امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
«این پایگاه وابسته به تیم سایبری مؤسسه محراب هدایت شهرشهیدآبادخانوك می باشد.شهر خانوک در 55 کیلومتری شمال استان کرمان واقع شده است،این شهر به شهید آباد استان کرمان معروف می باشد»

"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری از مطالب آن بلامانع می باشد"

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
  دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)   متن روضه حضرت علی اصغر علیه السلام شب هفتم محرم حاج محمود كریمی   شعر مداحی کربلایی جواد مقدم در وصف مقام معظم رهبری متن روضه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها- حاج محمد رضا طاهری متن روضه حضرت رقیه محرم93 و یادی از حضرت صاحب الزمان(عج)-میرداماد

مداحان و دوستداران اهلبیتی كه می خواهند پایگاه باب الحرم را در توسعه سایت و پُر بار كردن آن كمك نمایند، می توانند جهت كمك مالی با مسئول سایت با شماره زیرتماس حاصل نمایند: 09131992704 ...با عنایت امام حسین علیه السلام و كمك شما، قصد داریم روضه و اشعار سینه زنی تمام مداحان مشهور را در تمام ماه ها از جمله محرم، صفر، رمضان... را به صورت متن در اختیارشما مداحان اهلبیت قرار بدهیم

                                

نرم افزار حدیث آرزومندی شرح حال  شیدایی  عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند

آنچه در این نرم افزار خواهید دید:

محبت الهی

اشارات سلوكی

تقوای الهی

محبت اهلبیت

صفات سالك حقیقی

ارتباط با عالم ارواح و برزخ

ارتباط روحی با عرفا

دیگر اشارات

و....


دانلود




نویسنده خادم الشهداء در 11:29 ب.ظ | نظرات()

بانگ عزا، داره از آسمون میاد

زمزمه های مادری جَوون میاد

بساط روضه رو میچینه با حسن

گهواره و یه مشک و پاره پیرهن

عالم شده، حسینیه بازم

فرشته ها، با اشک و آه و غم

باز میکشن، به دور عرش حق

کتیبه های محتشم

حسین جان، غریب دشت کربلا

ای محرم، یه ساله چشم به راهتم

چشم به راهه بیرقای سیاهتم

هلال تو تداعیه سه تا غمه

که خون براش گریه کنم بازم کمه

چیه اون سه تا؟

قد حسین، کنار علقمه

بالای تل، دختر فاطمه

یا مادری، که قامتش خمید

تو اون هجوم و همهمه

مادر شنیدم كربلا قامتت خمیده، ما همیشه شب اول محرم مهمان خود شما هستیم، فرمود: اومدم پشت در، قسم دادم تو رو خدا از ما دست بردارید، فَأخَذَ ... السَوطَ مِن یَدِ قُنفُذٍ تازیانه رو گرفت قنفذ. ای مادر ما یتیم شدیم. فَضَرَبَ بِهِ عَضُدِی شروع كرد بازوهای من رو كبود كردن وَ رَکَلَ البابَ بِرِجلِهِ چنان با پا به در زد. فَرَدَّهُ عَلَیَّ در رو روی من انداخت وَ أنا حامِلٌ من حامله بودم

بُنَیَّ، آبت ندادن اَشقیا

***

حالا بریم در خونه ی مسلم، سفیر امام حسین،شاید سال بعد ما دیگه زنده نباشیم برات گریه كنیم

پسرعمو، دلشوره هام بی انتهاست

تو کوفه ام اما دلم پیش شماست

بیعته اون دستای سنگین یادمه

دلشوره هام بیشتر برای بچه هاست

آقا نیا، خزون میشه بهار

اگه میای، رقیه رو نیار

نقشه دارن، مردم نابکار

حتی برای شیره خوار

لالالا یه كم دیگه دَووم بیار

یه كم دیگه دندون روی جیگر بذار

مشك و یكی برده كه بر می گرده زود

وقتی می رفت فقط به فكر خیمه بود

نده با اشك زندگی مو به باد

با آب میآد اگه خدا بخواد

عمو رسید كنار علقمه

صدای تكبیرش میآد

لالایی عموت رفته آب بیآره

چی شد؟شب هفتم شد؟

لالایی عموت رفته آب بیآره

حالا هنوز رباب داره گهواره رو تكان میده، جنگ تمام شده، صدای یه مادر دیگه ام میآد:

بُنَیَّ، آبت ندادن اَشقیا

محبت آدم رو بالا می بره، اینقدركه مُحب هم رنگ محبوب میشه، شبیه محبوبش میشه، حتی اگه حواسش نباشه،چند ساله داریم شباهت های مسلم و امام حسین رو میگیم. تنهایی مسلم رو گفتیم، ای تنها...پرتاب سنگ به مسلم رو گفتیم. امسال یكی دیگه از وجوه شباهت مسلم و آقاش رو بگم، اگه خدا كمك كنه. وقتی صبح اومدن در خونه ی طوئه، مسلم آمد جنگ نمایانی كرد، جنگید جنگید، خسته شد، به در یه خونه تكیه داد، صدا زد: اللّهُمَّ إنَّ العَطَشَ قَد بَلَغَ مِنّی خدایا تشنگی من رو كشت. یه چیزی تو ذهن من میره و میآد. همین داره اذیتم میكنه. آقاشم تشنه شد عَطِشَ الحُسَینُ علیه السلام فَدَعا بِقَدَحٍ. آقا تشنه شد ظرف آبی مهیا شد، لحظه های آخر، راوی میگه :ظرف رو بالا آورد آب بخوره، رَماهُ الحُصَینُ بنُ نُمَیرٍ بِسَهمٍ فَدَخَلَ فَمَهُ یه وقت تیری آمد به دهان مباركش اصابت كرد. آب خونی شد. آخه برا مسلمم آب آوردند، خون دهانش داخل آب ریخت، فرمود: روزیم نبود،اگه روزیم بود می خوردم. چی می خوام بگم؟ وقتی مسلم می جنگید، راوی میگه یه ملعونی اومد یه ضربتی به لب مسلم زد، لبش پاره شد، از لبش خون اومد

لب من پاره اگر گشت دگر چوب نخورد

در غم چوب یزید و لب خونبار توأم

روضه ی من امشب اینه: اگه یه غنچه ی گل تازه باشه، وقتی با چوب به این غنچه بزنی سخت پرپر میشه، اما اگه غنچه خشك شده باشه، وقتی با چوب بزنی راحت پرپر میشه، رو زمین می ریزه، یه وقت زینب نگاه كرد، دید چوب خیزران رو بالا می بره...ای حسین....

زینب چو دید نخل امیدش ثمر نكرد

آهش بر آن ستمگر ظالم اثر نكرد

آندم به طعنه گفت: بزن خوب می زنی

ظالم به بوسه گاه نبی چوب می زنی

حسین...... لذا گفت:حسین جان باورم می شد من رو از تو جدا كنند، باور می شد سرت رو به نیزه بزنند، باورم میشد مارو به اسارت ببرند، اما دیگه باورم نمی شد جلو چشم بچه هات به لب و دندانت با چوب خیزران بزنند...حسین....

                                دانلود روضه    منبع مقتل



نویسنده خادم الشهداء در 12:03 ب.ظ | نظرات()

      

شب اول محرم ِ، اول همه ی كارهامون رو بكنیم، همه ی حرفامون رو بزنیم، می خواهیم روضه بخونیم، كسی جا نمونه،اونایی كه پارسال بودن یا الان رو تخت بیمارستانند،پدر و مادراتون رو دعا كنید، هركی ما رو با امام حسین علیه السلام آشنا كرده؛ خدا به حق امام حسین بهش خیر بده، یه نفری نمیشه روضه خوند،یه نفره نمیشه ناله كرد، هَلْ مِنْ مُعینٍ فَاُطیلَ مَعَهُ الْعَویلَ وَالْبُكاءَ. بیایید كمك كنید، اَلا نوحو، اَلا نوحو یعنی بیایید نوحه بخونید بیایید گریه كنید. كمك بگیریم اول از شهدا، شب اول جلسه، شهدا بیان كمك، پدرهای شهدا بیان كمك، مادرهای شهدا بیان كمك، همه كمك كنند میخوام روضه بخونم. رَیان بن شَبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید، یه همچین شبی، امام رضا علیه السلام فرمود: یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام.هر وقت خواستی گریه كنی برای هرچیزی، فقط برای حسین گریه كن. چرا؟ برای كس دیگه گریه كنیم، عیبی نداره؟نه. یكی از امام صادق علیه السلام پرسید آقاجان گریبان دریدن در عزای برادر چه حكمی داره.فرمود:مانعی نداره، آخه عمه ی ما هم گریبان چاك زد. فرمود: چرا باید فقط برای حسین گریه كنیم. آخه مصیبت اینقده بالاست، اگه به عمقش پی ببرید دیگه برای چیزی گریه نمی كنید. میگید اینها مصیبت نیست. مصیبت فقط مصیبت حسین، اما یه توضیحم بعدش داره. فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا یُذْبَحُ الْكَبْشُ. جد ما ذبح شد، مثل گوسفند سر جد ما رو بریدند. خیلی مراعات مارو كرده امام رضا علیه السلام اینجوری فرموده، براتون میگم چرا: وقتی حضرت آدم داشت دنبال حوا می گشت.رسید به كربلا. خار تو پای آدم رفت. خدایا من كه رانده شدم، بیرون اومدم،توبه كردم. الان این زخم پا برای چیه؟ جبرئیل نازل شد، فرمود: این برای اینه كه خونت اینجا ریخته بشه، آخه یه روزی میآد پسر پیغمبر خاتم را، آدم فَیُذبَحُ، ذُبح الشاه من القفا. سر حسین رو مثل قربانی از قفا می برند. چند تا اشاره دارم.برای لشكر اهمیتی نداشت داشتند حسین رو قربانی می كنند. رفقا:وقتی گوسفند قربانی میشه، احكامش رو باید رعایت كرد، بَره نباید كنار گوسفند باشه، جلو بچه، جلو مادر، مادر باردار نباید گوسفند رو قربانی كرد. دارم میگم كه بدونی امام رضا علیه السلام چقدر به تو رحم كرد. معمولاً اگه بچه ای باشه میگن بچه رو كنار ببر، اما ارباب من و شمارو جلوی زن و بچه اش سر بریدند.حسین دست و پا می زد، بچه هاش جزع و فزع می كردند. دل كسی به حال قربانی نمیسوزه، دل كسی به حال قربانی نمیسوزه، دل اونها هم به حال قربانی نسوخت. علماء نوشتند، معالی سبطین،بیت الاحزان، ارشاد شیخ مفید، الاقطره، لهوف، همه رو بخونید. دومین شباهت، گوسفندی رو قربانی میكردند و تو صحرا رهاش می كردنند اینم یه شباهت، بدنش رو رها كردند، اما سجاد علیه السلام فرمود: عمه جان بدن خودیهاشون رو دفن كردند، بدن بابام روی زمین....یه چیزی براتون بگم:نگاه كرد دید بدن شیرخواره هم روی زمین.. اما وجه تفاوت هارو بگم:تفاوت آن بود كه سر گوسفند قربانی را بر نیزه نمی كنند. اسب بر بدنش نمی تازند، خلاصه میكنم: گوسفند قربانی رو اول ذبح می كنند بعد تیكه تیكه میكنند، گوسفند رو آب میدن اول.....حسین...... قربانی رو از جلو سر می برند.حسین.....

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

خار و خاشاك زمین منزل و مأوای تو نیست

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین

حسین......

تقصیر من است زیر و رویت كردم

ای كاش گلوت را نمی بوسیدم

خدایا فرج امام زمان ما را برسان،فرج آقامون رو برسان...


                                    دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 10:41 ق.ظ | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ..........

محرم آمد و شد موسم عزای حسین

 سیاه پوش، فلک گشت از برای حسین

 گر از خدا طلب خون بها، حسین کُند

 به جز خدا، به خدا نیست خون بهای حسین

تو ای دو دیده ی من مرهمی ز اشك بساز

كه مرهمی ننهد كس به زخم های حسین

فرمودند:گریه ی شما مرهم زخم های سید الشهداست.

 ستاره بار چرا، چشم آسمان نشود؟

 که از ستاره فزون بود، زخم های حسین

 ز زخم تازه جوانان دلم همی سوزد

 که بوی مشک دهد خاک کربلای حسین

 فدای راه خدا کرد جان و هر چه که بود

 که جان خلق دو عالم شود فدای حسین

به مُتكا ندهم تكیه، چون به یاد آرام

 خاك كربلا گشت متكای حسین

صورت روی خاك گذاشت آقای ما

 از آفتاب قیامت گریزگاه مجوی

 به جز پناه حق و سایه ی لوای حسین

حسین ....آرام جانم

حسین....روح و روانم

اگر رضای خداوند را همی طلبی

بجوی رضای خدا را تو در رضای حسین

هلال ماه محرم در اومده، محرم اومده، صدای ناله ی فاطمه داره به گوش می رسه، ای غریب مادر

السلام علیك یا مسلم بن عقیل

كوفه دل خواهم نبود،هیچ كس با گریه های گاه و بی گاهم نبود

كوفیان امضاء زدند آنقدر كه، پای نامه جای امضاء هم نبود

صبح پیمان بستند و تا نماز ظهر،در مسجد دگر جا هم نبود

بعد مغرب هیچ كس فكر مسلم هیچ، حتی فكر مولا هم نبود

دست هایم بسته شد باز هم، شكر خدا، ناموس همراهم نبود

***

در كوفه آب نیست،اینجا به تشنه آب رساندن ثواب نیست

نامه دروغ بود، پیمان كوفه روی حساب و كتاب نیست

گشتم میان شهر،غیر از خرابه هیچ كجا جای خواب نیست

جز دست های  زجر، اینجا برای حرف سه ساله جواب نیست

گهواره ساز شهر،تیر سه شعبه ساز شد این بی حساب نیست

بیچاره همسرت جایی برای بازی ِ طفل رباب نیست

در كوفه زینتی دور دو دست دختر تو جز طناب نیست

كوفه میاحسین اینجا برای مركب زینب ركاب نیست

من فكر زینبم جای مُخدرات كه بزم شراب نیست

روز اول كه اومد كوفه لجام اسبش داشت پاره می شد، هر كی گرفته بود یه طرف می كشید، آقا جان خونه ی ما بیا، سفیر حسین، بنی هاشم و عموت علی به گردن من خیلی حق داشت، چه گرفتاری هایی داشتم، عموت علی حل كرد، حسنین حل كردند، ما به علی و بچه هاش مدیونیم، اقا تو رو خدا بیا خونه ی ما، مسلم مونده بین این همه منزل كجا رو انتخاب كنه،این از روز اول. اما شب های آخر، سه شب تو كوچه های میگشت، تو خرابه ها.كی؟ مسلم... ...خطرناك ترین حیوان میشه سگ ماده اگر، بچه هاش همراهش باشند، اگه به بچه هاش بخواد آسیبی برسه، از هر حیوانی درنده تر میشه. گفت: میدیدم از لای در، داشتم نگاه می كردم، مسلم داشت راه می رفت، توی تاریكی ، از كنار یك سگ ماده رد شد، بچه های سگ هم دورش بودند، مسلم توی افكار خودش بود، یه مرتبه تا رد شد این سگ ِ ماده بلند شد جلوی مسلم شروع كرد پارس كردن، نعره میكشید. پلكش رو بهم نزد مسلم. ترس اصلاً با مسلم قهره، ترس اصلاً راهی تو بنی هاشم نداره. یه بچه ی سیزده ساله اش میگه: اهلا من العسل، چقدر خوبه من برا تو كشته بشم. علی اكبرش فرمود: ألَسنا على الحق؟ ما بر حق هستیم؟بله عزیزم. عیبی نداره هزار بار برا تو بمیرم. تكان نخورد مسلم. اما همین مسلم با این جرأت و جسارت و شجاعت. داره نامردی ها رو می بینه، اینقده راه رفت، آخر خسته كنار یك دری نشست، در باز شد یه پیره زنی،بیرون اومد. كنیز اشعث بن قیس بود این پیره زن، در رو باز كرد، گفت:ای مرد اینجا چه میكنی؟ مگه نمیدونی حكومت نظامی است، می گیرنت؟ غریبه ای؟ سلام رو جواب داد مسلم. فرمود: اگه آب خوردن داری برای من یه ظرف آب بیار. یه ظرف برای آقا آورد، جان عالم فدای حضرت مسلم، خیلی آقا بوده، وقتی میخواست از پیش امام حسین علیه السلام بره سمت كوفه، سه بار اومد خداحافظی كرد، اما حسین تو بغل مسلم غش كرد. اینقدر مسلم رو دوست داشت. حالا غصه یكی دو تا نیست، از یك طرف نامه نوشته آقا بیا، همه مستعدند، همه آماده اند شما بیایید، حالا دنبال یه راهی میگرده بگه  آقا نیا، دلشوره از این طرف تو كوچه ها داره راه میره، به این خونه رسید ، پیر زن اومد،طوئه رفت آب آورد برای مسلم، آب رو نوش جان فرمود: ظرف رو به پیره زن داد، پیر زن  اومد وارد بشه، طوئه نگاه كرد دید باز سر جاش نشسته، گفت: چرا نمیری خونه ات؟ مگه زن و بچه نداری دلواپست باشن؟ پاشو برو خونه ات. فرمود: من توی این شهر خونه ندارم. طوئه یه مرتبه دلش لرزید، شما كی هستید؟ فرمود: من مسلم بن عقیلم. آقا جان من كنیز شما. در رو باز كرد، تشریف بیآرید داخل، مسلم وارد خانه شد، یه حجره ای بهش داد، رفت، آب آورد دست و پای مسلم رو شست، استراحت كن، اما پسر من از عوامل ابن زیاد ِ، اگه بفهمه،فهمید پسرش، از رفتار مادرش فهمید. خبر داد خانه را محاصره كردند، تهیدید كردند به سوزاندن خانه، مسلم دید اگه خونه رو آتیش بزنند این پیره زن بی خانمان میشه، از روی دیوار رفت، پشت بام، جنگ و داخل كوچه كشید، این پیر زن صدمه نخوره، چقدر مَرده، فوج فوج نیرو فرستادند، آخر سر خبر دادند به ابن زیاد، عمر سعد ملعون گفت: فكر میكنی من رو به جنگ یكی از بقّال های كوفه فرستادی، اینها با ترس میانه ای ندارند،اینها از بنی هاشمند. شهر پر شد از  دشمنان مسلم بن عقیل، شروع كردند از پشت بام ها نی ها رو آتیش زدن، ریختن روی سر آقا، عمامه سوخت، لباس یه مقداری سوخت، این اولین باری نبود آتیش می ریختند از روی بام ها، اتیش كه می ریختند، مسلم یاد آمدن زینب بود، محاصره اش كردند، آخر توی یه گودالی كه كنده بودند، مسلم رو هدایت كردند. چه مسلمی؟ توی تاریخ اومده، اگه یقه كسی رو میگرفت تو درگیری، یا كسی رو میخواست از سر راه برداره، پرت میكرد روی بام خانه. توی گودال هم دیدند حریفش نمیشن، اَمان نامه براش آوردند.دستاش رو بستند، آوردن دارالاماره، دندانش هم شكسته بود، داشت وارد دارالاماره می شد، پیرمردی دم در بود، فرمود: یه ذره آب میدی من بخورم. پیرمرد گفت:آب بهت نمیدم از حمیم جهنم بنوش. وارد دارالاماره شد، به عمربن سعد فرمود:من سه تا وصیت دارم،زره و شمشیر من رو بفروش بدهی من توی این شهر رو صاف كن. انجام میدی؟گفت: انجام میدم. دوم اینكه وقتی سر از بدنم جدا شد من رو یه جایی دفن كن، میدونست اینها دفن بكن نیستند.بدن می مونه. سوم اینكه یه نامه بنویس آقام نیآد. عُبیدالله گفت:چی گفت: همه رو گفت. عبیدالله گفت:باشه اولی كه عیبی نداره زره رو بفروشید بدهیش رو بدهید، دومی هم بالاخره بدنش رو دفن میكنیم. نامه رو هم نمیخواد بنویسی. بردنش بالای دارالاماره. گفت: دو ركعت نماز بخونم، اجازه ندادند. برگشت رو به سمت ابی عبدالله، هی زیر لب می گفت:آقا نیا، اینها دارند شمشیر تیز میكنند، اینها به دختراشون قول سوغاتی دادند، بازار نیزه فروش ها داغه، حسین نیا. اما رفقا، مسلمم كه به شهادت رسید اول رو دارالاماره سر از بدنش جدا كردند، بعد بدن رو از روی دارالاماره روی زمین انداختند، بعد سر رو انداختند پایین روی زمین، بعد به پای مسلم یه طنابی بستند تو كوچه ها میكشیدند. چی میخوام بگم؟شباهت هایی هست و هم تفاوت هایی با اباعبدالله الحسین علیه السلام. مسلم تو گودال گیر كرد، ارباب ما هم تو گودال زمین افتاد، اما مسلم رو اول سر از بدنش جدا كردند بعد تو كوچه ها كشیدند، جان عالم فدای اون آقایی كه اول هزار و نهصد و پنجاه زخم خورد، بعد با دوازده ضربه از قفا سرش رو بریدند. حسین....

تشنه ام دید ولی حرمله آبش را داد

شمر همراه سنان بود شرابش را داد

خنده ی ابن زیاد است خدا رحم كند

مستی زجر زیاد است خدا رحم كند

حاضرم جان دهم اما بدنت را نكشند

دهنم خورد شود پیرهنت را نكشند

این همه نعل اگر پشت تو  را می شكند

ساربان گفته كه انگشت تو را می شكند

شب اول ِ یا مسلم بن عقیل، اگه قراره از سر سفره ی تو به من چیزی برسه، خیلی خوبه، شب اول به ما نگاه كن، آقا جان...حسین....

                                         دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 09:27 ب.ظ | نظرات()

    

همچین كه زن ها تو حرم فهمیدند علی اكبر می خواد بره میدان، همه از خیمه بیرون اومدند، دورش حلقه زدند،به صورت می زدند، می گفتند: علی إرحَم غُربَتَنا ، بر غربت ما علی رحم كن. هنوز حسین زنده است،عباس زنده است، این كه فریاد می زدند: علی به ما رحم كن، معلوم میشه ركن خیمه ها بوده،ستون خیمه ها بوده،حضرت مانع شد از زن ها كه دیگه جلوتر نیآن، هیچ استقبالی به این قشنگی نبود، اما زن ها ایستادند مسافر بره، دیدند پشت سر مسافر ابی عبدالله دست بُرد زیر محاسن شروع كرد آیات قرآن خواندن، هی دعا می كرد: ای اول مسافر كربلا، لذا حضرت اومد وسط میدان، خودش رو معرفی كرد. أَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی بْنِ اَبی طالِبْ. یه عده گفتند: نه، بخدا ما بودیم و دیدم شكل و شمایل پیغمبر رو، اصلاً مو نمیزنه با پیغمبر، یه عده برگشتند از میدان، گفتند: ما با هركی بجنگیم با پیغمبر دیگه نمی جنگیم، یه عده برگشتند، لشكر به هم خورد، حضرت دید هیچكی جلو نمیآد، حمله كرد، تا قلب لشكر، خودش رو رساند، دور زد، برگشت، یه عده گفتند:این طوری نمیشه، حضرت رو بكشانیم به سمت نخلستان،اِبْنُ مُنْقِذٍ میگه: گناه عرب به گردن من داغ این رو به دل مادرش میذارم.پشت نخلی پنهان شد، حضرت همینطوری كه میجنگید، چنان با عمود آهن به سرش زد. حضرت اینقدر ورزیده در جنگ بود، سر خون آلود شد، كلاه خود افتاد،سریعاً دست انداخت گردن اسبش، اسب تربیت شده است، تا این كارو میكنه راكبش میفهمه باید از معركه ی جنگ بیرونش بیآره. خون ریخت رو چشمای اسب، اشتباه كرد.علی رو بُرد وسط دشمن، راوی میگه:دیدم شمشیرها بالا میآد پایین میآد، اِربـاً اِربـا. صدا زد بابا به دادم برس، ابی عبدالله خودش رو رساند نزدیكی های بدن، نمیدونم چی شد، با زانو حضرت حركت كرد. ان شاءالله دروغ باشه. هی صدا میزد:وَلَدی علی، وَلَدی...

می روی از خیمه ای پاره ی جان من

می میرم از گریه ای تازه جوان من

شبه پیغمبر علی

وارث حیدر علی

یا علی بن الحسین، یا علی بن الحسین

                                         دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 04:28 ب.ظ | نظرات()

لشكر دارند به هم میگن:حسین زمین خورده، حسین زمین خورده

رو جسم اكبر اُفتاده، انگاری كه مُرده، انگاری كه مُرده

یه وقت دیدند یه خانم داره میدوه، هی به سرو سینه میكوبه، هی میگه: خدا بی برادر شدم، خدا عزیز برادرم رو كشتند، اومد از پشت سر شونه های ابی عبدالله رو گرفت، حسین پا میشی یا نه؟ از مادرم یاد گرفتم، اگه الان بلند نشی گیسوانم رو پریشان میكنم. بلند شد ابی عبدالله شروع كرد حرف زدن

پاشو ببین شكستم

داره می لرزه دستم

بعد یه عمر آخرش

خودم چشات و بستم

یه وقت ابی عبدالله به خودش اومد گفت:عجب توقعی از بچه ام دارم

نظم تنت به هم ریخت

فَـقَـطَّـعوهُ بِـالسُّیـوف اِربـاً اِربـا

نظم تنت به هم ریخت

چه خاكی شد بر سرم

ببین دارن می خندند

به اشكای خواهرم

خون ریخت روی صورت عقاب(اسب علی اكبر)، عقاب نفهمید كجا داره میره، یه عده زن های جراح آورده بودند،انتهای خیمه های لشكر دشمن كارشون بخیه بود.

زن های لشكر عدو، خدایی نامردند، خدایی نامردند

دور تن یوسف من، هلهله می كردند، هلهله می كردند

گرگ های كوفه كردند، بچه ام رو تیكه تیكه

خونه دل از دو چشمم، میرزه چیكه چیكه

هر كی صدای من رو میشنوه،به چشماش التماس كنه، چند قطره اشك، هدیه كنید، به روح همه انبیاء،اولیاء، هدیه كنید به روح خانم زهرا سلام الله علیها، هدیه كنید به روح همه ی گذشتگان از شیعیان و  محبین امیرالمؤمنین علیه السلام، پدرها، مادرها، اونایی كه این روضه رو شنیدند، گریه كردند، گریوندند:سر علی رو گذاشت رو زانوش، دلش آرام نگرفت، سر علی رو چسباند به سینه اش، دلش قرار نگرفت.آی مردم چه كرد؟سر رو گذاشت روی خاك های گرم كربلا، خم شد صورت رو صورت علی، حسین......

                                        دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 10:48 ق.ظ | نظرات()

                 

 آی مردم دختر با پسر برا بابا خیلی فرق داره، دختر ،بابا هم سراغش نره، خودش رو یه جوری به بابا وصل میكنه، اما پسر یه جور دیگه است، دختر پا به سنم میذاره، میآد، وقت وداع، وقت استقبال توقع داره بابا ببوستش، اما پسر یه جوریه كم كم بین بابا و پسر حیا مانع میشه، یه خورده كه به نوجوانی میرسه، همش میگه خدا، كی میشه یه بار دیگه پسرم رو ببوسم، میگه ان شاءالله وقتی میره سربازی می بوسمش، ان شاء الله وقتی میآد مرخصی می بوسمش، ان شاء الله شب دامادیش می بوسمش، هی به خودش وعده می ده. علی رفت میدان ابی عبدالله دید هنوز بچه اش رو نبوسیده، احساس كن تو حرمی الان، حس كن پایین پایی، امروز اومدیم برا اربابمون قشنگ گریه كنیم، می خواهیم برای اربابمون خون دل از چشم هامون بیاد. شنیدیم اما زمان فرموده:اگه اشك چشمم خشك بشه خون گریه می كنم. شاید امروز روز خون گریه كردن ما باشه.جذبه و كشش ولایی ابی عبدالله علی اكبر رو برگرداند،اومد مقابل بابا صدا زد : یا اَبَتِ اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ قَدْ اَجْهَدَنی... ناله دارها روز علی اكبره، روز ناله زدنه. بابا جان عطش داره من رو میكشه، سنگینی زره داره من رو نابود میكنه،  ابی عبدالله فرمود: هاتَ لِسانَك بابا جان  زبونت رو درآر . لب ها رو روی لب های علی گذاشت.بعضی ها میگن تشنگی علی قطع شد، اما من قبول ندارم، برعكس شد، تا زبون بابا رو حس كرد، دیگه تمام دردها یادش رفت، دیگه از خودش خجالت كشید، با خودش گفت: كاش از بابا آب نمی خواستم. راستی سكینه ام میگفت: كاش از عمو عباسم آب نمی خواستم... كاش از بابام آب نمی خواستم چون لب های بابام از منم خشكیده تر بود، از سوزه عطش بابام آتیش گرفتم. علی جان بابا حالا می خوای بری برو بابا، راه افتاد رفت. امروز من چه جوری روضه بخونم؟ یابن الحسن اجازه میدی من بگم چه كردند آقاجان؟ سادات، علماء ببخشید. دوتا كار كردند علی از پا افتاد،یكی تیر به گلوش زدند، یكی یه شمشیر از پشت سر به فرقش زدند، خود از سر علی افتاد، خودش رو انداخت روی یال اسب، خون كاكُل علی ریخت رو صورت اسب، جلوی اسب و خون گرفت، عوض اینكه بیآد طرف خیمه ها، راه رو برعكس رفت طرف دشمن، یه نفر مهار اسب رو گرفت، تاخت تو دل دشمن، كوچه باز كنید، كوچه باز كردند، یاد مدینه افتادند

كوچه ی تنگ و دل سنگ و صدای مادر

یه كوچه داره مدینه، ریختند سر یه مادر، یكی با غلاف میزنه، یكی با تازیانه میزنه، یكی لگد میزنه،یكی سیلی میزنه. وای مادرم وای مادرم وای مادرم.... من چه جوری روضه علی اكبر بخونم برات؟ راه بنی هاشم رو بستند، علی رو بردند تو دل لشكر، هر كی می خواد بزنه بیاد، شمشیرها بالا می رفت، پایین می آمد، امان ای امان....حسین.... باباش اومد

زمین كربلا در شور شین است

سر اكبر به دامان حسین است

اگه بابات زنده است، یه خواهش دارم، امروز خودت رو برسون وقتی نشسته، بگو:اجازه میدی یه بار سرم رو روی دامنت بذارم، من تشنه ی نوازشاتم، یه ذره دست روی صورتم بكش... اومد دست بكشه رو  سر علی دید همه ی سر رو خون گرفته، دید می خواد حرف بزنه نمیتونه، با دو انگشت مبارك لخته ی خون رو از گلو درآورد. یه نفس زد یه دفعه دست و پاهاش شل شد.حسین..... بابا سر و به دامن گرفت، دلش آروم نشد، سر رو به سینه گذاشت، محبت پدری افزون شد، صورت رو صورت علی گذاشت، بُنَیَّ میوه ی دلم، عزیز بابا. هفت مرتبه، انگار می خواد علی رو به هوش بیآره: وَلَدی علی، وَلَدی علی، وَلَدی علی... گمان كردند كار حسین تمام شده، هلهله كردند، كف زدند، یه وقت دیدن یه خانمی داره می دوه، امان ای دل، امان ای دل علی جان، یكی داد میزنه: وای برادرم، وای عزیز برادرم.همچین كه رسید بالا سر حسین، دست گذاشت رو شونه ی حسین، حالا حسین چه كنه؟ اگر صورت از روی صورت برداره زینب ببینه خون علی به محاسن ِ حسین، شاید دق كنه. هر جوری بود ابی عبدالله سر بلند كرد، وقتی كه چشم زینب افتاد، نشست روی زمین، كنار ارباً اربا حسین زیر بغلش رو گرفت، اما كنار خود حسین "مقطع الاعضاء" زینب رو زدند..حسین.....

                                            دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 09:46 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم