هر گونه كپی برداری از این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بلامانع می باشد .
*********به اطلاع بازدیدكنندگان محترم می رساند:در پایگاه بابُ الحرم از مطالب سایر پایگاه های مذهبی استفاده ای نگردیده ، تا مجموعه ای متمایز در اختیار مداحان قرارا گیرد*********
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد .( ...
درباره ما
«این پایگاه وابسته به تیم سایبری مؤسسه محراب هدایت شهرشهیدآبادخانوك می باشد.شهر خانوک در 55 کیلومتری شمال استان کرمان واقع شده است،این شهر به شهید آباد استان کرمان معروف می باشد»

"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری از مطالب آن بلامانع می باشد"

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی "
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
نویسنده خادم الشهداء در 11:00 ق.ظ | نظرات()

     سید مهدی میرداماد

گویا به سر رسیده غم انتظــارها

از راه آمده است نگــار ِ نگـــارها

بابا خوش آمدی

زبون زبون دخترونه است

 بابا خوش آمدی قدمت روی چشم من

كدوم چشم؟

چشمی که خون شده ز غم روزگارها

خوشبحال اونایی كه ناله دارند،بابا بابا

با گریه ام بساط ستم را به هم زدم

سه ساله داره،الله اكبر،هر لشكری بخواد جایی رو فتح كنه،نیاز به اسباب و سلاح داره، عمه اش زینب شام رو فتح كرد،سلاح زینب یكی خطبه بود،سلاح عقیله ی بنی هاشم تو فتح شام یكی خطبه بود،هم خودش خطبه خوند و هم امام سجاد . ورق شام رو عوض كرد.یه سلاح دیگه ی زینب گریه بود، علم گریه رو داد دست رقیه،رقیه شد علمدار گریه،شد اُم البكاء،برو حرمش. بهت آدرس بدم اونایی كه نرفتن،وصف العیش نصف العیش،برو حرمش،سر درب حرمش نوشته:

آنكه  در این مزار شریف آرمیده است

اُم البكاء رقیه ی محنت كشیده است

عَلم گریه رو برداشت،اما گریه ی رقیه گریه ضعف نبود،اشتباه نكن رفیق،عزیز دلم گریه رقیه گریه ی قیام بود،مثل مادرش زهرا،ای جانم،گریه ی رقیه گریه ی قیام بود،یه دونه اش رو برات بگم،با گریه اش كاری كرد،جون امام زمانش رو نجات داد، از امام سجاد نقل میكنه تاریخ، میگه اون شبی كه ریختن تو خرابه سر بابام رو آوردن،سر شب از مأمورهای خرابه شنیدم یه نیتی دارند،اون شب میخواستند دیوار خرابه رو   رو سر ما خراب كنند، خواهر سه ساله ام با گریه اش جون مارو نجات داد،قیام كرد با گریه، همه رو به هم ریخت،آره این گریه گریه ی قیامه.

با گریه ام بساط ستم را به هم زدم

آورده ام بـرای شما افتخـــارها

بابا جونم،عزیز دلم،حالا میخواد با باباش حرف بزنه،تو رو به خدا زبانحال با دلت چه میكنه؟من روضه ام همینه،صدا زد بابا:

این گیسوان ِ

دخترسه ساله داری تصور كن

این گیسوان ِ مختصرم فرش راه تو

چرا مختصر؟

باقیش مانده است میان شرارها

پاهای کوچکم پر آلاله ها شده

بس که دویده ام پی تو در فرارها

بریم به یاد قدیمی ها،هر كی بلده:

بس كه دویدم عقب قافله،واویلا،واویلا

پای من از ره شده پر آبله،واویلا،واویلا

من زود برم تو روضه:

پاهای کوچکم پر آلاله ها شده

بس که دویده ام پی تو در فرارها

حواست باشه،یه قول به دخترت بدی ، تا آخر یادشه،فكر نكنی دختر یادش میره،صدا زد بابا یادته:

گفتی مرا دوباره بغل می کنی، ولی

دستت کجاست، آه چه شد آن قرارها

حسین..... خیلی این بیت حسی است،دیدی آدم جلوش رو نگاه كنه،درست راه میره، اما خدا نكنه یه چیزی نظرت رو جلب كنه،خواهش میكنم تصویر رو دقت كن،میكشتت،خدا نكنه به یه چیزی خیره بشی،دیگه جلوت رو نگاه نمیكنی، صدا زد بابا:

محو سر تو بودم و خوردم زمین پدر

یک مرتبه، دو مرتبه... نه، بلکه بارها

خسته شدم پدر، نفسم بند آمده

از بس که پا به پا شده ام با سوارها

نمی دونم چه جوری جلو برم،هی میخوام ببرمت تو دل روضه،اما مكث میكنم،هر چی آروم بریم جلو بهتره،شب شب كسی نیست كه به این راحتی ازش بگذریم، خیلی ها مشكل دارن،مریض دارن،نمی دونم،دونه دونه بلند شید میگید یه دردی دارم،گرفتاری دارم،اونایی كه دختر دارن میدونند،دختر اگه به بابا رو بزنه بابا روش رو زمین نمیزنه، امشب بگو خانم جان به بابات یه رو بزن مارو یه كربلا ببره.بگو خانم جان ما دلمون میخواد اربعین بیاییم كربلا،به بابات یه رو بزن. ادامه ی روضه

خسته شدم پدر، نفسم بند آمده

از بس که پا به پا شده ام با سوارها

الله اكبر،یه بیته،ولی یه شب سوم ناله میخواد.صدا زد بابا:

صوت خفیف ودست نحیف و تنی ضعیف

مانده برای دختر تـــو یادگــارها

ببرمت یه سر مدینه و برگردیم،این دختر آیینه ی فاطمه است،مادرشم اون روزهای آخر،دیگه چیزی ازش باقی نمونده بود،همه چیزش رو برا علی خرج كرد،اگه رقیه تو بیابونا دوید،مادر ما تو كوچه های مدینه.

دنبال حیدر می دوید

از سینه اش خون می چكید

بگو یا زهرا

اگه مادر ما غلاف شمشیر خورد،رقیه هم سیلی خورد تازیانه خورد، مثل مادر ِ، حرف زدنش هم مثل فاطمه بود،راه رفتنش هم مثل فاطمه بود،عمه هی نگاش میكرد،گریه میكرد،میگفت عمه چرا گریه میكنی؟میگفت:آخه تو چقدر شبیهه مادر منی،عین مادر،اخلاق مادر،ارث برده،به این دختر رسیده،دست بند مادر دست دختره،سر رو بغل كرد، عین مادرش زهرا حرف زد، زهرا وقتی نگاش به علی افتاد،از پهلوش نگفت، از بازوی ورم كرده نگفت،رقیه هم از درداش نگفت، سر رو بغل كرد،الله اكبر،شروع كرد با سر حرف زدن،یه نگاه كرد به سر،ای وای،اَ بَه...بابا بابا....ان شاالله هیچ وقت دخترت صحنه ای رو نبینه كه آزار ببینه،تا نگاش به سر افتاد ،اول یه دست به محاسنش كشید، مَن ذا الذی خضّبك بدمائك؟حسین........ نمی خوای كمك كنی؟..حسین....نمی خوای صدات و خرج كنی؟حسین.....من اعتقادم اینه كه رقیه تو خرابه جواب همه ی سئوالاتش رو گرفت، مگه سئوال داشت؟آره، دختر بچه همش اهل سئوال  و كنجكاویه،جواب همه ی سئوالاتش رو گرفت،دونه دونه بهت بگم،دست كشید به محاسن جواب اون سئوال رو گرفت،شب عاشورا همه ی لشكر خضاب كردند،حضرت دستور داد،گفت:برید خضاب كنید،یه دستور نظامی بود،میخواست روحیه ی لشكر بره بالا،حضرت گفت:همه محاصن رو خضاب كنند،همه ی لشكر خضاب كردند،فقط خود ابی عبدالله خضاب نكرد،بچه ها می اومدند سراغ عمه ،عمه چرا بابامون خضاب نمیكنه،عمه هم جواب میداد،عزیزان من،ناراحت نباشید،آخه باباتون عزاداره،عزاداره داداش حسنشه،تو مدینه گفته دیگه خضاب نمیكنم،رقیه تا دست كشید به محاسن باباش گفت:حالا فهمیدم چرا خضاب نكردی،میخواستی با خون خودت خضاب كنی. برم جلوتر؟میای با من یا نه؟ دست به محاسن كه تموم شد،دیدن داره روی لبهای پاره پاره دست میكشه،جواب یه سئوال دیگه اش رو گرفت،تا دست گذاشت رو لب ها گفت: حالا فهمیدم چوب خیزران  كجا میخورد،حسین..... جمله ی آخرم، دست گذاشت به محاسن جواب حرفش رو گرفت،دست گذاشت رو لب ها جواب سئوالش رو گرفت، چه كرد؟ دیدن دست گذاشت رو رگ های بریده مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْكَ حالا فهمیدم چرا عمه زیر گلوت رو می بوسید.حسین........ بگو تا نفست مثل رقیه قطع بشه.حسین..........

                               دانلود مداحی



نویسنده خادم الشهداء در 05:34 ب.ظ | نظرات()

    سید مهدی میرداماد

بیا که ماه جمالت ظهور میخواهد

خدارو شكر،یه شب دیگه ی محرم رسید و ما هم،نفسی داریم و توفیقی داریم. اعتقاد ما هم بر اینه هر شب باید دعوت نامه از طرف حضرت فاطمه سلام الله علیها بیاد.بی بی جان ممنونتیم،امام زمان ممنونتیم،تنها كاری كه میتونیم بكنیم، كم ترین كاری كه میتونیم بكنیم جواب این محبت امام زمان رو بدیم،اینه كه اول روضه مون بگیم یا صاحب الزمان

بیا که ماه جمالت ظهور میخواهد

جهان من شده تاریک نور میخواهد

زمن مخواه متاعی که در بساطم نیست

یه چیزی از ما نخواه كه ما طاقتشو نداریم.

زمن مخواه متاعی که در بساطم نیست

مگه چی می خواد

غم فراغ تو قلبی صبور میخواهد

آقام آقام.....ناله بزن،این شب ها ناله نزنی كی میخوای ناله بزنی؟یك سال منتظری محرم بیاد صدات رو رها كنی،مولای من.. ببینم حرف دلت هست یا نه؟

شود که قاصد تو آید و بگوید که

تو را امام زمان به حضور میخواهد

خوش به حال كسی كه خود امام زمان میآد به سراغش،حواست باشه،دقت كن، اگه امام زمانمون صدامون كرد،تعلل نكنیم،اگر و شاید و اما نگیم. كربلا مصداق بارز این داستانه. عبیدالله حر جوفی ِ، اگه بخوای این بیت رو در یك دقیقیه برات باز كنم خوب گوش بده. امام و سر راه كربلا دید،امام بهش گفت:بیا من رو یاری كن،هی دست دست كرد، میدونی جواب امام رو چی داد؟ ای برات بمیرم آقا، گفت:آقا من خودم كار دارم اما اسبم مال تو، بعضی ها نوشتند گفت:شمشیرم برا شما. آقا یه نگاه معنی داری كرد، گفت:عبیدالله، من اسب میخوام چیكار؟ میخواستم دست خودت رو بگیرم،برو،برو،كربلایی شدن كار هر كسی نیست، فقط یه حرفی حضرت بهش زد،من هلاك این جمله ام،حضرت بهش گفت:برو فقط یه جایی برو صدای غریبی من به گوشت نرسه،یه جایی برو من گفتم، هل من ناصر ینصرنی...حسین.... حالا یه نمونه ی دیگه اش رو بگم. این كه میگه:

شود که قاصد تو آید و بگوید که

تو را امام زمان به حضور میخواهد

این روی سكه رو هم بشنو،نشسته بود تو خیمه،قاصد امام اومد گفت:زهیر بیا،حسین  تو رو صدا كرده، یكی میشه عبیدالله حر جوفی، یكی میشه زهیر،رفت تو خیمه ی امام وقتی برگشت دیگه رو پای خودش بند نبود.

مولا

بیا که منتظران را دگر قراری نیست

چرا زمانه مرا از تو دور میخواهد

دیگه بسمه،دیگه محرمای بدون امام زمان بسه،خسته شدم از این دوری،میدونم مقصر منم،یه شب بیا من و آدمم كن. آخه من گریه كن حسینم.حالا آماده شدی من این یه بیت رو بخونم،آقاجان

بیا که منتظران را دگر قراری نیست

چرا زمانه مرا از تو دور میخواهد

میخوای به آقات برسی،میخوام بهت كد بدم،میخوام بهت نشونه یاد بدم،آقا جان،میخوای به آقات برسی باید اسبابش رو داشته باشی.

دلی شکسته صدایی گرفته چشمی خون

وصال یار فقط جنس جور میخواهد

رسیدن به امام زمان هزینه داره،چه زیبا فرمود: بهشت را به بها میدهند،نه به بهانه. میخوای به آقات برسی باید شرایطش رو داشته باشی،باید وسایلش رو داشته باشی.

دلی شکسته صدایی گرفته چشمی خون

امشب شبه كیه؟قربون اون دختر سه ساله برم،كه همه ی اینهارو با هم داشت،اینها رو با هم داشت كه به وصال یارش رسید. از این بالاترش رو هم رقیه داشت، فقط دل شكسته و دل خون نداشت،این خانم جونشم كف دست گرفته بود. چقدر این دو بیت قشنگه،عاشقانه گوش بده

در یافتن تو در به در میمیرم

میتونی به امام زمانت این جوری بگی؟

در یافتن تو در به در میمیرم

یا بر سر كوی یا گذر میمیرم

یك روز تو میرسی اما صد حیف

از شوق شنیدن خبر میمیرم

یاد یه زمزمه افتادم،قدیما خیلی این زمزمه رو میخوندیم،از زبون این سه ساله بگو،هر كه میخواد به امام زمانش اینجوری بگه بسم الله:

با خودم یه نذری كردم

كه اگه تو رو ببینم

تو همون  نگاه اول

جونم و بدم براتو

یا حسین غریب مادر،یا حسین غریب مادر

بریم كربلا،بریم كنار خرابه ی شام


                                   دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 09:26 ب.ظ | نظرات()

[]

بچه های من، آماده ولی،تو اذن ندی انصاف كجاست

بچه هام میگن، مثل اكبرش، ما كشته نشیم انصاف كجاست

اگه مثل لیلا داغ جوون نبینم انصاف كجاست

اگه تو بری و تو خیمه ها بشینم انصاف كجاست

اگه اینه رسم خواهری برادرم

 باشه اما، فردا چی بگم به مادرم

مردا برن و، این گُلا توی، خیمه بشینند انصاف كجاست

میمیرن اگه، دستای من و ،بسته ببینند انصاف كجاست

ازشون بگیری سعادت شهادت  انصاف كجاست

میمیرن اگر كه، با من بیان اسارت انصاف كجاست

من فدای خشكی لبت برادرم

نگو اینه سهم زینبت برادرم

پیش بچه هام، آتیش به دل ،خواهر بزنی انصاف كجاست

زنده باشن و ،پیش چشمشون، پرپر بزنی انصاف كجاست

اگه با تو امشب پیش خدا نباشن انصاف كجاست

اگه روز محشر با شهدا نباشن انصاف كجاست

اگه اینه رسم خواهری برادرم

 باشه اما فردا چی بگم به مادرم

راهیشون كن تا یه كم ادا شه دین من

التماس خواهر و ببین حسین من

دانلود مداحی



نویسنده خادم الشهداء در 06:39 ب.ظ | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه ی شهادت امام هفتم حضرت موسی کاظم علیه السلام هستیم

فقط چند بیتی را حسب عرض ارادت به ساحت نورانی آقا تقدیم می کنم و التماس دعا:

***

وقتی زبان عاطفه ها لال می شود

زنجیر ها در آینه ات بال می شود

 

در فصل گُل بهار تو از دست می رود

بر شاخه میوه های تو پامال می شود

 

دیگر کسی ز ناله ات آهی نمی کشد

در این سیاهچال صدا چال می شود

 

آقا سنان سبز سیادت به دوش توست

غل ها به روی شانه ی تو شال می شود

 

همواره مرد، زینتش از جنس دیگری ست

زنجیر ها به پای تو خلخال می شود

 

دشمن به قصد جان تو آماده می شود

این طرح در دو مرحله دنبال می شود:

***

خوب دل بده!:

دشمن به قصد جان تو آماده می شود

این طرح، در دو مرحله دنبال می شود:

 

اول به شأن شامخت، شلاق می زنند

دیگر زبان به هتک تو فعال می شود

 

شعرم بدون ذکر مصیبت نمی شود

حالا گریز روضه ی گودال می شود

***

یا حسین!

بیت آخر هم نمک مجلس:

دعواست بر سر زره و جامه و سری

دارد میان معرکه جنجال می شود

 

صل الله علیک یا باب الحوائج الی الله، یا موسی ابن جعفر



نویسنده خادم الشهداء در 08:10 ق.ظ | نظرات()

                 حاج حسن خلج

پر بسته ام و زجور صیاد

پرواز مرا نمانده در یاد

ای مرگ بیا كه بعد عمری

دیگر شوم از اسارات آزاد

دیگه دارم راحت میشم،دیگه دارم آزاد میشم

جز مشت پری در این قفس نمانده

یه عمری دلم میخواست این قفس باز بشه،پروزا كنم برم،حالا كه در باز شده،پری نیست

جز مشت پری در این قفس نمانده

دیگر نكشم آه چون نفس نمانده

راه نفسم به سینه بسته

بال و پرم ای خدا شكسته

جان میدهم و زكینه صیاد

با خنده كنار من نشسته

ای غریب آقام غریب آقام.....

جز مرگ نبوده در دعایم

دعای آقا موسی بن جعفر:ای خدایی كه جنین رو از بدن مادر نجات میدی، ای خدایی كه دانه رو از دل خاك نجات میدی،ببین من پسر فاطمه ام،دیگه خسته شدم

ای وای بر اسیری كه از یاد رفته باشد

نمونه چشمی كه تر نشه امشب

ای وای بر اسیری كه از یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

جز مرگ نبوده در دعایم

جز آه نبوده در صدایم

ای كاش شود كه جان سپارم

امشب روی زانوی رضایم

یعنی میشه پسرم بیاد؟

ای كاش شود كه جان سپارم

امشب روی زانوی رضایم

هر پدری این آرزو رو داره،پدر همین كه موی سرو صورت و محاسنش سفید میشه، كم كم به نظر خودش میرسه كه باید بره،كم كم دیگه بوی مرگ میآد،همش منتظره،همش مواظبه كه بچه اش باشه، به پسرش میگه پسرم هر جا میری همین جاها باش،نزدیكم باش،من خواستم برم میخوام سرم رو زانوی تو باشه،اما این آقا كه فقط پسر نداشت.

ای كاش ببینم روی دخترم را

اجازه بدید یه گریز بزنم كربلا، اینجا امام موسی بن جعفر میگه ای كاش من ببینم دخترم را،اما من میدونم امام حسین تو مجلس یزید سر تو تشت كه بود، هی میگفت:ای كاش نبینم روی دخترم را،حسین...... نفس و آزاد كن برو كربلا اینجا نباش...حسین..... اما این آرزوی موسی بن جعفر حكایت از یك داغ بزرگ دیگه داره، دل رفته یه جای دیگه،قربون جیگر كبابت موسی بن جعفر

ای كاش ببینم روی دخترم را

چرا؟

تا زنده نماید یاد مادرم را

ای مادرم مادرم مادرم،وای مادرم مادرم مادرم.با موسی بن جعفر بگو: وای مادرم مادرم مادرم، یه چیزی بگم  یه نمكی رو زخم دلت بریزم امشب،اهل كنایه و اشاره

پیراهن زندان كفن من

آقا برو خدا رو شكر كن پیراهن زندان تنت موند، لایوم كیومك یا اباعبدالله،سلام بر آن بدنی كه گرگ های كربلا غارتش كردند. اهل اشاره، اهل كنایه،اهل گریه اولین مصرع رو گفتم رفتی كربلا پیش حسین،دومین مصرع رو بگم ببینم میری پهلو زینب یا نه

پیراهن زندان كفن من

شد سلسله عضوی از تن من

بمیرم برا زینبت

یا رب تو گواهی كه نمانده

جای سالمی بر بدن من

آخر روضه ی موسی بن جعفر

جان به لب شدم از دست یك یهودی

سر تا سر جسمم پر شد از كبودی

نمی دونم چه طوری شروع كنم،از كجا بگم،گفت:  مشرف شدم حرم آقا موسی بن جعفر كاظمین،در حرم آقا دیدم یه خادم پیری قریب به نود سالشه، چند دقیقه ای كنارش نشستم گفتم:شما چند ساله خادم موسی بن جعفرید؟فرمود: از بیست سالگی،الان هفتاد ساله خادم این آقا هستم توی این شهر كاظمین، بهش گفتم تو این هفتاد سال، خودت، پدرانت معجزه ای كرامتی كه بتونید برا من نقل كنی، منم برم تو شهر خودم برا دیگران نقل كنم،چیزی داری تو ذهنت؟ گفت:بله،زیاد. یكیش رو برات میگم،گفتم:بگو. گفت:اینجا كاظمینه،اكثریت با غیر شیعه است،اكثریت با دشمنان اهل بیته،شیعه در این شهر در اقلییته، هر شب جمعه یه افسر درجه داری بود،از دشمنان اهل بیت، مست لایعقل با عده ای از نوچه هاش میومد تو حرم موسی بن جعفر، دهن كثیفش رو باز میكرد،هر چی توهین و اهانت بلد بود،به آقا موسی بن جعفر میگفت و از حرم میرفت بیرون،منم تك و تنها بودم زورم به اینها نمیرسید،كاری از من بر نمیومد،این میآمد و نهایت بی ادبی و جسارت میكرد و از حرم میرفت بیرون، من جیگرم آتیش میگرفت،می دویدم ضریح آقا موسی بن جعفر و میگرفتم،عرض میكردم یابن رسول الله،چرا شما كه امام زنده اید،شما كه مرده و زنده ندارید،چرا تو دهن این نمیزنید، این سگ بی ادب و ادب نمیكنید؟باز میدیدم همیشه كارش همینه،هر هفته من التماس میكردم آقا هیچ عكس العملی نشون نمی داد؛ تا اینكه هفته ای تا از در صحن حیاط وارد شد،همین كه خواست دهنش رو به جسارت باز كنه، یك صدای مهیب سیلی به گوش ما رسید، دیدم این سگ بی ادب،پنجاه متر پرت شد عقب تر،رفیق ها و نوچه هاش همه فرار كردند،فهمیدن چی شد،این خودشم مثل سگ سوزن خورده داشت دست و پا میزد، فهمیدم آقا موسی بن جعفر ادبش كرده،رفتم یقه اش رو گرفتم از حرم كشیدمش بیرون، از حائر حرم كه خارج شدم خون از چشم و گوش و دهن و دماغش زد بیرون در دم مرد، دویدم ضریح رو گرفتم،گفتم:یابن رسول الله، چند ساله دارم التماست میكنم،این و  ادب كنی، اشاره ای نمی فرمایی! آقا جان مادرت بگو امشب قصه چی بود كه این بی تربیت رو نشوندید سر جای خودش. گفت:شب خواب دیدم آقا موسی بن جعفر فرمود:فلانی اگه به ما بود، حالا حالاها باهاش كار نداشتیم، ما مظهر رحمت و  شفقت خداییم. گفتم:آقا پس چی شد؟ گفت:این بدبخت بد آورد این هفته شب جمعه عموم عباس آمده بود به زیارت من، عموم تحمل نكرد. همین كه خواست دهنش رو باز كنه، عموم عباس با پشت دست زد تو دهنش.آخ آقا جان پس چه جوری از بالا نیزه چهل منزل  نگاه كردی دیدی دستای زینب و بستن...حسین..........

                             دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 06:31 ب.ظ | نظرات()

         سید مهدی میرداماد

عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را

خواندیم بعد از ربنا باب الحوائج را

روزی ماکرده خدا باب الحوائج را

ازمانگیرد کاش یا باب الحوائج را

هرکس صدایش کرد ، بیچاره نخواهد شد

کارش به یک مو هم رسد ، پاره نخواهدشد

حواست باشه چه كسی رو میخوای صدا بزنی

یادش به خیر آن روزها که مادر خانه

گهگاه میزد پرچمی را سر در خانه

یادتونه؟

پُرمی شدازهمسایه ها دور و بَرِ خانه

یک سفره ی نذری قدر وُسع شوهر خانه

مادر پدرهامان

خدا وكیلی همینجوری بوده یانه؟

مادر پدرهامان همین که کم می آوردند

یک سفره ی موسی بن جعفر نذر می کردند

یا باب الحوائج

عصر سه شنبه خانه ی ما روبراه می شد

قدیما هر وقت تو خونه ها ،خونه های كوچیك،جا نبود، دو سه خانواده تو یك خونه زندگی میكردند،اما همین كه روضه میگرفتند،همه با هم رفیق میشدند،همه با صفا میشدند،همه یك دست میشدند،قشنگ ترین روز های عمر ما روز هایی بود كه خونه ی ما روضه بوده،سفره پهن میكردند.

عصر سه شنبه خانه ی ما روبراه می شد

یک سفره می افتاد درد ما دوا می شد

با اشک وقتی چشم مادر آشنا می شد

آجیل های سفره هم مشگل گشا می شد

آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود

نان و پنیر سفره موسی بن جعفر بود

یادش بخیر،همه ی این سفره ها به یك دلیل می افتاد. سفره می انداختند كه دور هم جمع بشند روضه بخونند،هدف توسل بود و هدف روضه، هدف سفره نبود،امروز هم مواظب باشیم هدف توسل باشه  و نزدیك شدن به اهل بیت،اونی كه این همه سفارش میشه همینه،مادرامون سفره ساده می اندختند،اما یه عالمه گریه بود و  یه عالمه روضه بود، چه اتفاقایی سر همین سفره می افتاد،یه دونه اش رو بگم،ببین توسل رو

گاهی میان روضه ی ما شور می آمد

پیرزنی از راه خیلی دور می آمد

تنها می اومد؟نه

با دختری از هر دو چشمش کور می آمد

بهر شفای کودک منظور می آمد

یک روز در بین دعا ما بین آمینم

برخواست از جا گفت دارم خوب میبینم

می اومدند دست خالی و دست پر می رفتند

آنکه توسل یاد چشمم  داد مادر بود

آنکه میان روضه میزد داد مادر بود

آنکه کنار سفره می افتاد مادر بود

گریه کُن زندانیِ بغداد مادر بود

حتی نفس در سینه ی او گیر می افتاد

هربار که یاد غُل و زنجیر می افتاد

حالا كه سفر رو مادر انداخته. مادر روضه بخونه،دیدی چه جور زبون میگیرند

میگفت چیزی برلبش جز جان نیامد آه ...

این آه مال شما باشه،فرمود امام صادق علیه السلام : نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة(نفس کسى که به خاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش براى ما، عبادت است). یه آه بكشی از سویدای دلت،فرمود برا ما آه بكشی برات عبادت مینویسند، حالا این آه و از دل سوخته ات بكش.

میگفت چیزی برلبش جز جان نیامد آه ...

در خلوت او غیر زندان بان نیامد آه ...

این بار یوسف زنده از زندان نیامد آه ...

پیراهنش هم جانب کنعان نیامد آه ...

از آه او در خانه ی زنجیر ، شیون ماند

بر روی آهن تا همیشه جای گردن ماند (با تشكر از سایت دوستداران حاج منصور ارضی)

فردا وقتی جنازه رو، رو تخته ی در آوردند،داد میزد میگفت :این آقا به مرگ طبیعی از دنیا رفته،شیعه ها اومدند دور بدن،سه روز این بدن رو در بغداد نگه داشتند. میگفتند به مرگ طبیعی از دنیا رفته،چهارده سال شكنجه اش دادند گفتند به مرگ طبیعی از دنیا رفته. اومد كنار بدن گفت:امام مُرده و زنده نداره،از خود امام میپرسم،میگن: از امام سئوال كردند آقا شما به مرگ طبیعی از دنیا رفتید یا به شهادت رساندند،روایت میگه:سه مرتبه از جنازه صدا بلند شد:قتلاً قتلاً قتلا، یعنی من رو گشتند. روضه بخونم، اهل روضه  تحویل بگیرند. اونایی هم كه اشك ندارند آه بكشند تو روضه سهیم بشن،صدات رو خرج كنی دختر باب الحوائج تو رو میخره،یا صاحب الزمان، شما مدد كنید، یه جمله بگم:آقا جان چهارده سال شكنجه و زندان و سیاه چال و ناسزا، همه ی اینها با هم اما آقاجان،مولا جان. یه نفر شمارو آزار داد.یه سندی بن شاهك كارو به جایی رسوند لحن امام رو عوض كرد آقا جان شما اوایل زندان خدا رو شكر میكردید، میگفتید خدایا شكر،یه گوشه ی خلوت بهم دادی باهات حرف بزنم،اما این یه نفر یهودیه نامرد كاری با شما كرد جان به لبت رسید و  آخری ها هی میگفتی:دیگه بسمه، خلاصم كن.یه نفر شمارو آزار داد،یه نفر باعث قتل شما شد،روی این یه نفر من تأكید میكنم،زود بفهم من چی میگم،یه نفر شما رو  تازیانه زد،یه نفر شمارو شكنجه داد،یه نفر شمارو آزار داد،كربلا دور حسین رو حلقه زدند،یه عده با شمشیر،یه عده با نیزه،یه عده با سنگ،پیر مردها با عصا و چوب به بدن حسین زدند...حسین.....خدا حرفم رو به كی بگم؟ امام باقر فرمود:با پنج حربه جد ما رو كشتند. با شمشیر، نیزه،چوب و سنگ، آخریش میكشه آدم رو،آخریش جیگر و پاره میكنه،امام باقر گفت: پنجمین حربه چی بود؟با زخم زبان و جسارت،نشست رو سینه ی حسین...حسین....

                             دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 11:39 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها