امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:35 ب.ظ | نظرات()

خیلی دیره ، واسه ختم این گریه زاری
خیلی دیره ، که مرهم رو زخمام بذاری
خیلی دیره ، که واسم عروسک بیاری ..

انقد دیر اومدی که ، دیگه جونی ندارم ..
نمی تونم سرت رو ، رویِ پاهام بذارم

*آقاجان ، اول مجلس ازت معذرت میخوام ، 
نمیتونم غیر از این روضۀ عمه جانتون رو بخونم ...*

انقدر دیر اومدی که ، تو چشمام سو نمونده
رو تنم جای سالم ، رو سرم مو نمونده ..

بابا بابا .. حسین جان ...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:53 ق.ظ | نظرات()


در حلقۀ زنجیر بازو دردسر داشت

 با زجر گوش و چشم و ابرو دردسر داشت

 

*نانجیب وقتی سیلی زد ، دیگه گوشاش نمی شنید .. هم سوی چشماشُ گرفت .. هم چنان گوشۀ چشماش ورم کرد .. هی میگفت عمه .. اگه بابام بیاد نمی خوام اینطوری منو ببینه ...*

 

هر کار می کردم جلو چشمش نباشم

آن بد دَهانِ پستُ وحشی دردسر داشت

 

هی زخم رویِ زخم خوردم ، لب گزیدم

آخر به هر کس میزدم رو ، دردسر داشت

 

از هر که می شد بی هوا خوردم کشیده

خیلی برایم چشم کم سو دردسر داشت

 

*به خدا هر چی برات بگم از روضۀ سه ساله کم گفتم .. هر چی برات بگم ، تازه خیلی از روضه جا میمونه ... بابا .. بابا .. (بعضی بیتارو باید هی بخونی گریه کنی ، من رد میشم)..*

 

نگذاشت چکمه روی پا باشم نیفتم

هر چند رفتن رویِ زانو دردسر داشت

 

بر خاک و سنگِ سردِ شبهایِ خرابه

خوابیدن و گشتن به پهلو دردسر داشت

 

تا کاخ رفتن از مسیرِ کوچه بازار

بینِ شلوغی ، بی حیایی دردسر داشت

 

با این لباسِ پاره در انظار رفتن

بی گوشواره بی النگو دردسر داشت

 

گیرم که دستِ بسته ام بالا می آمد

با آستین پوشاندن رو دردسر داشت

 

آی حسین ...

 

*خواهرا براش گریه کنن ، مخصوصاً اگه امشب دختر کوچولوت اومد رو زانوت نشست ، می خواستی موهاشُ شانه بزنی ، یه گره تو مو بیفته میخوای شونه بزنی دختر دادش هوا میره ... این موها سوخته شده ..*

 

شبها که عمه روی زانو می نشاندم

دستش برایِ شانۀ مو دردسر داشت

 

________

 

خیلی سخته ، یه دختر بی گوشواره باشه

خیلی سخته ، لباساش همه پاره باشه

خیلی سخته ، که تو صحرا آواره باشه

 

از اون شب تو بیابون ، میسوزه صورتِ من

ساکتم چون نمی خوام ، معلوم شه لکنت من

 

تو هم ساکت نشستی ، می دونم نازنینم

میخوای جایِ خالی ، دندوناتُ نبینم ..

 

بابا بابا حسین جان ...

 

خیلی سخته ، تو گوشِ یه دختر باشه زیورت

خیلی سخته ، ببینی یه دختر رو با معجرت

خیلی سخته ، که دست یکی باشه انگشترت

 

*تموم مسیر ساربان هی انگشترتُ نشونم می داد .. داره تموم میشه روضه ، حواست هست؟ *

 

وقتی تو کوچه بازار ، بالای نیزه بودی

دیدم افتاد سرت با ، سنگایِ اون یهودی

 

تو عمامه نداری ، من هم معجر ندارم

گفتن حرفِ تنورُ ، اما باور ندارم ...

 

*تا امشب باور نداشتم ، اما الان نگاه می کنم می بینم صورتت سوخته بابا .. هی دست رو صورت می کشید ..یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْكَ ! یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی خَضَبكَ بِدِمائكَ! یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی! یَا أبَتَاه! لَیْتَنِی كنت قَبْلَ هَذَا الْیَومِ عمیا .. ای کاش قبل از اینکه من تو رو به این حال ببینم چشمام کور میشد ...

 

همه منتظرن ، دور سر و این بچه ، ببینن چکار می کنه .. اول خم شد لب هاشُ رو لبِ بابا گذاشت .. تا لب هاشُ برداشت خونهارو از رو لبش پاک کرد .. دید لبها ترک ترک شده ... مقاتل نوشتند دیدن رقیه دستشُ مشت کرد ، انقدر تو دهان خودش زد لبهاش غرق خون شد ... گفت حالا شکل خودت شدم ... پاشد رو پا ، دور سر طواف کنه . زین العابدین داره می بینه ، عمه داره می بینه ، نمی دونن چند دور ، دور این سر گشت .. یه وقت دیدن دختر رو زمین افتاد ... جلو اومدن دیدن سر یه طرف افتادِ ....

 

شبِ حضرت رقیه ، همۀ شهدایِ مدافعِ حرم و یاد کنیم ، الان جاشون خالیِ ... همه شونُ سهیم کنید ، صدات برسه به خرابه ...

یا حسین ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:52 ق.ظ | نظرات()


خیره‌ام…از بیرقِ سُرخت نگاهم را نگیر

جز خودت چیزی نمی‌خواهم پناهم را نگیر

 

باز بارَم را به دیوارِ حرم انداختم

جانِ من از شانه‌هایم تکیه‌گاهم را نگیر

 

اشتباهم را گناهم را گناهم را ببخش

هِق هِقم را گریه‌هایم را سلاحم را نگیر

 

*وَ سِلاحُهُ الْبُكاءُ .. هر چقدر به این سلاح این شبا مسلح تر می شیم ، هیچ کسی نمی تونه برامون نقشه ای بکشه ، هیچ دشمنی .. این سلاحی ست که پیامبرایِ خدا همه بهش مسلح شدن . تاریخ که بخونید ، قبل از اینکه ابی عبدالله کاروانش برسه کربلا ، همه پیامبرا از آدم ابوالبشر اومدن کربلا یه زخمی هم برداشتن هر کدومشون .. حضرت ابراهیم سرش شکافته می شه ، حضرت آدم پاش مجروح میشه ؛ سوال می کنن خدایا! پیامبرا اگر اتفاقی می افتاد سوالی می کردن ، خدایا خطایی از ما سر زده؟.. ندا میرسید نه خطایی نیست ، خواستم همدردی کنی با حسینم ... یه روزی اینجا خون حسینم رو می ریزن .. لذا هر کدومشون به این سلاح مسلح شدنُ گریه کردن تو همون سرزمینِ کربلا. منو تو هم الان کربلاییم ، چون فرمود هر جا روضه ای برای ابی عبدالله خونده بشه ، تحتِ قبّه ست. ینی همونجایی که مستجاب میشه دعا تو حرم امام حسین ، اینجا الان همون حالته. اگه اومدی تو مجلس امام حسین باید کار کنی براش ، باید ناله بزنی ..*

 

اشتباهم را گناهم را گناهم را ببخش

هِق هِقم را گریه‌هایم را سلاحم را نگیر

 

من به این شبها به این روضه به این غم دلخوشم

بِرکه‌ای غمگینم از من عکسِ ماهم را نگیر

 

بین هیئت مثل تو یا مثل زهرا می‌شوم

هرچه میخواهی بگیر ای عشق آهم را نگیر

 

تو میانِ ما نشستی حیف خیسِ گریه‌ام

آه ای اشک اندکی راهِ نگاهم را نگیر

 شاعر : حسن لطفی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:03 ق.ظ | نظرات()

آروم آروم ، صدایِ قدم هایِ دریا میاد
آروم آروم ، دیگه داره دریا به صحرا میاد
آروم آروم ، صدا روضه خوانیِ زهرا میاد

*چی می خونه بی بی؟...*

آروم روضه می خونه ، دلهارو می سوزونه
الهی که تنِ تو ، زیرِ آفتاب نمونه

نبینم بی سپاهی ، نبینم بی پناهی
صورتِ مثل ماهت ، خاکی نشه الهی

أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ
السَّلَامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضِیبِ




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:02 ق.ظ | نظرات()

سوال کرد ، تا رسید به این سرزمین فرمود کسی میدونه اینجا اسمش چیه؟ یکی گفت آقاجان اسمش غاضریه ست . فرمود اسم دیگه ای هم داره؟ آقا جان نینوا هم میگن ، (دنبال اسم دیگه ای می گرده حسین) آیا اسم دیگه ای هم داره؟ گفت آقاجان اینجارو کربلا هم میگن. تا شنید کربلا رنگ صورت ابی عبدالله عوض شد. فرمود أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ .. تا اسم کربلا اومد یه وقت زینب از داخل محمل یه آهی کشید ..


آینه در آینه تابید عالم شد علی

نفسِ خود را دید خود را دید خاتم شد علی

اولین صبحِ ظهورِ حی اعظم شد علی

حق تماشا کرد خود را تا مجسم شد علی

با علی جان میدهیم با یا علی تب میکنیم

حرفِ مولا میزنیم و مشقِ زینب میکنیم

آنکه اقیانوسِ آرامِ علی شد زینب است

آنکه او آغاز و انجامِ علی شد زینب است

آنکه او معنایِ اسلامِ علی شد زینب است

آن که آمد زینتِ نام علی شد زینب است

ما نمی فهمیم از این اعجاز هیچ

شعرها را ساده تر میگویم اما باز هیچ

او هزاران شیر زن بود او فقط زینب نبود

او ظهورِ پنج تن بود او فقط زینب نبود

سوختن در سوختن بود او فقط زینب نبود

او حسین و او حسن بود ، او فقط زینب نبود

شد تمامِ آیۀ "قالو بلی" وقتی رسید

با نزولش کربلا شد کربلا وقتی رسید

شرح لیلی را اگر منزل به منزل گفته اند

شرحِ این تکلیف را جمعِ مقاتل گفته اند

کعبه را با بودنش در راه ، محمل گفته اند

گَردِ صحرا نه ، غبارِ پرده را دل گفته اند

به حسینش که دل زینب به دستِ اکبر است

پرده هایِ محملِ زینب به دستِ اکبر است

کشتیِ کرببلا در کربلا پهلو گرفت

خواست تا پایین بیاید آسمان زانو گرفت

تا بیاید جبریئل از شهپرش جارو گرفت

او نه از عباس جان عباس از بانو گرفت

پای او بر زانویِ مردانۀ عباس بود

بعدِ بابا دستِ او بر شانۀ عباس بود

 

*با چه جلالی داره بی بی از محمل میاد پایین .. عباس پاشُ رکاب کرده .. علی اکبر دستشُ داره می گیره .. ای روزگار! .. ای روزگار! .. هم ام کلثوم سلام الله علیها رو نوشتند ، هم بی بی رو ، عرضه داشتند حسین جان بیا برگردیم مدینه ... خبری از این مهمونی نبود .. دور تا دورت با نیزه ایستادند ، کجا اینطوری آدمُ مهمونی می برن؟ .. حسین جان میون این نانجیبا ، یه نفر دل منو داره میبره .. هی تیر و کمان نشون میده ..*

 

دورِ خود تا دید اکبر را خیالش جمع شد

عون و عبدالله و جعفر را خیالش جمع شد

دید در گهواره اصغر را خیالش جمع شد

بینِ خیمه چند دختر را خیالش جمع شد

دید فوجِ دشمنان را گفت عباسم که هست

نیزه و تیر و سنان را گفت عباسم که هست

ناگهان بی حال شد گودال را وقتی که دید

روضه اش اطفال شد گودال را وقتی که دید

ماتِ استقبال شد ، گودال را وقتی که دید

حرمله خوشحال شد گودال را وقتی که دید

آمد و افتاد بر پایِ برادر بازگرد

جان خواهر جان من نه ، جانِ مادر بازگرد

گفت داداش بیا برگردیم ، گفت بذار برات بگم زینب جان ، تو راه صفین اومدیم با بابامونُ داداشم حسن؛ قدری تو این سرزمین بابام خوابش برد ، سرش رو پاهای داداش حسنم بود. یه وقت سراسیمه از خواب بیدار شد ، شروع کرد گریه کردن .. داداشم سوال کرد ، من سوال کردم چی شده باباجان چرا انقدر پریشونی؟ چرا اینطور گریه می کنی؟ ..

فرمود الان خواب دیدم تو این سرزمین ، حسینم تو دریایِ خون داره دست و پا می زنه .. هر چی کمک می خواد ، یه نفر به دادِش نمی رسه .. همۀ این لحظه هارو بهم گفتن ، بارها جدم این روضه رو برام خوانده ، مادرم زهرا این روضه رو براش گریه کرده . راهی برای برگشت نیست ، روز ازل خودم انتخاب کردم ، خود ابی عبدالله انتخاب کرد.

به جعفر جنی بزرگه اجنه ایراد می گرفتن که چرا نرفتی کمک امام حسین؟ چرا وضعُ برنگردوندی؟ گفت وقتی رفتم کنار گودال ، دیدم فوج فوج ملائکه ، انبیا ، اولیا ، انقدر بودن که اصلاً جا به من نمی رسید. به زحمت خودمو رسوندم به ابی عبدالله ، تو گودال افتاده بود . گفتم آقا ما اومدیم کمکت ، فرمود نه ؛ من روز ازل انتخاب کردم کشته شدن در راهِ خدا رو . (حالا وضع برگشت) زینبی که با این عزت پیاده شد، حالا میخواد سوارِ ناقۀ عریانش کنن .. آه .. اومد کنار گودال ، آی غیرت الله .. من همون زینبم که وقتی میخواستم برم حرم پیغمبر ، بابام میگفت بذار آخرین چراغایِ مدینه هم خاموش بشه. کسی نمی خوام قد و بالای دخترمُ ببینه .. ببین دور تا دور ما حرومیا جمع شدن ...*

 

شامِ غم ای وای ، اکبر را نمیبیند چرا

عون و عبدالله و جعفر را نمی بیند چرا

پشتِ خیمه قبرِ اصغر را نمی بیند چرا

بینِ حجمِ شعله دختر را نمی بیند چرا

خیمه از شعله اُفتاد و عزیزی سوخت سوخت

زیرِ آن خیمه خداوندا مریضی سوخت سوخت

بسکه اُفتاده زمین در پا توانی نیست نیست

می‌دَود سمتِ برادر حیف جانی نیست نیست

دیر شد تا او بیایَد ساربانی نیست نیست

وای از انگشت و انگشتر نشانی نیست نیست

زیرِ تیغ و نیزه می‌گردد جوابی حیف نیست

ناقه و چشمِ حرامی و ... رکابی حیف نیست

__________

بارون بارون ، میباره چشایی که از خون تره

بارون‌بارون ، صدایِ دلِ سوختۀ خواهره

بارون بارون ، میگه این روزایِ آخره

بارونی که میباره ، رو خاکا دونه دونه

امروز بارون اشکه ، فردا بارون خونه

خون چشمایِ سقا ، خون لبهایِ اکبر

خونایی که میریزه ، تو گودال از یه حنجر

میدونم که ، میخوان مارو از هم جدامون کنند

میدونم که ، میخوان نامسلمون صدامون کنند

میدونم که ، میخوان بینِ بازار نگامون کنند

میدونم که تو میری ، من هم میرم اسیری

خیلی سخته باشمرُ با خولی هم مسیری

میدونم که سرت رو ، باید رو نی ببینم

با لباسِ اسیری ، تو بزم مِی بشینم

________

سه غم آمد سراغم هر سه یک بار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره داره

ولی آخر کُشد ما را غم یار




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:01 ق.ظ | نظرات()

شکر خدا که باز عزادارتان شدیم
یعنی دوباره گرمیِ بازارتان شدیم

پرچم زدیم ، تکیه زدیم و علم زدیم
شکرِ خدا که کارِگر کارتان شدیم

از بامتان اگرچه هر از گاه می پریم
بیخود نیامدیم گرفتارتان شدیم

این ماه بار عام غذاهایِ حضرتی ست
مثل همیشه نان خورِ دربارتان شدیم

از دولت حسین و زِ الطافِ روضه هاست
این که دوباره لایق دیدارتان شدیم

باید چگونه شکر کنیم این مقام را
با گریه هایِ هر شبمان یارتان شدیم

*شب اولیه باید تیرِ خلاصُ بزنیم .. آقا .. ازتون معذرت می خوام ..*

” وَالشِمرُ جالسٌ ” نفسِ مادرت گرفت
ما را ببخش باعثِ آزارتان شدیم ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:47 ق.ظ | نظرات()

ممنونم که ، باز این روسیاهُ نروندی

ممنونم که ، پایِ من همه جوره موندی

ممنونم که ، منو به محرم رسوندی

ممنونم که نگاهت ، شامل حالمون شد

دیدیم ماه عزاتُ ، هر چی خواستیم همون شد

آقام آقام .. حسین جان ...

 

ممنونم که می خوای بشنوی باز صدامُ حسین

*به مادرش زهرا ، اگه اذنِ مادرش نبود ، نگاهِ ابی عبدالله نبود ، احدی نمی تونست زیر این خیمه ها ناله کنه ... باید تشکر کنیم از آقا ..*

 

ممنونم که ، می خوای بشنوی باز صدامُ

ممنونم که ، تنم کردی رخت عزاتُ

ممنونم که ، میدی اربعین کربلامُ

ممنونم که میذاری بازم هیئت بگیریم

شاید امسال محرم بین روضه ت بمیریم

آقام آقام .. حسین جان ...

 

*سریع ببرمت سر سفرۀ روضۀ امشب ..*

 

خیلی سخته ، اسیرِ یه مشت نامسلمون بشی

خیلی سخته ، تویِ شهرِ نامردا مهمون بشی

خیلی سخته ، که نامه بدی و پشیمون بشی

 

*هی می دیدن دست رو دستش میزنه مسلم .. میگه کاش دستت شکست بود دعوتش نمی کردی بیاد ..*

 

خیلی سخته نتونی پایِ حرفت بمونی

غصه دارم که داری سه سالتم میاری

واسه شیرخوارت آقا ، زوده نیزه سواری

کوفه میا .. حسین جان .. کوفه وفا نداره ..

 

*اصلا برای روضه مسلم همین یه دونه مصرع بسه ..*

 

کوفه میا حسین جان ، کوفه وفا نداره ..

کوفیِ بی مروت ، شرم و حیا نداره

__________

آقا بیا بگذر زِ خیر این سفر برگرد

وقتی ندارد کوفه غیراز دردسر برگرد

از این گلویِ زیر تیغم می دهم سوگند

آقا به پهلویِ شکسته پشت در ، برگرد

 

*یه وقت نگی چرا شبِ اول روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها خوند. اصلاً رسم بود قدیم ، شب اول هم روضه مسلم می خوندن هم در خونۀ بی بی می رفتن .. آخه هر دو تو کوچه گیر افتادن .. اما مسلم مرد بود ، تازه یه نفر اومد امان نامه داد به مسلم ..

هر چی امام حسن می گفت نانجیب نزن ... (شب اولیه اگه از حضرت زهرا بگیری تا آخر محرم صفرتو گرفتی) گفت :

 

بردم پناه هر چه به دیوار بیشتر

او پیشتر رسید رهم بیشتر گرفت*

 

از بی کسیِ کوچه گرد کوفه معلوم است

پا در رکابت نیست اینجا یک نفر ، برگرد

 

*گرفتارا امشب برا حضرتِ مسلم خوب گریه کنن .. اونا که مشکل دارن ، خونه به دوشن ...*

 

با وعدۀ یک کیسۀ جو راه افتادند

با نیزه و شمشیر ، با سنگ و تَبر ، برگرد

 

*بعضی روضه هارو که نباید باز کرد ، مستمع باید متوجه بشه و من رد بشم ..*

 

بازارشهرکوفه و زینب س زبانم لال

خیلی برای خواهرت دارد خطر برگرد

دست اراذل تا نرفته سمت معجرها

دست زن وبچه بگیر و زودتر برگرد

اشک یتیمیِ حَمیده دخترم کافیست

دختر ندارد طاقت داغ پدر ، برگرد

اندازۀ اصغر کُلاخود و زِره داری؟

تیر سه پر،شش ماهه می فهمد مگر؟! برگرد!

تاقدوبالایِ علی اکبر ع، نخورده است

ازتیزیِ مِقراضها ، چشم و نظر ، برگرد

خواهی نبینی که ، سرِ عباس می اُفتد

در زیر پایِ اسبها بین گذر ، برگرد

 

*حسین جان ، یه روز سر عباستُ از پهلو رو نیزه میزنن .. حسین حالا که داری میای حداقل :*

 

کوتاه کن مویِ بلندِ دخترت ، اما

تا فرصتی باقیست راهی هست اگر ، برگرد

شاعر : علیرضا شریف

 ای حسین ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:46 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم