر کشیده.

گفتند:"یا اسماء! ما یُنیم اُمُّنا فی هذه السّاعه! "

 مادر ما هیچ وقت این موقع نمیخوابید!

اسماء گفت:"لیسَت اُمُّکُما نائمَه..."

مادر نخوابیده..."قَد فارَقَتِ الدُّنیا..."مادر از دنیا رفت....

اتفاقاتی افتاد....امام حسن رفت روی سینه ی مجروح....امام حسین رفت کفِ پای مادر...آقازاده ها رو به زور بلند کرد؛گفت:برید مسجد! بابا رو خبر کنید.

امیرالمومنین داخل مسجد بود.آمدند نزدیک مسجد.

"و رَفَعَ اَصواتَهُما بِالبُکاء..."شروع کردند بلند بلند گریه کردن.اصحاب آمدند بیرون؛"یَابْنَیْ رسول الله! "آقازاده ها چرا گریه میکنید؟! اینام بلند صدا زدند؛گفتند:"ماتَت اُمُّنا فاطِمَه..."مادر از دنیا رفت.

امیرالمومنین شنید....راوی میگه"فَوَقَعَ علیٌّ عَلی وَجهِه..."علی با صورت به زمین خورد...بعدا علمدارش تو علقمه به زمین خورد....فردا امام حسین با صورت به زمین خورد.زینب آمد به قتلگاه....هی به زمین خورد....هی بلند شد....هی باصورت به زمین خورد....هی بلند شد....

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:26 ق.ظ | نظرات()

بچه های مدافع حرم زینب کبری نقل می کنن:

میگن:اوایل جنگ سوریه اطراف حلب درگیربودیم یه تعدادی ازبچه های لبنانی حزب الله لبنان هم بامابودند ، کنارخودِ بچه های سوری یکی از روستاهایی که مامستقربودیم درگیری خیلی بالا گرفت داعش نزدیک و نزدیک تر شد ،

تا اینکه اونایی که میتونستن از روستافرارکردن ، رفتن فقط ضعیف هاموندن...بیچاره هاموندن...

اونی که نمیتونست فرارکنه وای چی شد؟!

*یادم افتاد عصر عاشورا پسر بچه هافرارکردن...دختربچه ها هِی زمین میخوردن هی لباس عربی زیرپاشون گیرمی کرد...*

میگه خلاصه یه تعداد پیرمرد ، پیرزن موندن یه تعدادی هم مریضا موندن یه سری زن بابچه های کوچیکم موندن...

میگه:داعش منطقمون رومحاصره کرد چندروز ازمحاصرگذشته بود...

رزمنده هادونه دونه شهید میشدن بخاطرمقاومت این رزمنده ها میگفت نتونستن واردبشن صبح وشب مشغول دفاع وجنگ بودیم...

میگه: چندروز گذشت؛ماتازه متوجه شدیم انقدرمشغول بودیم؛این بیچاره هایی که داخل روستا مونده بودن آبشون تموم شده بود...

بچه های کوچیک گریه میکردن ، مادراشون شیرنداشتن ، پیرمرد ، پیرزنا ازحال رفته بودن...حال مریضا خوب نبود....

*"و عَمَّتی زَینَب  تُمَرِّضُنی..." فقط زینب مواظب من بود...زین العابدین فرمود....*

میگه :مانظامی هستیم ، نظامیا آب دارن، آذوقه دارن. مابرا رزمنده ها ذخیره کرده بودیم مشکلی نبود اما اگه میخواستیم آب وغذا روبه مردم  روستا بدیم ، دیگه براخودمون چیزی نمی موند که بتونیم باهاش بجنگیم...

میگه: دوراه داشتیم : یا ما باید تشنه می جنگیدیم یا اوناتشنه جون میدادن...

میگه:شب شد ، دورهم جمع شدیم به هم دیگه گفتیم ما یه عمر روضه (ابوالفضل) خوندیم ، یه عمر باروضه های فرات ولب تشنه سقا گریه کردیم؛اصلا همینجور گریه کردیم... ماروانتخاب کردن ...حالاماچه جوری سیراب باشیم آه وناله این زن ها وبچه ها روبشنویم؟!

میگه :صبح که شدهمه آذوقه وآب همراهمون روباذکر یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل بین مردم تقسیم کردیم

میگه : یه عده ازاونایی که تو جبهه بامابودن  ، می جنگیدن ، مجاهد بودن خب شیعه نبودن. سوال شد : این ابوالفضل کیه ؟! یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل...شما چیکار داریدمیکنید ؟! مردم روستا سوال کردن...

میگه:ایستادیم براشون تعریف کردیم ،  یه کربلایی بود....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:17 ب.ظ | نظرات()


یه کربلایی بود...از روز هفتم آب روبستن ، یه سقایی بود ، یه تشنه هایی بودن...

میگه :مجلس روضه شد خیلی از اون سوری هایی که با ما بودن اصلا شیعه نبودن اونا دلاشون ابوالفضلی شد رفتن آب وآذوقه شون روآوردن دادن مردم روستا محاصره تنگ شد ...

*امشب تواین مجلس چه خبره ؟! اگه کسی بین مانشسته که آبرویی داره به اون آقای باوفا بگه ماقبولت داشتیم امشب اومدیم ، ما با امید اومدیم ...*

میگه خلاصه محاصره تنگ ترشد اکثر رفقام بالب تشنه شهید شدن دیگه موقعیت موندن نبود  ... دستور اومد برگردید ، تلفات بالا بو...مامنطقه روخالی کردیم ، مجبور بودیم...اما ماکه رفتیم این داعشی ها اومدن حمله کردن ...مردها رو ، زن هارو ، بچه هارو همه روصف کردن دونه دونه سر بریدن به خاک وخون کشیدن...

*حالا بریم کربلا...*

من یه آقایی رو  میشناسم

راوی میگه ایستاده بود ، یه صدایی همش اذیتش میکرد

 "فَسَمَعَ الاطفال یُنادونَ العطش العطش "هی بچه ها فریادمیزن عمو.. آب...

وقتی عباس صدای العطش بچه ها روشنید خیلی گرون تموم شد این آب خواستن

*آی آماده ای یانه ؟! بیاد قدیمی ها*

(ای ساقی لب تشنگان۲

ای جان جانانم ...سقای طفلانم)۲

داغت شکسته پشت من۲

ای راحت جانم... سقای طفلانم

ای ساقی لب تشنگان

ای جان جانانم سقای طفلانم

من بی برادر چون کنم ؟!

 با این سپاهِ دون ....در دامنِ هامون

 بینم تورا درابرخون

 ای ماه تابانم... سقای طفلانم

(ای ساقی لب تشنگان ۲

ای جان جانانم.‌.. سقای طفلانم )۲

خواهم برم درخیمه گه ۲

ای گل تنِ پاکت... پیکرصدچاکت...

 ممکن نباشد یا اخا....

*گوش بده ، گوش بده آخه اومد پیکر رو جمع کنه ، کنار علقمه عباس هنوز زنده بود...صدازد :"یا اخی ما تُرید مِنّی ؟! می خوای بامن چه کنی ؟! یه وقت منو به خیمه هانبری ؟! *

ممکن نباشد یا اخا ۲

محزون ونالانم... سقای طفلانم

ای ساقی لب تشنگان ۲

ای جان جانانم... سقای طفلانم

برخیز وای جان برادرکن علمداری

 بنما مرا یاری

 بی تو غریب وبی معین دراین بیابانم

سقای طفلانم

بی تویقین دارم که فردا زینبِ نالان

 برناقه ی عریان...

 گردد سوار از راه کینه بایتیمانم...

سقای طفلانم...

)ای ساقی لب تشنگان ۲

ای جان جانانم... سقای طفلانم...)۲

)شد روزِ روشن پیش چشمم تیره ترازشب

چون معجر زینب )۲

بینم تورادرموج خون ۲

 ای دُرّغلطانم... سقای طفلانم

)ای ساقی لب تشنگان ۲

ای جان جانانم سقای طفلانم)۲*

چی شد یهو چه اتفاقی افتاد ؟! گفتم ؛ عباس یه صدا می شنید...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:16 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم